تبليغاتX
تنهایی و

تنهایی و

فریادهای بی انتها

آخرين نظر سنجی ها نشان مي دهد، كه بيت الله محسود رهبر طالبان جوان پاكستان بيش از بيست هزار جنگو ي جوان را براي مقابله با دولت پاكستان ونيروهاي خارجي در افغانستان سازمان دهي كرده و اسامه بن لادن وملاعمر را تحت شعاع خود قرار داده است.

 

اين نظر سنجي ها كه توسط دو موسسه دولتي انگليس(MI6 ) وموسسه مطالعات استرات‍يك امنيتي وزارت خارجه آمريكا صورت گرفته است نشان مي دهد ، بيش از هشتاد در صد افراطيون مذهبي از كشورهاي ازبكستان، كشورهاي عرب ، بنگلاديش وچچين شامل جنگويان بيت الله محسود شده واورا رهبر لايق در مدريت جنگ عليه غرب و دولت هاي پاكستان وافغانستان مي دانند.

 

آنگونه كه درگزارش چند صفحه ي " نايگل اينكستر" معاون سابق سرويس اطلاعات مخفي انگليس آمده ، بيت الله محسود كه 34 سال عمر دارد در حال حاضر به عنوان جدي ترين تهديد عليه غرب جا نشين اسامه بن لادن شده وبحيث دشمن شماره يك غرب شناخته مي شود.

 

روزنامه تايمز لندن به نقل از" انكستر " نوشته است : «طالبان جوان تحت رهبري بيت الله محسود مظنون به دست داشتن درپلان هاي تروريستي در انگليس واسپانيا است.» وي گفت :« مداركي در دست است كه بيت الله محسود در ترور بي نظير بوتو نقش اساسي داشته وتروريست هاي را به كشورهاي انگليس اسپانيا نيز اعزام كرده است.»

 

اين درحاليست كه يك ماه پيش اسپانيا نيز خبر از كشف يك دسيسه ودستگيري 10 تروريست پاكستاني ودو هندي مظنون به كار گذاري مواد منفجره در متروي بارسلونا داده و بيت الله محسود را گرداننده اين شبكه شناخته بود. درهمين حال افسران ضد تروريست اسكاتلنديار نيز شش پاكستاني را كه از بارسلونا اسپانيا به گاتويگ آمده بودند دستگير وپس از بازجوي از كشور اخراج كردند.

 

اينكستركه به مناسبت انتشار گزارش سالانه موسسه بين المللي مطالعات استراـ‍يك با عنوان " تعادل نظامي" سخن مي گفت ياد اور شد:« كدام سازمان غير دولتي را مي توان به عنوان جدي ترين تهديد شناخت بدون اينكه توجهي جدي به محسود وافراط گرايان حامي او داشته باشيم.»

 

آقاي انكستر همچنان خاطر نشان كرد :« تروريسم بين المللي به يك صنعت رو به رشد مبدل شده وطالبان جوان كه ميراث داران حاكمان سابق افغانستان به شما مي آيند اخيرا پيش رفت هاي جديدي كسپ كرده وبه فنون جديد نظامي و حملات انتحاري دست يافته اند». او اضافه كرد: « محسود 34 ساله در وزيرستان جنوبي زندگي ميكند واز سوي پاكستان نفره شماره يك القاعده شناخته شده است.»

 

ا و از محارت ها وتواناي هاي محسود اينگونه ياد آور شد :« بيت الله محسود يك فرمانده پشتون پاكستاني است كه محارت هاي نظامي اش را از مولانا حقاني آموخته فن گويندگي ومدريتي جنگي فوق العاده دارد».

 

درهمين حال مقامات واشنگتن نيز از رشد روز افزون صنعت تروريسم حول محور رهبري محسود ابراز نگراني كرده وآن را خطر وتهديد جدي منافع غرب دانسته اند. كاندوليزا رايس وزير خارجه ايالات متحده نيز به كشورهاي همپيمان آمريكا" ناتو" هشدار داد: « من فكر مي كنم كه ناتو با يك آزمايشي واقعي در افغانستان مواجه است بنا بر اين ائتلاف نيروهاي خارجي نحوه مقابله با شورشيان را ياد بگيرند.»

 

خانم رايس پس از ملاقاتش با "گوردن براون"، نخست وزير و " ديويد ميليند"، وزير خارجه ، گفت :« آمريكا وانگليس ناگزيرند براي مقابله با افراط گراي رو به رشد پيش نويس يك طرح اساسي مبارزه با طالبان را تدوين نمايند.»

 

وزير خارجه آمريكا همچنان هشدار داد : « طالبان تاكتيك هاي خودرا در جنگ با غرب ودولت افغانستان تغيير داده است بنا بر اين ما بايد به اندازه كافي قوي ونيرومند باشيم تا بتوانيم بر اين شرايط چيره شويم» وي همچنان افزود: « هرچند افغانستان نسبت به وضعيت 2001 پيش رفت هاي كرده است اما از آن طرف القاعده وطالبان نيز به پيش رفت هاي چشمگيري رسيده اند.» بنا بر اين هردو كشور خطر طالبان جديد از نسل محسود را به خوبي حس كرده خواهان افزايش نيروي خارجي در افغانستان شده اند.

 

جان جيمن، مدير كل موسسه بين المللي مطالعات استرات‍يك نيز طي سخنان هشدار دهنده اش گفت :« خطر امنيتي درافغانستان وجهان رو به رشد بوده وتعداد عاملان انتحاري روز به روز گسترش ميابند.» او همچنان اضافه كرد :« سال گذشته بيش از 140 حمله انجام شده كه برخي از آنها نظير حمله به هتل سرنا دركابل حاكي از پيش رفت غير معمول در طرح ريزي واجراء به شمار مي ايد.»

 

رشد صنعت تروريسم در افغانستان و پاكستان نه تنها موجب نگراني مقامات غربي را فراهم كرده كه مردم افغانستان را نيز به آينده بد بين ساخته است. گزارش هاي موثق از وزيرستان جنوبي حاكيست عليرغم حكم ملا عمر براي بركناري بيت الله محسود از رهبري طالبان در پاكستان ، جرگه هاي قومي در وزيرستان جنوبي بيت الله محسود را لايق ترين فرد وشايسته ترين رهبربراي طالبان دانسته از او حمايت كردند. بنا براين بيت الله محسود 34 ساله در مدت كوتاه از ملاعمر 47 ساله در مكتب تروريسم پيشي گرفته است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:16  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

آشفتگی بازار سیاست در پاکستان بر اوضاع افغانستان تاثیر مستقیم دارد. از زاویه دیگر، اینگونه می شود نگاه کرد «آشفتگی سیاسی و اجتماعی پاکستان در مرحله اول تاثیر منفی بر سیاست خارجی این کشور خواهد گذاشت، زیرا تجربه چند دهه نشان داده است، بی نظمی ها و جنجال های چند دهه این کشور موجب شده که توجهات  دولت به امور داخلی اش معطوف شود. این موضوع مانع  پیگیری موثر و تخصیص منابع و بودجه به حوزه های خارجی گردیده است. در مرحله دوم این آشفتگی ها (سیاسی و امنیتی) تاثیر انکارناپذیر بر اوضاع شکننده افغانستان گذاشته است...

ادامه مقاله

http://noma-afg.org

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:48  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

کوه ارتجاع، بر شانه های جوانان بیداروآزاد اندیش مانند" پرویز کامبخش" سنگینی می کند. قلم ها به گریه افتاده وصفحه ها رنگ سیا به خود گرفته تا چه زمانی تیشه ی ارتجاع ، زلالی چشمه ساران بالا ی کوه را در بلخ« زادگاه مولوی کبیر» درهم بشکند. ارتجاع گردن باز گردن برافراشته تا آزادی را شال سیاه بر تن نماید. هیولای هزار سر ارتجاع دهن باز کرده تا چکاچک قلم عقلانیت وخرد را باز هم نابود کند. ارتجاع صدای طبل وکرنا بلند کرده تا زوال آزادی اندیشه وقلم را با مرگ" پرویز کام بخش" جشن بگیرد؛

مردم افغانستان که هنوز شال عزای نبردهای هژمونیکی تنظیم ها (نبردهای خونین دهه هفتاد) را از شانه پاین نکرده، که هیولای هراس افگن ارتجاع(فتوا فروشان ساطور به دست) برای نابودی همیشگی آن دهن بازکرده تا فتوای مرگ آفرین آزادی اندیشه وعقیده را با استفاده از اسلام« این دین آزادی ومترقی»، صادر کنند. باز هم نگون بختی بزرک، کتمان کردن ها به هدف استحمار مردم در را ستای گسترش فرهنگ سلطه وارتجاع به منظور نابودی مطلق آزادی اندیشه وعقیده ازسوی ابوالهول استبداد تاریخی درمزار شریف، سایه شومش را بر سر این مردم گسترانده است.

 به راستی عطا محمد ها ساطورجهل را برای نابودی آزادی اندیشه در محکومیت« کامبخش» در بلخ باستان «شهر مولوی کبیر» که روزگاری مهد تمدن وترقی بود، به آزمایش نگرفته اند؟ واقعا ارتجاعیون کهنه پرست حنجره ها وکلک های نازنین جوانان بیدار دل مارا برای سلاخی ویرانگر انتخاب نکرده اند؟ روزی کامران میرهزار را برای سلاخی ونابودی اندیشه به امنیت ملی در بند می کشند، زمانی پرویز کامبخش را زیر ساطورارتجاعی خود به منظور احیاء خاطرات ظلمت تاریخی سزاوار مرگ میدانند؛

ارتجاع یک روز تحت عنوان دموکراسی وفرهنگ، آزادی را به بت پرستی تشبیه ومطبوعات را به ترویج مظاهر شرک متهم می کند تا باز هم سوار بر اسپ کهنه پرستی درراستای ترویج اندیشه های سلطه طلبانه خود آزادی مطبوعات را به قربانگاه، سلاخی ابدی نماید . این هیولاء یک روز از وزارت اطلاعات وفرهنگ(از سوی خرم ها) برای نابودی انسان افغانستانی سرمی کشد وبرخی رسانه ها را به ترویج بت پرستی سزاوار نابود شدن مطلق می داند. روزی دیگرتوسط یک فرمانده سلطه طلب وقوم محور درمزار شریف(از سوی عطا محمد ها) آزادی اندیشه رازیرساطو ویرانگر قرار می دهد!

در تاریخ افغانستان، ارتجاع همیشه با اشکال مختلف، تباهی وبد اقبالی را برای مردم هدیه کرده است روزگاری ارتجاع درقالب حکومت خدا در روی زمین با استفاده از آیات بزرک الهی نیستی ها ونیست کردن هارا تداوم می بخشدو زیر لوای حکومت خدا بر روی زمین ، مظاهر تمدن(مانند مطبوعات تصویری وصوتی وآثار ارزش مند تاریخی) را ویران میکند. نمونه آشکار آن امارت اسلامی ملا عمر هاست که قلب سیاه خودرا پشت بیرق سفید پنهان کرده اند. نیاز به تعریف ندارد. حال با نام حکومت دموکراتیک ماهیت ارتجاعی به خود گرفته با استفاده از نام مقدس دین اسلام ، انسانیت وآزادی اندیشه راسزاوار مرگ می داند؛ گویی تقدیر براین است که سرنوشت وزندگی "سزیف وار" انسان افغانستانی به این زودی ویا هرگزپایان نیابد؛

جامعه شناسان می گویند ، نظام سیاسی، اقتصادی واجتماعی یک جامعه زمان دیگر گون خواهد شد که نظام فرهنگی آن از حالت ایستای به حالت پویایی ماهیت یافته باشد. نیچه می گوید:« منظور از نظام فرهنگی بخش منظمی از محیط اجتماعی است و در اساس متشکل از اصول مشروعی است که کنش های هنجاری بر مبنای آن انجام می گیرد. نظام فرهنگی درواقع فراهم کننده ی پاسخ های انتزاعی درجامعه است به این سوال که چرا زندگی به این گونه است محتوای نظام فرهنگی یک کشوررا، نمادها، باورها، آداب وسلوک اجتماعی وقاعده های رفتاری یک جامعه تشکیل می دهد.» حال اگر محتوای فرهنگ(وزارت فرهنگ) یک جامعه ضد انسانی شد ، انسان های خود محور ودرنده را می پرورد و انسانیت تنها درقالب اندیشه دگماتیسمی وقوم محوری اوقابل تفسیرمی شود. در این صورت باید" کامران میرهزارها وپرویز کام بخش ها" به خاطر آزادی اندیشه وعقیده شان، مغایر امنیت ملی وارزشهای دینی واسلامی این کهنه پرستان شناخته ودر بند کشانیده شوند؛

افغانستان امروز تبدیل به جهان تاریک واستای شده که طراحان سیاه دل وساکن ابدی بر عالم آن فرمان می رانند.جهانی است یکسره با طرح های به اصطلاح اخلاقی، اندیشه ها را برای همیشه به مسلخ تفکرات ضد بشری خود هدایت میکنند. دانشجو درنظام تحصیلات عالی آن حق سوال کردن وپرسش های انتزاعی را ندارد . سه سال پیش نیز دوتن از دانشجو رشته ژورنالیزم در دانشگاه هرات محکوم به مرگ شدند. طارق ولیپور خبرنگار رادیو صبح بخیر افغانستان وعاصف جاهد خبر نگار تلویزون آیینه به عین سرنوشت پرویز کامبخش دچار شدند. این دو جوان پرسشگر به جرم ابراز عقیده وپرسش از استاد در دانشگاه از سوی نظام محلی به مرگ محکوم شدند وسر انجام این دو دانشجو هرات را ترک کردند.

به همین دلیل است که سرنوشت مردم افغانستان، سرنوشت شوم وسزیف وارنه وتاریخ سیاسی این کشور ، تاریخ هست کردن ها برای نیست کردن ها، نیست کردن ها به هدف هست کردن ها است. درنتیجه برآیند این دور باطل تاریخی واین پارادوکس هستی ونیستی چرخش همیشگی است درنطقه صفر ونیستی مطلق. نیچه :" با همان اندازه که اراده عمومی را دیده است مردم را میگزد."

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 3:56  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

پس از آنکه رییس جمهور کرزی با انتصاب پدی اشداون به عنوان فرستاده سازمان ملل در افغانستان مخالفت

 کرد،آقای اشداون به ناچار از کاندیدا توری خود برای احراز این پست انصراف داد!

 

لرد اشداون در یک گفتگوی تلویزونی به بی بی سی گفت: " در ماه اکتبر(2007) آمریکای ها به من پشنهاد کردند که این ماوموریت را به عهده بگیرم ومن نیز روی این موضوع فکر کردم به این نتیجه رسیدم که شرایط افغانستان با آنچه در بوسنی(کشوریکه او مدت ها در آنجا نماینده سازمان ملل بود) جریان داشت، کاملا متفاوت است .زیرا آنگونه که آقای اشداون میگوید : " شرایط کنونی افغانستان باپنج سال پیش  کاملا فرق کرده و این کشور درحال حاضر با یک بحران خطر ناک حاکمیت ملی مواجه است!

درواقع آقای اشداون به این موضوع اشاره دارد که نماینده ای میتواند در افغانستان  بحرانی  از سوی سازمان ملل موثر باشد که از صلاحیت ها واختیارات ویژه ای در مواجه با تفنگ سالاران  وبرخورد با طالبان بهره مند باشد. یعنی ناکامی حکومت حامدکرزی از مواجهه و برخورد چندگانه به این موضوع(جنگ سالاران وطالبان) ناشی میشود.

 به عبارت دیگر رییس جمهور کرزی در حال حاضربا چندین جبهه مخالف درحال نبرد است:

اول : جبهه طالبان والقاعده که به گمان اغلب هرروز قدرت مند تر میشود ودولت را با طول وعرضش به چالش اساسی مواجه کرده است.

دوم : اپوزیسون دولت یا متحدین قبلی رییس جمهور رفته رفته از دولت کنار گذاشته می شوند وبه جای آنها افراد همسو با رییس جمهور وارد کابینه می شوند که این موضوع نه تنها برای دولت چالش ساز شده است که آینده کشور را نیز با چالش اساسی مواجه ساخته است زیرا اپوزیسون رییس جمهور متحدین خارجی منطقه ای مانند« روسیه،چین ایران ،هند وبرخی کشورهای دیگر منطقه ای» برای خود ست وپا کرده که به شدت مخالف گسترش قدرت ناتو وایالات متحده  درمنطقه محسوب می شوند.

سوم :جبهه افغان ملیتی ها وبرخی حلقات سلطه طلب وپشتون خواه درون حکومت، مانند« حنیف اتمر، سنگین، علی احمد جلالی، اشرف غنی احمدزی» نیز درصف آرای وتقابل با رییس جمهور قرار گرفته و از وشیوه رفتار او به شدت انتقاد می کنند. گفته می شود این گروه از سوی آقای خلیلزاد که این روزها مانند آقای جلالی از شیوه عملکرد رییس جمهور کرزی انتقاد میکند، به شدت حمایت می شوند.

 

بنا براین شخصی می تواند پست فرستاده ای ویژ سازمان ملل متحد را به عهده بگیرد که با این چالش ها کاملا آشنا بوده  ودرعین حال استقلال عمل داشته باشد  تا بتواند بدور ازاعمال نظراعتماد جوانب مختلف سیاسی را بدست آورد ولرد اشداون با توجه به تجربه چندین ساله اش در بوسنی این توانی را دارد. واو به خوبی آگاه است که تنها راهی بیرون رفت از بحران چند ضلعی افغانستان، داشتن صلاحیت های زیاد در عزل ونصب های پست های کلیدی را داشته باشد یا حد اقل این کارها به مشوره فرستاده سازمان ملل انجام شود. زیرا تجربه  سه ده  بحران ثابت کرده است که افغان ها بدون حضور نظارت کننده یک نهاد بی طرف مانند سازمان ملل  قادر نیستند، به بحران ها فابق آیند.

 

با توجه به اینکه رییس جمهورکرزی در اغاز با کاندیدای لرد اشداون به حیث فرستاده سازمان ملل نه تنها که مخالف بنوده بلکه آنگونه که آقای اشداون میگوید: وی در عید کرسمس در دبی با آقای کرزی روی این موضوع صجبت کرده وآقای کرزی ازاز کاندیدا شدن او ابراز خرسندی وحمایتش را اعلام کرده بود. حال سوال اساسی اینست که چگونه شد که رییس جمهور یک شبه پارا در یک کفش کرده با آقای اشداون مخالفت کرده است؟

 

 

برای پاسخ به این سوال اساسی نظرات گوناگونی ازسوی تحلیل گران مسایل سیاسی ومطبوعات جهان مطرح شده است. برخی مطبوعات غربی اذعان کرده اند، شرایط ووخواسته های آقای اشداون موجب مخالفت رییس جمهور افغانستان شده است زیرا آقای اشداون آنگونه که روزنامه تایمز نوشت ،  خواهان صلاحیت و اختیارات ویژه(نماینده ویژه وعالی) از سوی دولت افغانستان شده  و پذیریش این پست را منوط به این شرط کرده بود. درواقع این پیش شرط موجب خشم رییس جمهور کرزی شده واورا وادار به این تصمیم کرده است.

 

برخی دیگراز تحلیل گران ،تحولات دو ماه اخیر افغانستان را سبب این مخالفت دانسته اند. اخراج دو دیپلمات برتانیایی"مایکل سمپل ومیروین یاترسن" از افغانستان  به اتهام تماس غیر قانونی با برخی حلقات طالبان  ، در اتخاذ تصمیم آقای کرزی تاثیر گذار بوده است.زیرا رییس جمهور کرزی نگران این موضع است که مبادا آقای اشداون راهی را که مایکل وپاترسن رفته اند، ادامه دهد.

 برخی منابع نزدیک به رییس جمهور میگویند، در اتخاذ این تصمیم از سوی آقای کرزی ، فاروق وردک نقش محوری بازی کرده است. زیرا آقای وردک با مشوره  تیم همکار خود، در اخراج دو دیپلمات برتانیایی نیز  نقش اساسی ایفا کرده ورییس جمهوررا به این امر متقاعد ساخت.

 

 گفته می شود همین اکنون آقای وردک مسولیت تماس وگفتگو با طالبان وگلبدین حکمت یار را از سوی دولت بر عهده داردو او هرگیز نمیخواهد  که نهاد ها ی بین المللی دور از چشمان او  وارد گفتگو با طالبان شوند.

 

فاروق وردک که نقش مشاور پنهانی را برای رییس جمهور بازی می کند، یکی از هواداران سر سخت دیالوگ با آقای حکمتیار است وگفته می شود او با لوی سارنوال(عبدالجبار ثابت) از اعضاء شورای مرکزی حزب اسلامی بوده و میخواهند هرگونه تماس وگفتگوی دولت با طالبان وحزب اسلامی، تنها از کانال اید دو نفر انجام شود.

 

دسته دیگر، مخالفت رییس جمهور با پدی اشداون را به عنوان فرستاده ای سازمان ملل متحد در کشور، یک اقدام تبلیغاتی برای انتخابات آینده  خوانده  میگوند: با نزدیک شدن زمان انتخابات ریاست جمهوری ، آقای کرزی  میخواهد ، از خود یک رهبر استقلال طلب در اتخاذ تصامم سیاسی اراء دهد وبه همین دلیل با خواسته های آقای اشداون مبنی بر سپردن صلاحیت ها برای عرل ونصب وزارت خانه ها وولایات، با او سر مخالفت را در پیش گرفته است. به عبارت دیگر آقای کرزی میخواهد به اپوزیسیون خو این پیام را بدهد که" اویک رهبرسیاسی استقلال طلب  بوده وتحت تاثیر هیچ کسی قرار ندارد". از سوی دیگر این اقدام رییس جمهورمیتواند یک پیام آشکار به مردم افغانستان برای جلب توجه آنها نیز تلقی شود به این معنی که رییس جمهور می خواهد به مردم بگوید،اودر اتخاذ تصامیمش در راستای حفظ استقلال سیاسی کشور با هیچ کسی شوخی ندارد. البته این نظریه بیشتر از سوی اپوزیسیون آقای کرزی اراء میشود.

 

ودسته چهارم خصوص مطبوعات برتانیا مخالفت رییس جمهور کرزی را با آمدن آقای اشداون به عنوان فرستاده سازمان ملل متحد، ناشی از فشارهای ایالات متحده بر رییس جمهور کرزی می دانند.  طرف داران این نظریه می گویند: "در این اواخر روابط میان برتانیا وایالات متحده درخصوص افغانستان تیره شده  ورییس جمهور با مشاوره مستقیم مشاورین آمریکای  این تصمیم را گرفته است . زیرا آمریکا از عملکرد نیروهای برتانیای درهلمند به شدت ناراض بوده وادامه جنگ در این ولایت را ناشی از انعطاف بیش از حد انگلیسی ها در مواجهه با طالبان  میدانند .البته آقای گیتس وزیر دفاع آمریکا پس از سفریک روزه وملاقات با قبایل جنوب در ولایت خوست ، از این موضوع پرده برداشت واز عملکرد نیروهای برتانیای در هلمند به شدت انتقاد کرد.

 

بالآخره  دلیل  اقدام رییس جمهور کرزی هرچه باشد، او در یگ رویا روی با سازمان ملل متحد  قرار گرفته ودر حال حاضر پیروز این میدان محسوب می شود. از طرف دیگر این موضوع می تواند در روابط افغانستان وانگلیس  تاثیر فروان بر جا بگذارد. موضوعی که در اظهارات لرد اشداون نیز به وضوح  مشاهده می شود؛ 

 وقتی از آقای اشداون پرسیده شد ، آیا در تصمیم رییس جمهور افغانستان مینی  بر احراز پست نمایند گی سازمان ملل از سوی او، آمریکای ها تاثیر گذار بوده است یانه؟ آقای آشداون با یک لبخند سیاسی جواب می دهد: " این سوال را  آمریکای ها وحامدکرزی باید پاسخ دهند؟".

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 1:28  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

اخیرا مطبوعات پاکستان وغربی خبر ازشعله ور شدن آتش اختلاف در خیمه شبکه القاعده و طالبان بر سر شیوه رهبری حملات نظامی در افغانستان و پاکستان دادند. گزارش ها حاکیست، این اختلاف پس از رشد روز افزون بیت الله محسود میان او و ملاعمر پدیدارگشته است. منابع پاکستان خبر داده اند، دراین جدال، بن لادن جانب بیت الله محسود را گرفته و از او حمایت کرده است. در واقع اختلاف اساسی میان ملاعمر و بن لادن وجود دارد که در قالب اختلاف میان ملاعمر و بیت الله محسود آشکار گردیده است.

 

ملا محسود

تقریبا یک ماه پیش ملاعمر رهبر گروه طالبان، بیت الله محسود را به فرماندهی طالبان در پاکستان برگزید. بلافاصله محسود به تشکیل تحریک طالبان در پاکستان اقدام کرده و سازمان مخوف و ترسناکی را در در این کشور بوجود آورد. عملکرد محسود طی سه ماه اخیر در پاکستان و درخشش سریع او در جدال مرگ با ارتش پاکستان سبب شد که  در یک نشست سراسری از سوی اقوام و قبایل« محسود ها و وزیری ها» در صوبه سرحد یا وزیرستان به حیث رهبر این گروه انتخاب شود. یعنی تحریک طالبان به رهبری بیت الله محسود. آنگونه که مطبوعات پاکستان خبر داده است «بیت الله  محسود توانست در مدت کوتاه بیش از بیست و پنج هزار جنگجوی تازه نفس را زیر لوای طالبان جمع آوری و سازماندهی نماید.

 

بدین ترتیب بیت الله محسود به همراه نصر الله برادرش در مدت کوتاهی توانست، توجه بن لادن رهبر شبکه القاعده را به سوی خود جلب نمایند و گفته می شود بن لادن همین اکنون در کنار محسود قرار گرفته و حملات تروریستی را در افغانستان و پاکستان سازمان دهی می کنند. بیت الله محسود پس از بن لادن و ایمین الظواهری جایگاه سومین  نفر در شبکه القاعده را احراز کرده و ملاعمر به چهارمین شخص مهم در شبکه القاعده  تنزل مقام یافته است.

 

هرچند در ابتدا ملاعمر رهبر گروه طالبان از عملکرد محسود قدردانی می کرد اما اینک به نظر می رسد که ملاعمر از پیشرفت روز افزون محسود، نگران شده و در یک اقدام غیر قابل پیش بینی او را از فرماندهی طالبان در پاکستان برکنار  کرده و از طالبان پاکستان خواسته است که بیشترین توجه خود را در جدال و نبرد با نیروهای آمریکا و ناتو و سرنگونی حکومت افغانستان معطوف نمایند. چیزی که بیت الله محسود از آن سر پیچی کرده است. بیت الله محسود با لشکر 25 هزار نفری و تازه نفس خود بیشترین توجه خود را در نبرد با ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان معطوف داشته و در آخرین اقدام نظامی خود در یک نبرد چند ساعته با ارتش پاکستان در روز پنجشنبه، بیش از هشت سرباز ارتش پاکستان را از پای در آورد و بیش از سی سر باز دیگر را مجروح نمود. این خبر از سوی ارتش پاکستان نیز تاید شده است.

 

روزنامه تایم چاپ لاهور در یک گزارش چند صفحه ای نوشت: «بیت الله محسود پس از احراز سمت رهبری طالبان پاکستان، هم مردم و هم ارتش ایالتی سرحدی پاکستان را به وحشت انداخته است. او به عنوان شخصی بی رحم و ارعاب آور حملات انتحاری را برعلیه نیروهای امنیتی و شخصیت های سیاسی رهبری می کند. گفته می شود او لیست افراد بلند پایه امنیتی پاکستان را برای ترور تهیه کرده و آنگونه که سازمان ملل متحد گزارش داده است بیش از هشتاد درصد حملات ترورستی طی یک ماه اخیر توسط محسود رهبری شده  است.

  به گمان اغلب، ترور بی نظیر بوتو نیز توسط او انجام شده  که یک حادثه سیاسی بی سابقه در منطقه محسوب می شود. او دوره آموزش نظامی خود را زیر نظر جلا الدین حقانی یک فرمانده افراطی پشتون سپری کرده و تحت تاثیر اندیشه های افراطی او قرار دارد و گفته می شود حقانی که تا حدودی روابطش با ملاعمر تیره شده است، زمینه ساز رشد سریع بیت الله محسود درمقابل ملاعمر بوده و در تقرب او در دستگاه القاعده و شخص بن لادن و ایمن الظواهری  نقش اساسی و محوری داشته است؛ امری که خشم  ملاعمر را بر انگیخته است.

 

 

ملاعمر

ملاعمرکه خود را امیرالمومنین و رهبر بلامنازع و سنتی طالبان می داند، پس از تحولات سریع در پاکستان شکل گیری گروهی به نام تحریک طالبان پاکستان در حال حاضر وی را با دو مشکل اساسی روبرو کرده است:

 

اول: بیت الله محسود سبب شده است که جنگجویان تازه نفس حول محور او ثقل توجه خود را برای نبرد با ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان متمرکز شود و جنگ و حملات ترورستی در افغانستان را در مرحله بعد قرار گیرد. این چیزیست که اقتدار ملاعمر را در افغانستان به شدت تضعیف ساخته و اتوریته او را میان رهبران سنتی طالبان در داخل افغانستان پایین آورده  است.

 

دوم: ملاعمر نگران رویکرد برخی از فرماندهان جوان طالبان به سوی مصالحه و تماس با برخی اعضای ناتو از جمله بریتانیا است. این موضوع پس از افشای ملاقات ملا منصور داد الله با دیپلمات های برتانیایی درهلمند آشکار گشت. تماس مستمر ملامنصور داد الله با دیپلمات های بریتانیایی  تا حدودی زیادی ملاعمر را منزوی ساخت و به همین دلیل ملاعمر دادالله را از فرماندهی برکنار کرد.

 

بنابراین ملاعمر در دو جبهه با مشکل مواجه شده است. هم جبهه سیاسی و امتیازگیری های کلان که این موضوع در نشست های متعدد ملامنصور درهلمند آشکار گشت و هم درجبهه نبرد با آمریکا، انگلیس و دولت افغانستان. او توقع داشت که پس از سازماندهی بیش از بیست هزار جنگجو در وزیرستان جنوبی لبه تیغ نبرد به سوی افغانستان برگردانده خواهد شد و اتوریته از دست رفته اش را میان رهبران سنتی طالبان در داخل افغانستان دوباره بدست می آورد. که این امر توسط بیت الله محسود با شکست مواجه شد.

 

حال ملاعمر تلاش می کند با عزل و نصب های فرماندهان جدید، خود را از این مهلکه نجات دهد و به همین دلیل و بخاطر بدست آوردن اقتدار از دست رفته خود دو حکم صادر کرد:

 

 اول اینکه حکم برکناری بیت الله محسود را از فرماندهی طالبان در پاکستان صادر نمود تا بدینوسیله توجه طالبان پاکستانی را به افغانستان مبذول نماید. دوم اینکه ملامنصور دادالله را خانه نشین ساخت تا ابتکار صلح را خود بدست گیرد. در اقدام اول، ملاعمر تا حال به ناکامی مواجه شده است زیرا پس از برکناری بیت الله محسود هیج فردی تا کنون حاضر نشده است پا جای پای محسود بگذارد و چند تن از فرماندهان طالبان از دستور ملاعمر سر باز زده  و این مقام را تنها شایسته بیت الله محسود می دانند. امری که نشان می دهد میان طالبان پاکستانی و افغانستانی شکاف عمیقی به وجود آمده است. همچنان خانه نشین ساختن ملامنصور دادالله نیز برای ملاعمر نتیجه خوبی را در پی نداشت. زیرا از یک طرف آتش در خیمه تروریسم افتاده و شمار زیادی از طالبان که به ملا دادالله برادر منصور دادالله وفادارند از ملاعمر بشدت رنجیده اند و گفته می شود دسته دسته به طالبان پاکستان تحت رهبری بیت الله محسود ملحق می شوند. از سوی دیگر موجودیت ملا عبدالسلام ضعیف در کابل به عنوان سفیر ملاعمر در کنار رییس جمهور کرزی خشم بن لادن را بر انگیخته است.

 

گفته می شود موضوع ملاقات منصور دادالله با دیپلمات های انگلیسی را آقای ضعیف با مشوره طالبان نکتایی پوش درون دولت با هدایت مستقیم صبغت الله مجددی که رابطه نزدیکی با عبدالسلام ضعیف دارد، افشا کرده  است تا هشداری باشد برای باقی طالبانی که هیچ کسی اجازه ندارد به غیر از کانال عبدالسلام ضعیف و برخی طالبان درون دولت، در مورد صلح با کسی یا جریانی وارد گفتگو شود.

 

 افشای این موضوع که همزمان سبب خانه نشین شدن ملامنصور از یک طرف و اخراج دو دیپلمات انگلیسی از افغانستان از سوی دیگر گردید، خشم بن لادن رهبر شیکه القاعده را در پی داشت، زیرا او از ملاقات های مخفیانه ملاعمرکه توسط ملاضعیف و طالبان درون دولت با گروه ها و جریان های خارجی صورت می گیرد به شدت ناراضی گردیده و شکاف میان بن لادن و ملاعمر را آشکار ساخته است.

 

بن لادن

از آنچه گفته شد، چند موضوع روشن می شود:

 

اول اینکه آتش اختلاف میان طالبان پاکستانی به رهبری بیت الله محسود و طالبان افغانستانی به رهبری ملاعمر از یک طرف و شکاف پنهان و استراتژیک میان بن لادن و ملاعمر از سوی دیگر، شعله ور گردیده و طی روزهای آینده انکشافات جدیدی در شبکه تروریسم رو نما خواهد شد. زیرا آنگونه که مطبوعات پاکستان خبر داده است این روزها جرگه قبایلی به خاطر این موضوع در وزیرستان جنوبی و شمالی برگزار است که رهبری و مدیریت آن را بن لادن و بیت الله محسود به عهده دارند.

 

دوم اینکه القاعده به طالبان اجازه نمی دهد که بدون مشوره بن لادن گفتگوهای صلح و ملاقات های سیاسی داشته باشد. چیری که ملاعمر از فرماندهان خود خواسته است. در این میان به نظر می رسد که ابتکار بدست بن لادن قرار گرفته است که آیا اختلافات میان ملاعمر و بیت الله محسود را ادامه دهد یا خاتمه بخشد؟ ناظران مسایل سیاسی بر این باورند که بن لادن در این جدال جانب بیت الله محسود را خواهد گرفت، زیرا او از یک طرف می خواهد ملاعمر را یک گوش مالی اساسی و محکم بدهد و از طرف دیگر ناگزیر است با بیت الله محسود همصدا شود، زیرا همین لحظه بن لادن در ساحه نفوذ محسود قرار دارد و امنیت او به عهده محسود و سربازانش است.

 

و بالاخره، درحالی که از محبوبیت ملاعمر میان طالبان خصوصا طالبان جوان چه داخلی و چه خارجی آهسته آهسته کاسته می شود، بیت الله محسود میان جنگجویان طالب هر روز محبوب تر می گردد. آزادی بیش از بیست و پنج فرمانده طالب توسط محسود از اسارت ارتش پاکستان او را به یک رهبر بلامنازع و توانمند میان طالبان تبدیل کرده است.

 

دولت پاکستان درچهارم نوامبر سال گذشته در بدل رهایی بیش از دوصد سرباز ارتش، بیست و پنج فرمانده طالب را به بیت الله محسود سپرد. در میان رهبران آزاد شده طالبان، ملا عبیدالله آخوند، امیرخان حقانی، دو برادر فرمانده ملااختر عثمانی و پسر کاکای بیت الله محسود حضور داشتند. ملا اختر عثمانی فرمانده عمومی طالبان در ولایات ارزگان، نیمروز، قندهار، فراه، هرات و هلمند بود که در دسامبر2006 طی عملیات هوای نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا کشته شد. ملا عبید الله آخوند وزیر دفاع در امارت طالبان بود. او از کویته پاکستان عملیات جنگی و لوجستیکی طالبان در افغانستان را مدریت می کرد که در آخر فبروری 2007 توسط دولت پاکستان دستگیر شد.

 

 مطبوعات پاکستان و برخی مطبوعات غربی تخمین زده اند حدود سی هزار جنگجو تحت فرماندهی بیت الله محسود بوده و حدو 29 کمپ تعلیماتی طالبان و القاعده در وزیرستان شمالی و جنوبی در حال فعالیت می باشد که همگی در محدوده بیت الله محسود قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:57  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

درتازه ترین نبرد سیاسی میان جناح ها وشخصیت های مطرح در افغانستان، علی احمد جلالی وزیر پشین داخله کشور صحبت از ضرورت شکستاندن طلسم نظام متمرکز،  کرده وتنها راهی بیرون رفت از بحران کنونی را برقراری حکومت غیر متمرکز خوانده وگفته است" سیستم فعلی نظام کارای خودرا از دست داده است".

 

آقای جلالی درآخرین مقاله ی خود در مجله « پارامیترز» مربوط کالج جنگ آمریکا با عنوان «افغانستان، بازیابی قوه محرکه» یاد آورشده است: " مشکل اساسی افغانستان تمرکز بیش ازحد قدرت است.اوبا انتقاد ازعملکرد دولت حامد کرزی اضافه کرده میگوید:" برخلاف آنچه در قانون اساسی افغانستان آمده است، به شوراهای ولایتی صلاحیت شاید وباید داده نشده  وشورهای ولسوالی ها برگزار نگردیده است ".

 

جدال جناح ها وشخصیتها ی سیاسی« جناح اکثرا ائتلاف شمال وجناح رییس جمهورکرزی» سرنوع نظام در افغانستان در لویه جرگه تصویب قانون اساسی سبب شد که لویه جرگه  تا بیست وپنج روز به درازا بکشد وبالآخره با مداخله عریان نمایندگی سازمان ملل متحد (یونما)وشخص زلمی خلیلزاد نماینده ویژه رییس جمهور بوش ، نبرد 25 روزه خاتمه یافت خ وجناح رییس جمهور کرزی پیروز میدان شناخته شد. هرچند بعد از تصویب قانون اساسی از داغی این مبحث تا حدودی کاسته شد اما اینک پس از سپری شدن بیش ازسه سال جبهه ی هوادارنظام غیر متمرکز تقویت میشود؛

 

فدرالیزم چیست؟

 

رجیمونت(Roujimont) فدرالیزم را  درکشورهای دایما درحال بحران سیاست اتحاد همراه با تضمین استقلال یک کشور میداند

ومیگوید: درنظام فدرال گروها وجناح های مختلف تلاش میکنند،استقلال کشور از طریق ایجاد تفاهم واتحاد حفظ کنند.

.

پرودون(Prodoun) فدرالیزم را به معنی قواعد کلی اصلاح روابط اجتماعی درجوامع کثیر

الملیت دانسته میگوید: نظم اجتماعی مجموعه از قراردادهاست وسیستم فدرالیزم در اینگونه جوامع ،قرار داد سیاسی آن است که میتواند این نظم را  به خوبی حفظ نماید.

 

شماری زیادی از متفکران علوم سیاسی براین باورند، تنها در سیستم فدرالیست که شخص میتواند در قدرت مشارکت نماید به جای یک قدرت قدرت های پیدید می آید که درآن از فساد جلوگیری میشود به تعبیر دیگر، در جوامع کثیر الملیت که درآن هیچ اکثریت وجود نداشته باشد (مانند افغانستان) به قول منستکو"  تنها با قدرت میشود قدرت را کنترل کرد".

 

بنابر این درکشورهای کثیرالملیت مانند افغانستان که حکومت ها به دلیل متمرکز بودن مطلق به حکومت های سلطه وخودکامه مبدل میشود، نظام فدرالی مانع تمرکز قدرت میشود .تقسیم قدرت بدون شک ازشکل افقی آن( قوه مقننه،مجریه وقضایه) به شکل عمودی( دولت مرکزی،ایالت هاوناحیه ها) تکمیل میگردد بدین ترتیب تمرکز قدرت ازبین میرود درعوض دولت مرکزی ودولت های عضو ناگزیرند برای پیش برد اهداف مشترک وحفظ استقلال کشور هم دیگررا کنترول  نموده و همکاری کنند.

 

 سیستم فدرالی موجب میشود هر یک از ملیت ها که دارای آداب ورسوم وهمچنان زبان خاص خود هستند، میتوانند به زبان مادری تحصیل نموده وفرهنگ خودرا گسترش دهند.

 

 درکشوریکه سلطه طلبی براساس تفاضلات قومی فاجعه تارخی آفریده  است ، سیستم فدرالی میتواند ارزشهای دموکراتیک را از طریق انتخابات آزاد درسطوح مختلف (دولت مرکزی، ایالات وناحیه ها) عملی سازد. ومردم از این طریق احساس هویت کرده وقدرت را از آن خود می داند.

 

فدرالیزم، بوروکراسی موجودرا که از دولت متمرکز ناشی میشود ودرواقع سبب ایجاد فاصله عمیق میان ملیت ها شده  وهمچنین زمینه دوری مردم را از حکوکت فراهم کرده است، از بین میبرد .ایجاد حکومت های ایالتی وقوه مقننه ایالتی منتخب مردم آن ایالت، سطح تماس دولت مرکزی  با مشکلات جامعه را افزایش می دهد درنتیجه مشارکت واقعی شهروندان را درتصمامیم کلان کشور مهیا میسازد.

 

درنظام فدرالی رهبر سازی ونخبه پروری صورت میگرد ایالت ها در واقع ذخایر خوبی از سیاست مدارانی با دانش سیاسی  برای دولت مرکزی میگردد واصحاب سیاست را مجبور میسازد برای اثبات لیاقت وتوانمندی خود به شکل جدی عمل کنند  نبود رهبران نخبه وکارزما همیشه درافغانستان بحران آفرین بوده هررهبریکه پا به ارگ ریاست جمهوری پا گذاشت به یک رهبر خود کامه وقوم محوروسلطه طلب تبدیل میشود؛

 

 درعرصه اقتصاد نیز نظام فدرالی میتواند موجب رقابت صحیح وسالم اقتصادی گردد .تفاوت دروضع جغرافیای ایالت ها ایجاب میکند تا ارباب قدرت تصامیم مختلف وموثری را با توجه به نیروی انسانی واستعداهای نهفته خود، اتخاذ نمایند .

وهمینگونه زمینه رشد مطبوعات آزاد درایالت ها فراهم میشود .درحکومت های متمرکز وخودکامه مطبوعات همیشه به یک وسیله سلطه برای حاکمان خودکامه تبدیل میشوند اما درنظام فدرالی مطبوعات آزاد بیشتر نفس می کشند.

 

نتیجه

 

افغانستان از لحاظ ترکیب جمعیتی از اتنیکها وملیت های پشتون،هزاره،تاجیک، ازبک بلوج ،نورستانی و... تشکیل شده وبر اساس آخرین آمار تقریبی سازمان ملل متحد(یونما) درافغانستان هیچ اکثریتی آماری وجود ندارد که بتواند از نظر آماری اکثریت قابل قبول را احتوا کند .هر کداماز ملیتها دارای آداب روسوم وزبان خاص خود  بوده واز لحاظ فرهنگی  دارای ویژگی های متفاوت هستند.

کارشناسان مسایل تعلیم وتربیه وآموزش بر این باورند، در نظام تحصیلات عالی وابتدای، محصلین و کودکان  به علت آموزش به زبان غیر مادری خود  دچار افت تحصیلی فراوان وعدم موفقیت تحصیلی میشوند. بنا براین  حق طبیعی ملیتها است که به زبان مادری خود بنویسند وبخوانند وبرای پیش برد آن اقدامات لازم انجام دهند. همه این خواسته ها را باید نظام سیاسی یک کشور ممکن وفراهم سازد این موضوع درنظام فدرالی قابل تطبیق است نه درنظام سانتریالیستی(متمرکز).

 متاسفانه حکومت ها درافغانستان نه تنها که این امکانات را فراهم نکرده  که حتی درمقابل خواسته های عدالت خواهانه ا ملیت ها برای حفظ آموزش زبان مادری خود ، مقابله مرگ آفرین  انجام داده اند.

 

از روزی که افغانستان صاحب جغرافیای سیاسی شده است سیستم ادغام ملیتهای مختلف با آداب ورسوم متفاوت  از سوی حکومت های خودکامه جریان داشته وهم اینک نیز با رویش ثبت نفوس وتذکره  به صورت بسیار آشکار به سمت محو هویت  فرهنگی وزبانی اقوام به پیش میرود وحتی سیاستی در وزارت های معارف وفرهنگ درجریان است تا زبان این ملیتها را بکلی نابود کند؛

 البته باید توجه داشت که اقلیت های قومی با سیاست همگونه شدن وادغام بالآخره به مقاومت خواهند برخواست وبرای حفظ اصالت وهویتی فرهنگی وزبانی خود مبارزه خواهند کرد.

مثال های متعدی همانند کشورهای آیالات متحده، کانادا،آلمان و...  موجود است که نشان می دهد وجود ملیتها واقوام با زبانها وفرهنگهای متفاوت در درون یک کشور، تضاد آفرین نبوده بل وحدت آفرین بوده است.فدرالیزم می تواند ساختار سیاسی مناسب و مانع به وجود آمدن تضاد سیاسی ناشی ازعدم احقاق حقوق ملیتها در داخل یک کشور گردد.

 وبالآخره فدرالیزم نوعی آشتی وآمیزش میان گوناگونی ویگانگی در ساختار سیاسی شکننده فعلی افغانستان خواهد بود.

درچنین ساختاردموکراتیک(فدرالی) قدرت نسبی است وبه وسیله قوای دیگر محدود میشود میان آزادی وسلطه طلبی حالت تعدیل بوجود می آورد در در واقع اشتراک کنندگان در دولت فدرال  به سمت یک اتحاد حرکت میکنند برخلاف نظر مخالفین نظام فدرالی، این اتحاد از خارج به داخل هدایت میشود نه برعکس؛ یا به تعبیر دیگر این اتحاد از محیط دایره به طرف مرکز دایره حرکت میکند در نتیجه در چنین اتحادی، گریز از مرکز اصلا مقصد نبوده بلکه حرکت بسوی مرکز هدف نهای واساسی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:34  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

نوشته حاضر روابط موجود ميان کشورهاي ايران، روسيه و چين را از منظر همکاري هاي فزاينده در آينده و احتمال ائتلاف و يا اتحاد اين سه کشور در قبال ايالات متحده، مورد بررسي قرار خواهد داد. از يک سو ايران، چين و روسيه به عنوان کشورهايي در نظر گرفته شده اند که هر يک در مناطق خاص خود از موضع يک ابرقدرت منطقه اي و هژمونیکی بر خوردار هستند، و از سوي ديگر به نقش ايالات متحده و تضاد منافع اين کشورها در حوزه نفوذ خود با واشنگتن پرداخته شده است.

  ايران در خاور ميانه، چين در آسياي شرقي و روسيه در آسياي مرکزي و قفقاز، داعيه هژموني منطقه اي دارند. از اين رو مي توان چنين عنوان کرد که هر يک از اين کشورها در حوزه اي مجزا قرار گرفته و منافع هر يک از آنها در مناطق تحت نفوذ ديگري در مسائل اقتصادي خلاصه شده است و این موضوع می تواند در مباحث امنیتی این کشورها نیز شامل باشد. همين که حضور ايالات متحده به عنوان يک بازيگر نیرومند با خصوصيات يک «هژمون» تمام عيار به ميان مي آيد، مي توان موضعي يکسان اجباری را براي هر سه کشور در نظر گرفت.

اگر چه شدت و ضعف مواضع هر يک از سه کشور نسبت به ايالات متحده متفاوت است و هر يک رويکردي خاص نسبت به ايالات متحده دارند، اما در يک نقطه مشخص مي توان اشتراک منافع هر سه کشور را مشاهده کرد و آن تعارض با واشنگتن بر سر تعين حوزه نفوذ است.

بي شک هر سه کشور مورد بحث خواستار ايجاد و تثبيت هژموني خود در مناطقي که قرار گرفته اند هستند و حضور ايالات متحده مي تواند از اين منظر نوعي تهديد به حساب آيد. بدين ترتيب ساختار نظام بين الملل و نوع رابطه ايران، چين و روسيه با تک قطبی شدن جهان حاوي محدوديت ها، فشارها و نگراني هاي خاصي براي اين سه کشور است.

 

روسیه و ایران

هرچند تهران و مسکو از ديرباز به دليل مجاورت ومنافع اقتصادی و ایدلوژیکی، استراتژي خاصي را در گذشته نسبت به يکديگر دنبال کرده اند که نمونه آن تعامل دو کشور درمواجهه با افغانستان تحت تسلط شوری سابق بود. اما اينک شرايط نسبت به گذشته تغييرات بسياري کرده است. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ايران را به عنوان تنها پايگاه روسيه در غرب آسيا در آورده است.

ايران از يک سو امکان دسترسي روسيه به بنادر موجود در آب هاي خليج فارس و اقيانوس هند را فراهم مي کند و از سوي ديگر نقش يک حائل را در بخش جنوبي روسيه در مقابل حضورروزافزون و نگران کنده ايالات متحده برای مسکو، ايفا مي کند. در واقع ايران مانع دست اندازي و احاطه استراتژيک آمريکا به روسيه از سمت جنوب است. روسيه نيز براي تهران به عنوان مانعي سخت جهت حضور و نفوذ قدرت هاي منطقه اي مانند اسرائيل و ترکيه و فرامنطقه اي همچون ناتو و آمريکا در منطقه قفقاز و آسياي مرکزي به حساب مي آيد.

روسيه برخلاف ميل آمريکا، قراردادهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي متعددي با ايران منعقد کرده است. در زمينه انرژي همچنان به همکاري خود با ايران ادامه مي دهد و توافقات خود با تهران را به نفع منطقه مي داند و معتقد است که اين روابط به تقويت ثبات در خليج  فارس کمک مي کند. در حالي که همکاري ميان ايران و روسيه در بخش هاي نظامي - تسليحاتي، انرژي و اقتصادي دنبال مي شود، واشنگتن عليرغم انتقادات بي شمار، هنوز موفق به تغيیر رفتار روسيه با ايران نشده است.

البته در مقابل مقاومت روس ها در برابر فشارهاي آمريکا، ايران نيز در مبارزه با رشد بنيادگرايي اسلامي و حل و فصل اختلافات سياسي در آسياي مرکزي و قفقاز مواضعي به سود روسيه اتخاذ کرده است. اين مسئله نقطه قوتي در روابط ميان دو کشور محسوب مي شود. این دو کشور از حضور نیروهای رو به گسترش قوت های نظامی آمریکا و ناتو درافغانستان به شدت انتقاد کرده و آن را خطر جدی برای منافع خود میدانند. از این منظر نیز به ائتلاف استراتژیکی اجباری نایل آمده اند. ایران و روسیه به اضافه چین، هند و برخی کشورهای دیگر بازی جدیدی را درافغانستان آغاز کرده و آن حمایت از جبهه ملی یعنی جبهه اپوزیسیون دولت نوبنیاد حامدکرزی مورد حمایت آمریکا و ناتو، است که نگرانی مردم افغانستان را نیز سبب شده است. هم اینگ هراس از برخودر قدرت های هژمونیکی در سیمای غبار آلود مردم افغانستان مشاهده می شود و ترس از چرخش آن روی سکه دهه هفتاد ذهن مغشوش مردم را به خود مشغول کرده است.

 

چین و ایران

عدم وجود سابقه درگيري ميان دو کشور چین و ایران، برآورده نمودن نيازهاي تسليحاتي و نظامي ايران از سوي چين و نياز رو به گسترش چين به انرژي به همراه سرمايه گذاري هايي که چين در بخش نفت و گاز ايران انجام داده است، از جمله نقاط برجسته روابط دو کشور محسوب مي شود. ايران به عنوان تنها همراه نظامي و سياسي ارزنده چين در غرب آسيا، در رابطه با مسئله تايوان نقش عامل بازدارنده استراتژيک را در مقابل آمريکا بازي مي کند. همچنين ايران به عنوان پايگاهي براي نيروي دريايي چين در منطقه اقيانوس هند و خليج فارس مطرح است. ايران نيز براي توسعه و گسترش نيازهاي انرژي خويش به طور قابل توجهي از سوي چين حمايت شده است. ارزش واردات گاز چين از ايران به معادل 100 بيليون دلار مي رسد که احتمال افزايش آن تا سقف 200 بيليون دلار در ازاي گسترش سرمايه گذاري هاي چين در اکتشاف و حفاري ساليانه  10 ميليون تن گاز مايع طبيعي به مدت  25 سال وجود خواهد داشت.

ايالات متحده بر هر دو کشور ايران و چين فشارهاي اقتصادي و ديپلماتيک نسبتا مشترکي وارد کرده است. هر دو کشور از سوي واشنگتن به نقض حقوق  بشر متهم شده اند. با اين حال واشنگتن در مورد چين محتاط  تر عمل کرده و با اين قدرت آسيايي(اژدهای خوابیده)، سياست «مشارکت استراتژيک» را پيش گرفته است. اما در مورد ايران، ايالات متحده سياست رويارويي بر اساس تحريم هاي اقتصادي را به اجرا گذاشته و این رویاروی در سفر اخیر رییس جمهور بوش به خاورمیانه تشدید یافته است.


چین و روسیه

 پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از ميان رفتن تنش  هاي ايدئولوژيکي بين پکن و مسکو، روابط روسيه و چين را مي توان در ذيل پيمان شانگهاي و اهداف اصلي اين پيمان جستجو کرد. ورود روسيه به سازمان همکاري شانگهاي نتيجه طبيعي مذاکرات چين و روسيه در مورد مسائل مرزي و ايجاد اعتماد در زمينه امور نظامي در مناطق مرزي و بسط همکاري استراتژيک ميان دو کشور بود. براي چين نيز مسائل امنيتي همچون تضمين تماميت ارضي و وحدت ملي، مبارزه با احساسات قومي گرايي و ايجاد ثبات در مناطق شمال شرقي و تحکيم امنيت در مناطق مرزي و ايجاد محيط مساعد در اطراف، به همراه منافع و ملاحظات اقتصادي، تامين انرژي و رد يکجانبه گرايي آمريکا در صدر مناسبات اين کشور با روسيه قرار دارد.

نقطه مشترک در روابط روسيه و چين را مي توان در مسائل امنيتي و حضور ايالات متحده در آسياي مرکزي جستجو کرد. در واقع اتخاذ سياست حضور نظامی در این منطقه از سوي دولتمردان کاخ سفيد و لحاظ نکردن منافع این دوکشور در منطقه، روابط روسيه و چين را نيز تحت الشعاع خود قرار داده است. از اين رو روسيه و چين، ضمن مخالفت با سياست هاي کدخدا منشی آمريکا، خواهان چندقطبي شدن و اتخاذ سياست هاي چندجانبه گرای در جهان هستند. لذا رییس جمهور روسیه پوتین بعد از نشست سران کشورهای حاشیه خلیخ فارس در تهران از سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه بشدت انتقاد کرده و آن را سیاست کد خدا منشی در جهان خواند.


نتيجه

اگرچه روابط هر سه کشور در تعاملات منطقه ای و فرامنطقه ای در جایگاه متفاوتی قرار دارند و در برخی موارد دچار نوسان می شود اما درشرایط کنونی و در مواجه با ایالات متحده، هیچ گونه برخورد امنیتی با یگدیگر نخواهند داشت. به عبارت دیگر می توان در میان ایران، روسیه و چین از ویژگی هایی همچون عدم تداخل و تضاد منافع درمناطق تحت نفوذ یگدیگر، تعارض با سلطه هژمونیکی ایالات متحده، میل و رغبت برای مبدل شدن به هژمون منطقه ای به عنوان نقاط اشتراک قابل اتکایی یاد کرد که میتواند هرسه کشور را در یک محور استراتژیک گرد هم آورند.

درحال حاضرحضور نیرومند بازیگر برتری همچون ایالات متحده در منطقه که خواهان گستراندن چتر هژمونیکی خود درجهان است، عامل اتحاد قهری سه کشور شده و این کشورها روابط نزدیکی با یگدیگر در بخشهای نظامی، اقتصادی و انرژی بر قرار کرده اند .اگرچه میزان تعارض هر یک نسبت به دیگری تفاوت آشکار دارد اما این میزان تعارض به اندازه ای هست که بتوان از آن امید به ائتلاف یا اتحاد استراتژیکی برای رسیدن به سلطه ای هژمونیکی در منطقه بست.

هم اینک نیم رخ سلطه طلبی های هژمونیکی قدرتها در کشورهای بحران زده مانند افغانستان، پاکستان و عراق، صورت تداخل و تعارض بخود گرفته و توپ این بازی خطر ناک و مرگ آفرین به این میدان پرتاب شده است. دولتمردان کابل، اسلام آباد و بغداد نیز به قاعده این بازی شامل گردیده اند. هرچند ایالات متحده تا کنون با حضور قوی و نیرومندش این بازی را در دست گرفته دولتهای مورد حمایتش هنوز طرف غالب بازی منطقه ای محسوب می شوند اما این بازی رفته رفته از دست تیم مورد حمایت ایالات متحده خارج می گردد. در افغانستان کشورهای روسیه، چین و ایران دست به بازی خطر ناکی زده اند