تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

                                    جدال لفظي ميان مسعود وكرزي ( فقط 10 دقيقه ) ؛ 

                         

بالآخره اختلافات اساسي و سياسي  ميان رييس جمهور كرزي و احمد ضياء مسعود معاون اول وي ، به مشاجرات تند لفظي تبديل شد . در اين درگيري لفظي كه از سوي ميزان شكنندگي و بحران سياسي دولت افغانستان را به نمايش ميگذارد ؛ به همان اندازه عمق شكاف در درون كابينه را حكايت ميكند .  احمد ضياء مسعود ، رييس جمهور را فرد « نالايق و فاسد » خوانده واورا به نقض قانون اساسي افغانستان متهم كرد . در واكنش به اتهام و حمله لفظي احمد ضياء مسعود  ، ريس جمهور كرزي اورا به فرد دسيسه باز  و توطيه چيني بر عليه خود متهم كرد ه گفت : احمد ضياء مسعود  بخشي از توطيه چيني آمريكا براي عزل او از قدرت است  .

جدال ميان دو  شخصيت طراز اول كشور ( رييس و معاون ) بدون شك تبعات زيان باري را در شرايط كنوني  به افغانستان تحميل خوهد كرد زيرا احمد ضياء مسعود بعنوان يكي از رهبران قدرتمند ترين خانواده در جبهه اپوزيسيون و برادر احمدشاه مسعود  مورد بي اعتناي محافل سياسي  واقع نخواهد شد ؛ اين جدال دور از عرف دپلماتيك ، در حوزه داخلي مي تواند تنيش ميان جبهه ملي ، اپوزيسيون دولت كرزي و تيم رييس جمهور را به نقطه بر گشت نا پذير در معاملات احتمالي جبهه ملي در عرصه انتخابات با رييس جمهور ،خواهد رسانيد  .  در اين صورت بيم آن مي رود كه انتخابات جنجالي پيش رو  كه از سوي رييس جمهور به تاخير انداخته شده است ،را  به يك وسيله و ابزاري سياست انفعالي كشور مبدل ساخته و تنيش را ميان لايه هاي اجتماع شكننده كشور بكشاند ؛

جدال عريان ميان اين دو شخصيت طراز اول كشور در حالي بروز كرده است كه رييس جمهور كرزي همين اكنون از سوي محافل قانوني و سياسي  به نقض گسترده  قانون اساسي متهم است . در اين صورت احمد ضياء مي تواند به راحتي از اين ابزار سياسي بر عليه رييس جمهور استفاده  برده  اورا به چالش بكشاند . گفته مي شود آقاي مسعود درست پس از چند دقيقه مشاجره ، حامد كرزي را عامل فساد گسترده ، گرسنگي ، فقر روز افزون و گسترش نا امني ها  دانيسته و اورا به حيف وميل و سوء استفاده از بيت المال متهم كرد موضوعيكه مخالفين سياسي و همپيمانان ديروز رييس جمهور بارها به وي نسبت داده اند ؛

يك منبع در ارگ رياست جمهوري به مطبوعات گفته است : " اين مشاجره  تند لفظي در كابينه بيش از ده دقيقه به طول انجاميد و سر انجام با ميانجيگري اعضاء كابينه خاتمه يافت . اين منبع افزوده است ، جدال لفظي ميان معاون و رييس جمهور زمان به اوج خود رسيد كه احمدضياء مسعود رييس جمهور را به فرد خود محور براي به تاخير انداختن زمان انتخابات رياست جمهوري متهم كرده و اورا عامل گسترده نقض قانون اساسي دانيست . به نقل از اين منبع احمد ضياء مسعود خطاب به كرزي گفته است " شما انتخابات را از ماه مي تا 20 اوت به خاطر كه مدتي در قدرت باقي بمانيد ، به تاخير انداخته ايد . و اين مي تواند عامل گسترش نا رضايتي محافل سياسي و خبري در كشور گردد و دولت را  بيشتر از پيش ميان مردم بي اعتبار تر سازد ."  اين منبع همچنان افزوده است " ناگهان خشم رييس جمهور  برانگيخته شده خطاب به احمد ضياء مسعود گفت : شما عامل تمام ناامني هاهستيد  و در مطبوعات فضاء را نا امن جلوه ميدهيد ."

جدال تند لفظي ميان رييس و معاون به همان اندازه كه بر ضرر رييس جمهور از نظر سياسي در گراماگرم تنور انتخابات جنجالي افغانستان است به نفع احمد ضياء مسعود منجر خواهد شد . زيرا رييس جمهور به همان اندازه كه از سوي ايتلاف مخالف خود در داخل زير فشار قرار دارد از سوي حاميان خود در آمريكا ، انگليس و اتحاديه اروپا نيز به دليل آنچه ضعف مديريت وي خوانده شده ، تحت فشار سياسي قرار گرفته است .  حمله علني احمد ضياء مسعود  بر عليه رييس جمهور  او را عملا به جمع سياست مداران موثر در سياست گذاري افغانستان قرار داده  كه اين رزوها از سياست  حامد كرزي بشدت انتقاد ميكنند . علي احمد جلالي وزير پشين داخله ، اشرف غني احمدزي وزير پشين ماليه و انورالحق احدي وزير ماليه  از جمله افراد كليدي در كابينه افغانستان از حاميان اصلي رييس جمهور امروز در كنار او قرار نداشته بلكه  در صف مخالفين سياست ها و پلان هاي رييس جمهور قرار گرفته اند .

با پيوستن احمد ضياء مسعود بعنوان شخص دوم كشور به صف مخالفين رييس جمهور عملا ليست مخالفين  تاثير گذار او « 2» رقمي شده و اين موضوع  مي تواند رييس جمهور را به چالش خطر ناك مواجه سازد . از سوي ديگر تيم رييس جمهور كرزي از سوي بسياري نهاد ها وسازمان هاي  داخلي و همچنين كشورهاي حامي رييس جمهور به قاچاق مواد مخدر ، سوء استفاده هاي بيت المال و نقض گسترده قانون اساسي افغانستان متهم  است .

درحال حاضر سياست مداران موثر در افغانستان عملا به دو قطب مخالف تقسيم شده اند . جبهه ملي كه تركيب يافته از چهره هاي جهادي و كمونيست هاي سابق است اين روزها بعنوان يك جبهه موثر  در برابر رييس جمهور كرزي قد علم كرده  و  بشدت در حال گسترش است . رويكرد  متحدين ديروز رييس جمهور مانند جلالي ، احمدزي و برخي ديگر از ناراضيان رييس جمهور به سمت جبهه ملي اگر چه بصورت كوتاه مدت به منظور امتياز خواهي در عرصه انتخابات به شمار مي آيد اما عملا با پيوستن احمد ضياء مسعود معاون رييس جمهور  به اين جبهه ، تيم بيمار و متهم رييس جمهور را به چالش اساسي طلبيده است .

رويكرد رييس جمهور كرزي به سمت روسيه ، هند و ايران( بعنوان بلوك شرق ) ، اگرچه به منظور امتياز خواهي از همپيمانان رويگردان او يعني آمريكا ، انگليس و اتحاديه اروپا صورت گرفته است ،  مي تواند براي جبهه ملي نيز خطر آفرين بوده و منجر به قطع كمك هاي  فراوان مالي اين كشورها از چبهه ملي گردد.  و اين بازي حامد كرزي تا حدودي در تصميم گريهاي آمريكا تاثير گذار بوده  است . خانم ننسي پلوسي رييس كانگرس و هالبورگ نماينده خاص رييس جمهور اوباما در افغانستان بصورت تلويحي حمايت خودرا از رييس جمهور كرزي اعلام كرده و مقداري از نگراني رييس جمهور كرزي را  كاهش داده است .  اما موج نارضايتي نهاد ها ، موسسات و شخصيت هاي با نفوذ كشور از وضع موجود ، رييس جمهور را در شرايط دشواري قرار داده است . 

در گرما گرمي برخورد ها ، تنازعات لفظي ، تفضلات قومي و تنيشهاي تنظيمي ، جبهه سوم فارغ از اين گزينه هاي ويران كننده  و مرگ آفرين براي افغانستان اگر بتواند با يك مطالعات دقيق بدور از تعصبات قومي ، زباني ، تنظيمي و مذهبي وارد ميدان سياست پيچيده و منفعل افغانستان  شود ، ميتواند معادلات كشور را به نفع مردم تغيير دهد . البته اين روزها رايزني ها براي تشكيل اين جبهه از سوي افراد و شخصيت هاي نسبتا موثر در قالب سفر هاي  غير رسمي برخي شخصيت ها آغاز شده است . سفر طولاني مدت گل آقا شيرزوي ، دكتر عبدالله ، اشرف غني احمد زي  و علي احمد جلالي  در آمريكا و اروپا در همين راستا تحليل مي شود و گفته مي شود محمد محقق نيز در اين اواخر  به جمع آنها پيوسته و وارد آمريكا شده است .  اما بعيد به نظر مي رسد كه اين چهر ها بتواند به يك ساختار درست سياسي در افغانستان به توافق برسد زيرا تجربه نشان داده است كه هرگاه جمعي از شخصيت هاي موثر در سيات گذاري افغانستان در خارج از كشور به توافقاتي دست يافته اند ؛ به محض ورود به كابل همه تعهداتش را زير پا گذاشته  است .

اگر چه جدال لفظي ميان « كرزي و مسعود » زمينه را براي  تولد و رشد اين جبهه  مساعد ساخته است اما تجربه نشان داده است  كه افغانها تحت هيچ شرايطي دست از خواسته هاي  تنگ نظررانه قومي ، حزبي ، زباني و مذهبي بر نداشته و معيار براي سنجيش حقانيت و غير حقانيت در ذهنيت و باور آنها ، قوميت و تفاضلات شكننده قومي است ؛

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:28  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

تحولات پيچيده و وضع شكننده امنيتي كشور ، موج نگراني مردم افغانستان و كشور هاي حامي دولت را موجب شده است . در حوزه داخلي ، گسترش نا رضايتي مردم بدليل افزايش بي رويه نا امني ها حتي در پايتخت امري انكار نا پذير است . رسانه ها ، نظر سنجي ها و تجمعات اعترارض اميز مردم در برابر ناكارايي دولت رييس جمهور كرزي حكايت از فرو رفتن افغانستان در يك بحران مرگ آفرين دارد ؛ بحران كه نه تنها براي مردم مرگ آفرين است ؛ براي دولت مردان مضمحل و بيمار  نيز چالش ساز خواهد بود .

 

ريشه اين بد اقبالي مردم افغانستان در سياست گذاري هاي نا پخته و نا سنجيده  تيم رييس جمهور كرزي نهفته است  . اين دولت از آغاز كارش فاقد  استراتژي استوار ملي در حوزه هاي سياست گذاري داخلي و خارجي بوده است . زيرا پايه هاي دولت رييس جمهور كرزي بر اساس محوريت قوم سالاري در بدل شايسته سالاري واستراتژي قبيله پرور ويران كننده ؛ استوار شد . وزارت خانه ها بر اساس مصلحت هاي كاذب تنظيمي ؛ سمتي و قومي پايه گرفته  و به راحتي به باشگاه هاي قومي و قبيله ي مبدل گشت . سياست بدست باند هاي مافياي و مديران قدرتمند مواد مخدر  قرار گرفت . در سياست گذاري ها بيشتر خدايان و پيشوايان مواد مخدر و شماري زيادي از چهره هاي دلال صفت كه افغانستان را به شوروي فروخته بودند ، نقش اساسي ايفاء كردند ؛  

 

پيشوايان مواد مخدر و دلالان سياسي كه هميشه در خريد و فروش و معاملات سياسي دست بالا دارند با زيركي تمام در اراكن دولت،  صاحب صلاحيت هاي كلان شده و هم در پارلمان كشور نفوذ فوق العاده يافتند. امروز اگر كشور به چالش مرگبارش نزديك مي شود عامل اساسي و ريشه دار آن موجوديت پيشوا يان مواد مخدر و دلالان سياسي است كه در كشاندن كشور به سمت بحران داخلي و خارجي نقش محوري بازي كرده اند كه در جايش به معرفي اين باند ها خواهم پرداخت .

 

اين دو پديده شوم ( پيشوايان مواد مخدر و دلالان سياسي) ، همانگونه كه در ايجاد بحران مرگ آفرين داخلي دست طولاي دارند در ايجاد بحران سياست خارجي كشور نيز موفق بوده اند . اين دو پديده  زمينه حضور و نفوذ برخي قدرت هاي منطقه ي كه در خلق جنجگ هاي طولاني مدت در قالب جنگ هاي تنظيمي ، قومي و زباني نقش آفرين بودند را نيز فراهم ساختند . سه دهه جنگ در واقع جنگ قدرت هاي منطقه ي در افغانستان بود كه مجريان اين قدرت ها جريان خود فروخته  جهادي و كمونيستي در كشور بودند . يكي جنگ را به نفع كمونيست ها  و شوروي سايق مديريت ميكرد و ان ديگري جنگ را به نفع  كشورهاي سلطه طلب منطقه ي ( پاكستان ، ايران ، عربستان ) ادامه ميدادند ؛ در واقع نبرد هژمونيكي قدرت ها در وجود  دو چهره ( كمونيستي ها و جهادي ها ) ترسيم يافت؛ در اين ميان غرب به رهبريي ايالات متحده آمريكا ، چرخش سياست را در اين آشفته بازار به نفع خود به گردش در آورد ودر واقع پس از يازدهم سپتامبر 2001 مديريت جنگ را در افغانستان  بدست گرفت.

 

هرچند غرب به رهبريي ايالات متحده آمريكا پيروز ميدان بود ؛ اما در پلانگذاري ها و جابجاي مهره ها در هرم قدرت نوپا و متزلزل كابل دچار اشتباه اساسي شد . سياست گذاري ها و پلان هاي باز سازي  تحت مديريت تيم قوم سالار و قبيله پرور « رييس جمهور كرزي كرزي» تجربه كشور هاي منطقه ي و اتحاد شوروي سابق را تكرار كرد. باز هم جدال هاي سياسي رنگ وبوي قومي و قبيلوي بخود گرفت . ادارات ، وازرت خانه ها و ولايات بر اساس معاملات كاذب قومي و تنظيمي تقسيم شد . برخي ادارات توسط پيشوايان مواد مخدر با مبالغ كلان خريداري شده و بسياري پست هاي كليدي در اختيار جنگ سالاران و ناقضين حقوق بشر قرار گرفت . نگون بختي بزرك مردم افغانستان ، اين بار در چهره ديگر يعني طالبان نكتايدار هوادار غرب با شعار دادن « تقويه دموكراسي» تكرار شد .  

 

هرچند جدال قدرت ها و نبرد هژمونكيي آنها ظاهرا در دو قالب « بلوك غرب وشرق» بر سر جنازه پارچه پارچه افغانستان ترسيم مي يابد  اما در بازي هاي هژ مونيكي و تاكتيك هاي منافع طالبانه ،  اين دو بلوك در درون نيز دچار مشكلات اساسي شد . همانگونه كه نبرد هژمونيكي قدرت هاي منطقه ي حول محور افغانستان سبب ويراني بنيادي اين كشور گرديد ؛ نبرد خزنده ميان كشورها و قدرت هاي غربي نيز طي سه سال اخير، افغانستان را تا پرتگاه و سقوط دوباره به كام افراط گراي نزديك ساخته است . بر قراريي پنهاني روابط برتانيا با برخي حلقات طالبان و همسويي و حمايت برخي  كشور هاي ناتو از اين سياست(مذاكره با طالبان ) از يكسو موجب شكاف عميق ميان بلوك غرب در سياست گذاري هايش در افغانستان شد واز طرف ديگر موجب تشكل هاي خطر ساز  وويران كننده  داخلي گرديد . از اين فرصت پيش آمده ، طالبان و حزب اسلامي بعنوان گروهاي دحشت افكن و تروريست استفاده اساسي و بهره خوبي بدست آوردند . اين دو گروه با حمايت برخي كشور هاي عربي و غير عربي  تشكل دوباره يافته و  بسياري از مناطق را به تصرف خود در آوردند .

 

طالبان باچراغ سبز رييس جمهور كرزي ؛ توانيست بيشترين زندانيان خود را از زندان هاي افغانستان با وساطت پر فيسور صبغت الله مجددي آزاد نموده و در درون حكومت نفوذ اساسي و سياسي پيدا كند  . در آخرين گزارش انتشار يافته از سوي منابع  اطلاعاتي ايالات متحده آمريكا ، حلقات نزديك به طالبان در وزارت دفاع افغانستان و وزارت داخله موفق شده اند ؛ سلاح و ابزار جنگي كه آمريكا در اختيار نيروهاي امنيتي و نظامي افغانستان قرار داده ، در اختيار طالبان قرار دهند . و به همين دليل دولت جديد آمريكا ضمن ابراز نگرارني از اين وضعيت ، قرار است بيش از سه بازرس كار كشته نظامي پنتاگون را به افغانستان اعزام نمايد .  

 

 بنا بر اين ضعف مديريت تيم قبيله پرور رييس جمهور كرزي از يكسو ، موجب افزايش و گسترش روز افزون شبكه هاي دحشت افكن و تروريسم گرديده و از سوي ديگر قدرت هاي منطقه ي و غربي را نيز دچار سر درگمي ويران كننده ساخته است ؛ تاثير گذاريي كشورهاي منطقه ( پاكستان، ايران ، عربستان و هندوستان) در افغانستان بسيار متفا وت تر از سه سال قبل است . پاكستان و عربستان تسلط چند سال پيش خودرا در حوزه افغانستان تقريبا از دست داده و بجاي آن هند و ايران در جايگاه ممتاز تري در تاثير گذاري قرار گرفته اند . مسدود ساختن دره خيبر در مرز افغانستان به روي كاروان هاي اكمالاتي نيروهاي ناتو و آمريكا و همچنين قدرت گرفتن فوق العاده طالبان در مسير هاي جنوبي ، پاكستان را بعنوان متحد استراتژيك آمريكا در شرايط ناگواري قرار داده است . زيرا از نقل و انتقالات اين كاروان ها علاه بر مبالغ هنگفتي اقتصادي كه نصيب پاكستان مي شد اين كشور را در جايگاه امتياز گيري در معادلات سياسي و جانه زني هاي دپلماتيك قرار داده بود . اكنون كشورهاي عضو ناتو  حتي آمريكاگزينه هاي ديگر را براي نقل و انتقالات كاروان هاي خود روي دست گرفته است . يكي از آن گزينه ها و درواقع نزديك ترين  مسير براي نقل انتقالات كاروان هاي اكمالاتي « ايران » رقيب پاكستان و دوست هندوستان است .

 

" طي هفت سال گذشته 75 در صد از تجهيزات نظامي و غير نظامي ناتو از طريق بندر كراچي و پس از طي حدود 900 كليومتر با عبور از جنوب تا شمال پاكستان و با گذشت از مناطق قبايلي و از طريق گذرگاه خيبر وارد افغانستان مي شده است . تنها در جريان يك حمله كه دهم ماه گذشته در منطقه قبايلي بر ضد كاروان از كاميون هاي ناتو صورت گرفت ، حدود 2500 كاميون و تريل به آتش خشم  تروريستان بكلي سوخت و به هوا رفت . بنابراين نا امن شدن مسير تداركاتي كراچي تا گذرگاه خيبر  به اين مفهوم است كه ناتو شاهرگ تداركاتي خود را در خاك پاكستان بكلي از دست داده و با توجه به بحران سياسي طولاني مدت اسلام آباد ؛ ناتو مشكل است كه در كوتاه مدت به تامين اين شاهراه حياتي موفق شود ؛

 

همزمان با نا امن شدن مسير پاكستان بر روي كاروان هاي ناتو و آمريكا ، دولت قير قيزستان نيز با دريافت100 مليون دالر كمك بلا عوض و 150 مليون دالر وام ، و 300 مليون دالر فرصت سرمايه گذاري از سوي مسكو ، از آمريكاي ها خواست پايگاه هواي « مناس» در شمال كشورش را تعطيل كند . اين پايگاه كه ماهانه 17 مليون دالر  از سوي آمريكا اجاره شده بود به آنها اجازه مي داد بدون هيچ محدوديتي  از اين پايگاه براي انجام عمليات هاي نظامي در افغانستان استفاده كرده ويا تداركات برساند ".

 

هرچند ايالات متحده آمريكا پايگاه هاي هواي « چك لالا»  در نزديكي اسلام آباد ، « فرود گاهاي دوشنبه»  در تاجكستان و « خناباد» در ازبكستان را تا كنون در اختيار دارد و مي تواند تعطيلي ميدان هواي « مناس» قيرقيزستان را از نظر اهميت هواي و نظامي بخوبي جبران كند اما قطع خطوط مواصلاتي ناتو وآمريكا در شمال ( مناس) و در جنوب گذرگاه « خيبر)غربي ها را در شرايط دشوار قرار داده است . زيرا هزينه حمل ونقل اين حجم وسيع از تداركات بدون شك بيش از پنج برابر خواهد بود . بنابر اين عملا كشور هاي عضو ناتو را وادار ساخته است تا در صدد پيدا كردن جايگزيني خطوط نا آمن پاكستان باشد . در چنين شرايطي « ايران»  تنها كشوري است كه  بعنوان جايگزين مطرح است.

 

ايران در حال حاضر داراي خطوط مواصلاتي امن و نزديك به افغانستان است :

1_ بندر چا بهار به زرنج ( مركز ولايت نيمروز ) حدود 600 كيلو متر .

2 _ چاه بهار _ بندر عباس به مركز ولايت فراه .

 3 _ بندر عباس _ مشهد به هرات .

اين سه خط مواصلاتي مي تواند در حال حاضر جايگزين براي مسير هاي نا امن پاكستان براي كمك رساني بين المللي به افغانستان باشد كه در مقايسه با بندر كراچي تا گذرگاه خيبر در شرق افغانستان ،  حدود 300 كيلو متر نزديك تر است. با مطرح شدن اين سه خط مواصلاتي براي كمك رساني و اكمالات نيروهاي بين المللي و ناتو ،  ايران را در جايگاهي قرار داده  است كه در معادلات سياسي و چانه زني هاي دپلماتيك در مذاكرات قريب الوقوع ايران با آمريكا ، تاثير انكار نا پذير خواهد داشت . موضوع انتقال كاروان هاي اكمالاتي نيروهاي بين الملل از مسير هاي فوق از مدت ها قبل ميان برخي كشورهاي عضو ناتو با ايران آغاز شده و چانه زني ها عمدتا در دبي صورت گرفته است . بنابراين گسترش روز افزون قدرت تروريسم ؛ موج نا آرامي ها در قسمت اعظم افغانستان ، مسدود شدن گذرگاه « خيبر»  در شرق افغانستان و بحران مديريتي در حكومت، معادلات سياسي را در راستاي نبرد و جدال هژمو نيكيي قدرت ها در افغانستان متفاوت تر از گذشته ساخته است .

در يك جمع بندي كوتاه مي شود نتيجه گرفت " جدال قدرت ها در راستاي گسترش نفوذ و تامين منافع خود در افغانستان ماتم زده  همچنان نا آرامي ، ويراني و بحران سياسي و اجتماعي را در اين كشور سبب شده و بيم آن مي رود كه يك بار ديگر كشور به كام افراط گراي و تنازعات قومي ، حزبي ، زباني و مذهبي غلطيده  باز هم دهه خونين هفتاد تكرار شده  و قدرت ها نظاره گر آن باشند ؛ 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:22  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

جواهر انسانيت در دوچهره « هويت ستيزي و هويت گريزي » ترسيم يافته است . انسان هويت گريز سر انجامش گريز از هويتها و از سياست و اجتماع بشدت بيزار است . اين انسان در تلاش است  بدور از سياست وخيزش هاي اجتماعي زندگي نموده به راحتي تن به نيستي مي دهد ؛ اما انسان هويت ستيز  در برابر ناملايمات اجتماعي وسياسي وهر آنچه نا هنجار سياسي و فرهنگي تلقي شود ، عصيان ميكند و راه مبارزه با هويت گريزي و مظالم اجتماعي را در پيش مي گيرد .

 

انسان هويت گريز معمولا در چهره انسان شرقي تبلور يافته و از اوبعنوان « قضا وقدر الهي»  نام مي برد . مصداق واقعي اين انسان در چهره انسان افغانستاني  امروز ترسيم شده است .  البته جنگهاي طولاني مدت و خشونت هاي قبيلوي ، زباني ، منطقه ي و مذهبي در ترسيم اين « چهره »  نقش اساسي دارد . قتل عامها و شكنجه هاي ناشي از تبعيض زباني ، مذهبي وقومي كه در وجود حاكميت هاي استبدادي وقبيلوي ترسيم يافته  وهمچنان ادامه دارد ، از انسان افغانستاني انسان« هويت گريز»  ساخته وتسليم مطلق و مطلق انديشي در راستاي « تقدير » براي او تداعي گرالگوي ديني ومذهبي است .

 

با اين مقدمه علل وانگيزه هاي « هويت گريزي»  و كتمان هويت ها بخوبي روشن مي شود . در جوامع افغانستان شهرها و كلان شهر ها ، شدت وضعف دارد . مثلا در كابل هويت گريزي وكتمان هويتها از سوي انسان ها كمتر ديده ميشود اما در هرات، طي بيش از دودهه انسان ها به اين آفت مبتلا شده  است . زيرا موجوديت فرهنگ انسان ستيز در دودهه  ريشه عميق يافته است .  آنگونه كه در بخش هاي نخست اين ياد داشت گفته شد ، هويت گريزي نه هويت ستيزي به يك فرهنگ عام تبديل شده  و انسان ها به راحتي « زبان ، مذهب ونژاد» خود را كتمان ميكنند ؛ زيرا ابراز « هويت » در اين شهر با نابود ي برابر است ؛ من يادم است ، جنجال دو تاكسي ران داخل شهري در شهر نو هرات بسيار به راحتي به يك نزاع كلان قومي مبدل شد .

"دوتاكسي ران ( يكي تاجيك و ديگري هزاره ) برسر توقفگاه ماشين  جنجال ساده داشتند كه ناگهان ده ها تن از اطراف وارد معركه شده تاكسي ران « هزاره » را آنقدر لت وكوب كردند تا راهي بيمارستان شد ؛ اين نزاع بسيار ساده به راحتي رنگ بوي قومي وسياسي پيدا نموده سبب شد ده ها نفر با سر دادن شعار هاي افراطي بر عليه يك نژاد (هزاره ) خواهان اخراج هزاره ها از هرات شدند ؛ مثال هاي از اينگونه موارد كم نيستند ".

 

اين ناهنجارهاي اجتماعي و سياسي كه بر گرفته از فرهنگ سلطه گري و استبداد خوي  سياست مداران وحاكمان درنده خو وخود محور است ، از هرات ، شهر سانسورها ساخته و هويت گريزيي انسان ها را در قالب زبان ، قوم ومذهب الگوي خداي بخشيده است ، گويا تقدير انسان هراتي به منظور خوب زيستن ، هويت گريزي و كتمان كردن هويت هايش است . در گدشته هاي نزديك هويت « هزارگي وپشتوني»  جرم نا بخشودني و مساوي بادشمن حاكمان محلي محسوب ميشد .  به همين دليل هم هزاره هويتش را كتمان ميكرد وهم پشتون ؛ بعد از تغيير وتبديل حاكمان محلي ، اين حساسيت ها رنگ و بوي خطر ناك ومرگ آفرين به خود گرفته است . قتلها و كشتار هاي افراد و همچنين غصب داراي واراضي مردم توسط زور مندان اين روزها در راستاي « هويت ستيزي » انجام پذيرفته وايجاد رعب وحشت  به منظور احياء خاطرات تلخ وتاريك گذشته در راستاي حاكميت هاي تك قومي و قبيله سالاري صورت مي گيرد .

 

البته گسترش اين فرهنگ ( فرهنگ سلطه ) به منظور احياء خاطرات تاريك گذشته هرات ناشي از سلطه گري هاي مطلق و بي چون چراي موجوديت حاكمان قبيله سالار و سلطه طلب در افغانستان است . يعني گذشته تلخ وتاريك حاكميت هاي قبيلوي وخانوادگي در افغانستان درخلق اين ايده وانديشه در هرات نقش بسزاي دارد . گويا سلطه گري و استبداد  بجا مانده از حاكمان درنده خو و قبيله پرور الگوي خوبي براي حاكميت ها در كلان شهر ها از جمله هرات باستان شده است .  بدون شك اين فرهنگ ، فرهنگ عام در قالب الگوي عام نيست بل فرهنگ خاص در قالب الگو هاي ويران كننده خاص توسط حاكميت هاي خود محور وحاكمان قبيله پرور ترسيم يافته  است ؛ فرهنگ عام مردم هرات در قالب الگوه هاي انسانيت محور نه قوميت محور ، زبان زد خاص وعام است . اين فرهنگ « فرهنگ سلطه » وديگر ستيزي  فرهنگ لايه هاي واپسگرا و قبيله پرور  است كه الگوي حاكميت هاي استبدادي و سلطه پرور تاريخ افغانستان را بخود گرفته است .

 

اگر در كل انديشيده شود ، فرهنگ حاكمان اين سر زمين ( افغانستان ) فرهنگ سلطه و قبيله پرور است . وزارت خانه ها ، واحد هاي اداري ، ولايت ها و فرمانداري ها ي اين سر زمين به باشگا هاي قومي و قبيلوي مبدل شده است . اين الگو ، ترسيم دقيقي از سر گذشت اندوهباري انسان افغانستاني است . انسان جنوبي در شمال با حراس از « ديگر بودن» هويتش را كتمان ميكند وانسان شمالي از جنوبي ، هزاره از تاجيك و تاجيك از پشتون و... اين تقدير شوم ميراث حاكمان خود محور ، قبيله محور و سلطه پرور است نه عام مردم . همانگونه كه كابل تا حدودي زيادي ،  به شهر جنگهاي قومي وقبيله ي و  وازرت خانه ها به باشگاه هاي قومي و خانوادگي مبدل گشته است ، هرات نيز شهر پر از تبعيض و امروزه از آن به شهر تضاد و تباي نام برده شده است . به تعبير ديگر گردش حاكميت ونظام اداري در اين شهر هميشه با خون وكشتار همرا بوده است . كشتار به جرم « ديگر بودن » وديگري بودن  در اين شهر سزايش نيستي بوده و ديگر ستيزي در اين شهر  به يگ فرهنگ حاكمان و لايه هاي قوم محور ، مبدل گشته است ؛  ومردم  به جرم موجوديت حاكميت هاي فاسد و قوم محور  سالها مورد خشم و نفرين قرار داشته است .

 

حاكمان در اين شهر «ديگر ستيزي» را تا آنجا پيش برده و ان را به يك الگوي« رفتاري» مبدل ساخته كه مانند امير عبدالرحمن به جنايت هايش افتخار ميكنند . تداوم اين فرهنگ ( فرهنگ ديگر ستيزي ) در قالب الگوي هاي خاص  سبب شده است ، كه انسان افغانستاني در هرات باستان « هويت گريزي » را در قالب ارزشهاي خداوندي ( قضا وقدر الهي ) به خويشتن جزء « عبادت»  تلقي كند . وچون انسان هراتي « تقدير گريز ، هويت گريز »  است به همان اندازه از سياست و اجتماع  بيزار است . زيرا اسنان « هويت ستيز و تقدير ستيز »  به همان اندازه كه در سرنوشت خود حساس است و به مسايل سياسي نيز جدي هست .

 

ادامه دارد ...      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:59  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

                                                                       

در فرهنگ افغانستان رابطه ي عام بر مبناي قوميت تفسير مي شود و انسانيت در آن جايگاهي ندارد . جنجال هاي بيش از دو دهه به خوبي نشان مي دهند ، همه چيز در نهايت امر به ارزشهاي قومي ، زباني و منطقه ي ارجاع داده مي شود و معيار ارزيابي « حقانيت از غير حقانيت » ارزشهاي نهادينه شده تاريخي است كه بر اساس تفاضل قومي ، زباني و منطقه ي شكل گرفته است نه شايستگي هاي انساني . بدهي است در چنين جامعه ي كتمان كردن ها و خود سانسوري در تمام ابعاد آن كه در بخش نخست اين ياد داشت اجمالا تذكر رفت ، به يك فرهنگ بدل شده كه الگوي فرهنگي آن تقلب ، سلطه و استبداد  است .

 اگر سلطه و استبداد وجود نداشته باشد كتمان كردن ها و خود سانسوري ها در يك جامعه به عنوان « بد اقبالي بزرك اجتماعي » مطرح ميگردد آنگهي جوامع براي ساختار شكني و تغيير فرهنگي متعادل  كه در آن پاداش هاي معنوي و مادي با معيار قوميت، زبان و مذهب به كسي تعلق نيگيرد ، دست در دست هم خواهند داد و اين ديو آدمخوار ( قوم محوري، زبان محوري و...)را آنقدر لگد مال نمايند تا بر گور آن رقص سماعي بر پا نكرده آرام نخواهند نشست .  

سخن گفتن از خودسانسوري هويتي ( زباني ، نژادي و مذهبي ) هيچگاه به معني اهانت به فرهنگ و باورهاي اجتماعي و فرهنگي يك جامعه نيست بل بيان واقعيت هاي اجتماعيي است كه در آن محتواي فرهنگي و اجتماعي بر اساس قوميت محور ، زبان محور و مذهب محور، ارزشيابي مي شود نه انسانيت محور . وقت مگيوييم خود سانسوري هويتي ( زباني ، نژادي و مذهبي ) در هرات باستان به يك باور وفرهنگ تبديل شده است به اين معني نيست كه نژاد ، زبان و مذهب خاصي به اين آفت گرفتار آمده بل بيان« واقعيت غاي و حقيتقت اساسي » يك فرهنگ متقلب پرور است كه ارزشهاي خود را در تفاضلات قومي ، زباني و مذهبي مي بيند .

من برخلاف دوست خوبم جناب نيك انديش كه برمن خورده گرفته است به تمام زبان ها ، قوميت ها و مذاهب افغانستان به عنوان ارزشها اجتماعي ، مذهبي و زباني جامعه افغانستاني نگاه دارم و همه جوامع و نژاد ها را داراي ارزشها و باورهاي انساني مي بينم .  به همان اندازه كه فارسي زبان ها داراي هويت كهن زباني هستند پشتو زبان ها نيز هويت كهن زباني دارند و... اما وقت سخن از خود سانسوري هويتي در ابعاد گسترده اش به ميان ميآيد كه به يك فرهنگ خدعه پرور و فريبنده كه در آن كتمان كردن ها و نفي و سركوپ « ديگر بودن »  به يك ارزش مبدل مي شود ، بيان« واقعيت غاي»  يك نا هنجار فرهنگي و اجتماعي است كه در جامعه شناسي از ان بعنوان « انحطاط فرهنگي و اجتماعي ) نام مي برند .

وقت يك انسان افغانستاني هزاره ( همينگونه ، باقي نژاد ها )  هويت اتنيكي و نژادي خود را كتمان مي كند  وتلاش ميكند از خود هويت ديگر بسازد ( در هرات موارد زياد وجود دارد ) ، خود حكايت از موجوديت فرهنگ سلطه و استبداد دارد . زيرا در انسان شناختي جديد ، انسان يك موجود فرهنگي است و هستي انسانيش را از فرهنگ ميگيرد . وچون فرهنگ ، فرهنگ متقلب پرور و فرهنگ استبدادي است ؛ نميگذارد انسان ها خود راستين اش را تحقق بخشد . از اين رو انسان ها را متقلب به بار آورده  وبا ارمان انساني و اهداف بلند مدت بيگانه اش ميكند .  جنجال عاشوراي سه سال قبل هرات را حتما تاريخ به حافظه دارد . در آغازين روزهاي آن جنجال، بسياري از شيعيان هرات هويت مذهبي خود را كتمان وسانسور مي كردند ؛

دركنار كتمان كردن ها و خود سانسوريي هويت هاي زباني و نژادي كه در قسمت نخست اين ياد داشت گفته شد ، خود سانسوري هويت مذهبي نيز در هرات باستان به يك فرهنگ مبدل گشته  است . هرچند مذهب شيعه از آن بعنوان « تقيه » نام ميبرند اما در شرايط كه مذاهب اسلامي در قانون اساسي به رسميت شناخته شده به هيچ عنوان اين خود سانسوري« كتمان هويت مذهبي»  توجه پذير نبوده جز آنكه به آن نام « خود سانسوري مذهبي وكتمان هويت مذهبي » بگذاريم ، عنوان ديگر نمي توان گذاشت ؛

نيچه جامعه شناس ميگويد :« ايستايي جامعه معلول ايستايي نظام فرهنگي آن در روابط سيبرنتكي بر بخش هاي ديگر نظام هاي اجتماعي  از قبيل نظام اقتصادي ، سياسي  و اجتماعي نقش كنترل كننده دارد .»  منظور « نيچه » از نظام فرهنگي بخش منظمي از محيط اجتماعي است كه كنش هاي هنجاري بر مبناي آن انجام مي گيرد .  نظام فرهنگي عمدتا فراهم گننده ي پاسخ هاي  انتزاعي جوامع است به اين سوال ، كه چرا زنديگي اينگونه است ؟

محتواي نظام فرهنگي را نماد ها ، باورها ، آداب و سلوك اجتماعي و قاعده هاي رفتاري يك جامعه تشكيل مي دهد . بنا بر اين اگر محتواي فرهنگي يك جامعه ضد انساني و قوم محور باشد ؛ بدون شك در اينگونه جوامع انسان هاي خود محور و درنده پرورش مي يابند .  اينجاست كه سياست و اداره سياسي نيز رنگ وبوي درنده گي و سلطه و استبداد بي قيد و شرط را بخود ميگيرد ؛ اگراحيانا كدام رفتارانساني در انديشه اينگونه انسان هاي خود محور صورت ميگيرد در قالب الگوهاي خاص صورت گرفته است ، نه در چهار چوب الگوهاي عام فرهنگي . الگوي كه مشخصه بارز آن قوميت گراي ، منطقه گراي و برتري خواهي زباني خواهد بود . با تكيه بر اين اصل جامعه شناختي ، خوسانسوري ها و كتمان كردن ها در هرات ناشي از فرهنگي است كه در انديشه لايه ها و گروپ هاي سلطه طلب نه عامه مردم ،  جان گرفته و انسان هارا به كتمان و خود سانسوري هويتي مبتلا ساخته است . بنا بر اين يكي از ريشه هاي خود سانسوري  وكتمان كردن هويت ها ، فرهنگي است كه در آن ارزشها و معيار هاي ارزشيابي بر اساس تفاضلات قومي ، زباني و مذهبي سنجيده مي شود نه ارزشهاي انساني ؛

ادامه دارد ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:57  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

  

از انتخاب اين عنوان« هرات ، شهر سانسورها»  تعجب نكنيد ، چون اين روزها سيمنار هاي متعدد در ارتباط با سانسور و خود سانسوري در عرصه مطبوعات از سوي بسياري از نهاد هاي مدعي مدافع آزادي بيان ، عقيده و مذهب در هرات برگزار است. صحبت از آزادي بيان و عقيده زياد  مي شود  . يكي از آن نهاد ها، كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان است كه از چند روز بدينسو  اين پرچم ( دفاع از ازادي بيان ، عقيده ومذهب ) را بر افراشته است .

اين سيمنار به ابتكار دفتر كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان از چند روز پيش در هرات برگزار شده كه در آن مقالات و سخنراني ها بيشتر  به سانسور مطبوعاتي پرداخته از سانسورهاي ، اعتقادي ، مذهبي ، زباني و نژادي سخن به ميان نيامد ه است  . تقريبا اكثر مقالات و سخنراني ها به يك نكته اجماع داشته كه سانسور وخود سانسوري در عرصه مطبوعات خصوصا مطبوعات وابسته به وفور ديده مي شود .خصوصا شهر هرات طي سال هاي اخير شاهد رشد بي رويه ي آن بوده است .

 

 اين گپ تازه نيست كه مطبوعات به اين آفت خطر ناگ مبتلا هست . سانسور وبد تر از آن خود سانسوري در مطبوعات بصورت مطلق بيداد ميكند . از مطبوعات دولتي كه بگذريم ، مطبوعات غير دولتي چه بين المللي و چه داخلي به اين مرض گرفتار هستند .

آمار نشان مي دهند ، خود سانسوري طي سال هاي گذشته در مطبوعات آزاد و بين المللي نيز رشد و گسترش بي سابقه داشته است . البته علت آن از سوي نهاد هاي دفاع از آزادي بيان مانند، سازمان ديده بان از حقوق بشر ، سازمان حمايت از خبرنگاران بدون مرز و... تخطي رسانه ي و برخورد نهاد هاي دولتي با خبرنگاران و روزنامه نگاران افغانستان بوده است . زنداني چندين خبر نگار ، از پرويز كامبخش و كامران مير هزار گرفته تا خبرنگاران روزنامه پيمان ، قتل خبرنگاران راديو هاي بين المللي ، از صمد روحاني خبرنگار بي بي سي گرفته تا اجمل نقشبندي و... نمونه هاي بارز عوامل خود سانسوري و سانسور در كشور به شمار مي آيند ؛

در اين ميان هرات يكي از شهر هاي مهم افغانستان در غرب كشور كه سابقه فرهنگ دوستي و هنر پروريش روزگاري سر آمد خراسان زمين بود ، گوي سبقت را ربوده است . در اين شهر علاوه بر لت وكوپ روزنامه نگاران از سوي نهاد هاي امنيتي كه كم نيستند ، برخي از مراكز تحصيلات عالي اين شهر نيز مانند يك نهاد امنيتي،  به دشمن آزاديي بيان و عقيده مبدل شده اند . اخراج دو دانشجوي رشته روزنامه نگاري از دانشكده ادبيات هرات توسط اساتيد آن دانكشده ( مطبوعات خوب به خاطر دارند ) ، از مصادق خفقان و دشمني آزادي بيان و عقيده به شمار مي آيد .

طارق ولي پور و عاصف جاهد دو دانشجو رشته روزنامه نگاري كه در رسانه هاي آزاد نيز كار ميكردند ، به جرم طرح يك سوال و پرسش يك موضوع درسي  از سوي استاد به كفر گوي متهم شده ناگزير كشور را ترك كردند.  جريان اين دودانشجو ( طارق ولي پور و عاصف جاهد ) بسيار جالب است ، " وقت استاد  نمي تواند قناعت اين دو داشجو را حاصل نمايد ، بيسار به راحتي بدليل اختلاف مذهبي كه با اين دو دانشجو داشته  ، آن دو را به كفر گوي متهم ميكند . جو دانشكده و جامعه سنتي هرات را بگونه ي بر عليه اين دو دانشجو  تحريك مي كنند ؛ كه آنها مدت ها از خانه بيرون امده نمي توانند  كه مبادا در كوچه و بازار از سوي سنت گرايان و افراطيون مذهبي مورد خشم قرارگيرند ؛"

 اين دو دانشجو ، مانند ده ها مورد ديگر از اين قبيل ناگزير شده اند ، كشور را ترك نموده آواره شوند و تا هنوز معلوم نيست كه به كدام كشور پنا هنده شده اند ؛ اين نمودار عيني از آزاديي بيان وعقيده در هرات است . در حاليكه مراكز تحصيلات عالي يك كشور طبق لوايح كشوري و بين المللي موظف به حل پرسش هاي گوناگون از سوي دانشجويان ومحل تضارب افكار و انديشه هاي مختلف است ، دانشكده ادبيات هرات باستان كه در آن ، آخوند ها ي شرعيات ديده با انديشه هاي بسيار سنتي به تدريس مشغول هستند ،از انجا( دانشكده )  به عوان سكوي پرتاب انديشه هاي سنتي خود و به منظور سركوپ استعداد هاي در حال انكشاف استفاده ميكنند .

در كنار سركوپ استعدادها در مراكز تحصيلات عالي هرات كه منجر به خود سانسوري در عرصه انديشه و عقيده دانشجويان شده آند ، در لايه هاي اجتماعي نيز سانسور هويتي در بخشهاي زبان ، نژاد و مذهب نيز در هرات باستان بيداد ميكند . شما اگر اندكي در هرات مكس كنيد بخوبي متوجه مي شويد ، كه پشتون ها يا قادر نيستند به زبان پشتو سخن بگويند يا اينكه عمدا از تكلم به زبان پشتو امتناع مي كنند . در گذشته سنت اينگونه بوده كه هركه به پشتو تكلم كند ، دستگير و سرنوشتش به اكرم الكا تبين دچار ميشد  . بارگزي هاي هرات اكثرا تحت شرايط سانسور زبان امروزه قادر نيستند ، به پشتو تكلم كنند ؛ همكار بخش پشتوي ر اديو آزادي من  با آنكه در شهر هرات پشتون ها زياد زندگي ميكنند ، يك نفر را پيدا نمي توانيست ، كه با او به زبان پشتو مصاحبه انجام دهد . خود سانسوري زباني يكي ديگر از مصادق عريان سركوپ آزادي در هرات به شمار مي آيد .

از عوارض بيش از دو دهه جنگ هاي تنظيمي كه به جنگهاي قومي و نژادي مبدل گشت ؛ رشد و گسترش تنازعات نژادي و قومي در افغانستان است ؛ اما اين تنازعات قومي ونژادي با آنكه در باقي كشور بصورت وسيعي كاهش يافته و لايه هاي زيرين جامعه از وحدت ملي برادري و برابري سخن ميگويند  ، در هرات باستان متاسفانه هنوز كش مكش هاي كاذب نژادي در قالب بر تري طلبي قومي و نژادي  نه تنها در لايه هاي پايين جامعه بشدت هرچه تمام تر جريان دارد بل در لايه هاي بالاي جامعه در انديشه نهاد ها و سازمان هاي به اصطلاح روشنفكري نيز با شدت بيشتر ادامه دارد .  اين موضوع سبب شده است كه خود سانسوري نژادي نيز در اين شهر به اوج خود برسد . بسياري از هزاره ها كه از نظر شكل فزيكي (شكل وقيافه) مثلا با تاجك ها همشكل هستند ، اصلا حاضر نيستند خود را هزاره بگويند ؛ زيرا منافع اقتصادي و سياسيش را با خطر مواجه مي بينند  . وهمينطور پشتون ها به اين سرنوشت خود سانسوري قومي و نژادي مواجه هستند  ، اين خود سانسوري نژادي بصورت بسيار آشكار در هرات ديده مي شود .

 سادات ، قزلباش ، تاتار ، ايماق ، تيموري و جمشيدي كه اصالتا ترك نژاد از خانواده بزرك ترك هاي افغانستان به شمار مي آيند، در هرات و حوزه جنوب غرب اكثريت مطلق را تشكيل مي دهند. اما كمتر كسي از اين تيره هاي ترك تبار خود را ترك ميگويند . بلكه بسياري از ايماق ها ، تيموري ها و جمشيدي ها اصلا تذكره خود را نيز تحت شرايط ناگوار اختناق تغيير داده اند . من بسيار ي از اين نژادهاي ترك تباررا  ديده ام در تذكره اش نوشته است ،  از نظر « قوميت و مليت»  تاجك است  . اگر ترك تباران  نه تنها در هرات بل در حوزه جنوب غرب دچار اين خود سانسوري نژادي و قومي تحت شرايط اختناق نمي شدند ، اكثريت مطلق نفوذ اين حوزه را تشكيل داده و ميتوانند در معادلات سياسي و اجتماعي منطقه ي  نقش عمده ايفا كنند . 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:53  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 
عبدالله خداداد

سربازان قوم من در جاده های کابل، مردم غیر نظامی هزاره را، فقط به اتهام هزاره بودن، مورد توهین و شکنجه قرار می دادند و زندان های ما پر از افراد بی گناه اقوام دیگر بود

نوشته ی مسعود قیام را خواندم. او به عنوان فردی از قوم پشتون عالمی از ملامتی ها را پذیرفته و قوم خودش را عامل بحران های بی پایان افغانستان و عقب مانی تاریخی این کشور دانسته است.

مسعود قیام با این نوشته ی بی مانند و جاودانش، نشان داد که وجدان بیداری است که از بی عدالتی به ستوه آمده است. او با این نوشته اش نشان داد که متعلق به نسل جدید افغانستان است.

من نیز، همانطور که مسعود قیام به عنوان یک فرد پشتون سخن گفته، به عنوان یک تاجیک وارد بحث می شوم:

مسعود قیام، درد ها و آلام من نیز کم تر از تو نیست!

به قول شاعر تاجیک:

...

از حسرت خونين كفنان چشم نم ما

از وحشت عاق پدران پشت خم ما

...

تا ميهن ما پايگهِ ميرشكار است

در گلشنِ ما كشتن گل غنچه بهار است ...

در خلال سالیان بی نظمی، مشتی از اوباش و دژخیم، با استفاده از فرصت، به طور تصادفی روی صحنه آمدند و در سالیان قومگرایی، از نام قوم تاجیک، امتیاز قومی گرفتند.

این جنایات کاران حرفوی و بی آرمان، منافع شخصی و خانوادگی خود را منافع مردم عنوان نموده و بی خبر از این که مردم عام تاجیک چه سختی ها که نمی کشند.

نمی توانم آرمان های مردمم را (عام مردم افغانستان را) محکوم کنم اما سوء استفاده ی رهبران را محکوم می نمایم.

چپاول دارایی های مردم شهر کابل، چپاول زمین های دولتی، خشونت بر ضد مردم شهری و سوء استفاده های گسترده به نفع خود و خانواده ی خود، از ویژه گی های سران تقلبی قوم من است.

در پنج سال حاکمیت برهاند الدین ربانی (به عنوان رئیس جمهور تاجیک تبار)، سینه ی هیچ قومی را بی زخم نگذاشتیم و تا توانستیم هزاره را سرکوب کردیم.

از قضا رهبری هزاره ها نیز در دست دژخیمی از قبیله ی دژخیمان پشتون، تاجیک و ازبیک بود.

سربازان قوم من در جاده های کابل، مردم غیر نظامی هزاره را، فقط به اتهام هزاره بودن، مورد توهین و شکنجه قرار می دادند و زندان های ما پر از افراد بی گناه اقوام دیگر بود.

از دزدی های مسلحانه ی ما و نابودی خانه های رهایشی شهریان کابل، به همکاری گلبدین نیز همه با آگاهی دارند. در آغاز حکومت قومگرای کرزی نیز دژخیمان قوم من، با استفاده از وضع نا بسامان، به دارایی ها عامه هجوم بردند و هر چه بلند منزل که در شهر کابل بود، به نام خود کردند.

دیگر نمی خواهم به وحشی گری های قومم افتخار کنم. چیزی برای افتخار نیست. ما ملت با افتخاری نیستیم. ما در این خاک- که در قلب آسیا موقعیت دارد- جزیره ی وحشت ساخته ایم.

من از هم تباران تاجیک خود می پرسم: چرا ما از مشتی جنایت کار- که فقط به شکم های گنده ی خود می اندیشند و به کودکان گرسنه و سرما خورده ی ما توجهی ندارند و با سوء استفاده از آدرس قوم تاجیک، چپاول و معامله می کنند- حمایت کنیم؟ سواری آن ها بر آخرین مدل موتر های جهان و میلیون ها دالر پول حرام در حسابشان، چه افتخاری برای من و تو دارد؟

آری، فقط اعتراف به اشتباهات گذشته ی مان می تواند راه جدیدی را به سوی آشتی ملی و همزیستی مسالمت آمیز ما باز نماید.

اکنون، همانطور که از نوشته ی مسعود قیام استنباط می شود، همه ی مردم افغانستان، به ویژه قوم پشتون، نیازمند تغییر تفکر ملی، از قومگرایی به اندیشه ی شهروندی می باشند.

مردمان متمدن جهان، با تکیه بر ارزش های شهروندی و قوانین عادل، در کنار هم زندگی خوشی را سپری می نمایند.

اکنون، حاکمیت بر اساس اکثریت قومی یا نژادی و یا زبانی، مردود پنداشته می شود و هر فرد از افراد کشور های جهان، با حقوق مساوی و همچون یک شهروند در جوامع خود زندگی می نماند.

جوامع پیش رفته نیز به افراد اجتماع خود، به عنوان شهروندان هم میهن خود نگاه می کنند و در مواقع انتخابات، به برنامه های مفید رأی داده می شود نه به قومیت، زبان یا نژاد.

وجدانی بیداری هم چون مسعود قیام و هر جوانمرد دیگری که با این شجاعت حاضر می شود دست به اعتراف بزند، در خور ستایش است.

نوشته ی مسعود قیام، پیام روشنی دارد. او با این نوشته، روزنه های امید را برای ما جوانان افغانستان باز نموده. فقط با اعتراف به گذشته ی سیاه خود می توانیم با صمیمیت، و بر اساس ارزش های شهروندی و در چوکات قوانین عادلانه، زیست باهمی داشته باشیم.

ما، نسل جدید افغانستان، شاید نظر واحدی نسبت به گذشته نداشته باشیم، اما مهم آن است که نظر واحدی نسبت به آینده داشته باشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:5  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

مسعود قیام
 

اگرمناطق پشتون نشین جدا از مناطق تاجیک ها و هزاره ها واقع می شد و خدای بزرگ بر تقدیر اقوام اطراف پشتون همسایگی را با این قوم نمی نوشت.

از زمان تشکیل افغانستان کنونی در سال 1747 تا کنون این کشور مواجه با جنگ و بی ثباتی بوده و عمدتا توسط حکومت های در راس پشتون اداره شده است.

دو نوع بحران امنیتی همواره به عنوان تهدید اصلی در این کشور مطرح است. نخست تجاوز بیگانگان ودیگر جنگ بر سر قدرت. نیاکان من که به ظاهر خود را زمام داران اصلی این کشور میدانند در 261 سال گذشته نتوانستند حکومت ونظام پایدار و مردم سالار به وجود بیاورد و نتوانستند زیربناهای کشور را بسازند. چه نکردنها که از حساب فارغ است. تنها کار که میتوانم در این نوشته کوتاه بنویسم آنچه کردند را برشمارم .

به استبداد و ظلم بر دیگر اقوام پرداختند . جنگ میان خانواده های درانی وغلجایی، قتل ها و خونریزی ها بر سر قدرت ادامه میافت تا زمانی که متجاوزی بر این خاک حمله میکرد. آنزمان این دیگر اقوام بودند که دفاع میکردند و بار جنگ علیه تجاوز خارجی را همه بر دوش میکشیدند و حتا میتوان گفت این زمام داران پشتون بودند که متجاوزین را میزبان می شدند. از شاه شجاع تا داکتر نجیب الله و ملا عمر همه پشتون بودند . یکی در اوج افراط دیگری از فرط تفریط خون مردم ریختند.

بنظر من در سی سال گذشته کشتار های دسته جمعی و جنایات ضد بشری که صورت گرفته عمدتا بدست زمام داران پشتون بوده است. اکثریت سران رژیم های طرفدار شوروی وقت پشتونها بودند وبعد هم بنظر من ظهور شخصیت های جنایت کار مانند احمد شاه مسعود ، عبدالعلی مزاری ، برهان الدین ربانی، عبدالرب رسول سیاف، محمد محقق، گلبدین حکمتیار ، عبدالرشید دوستم و ده ها جنایت کار دیگر نیز محصول جنایات وظلمهای بود که سران پشتون در جریان 261 سال گذشته بر دیگر اقوام روا داشته بودند.

من فکر میکنم دولتمردان پشتون همواره در وحشی سازی دیگر اقوم نقش محوری را بازی کرده اند. در حقیقت جنگهای داخلی 1992 و ظهور شخصیت های جنایت کار میان اقوام تاجیک ، هزاره ، ازبیک و پشتون، نتیجه و محصول رژیم های استبدادی حکومت داران پشتون در گذشته بوده است.

اما اکنون باید وضعیت افغانستان را بررسی نمود و بر شماریم تا از جمله تمامی مشکلات که داریم کدام ها باز هم ناشی از جنبش های پشتون می باشد.

از نظر من بخش اصلی و عمده چالش امنیتی در افغانستان در حال حاضر توسط گروه های پشتون راه اندازی شده است. بدون شک طالبان گروهی با اکثریت پشتون هستند که برخی شان در حکومت و برخی شان بر ضد حکومت قرار گرفته اند. مگر حامد کرزی طالب نبود و ملا عمر طالب نیست. دیده می شود که چگونه باز هم همین فرزندان نیاکان من یکی میزبان ناتو و امریکا و دیگری میزبان القاعده وپاکستان شده است و مملکت را بخاک و خون می کشانند.

از سوی دیگر همین برادران من هستند که افغانستان را به عنوان کشور میزبان تروریزم و مهد تریاک معرفی کرده اند. افغانستان در حال حاضر 94 در صد تریاک دنیا را تولید می کند که عمدتا در مناطق پشتون نشین، کشت ، تولید و قاچاق می شود . پول تریاک به کیسه کشاورزان پشتون می ریزد، نام بد آن نصیب همه ملت می شود .

وباز هم حکومت فاسد کنونی با اکثریت پشتون هستند. همین برادران من هستند که در این مرحله بهترین فرصتها را برای ساختن حکومت، نظام و زیربناها از دست می دهند و مسئول تمامی جنایات و مفاسد در حال حاضر حامد کرزی با تیم اکثریت پشتون اوست.

و باز هم با نگاهی به تاریخ بیاد میارم که همین نیاکان من بودند که اقوام دیگر را به اجبار از مناطق شان کوچانیده اند و به اجبار سرزمین های شان را اشغال نموده اند و حتا اکنون هم حکومت حاضر در حمایت از سیاست های مستبدانه عبدالرحمان و نادر و ظاهر قرار دارد.

و یا حتا زمانی بخاطر می آورم که همین افراد از قوم پشتون هستند که به تحمیل و اجبار، زبان اقوام دیگر را با زبان انکشاف نیافته من مخلوط کرده اند و دیگران را حتا فرصت انکشاف و باروری وتصفیه زبان نمیدهند.

سیاست مداران پشتون با برخورد های نادرست خویش اقوام دیگر افغانستان را با همسایه ها درمنطقه بار ها مواجه کرده اند. همین پشتون ها هستند که بحث بی مفهوم و بی ارزش پشتونستان را زنده نگهداشته اند و دعوای دیورند را حل ناشده، باهیچ خود از حقوق پشتون های آنسوی مرز هم میخواهند دفاع کنند و سرانجام سبب تحریک پاکستان ضد امنیت ملی و منافع افغانستان شده اند. مگر تنها ساکنین این کشور پشتونها هستند که خود را حق میدهند با همسایه ها در منطقه چالش بیافرینند و تمامی اقوام را در آتش شان بسوزانند .

من فکر میکنم اگرمناطق پشتون نشین جدا از مناطق تاجیک ها و هزاره ها واقع می شد و خدای بزرگ بر تقدیر اقوام اطراف پشتون همسایگی را با این قوم نمی نوشت، مطمئنا تاجیک ها وهزاره ها و ازبک ها اکنون به موفقیت های بیشتر نایل می شدند و به مراتب نسبت به وضعیت حاضر شان، انکشاف و پیشرفت می نمودند . من امیدی برای رهایی اقوام دیگر از شر قوم خود ندارم. زیرا مطمئن هستم که هیچگاه طوفان نوح در این کشور اتفاق نخواهد افتاد وصبح هنگامی این قوم را خدای بزرگ زیر و زبر نخواهد کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:1  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

نشست دوشنبه و حضور کشورهای همسایه در این اجلاس نشان دهنده، اعلام حضور کشورهای منطقه و همسایه در مسایل افغانستان است. قدرت هایی که در طی بحران افغانستان هر کدام نقش و سهمی در تحولات این کشور داشتند و جزو کشور های «ذیدخل» در مسایل افغانستان به حساب می آمدند. پیش از حضور نظامی غرب، اجلاس متعددی به ابتکار این کشورها «برای جستجو راه حل ها» برای بحران افغانستان در کشور های مختلف برگزار شده و این طرح ها مسبوق به سابقه است.

اما پس از حضور نظامی غرب در افغانستان این کشور ها به سیاست خاموش در قبال افغانستان روی آوردند. تضاد منافع و یا عدم مشارکت سیاسی فعال این کشور در قبال تحولات منطقه که مبدا و منشای آن افغانستان بود، این کشور ها را از حضور در مسایل افغانستان بازداشت. کشور های منطقه و همسایه حضور غرب در افغانستان را مخالف منافع خود می دانستند. روسیه طبعیتا مخالف این حضور نظامی در افغانستان بود و کشور های آسیای میانه به رغم همپیمانی برخی از این کشور ها چندان راضی به نظر نمی رسیدند.

ایران و چین هم که اکنون رقبای سیاسی اقتصادی غرب و به خصوص ایالات متحده به حساب می آیند و حتا پاکستان که به عکس دیگر کشور های منطقه روابط روشنی با غرب و امریکا دارد، نیز پس از تحولاتی که منجر به سقوط طالبان شد، منافع خود در این کشور را در خطر دید و باز شاید پاکستان تنها کشوری است که این مخالفت خود را عملا نشان داد و سیاست واضحی در قبال مسایل افغانستان و روند دولت سازی جدید اتخاذ نمود.

تیرگی روابط کشور های همسایه و منطقه با ایالات متحده امریکا به خصوص تضاد منافع امریکا با روسیه، چین، ایران و دیگر قدرت های منطقه با آن که مخالفت این کشور ها را در پی داشت، اما این کشور ها در سال های نخست ناظر اوضاع بودند. غرب و به ویژه ایالات متحده نیز در سدد مهار قدرت های منطقه ای در افغانستان بود.

اما اکنون اوضاع چه تغییری یافته که این کشور ها تحرکی را در دیپلوماسی خود اعمال کرده اند؟! حالا افغانستان پس از حضور هفت ساله غرب نه تنها به ثبات دست نیافته که انواع چالش ها این کشور را به سوی بحران سوق داده است.

سیاست خاموش کشور های منطقه نیز در این سال ها طبیعتا اثرات خود را داشته و با توجه به ناکامی غرب در افغانستان اکنون کشورهای منطقه بیشتر فرصت جولان در سیاست ها و تحولات منطقه دارند.

منافع مشترک نیز همسویی جدی ای برای کشور های منطقه در قبال داشته و حالا اعلام حضور این کشور ها به معنی زنگ خطر برای غرب به حساب می آید.

در آغاز تحولات منطقه که با حضور نظامی غرب شکل گرفت، این تصور وجود داشت که قدرت ها ی منطقه ای در رویارویی با غرب و به ويژه ایالات متحده سکوت اختیار خواهند نمود و رویارویی این قدرت ها به سود غرب خواهد بود.

شکست غرب و امریکا در عراق و افغانستان اما باردیگر اهمیت قدرت های منطقه ای را برجسته ساخت. به عنوان مثال در مسایل عراق به رغم دشمنی هایی که دو کشور امریکا و ایران با هم داشتند، مقام های امریکایی خواهان مذاکره با ایران برای ایجاد ثبات درعراق شدند و به نوعی سهم ایران در عراق را به رسمیت شناختند. مساله ای که در منطق عادی سیاسی هیچ زمینه ای برای امکان نداشت.

روسیه نیز به عنوان بزرگترین قدرت منطقه در قبال مسایل منطقه و جهان رقابت جدی ای با غرب و به ویژه امریکا دارد. حالا نشست هایی که به منظور بررسی بحران در افغانستان راه اندازی می شود چه پیام هایی را در خود دارد؟!

در قدم نخست به رسمیت پذیری اصل بحران در افغانستان است و در مرحله بعدی به تبع شکست دولت آقای کرزی و غرب در کل، کشورهای منطقه نگرانی های خود را در قبال مسایل منطقه و به خصوص افغانستان اعلام می کنند. این کشور ها به طور سنتی در مسایل افغانستان نیز نقش داشته اند و چنانچه برخی از تحلیل گران به آن اشاره می کنند، به عنوان مثال روسیه افغانستان را جزو حوزه نفوذ خود در منطقه می داند.

هند و پاکستان به رغم دشمنی ها در مسایل افغانستان خواهان حضور اند. چین هم با وجودی که عملا درگیر مسایل افغانستان نبوده، اما به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه و در حالی که در رقابت سیاسی و اقتصادی با غرب قرار دارد، بی توجه به مسایل افغانستان نیست. ایران و پاکستان به دلیل سهم گیری مستقیم در دوران جهاد جدی ترین نقش را در تحولات افغانستان دارند و کشور های آسیای میانه نیز به همین ترتیب.

از سوی دیگر افغانستان در طول تاریخ در معرض کشمکش های قدرت های منطقه ای قرار داشته است و نوع نظر کشور های منطقه در شکل گیری تحولات در کشور تعیین کننده بوده است. دولت فعلی نیز نتوانسته است زیر شعاع حضور نظامی غرب در عرصه سیاست منطقه ای به ایجاد توزان دست یابد.

اعلام دشمنی با پاکستان به تنهایی در خلق بحران در افغانستان در این سال ها موثر بوده است.

پشتیبانی مطمین کشور های منطقه از تحولات افغانستان به یقین می تواند کشور را از در افتادن به ورطه بحران بازدارد و این مهم در صورتی به دست آمدنی است که دولت و دولت های افغانستان در عرصه روابط منطقه ای به دیپلوماسی فعال و موثری دست پیدا کنند و سیاست مستقلی را برای جلب نظر کشور های منطقه روی دست گیرند.

در این سال ها به دلایلی و از جمله به دلیل حضور جدی غرب، افغانستان از این عرصه دور شده و این دور شدن تبعاتی را نیز داشته و بحران موجوده نشانه واضح آن است. با این همه مشکل بتوان تصور نمود که این تضاد منافع کشور های منطقه وغرب در افغانستان به یک مسیر منطقی برسد و افغانستان از کشاکش به سلامت گذر کند. در صورتی که افغانستان با بحران سیاسی و مدیریتی رو به رو نمی بود، خوش بینی بیشتری وجود داشت ولی حالا کشورهای منطقه خود را رویاروی غرب می بینند و افغانستان در این میانه حضور مستقلی ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 9:54  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 رزاق مأمون

تقريبا بلافاصله پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري امريكا و روي صحنه آمدن برك اوباما به حيث رئيس جمهور آن كشور،‌ تب ائتلاف سازي ها و صف آرايي هاي انتخاباتي ميان جناح هاي مختلف سياسي درافغانستان نيز بالا رفته است. اما به نظر مي رسد كه تلاش براي حصول اين گونه تفاهمات در سطح گفتمان گسترده در داخل افغانستان مطرح نيست و عجالتا عقب در هاي بسته درارگ و همچنان در محافل خصوصي در دوبي مركز امارات عربي انجام مي گيرند.

گزارش هايي وجود دارد كه سفير انگليس دركابل با آگاهي از ايجاد جو جديد در كاخ سفيد نسبت به نحوه حكومت آينده در افغانستان، قصد دارد از قطع رابطه كنوني ميان حامد كرزي و برك اوباما رئيس جمهور جديد امريكا براي ايجاد يك ساختار نسبتا فراگير تازه در محور آقاي كرزي استفاده به موقع كند. وي در هفته هاي اخير، در چندين نوبت ديدار خصوصي با رئيس جمهور كرزي سعي كرده است تا او را به وسيله يك رشته صف آرايي ها و به ميدان كشيدن ساير نيروهاي سياسي خرد وكوچك، به طور كامل احاطه كند. سفير انگليس آگاه است كه حامد كرزي از نظر رهبران جديد كاخ سفيد چانس باقي ماندن در قدرت را از دست داده است. بدين ترتيب،‌ مقامات لندن در تلاش اند تا محور رئيس جمهور را سر ازنو به حيث يك جريان زنده و پرو‍ژه رقابتي جديد در برابر نامزد هاي احتمالي كاخ سفيد مطرح كند. بر اساس اين طرح،‌پيش بيني شده است كه اگر كانديداي امريكايي فردي داراي نفوذ قوي و امكانات اجتماعي فراگير باشد،‌ درحساس ترين روز هاي نزديك به انتخابات،‌ پير سيد احمد گيلاني چهره ارشد انتخابات آينده، ناگهان به نفع آقاي كرزي از ميدان رقابت بيرون شود و بدين وسيله موقعيت آقاي كرزي را تقويت كند.

گفته مي شودكه كار بالاي يك تعداد گروه هاي خرد و كوچك مدعي مشاركت در بازي هاي انتخابات از هم اكنون تحت عنوان فعاليت هاي صلح و تأمين مصالحه ميان اين چهره و فلان فرمانده به رهبري پروفيسور صبغت الله مجددي آغاز شده است. ظاهرا معلوم مي شود كه فعاليت هاي جديد آقاي مجددي به هدف تقويت اعتبار حامد كرزي درشمال كشور انجام مي شود.

اجماع در دوبی

از چند روز به اين سو زيرعنوان گرد هم آيي سرمايه داران و تاجران ملي افغان، نشست هاي مشورتي مهمي درجريان است كه منظور اصلي گفت وگوها بحث روي گزينش يك نامزد هم پذير از سوي حلقات مختلف سياسي بوده است. در اجلاس دوبي مارشال فهيم،‌ فرمانده معروف ضد طالبان ووزير دفاع سابق، احمد ضياء مسعود معاون اول رئيس جمهور كرزي و از اعضاي ارشد "جبهه ملي" ، حاجي محمد محقق از رهبران حزب وحدت اسلامي ( شاخه محقق) وشماري از چهره هاي درشت سياسي وابسته به نيروهاي مختلف حضور دارند. اين درحالي است كه علي احمد جلالي وزير داخله سابق و از نامزدان انتخابات رياست جمهوري نيز از كابل روانه دوبي شده است.

گزارش وجود دارد كه در صورت يافتن يك راه حل و اجماع نظر درمورد نامزدي آقاي جلالي به حيث كانديداي محوري طرف هاي سياسي حاضر درجلسه دوبي، كليه گروه هاي سياسي به نفع آقاي جلالي از صحنه رقابت ها كنار خواهند رفت. اما درين ميان ظهور اشرف غني احمد زي از مديران ارشد سياسي به صحنه رقابت ها، مشكل كليدي را به وجود آورده است كه روند رايزني ها و تصميم گيري هاي كارساز به نفع آقاي جلالي را در جلسه دوبي تا حد زيادي مختل مي كند. آقاي احمد زي هرگز به نفع آقاي جلالي از ميدان زور آزمايي انتخاباتي خارج نخواهد شد. درظاهر امر، علي احمد جلالي از گردنه هاي بسا مشكلات مقدماتي درامر حاصل كردن قناعت شماري از نيرو هاي عمده عبور كرده است.

                                   

از همين حالا گفته مي شود كه معاون آقاي جلالي انجنير احسان الله بيات درنظر گرفته شده است. آقاي جلالي وابسته به شاخه منگول پشتون هاي ولسوالي اندر ولايت غزني است كه نژادش ترك و زبانش پشتو است. آقاي بيات از قزلباش ( سرسرخ ها) هاي ترك نژاد شيعه مذهب است كه مي تواند در عرصه مبارزه انتخاباتي در سه نقش، يعني ترك تبار،‌ فارسي زبان و شيعه مذهب ظاهر شود. با اين اوصاف، جاي تعجب نيست كه جنرال دوستم مؤسس حزب جنبش ملي و اسلامي و رهبر يگانه ازبك هاي افغانستان درين ساختار نيز وارد شده است. تا اين جا بازي خانه گي سياسي در داخل افغانستان شكل گرفته است.

                            

                              اما جبهه ملی چه گونه درين بازی ظاهر خواهد شد؟

گمان مي رود كه جبهه ملي درحال حاضر، به عنوان وزنه سنگين تر سياسي در چانه زني هاي تقسيم قدرت آينده مطرح است. اين جبهه نگران حوادث و تكانه هاي غيرمنتظره اي است كه مي تواند بر تشكيلات چند رنگ اين جبهه زلزله بياندازد و كار‌آيي نيرومند كنوني آن را در برابر حتي قوي ترين نامزدهاي انتخاباتي، تضعيف كند. جبهه ملي در دو نقش به بازي خويش ادامه مي دهد.

يك: تماس با تيم رئيس جمهور كرزي و گرفتن امتيازات محوري كه براي كل بدنه هاي سياسي شامل درجبهه قابل قبول باشد. به نظر مي رسد كه كرزي در موقعيت برزخي كنوني به دادن بخش عمده امتيازات براي جبهه ملي راضي باشد. فكر مي شود كه آقاي كرزي بيشتر مايل است تا شخص استاد برهان الدين رباني را به محور آينده انتخاباتي خويش جلب كند. اما اين به معناي پايان بازي سياسي جبهه ملي نيست. اين جبهه در موقعيتي ديگر، مذاكراتي فشرده و منظمي را پيش مي برد كه با آقاي جلالي به يك توافق نهايي دست يابد. از سوي ديگر، گزارش هايي وجود دارد كه يكي از اعضاي ارشد رهبري جبهه ملي به طور جداگانه مذاكراتي را با تيم حامدكرزي انجام داده است و سلسله اين تماس ها هنوزهم ادامه دارد. اين چيزيست كه جبهه ملي را با خطر انزوا و كمبود كارآيي مواجه مي كند.

اما سوال اين است كه از مجموع تماس ها،‌بحث ها و معامله هاي سياسي كه آغاز شده است،‌چه نتيجه اي حاصل خواهد شد؟

حدس زده مي شود كه همه جريان هاي شامل در مذاكرات سري، ‌به شمول آقاي علي احمد جلالي وجبهه ملي، در صورت رسيدن به يك توافق عمومي به طور كل به نفع حامد كرزي از رويارويي انتخاباتي خارج خواهند شد.

واما موقف ايالات متحده در برابر اجماع سري و علني نهاد ها و فعالان سياسي افغان چه گونه خواهد بود؟

 

به نظر مي رسد كه ايالات متحده امريكا ريزرف مشخص خود را در انتخابات آينده افغانستان دارد اما در آينده اين ريزرف انتخاباتي معرفي خواهد شد. علايم داشتن چنين ريزرف، آن است كه اخيرا سفارت ايالات متحده امريكا مبلغ پنج ميليون دالر را دراختيار كميسيون ويژه برگزاري انتخابات قرار داده است. گفته مي شود كه امريك نيز در بازي انتخاباتي درافغانستان به شيوه خودش عمل خواهد كرد. يكي از ويژه گي هاي بازي امريكا در انتخابات جديد آن است كه بساط طرفداران و هم پيمانان حزب جمهوري خواه به رهبري جورج بوش را از بستر افغانستان جمع كند. اين چيزيست كه تمامي گروه هاي خردو بزرگ سياسي درافغانستان از آن آگاه اند و مي دانند كه تازه در مرحله اول چانه زني هايي قرار دارند كه بازيگران كليدي آن ، نه افغان ها بلكه انگليس ها و امريكاييان اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:35  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

در قاموس سیاسی دولت مردان افغان این روز ها واژه تغییر و هم خانواده های آن به گونه فزاینده ای به چشم می خورد. کرزی هم از تغییر می گوید، وزیر دفاع هم و وزیر داخله هم. به ویژه این که واژه تغییر عمدتا در مورد مبارزه با تروریسم مطرح می شود. تغییر واژه محبوب امریکایی ها نیز در این اواخر بوده هست. بارک اوباما به شعار تغییرات توانست دروازه های کاخ سفید را به روی خود باز کند.

گویا این واژه معجزه گر در این روز ها به تبع انتخابات امریکا به واژه مورد علاقه دولت مردان و سیاست گذاران افغان نیز بدل شده است. رییس جمهور کرزی در اولین واکنش به پیروزی بارک اوباما خواهان تغییر سیاست های امریکا در قبال مبارزه با تروریسم شد. لحظاتی پس از آن وقتی دیوید پتریوس فرمانده جدید نیروهای امریکایی در خاور میانه وارد افغانستان شد و با وزیر دفاع کشور دیدار کرد، رحیم وردک وزیر دفاع از او خواست تا در جنگ با تروریسم و القاعده به تغییر استراتیژی بیندیشد.

واقعا آبشخور اصلی این واژه چیست و چرا مقامات کشور به کرات و مرات از این واژه استفاده می کنند؟ سیاست تغییر به عنوان شعار اصلی بارک اوباما در مبارزات انتخاباتی اش بار معنایی خاص دارد و آنانی که در حوزه سیاست و جامعه شناسی آشنایی های دارند می دانند که سیاست مداران با توجه به اوضاع و شرایط خاص خود از این واژه استفاده می کنند و رویکرد سیاسی شان را در قبال مسایل کشوری در تقابل با سیاست های حاکم بر می خوانند.

اوباما نیز درست در برهه ای از سیاست و شعار تغییر استفاده کرد که جهان و اذهان عمومی امریکایی ها از هشت سال حکمروایی جورج بوش به شدت سرخورده و مایوس بود. اوباما می دانست که این شعار می تواند دل های مردم را صید کند و آن ها را در انتخابات به سوی حوزه های رأی دهی به نفع او بکشاند. در حال حاضر که آقای اوباما به کرسی ریاست جمهوری امریکا دست یافته به نحوی در حال تعدیل و اصلاح این واژه قرار دارد.

او در نخستین سخنرانی پس از پیروزی خود خطاب به مردم امریکا گفت که منتظر نباشند تغییرات به شکل آنی و سریع در زندگی آنان اتفاق بیفتد بلکه به گفته او تغییرات به بستر های مشخصی نیاز دارد که او تلاش خواهد کرد در دوران زمام داری خود این زمینه ها را فراهم کند.

با این حال هم اوباما و هم مردم امریکا می دانند که واژه تغییرات و معادل های آن برای شان حاوی چه پیام و معنایی است. آن ها خواهان معجزه از رییس جمهور شان نیستند و هم رییس جمهور نگفته است که در حال انجام تحولات آن چنانی است که زندگی مردم را زیر و زبر کند. واقع بینی سیاسی و اجتماعی نیز همین را می رساند که تغییر یک امر بطی و زمانی است و در بستر و جو ممکن می تواند عرض وجود کند.

ولی زمام داران افغان از این واژه چه تعبیر و تفسیری دارند؟ به گونه واضح سیاست مداران افغان و به ویژه مقامات این کشور به شکل ابزاری از این واژه به منظور اغفال اذهان عامه استفاده می کنند.

وقتی کرزی خواهان تغییر است نمی داند که این تغییر چگونه و در کجا باید انجام شود. نیاز های کشور و مردم چیست و او به عنوان رییس جمهور منتخب چگونه می تواند از یک ابر قدرتی که در منطقه نفوذ و جایگاه محکمی دارد، خواهان تغییرات در سیاست و استراتژی آن در مبارزه با تروریسم و دهشت افگنی شود؟ مقامات افغان فقط یاد گرفته اند که از این و آن تقلید کنند و سرانجام هم خود و هم مردم را بفریبند که در حال وارد کردن تغییرات اساسی در کشور هستند.

مگر همین آقای رییس جمهور کرزی از تغییرات اساسی و گسترده در کابینه سخن نمی گفت؟ آیا تغییرات در کابینه بردن یک وزیر به جای وزیر دیگر و چینش ظاهری تخته شطرنج سیاسی کشور است؟ به همین گونه هم آقای کرزی از تغییرات در استراتیژی امریکا در مبارزه با تروریسم برداشت دارد و سخن می گوید. او هیچ طرح و برنامه ای برای تغییر ندارد و حتی توان این را ندارد که امریکایی ها را وادار به تغییر استراتیژی های آن ها در افغانستان و منطقه بسازد.

کاربرد مکرر و بی نتیجه این واژه از سوی سیاست گذاران افغان موجب می شود که واژه تغییر نیز چون صد ها واژه دیگر که در کشور بدون درنظر داشت واقعیت های جامعه به مصرف رسیده به یک واژه به خاصیت و بدون بار معنایی تبدیل شود. همین حالا از مردم در مورد واژه های چون دموکراسی، شایسته سالاری، حقوق بشر، جامعه مدنی، دولت پاسخگو و ده ها و اژه و ترکیب دیگر سوال کنید تا دندان های تان را فرش زمین ببیند.

این بدان معنا نیست که این واژه ها از چنان بار معنایی برخوردار اند که چنین واکنشی را مستدل می کنند، بل که به این دلیل است که مقامات و سیاست گذاران کشور به گونه بی رویه و بی پشتوانه از این واژه ها و ترکیب ها استفاده نا به جا و عوام فریبانه کردند.

پس به این صورت نه در استراتیژی های نظامی امریکا در امر مبارزه با تروریسم تغییری وارد می شود و نه هم در کشتار غیرنظامیان کاهشی به وجود خواهد آمد. چون این رهبران افغان هستند که نمی دانند تغییر چگونه و به کدام ساختار های می تواند متحقق شود.

چنان چه می گویند با حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود، با تغییر گفتن هم تغییرات نمی آید، بل که تغییرات زمانی اجرا می شود که دولت مردان بدانند که چه می خواهند و راه های عملی وارد کردن تغییرات چیست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:45  توسط  احمدبصیربیگزاد  |