تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

وزیر خارجه افغانستان، درنشست کشورهای غیر متعهد در تهران، مانند یک دپلمات کار کشته  ظاهر شد. او در اولین روز نشست کشورهای عضو، به عنوان معاون اجلاس برگزیده شد. انتخاب او به عنوان معاون اجلاس غیر متعهدها  امتیاز بزرکی برای افغانها محسوب میشود.هرچند مطبوعات ایران هیچ گاهی این خبر را انعکاس ندادند اما سخنرانی و مزاکرات او با مقامات کشورها و خصوص مقامات دولت ایران ، تاثیر فروانی  بر روحیه  ای افغانهای مهاجر بر جای گذاشت.

 

آقای اسپنتا در ملاقات با همتایی ایرانی خود(منوچهرمتکی)، بر خلاف دفعات گذشته، از حقوق مهاجرین افغان به دفاع پرداخته و باز گشت داوطلبانه اتباع کشورش را از ایران حق مسلم آنها دانست واز مقامات ایران خواست در رفتارخود  با مهاجرین تجدید نظر نمایند.او گفت، روابط بر اساس منافع  دو کشور تفسیر میشود بنا براین رفتار کشور ایران با مهاجرین افغان می تواند تاثیر فراوانی در این راستا داشته باشد. او همچنان اضافه کرد، افغانهای مهاجر و همینگونه دولت افغانستان توقع زیادی از مقامات دولت ایران دارند .آنگونه که کشور ایران در باز سازی افغانستان ،همکاری خوب و قابل قدری  نموده است، در برخورد با پناهجویان افغان نیز روحیه همکاری داشته از فشار مهاجرین برای اخراج اجباری از ایران نیز، این روحیه را حفظ نمایند.

 

سخنرانی در جلسه عمومی

وزیر خارجه افغانستان در سخنرانی خود در اجلاس که تحت عنوان" تنوع فرهنگها و حقوق بشر" در تهران بر گزار شد نیز از موقف کشورش مبنی بر حفظ ارزشهای  دینی توام با حفظ اصول وپایه های دموکراسی، قوی دفاع کرده گفت، کشورش اعلامیه جهانی حقوق بشر را  امضاء کرده وبا مطالعه دقیق از اصول و مبانی این اعلامیه، به آن پای بند است.

آقای اسپنتا، پایبندی کشورها را به اصول دموکراسی همخوان با ارزشهای دینی و فرهنگی هر کشور، تنها راهی گفتگوهای فرهنگها دانسته گفت، احترام به ارزشهای فرهنگی کشورها، میتواند مناسبات کشورها را بهبود بخشیده و روابط ملتها را نیز در تبعییت دولتها وملتها از این اصل دانست.

 

داکتر اسپنتا این بار برخلاف دفعات گذشته، با چمدانی پور با منوچهر متکی وزیر خارجه ایران ، سرمیز مزاکره نشست. او از همتای ایرانیش  خواست که دربرخورد با افغانهای تحصیلات یافته، اصول وروابط دپلماتیک بین دولتها وکشورها را مد نظر گرفته و در قسمت اخراج اجباری آنها، به توافقات بدست آمده میان دوکشور ایران،افغانستان و کمیساریای عالی ملل متحد در امور پناهندگان ، احترام بگذارند. بر اساس توافقات سه جانبه  که در نشست سال جاری در مشهد بدست آمد ه بود، کشور ایران متعهد شده بود تا زمینه بازگشت تحصیلات یافته گان مهاجر در کشور فراهم نگردد ، اقدام به اخراج اجباری آنها نخواهد کرد. اما با آغاز سال جاری بیش از دوصد وپنجا هزار مهاجر افغان که درمیان آنها تحصیلات یافتگان نیز دیده میشوند، بطور اجباری از ایران اخراج شده اند.

 

دست آوردها

 آنگونه که آقای اسپنتا با چمدان پور در نشست نمایندگان بیش از یکصد کشور جهان از کابل وارد تهران شد، با چمدان پور به کابل باز خواهد گشت. یکی از  دست آوردهای آقای اسپنتا، ترغیب وتشویق مقامات ایران در برخورد انسانی با مهاجرین افغان است که طرف ایران را متقاعد ساخت تا در زمینه تجدید نظر نماید. گفته میشود به زودی یک جلسه مشترک میان افراد تحصیلات  یافته ومقامات دو کشور برگزارشود .تا مشکلات مهاجرین تحصیلات دیده و باقی موضوعات در قسمت مهاجرین افغان را به بحث و تبادل نظر ، بگیرند.

این اولین بار است که جانب ایران در ارتباط با مهاجرین از خود ملایمت نشان میدهد و به یک جلسه مشترک با افغانهای تحصیلات یافته برای بر رسی مشکلات  مهاجرین ، تن میدهد. در گذشته دولت ایران خود به تنهای در امور پناهجویان تصمیم میگرفت. وآنگونه که مقامات کمیساریایی عالی ملل متحد بارها اعلام کرد ند هم سازمان ملل از تصمیم دولت ایران در قبال مهاجرین بی اطلاع بود وهم  دولت افغانستان .

 

درس از گذشته

تا کنون جاده دپلماسی میان افغانستان وایران مانند جاده یکطرفه بود . پیش قرار دادهای که توسط کشور ایران تدوین میگردید ، بدون مطالعه از سوی مقامات افغانستان به تصویب وبه امضاء می رسید. در سفر وزراء  افغانستان به ایران بارها این امر به مشاهده رسید ه است. آقای اسپنتا در سفر پشین خود در تهران نیز مرتکب این اشتباه شده بود .او بسیار به سادگی از کنار مشکلات مهاجرین گذشت و مانند مقامات دولت ایران به لزوم باز گشت پناهجویان از ایران تاکید کرد. بدون اینکه جوانب و نحوه بازگشت را مطالعه کرده باشد.اخراج اجباری مهاجرین به صورت بسیار گسترده ، موجب شد که وزراء خارجه وعودت مهاجرین از سوی شورای ملی افغانستان سلب اعتماد شوند.وآقای اسپنتا یکی ازآن وزراء بود.

 

درحال حاضر وی میکوشد اشتباهاتش را جبران کرده و به دپلماسی مریض وبیمار وزارت خارجه افغانستان جان تازه ای بخشد. هرچند که سیاست خارجی و استراتژی کل دولت افغانستان کج وبیمار است اما با امدن آقای اسپنتا در وزارت خارجه  به عنوان تحصیلات یافته ای خارج از دایره ای تنظیمهای قومی، انتظار این بود که او میتواند، سیاست خارجی افغانستان را هدف مند ساخته وبه تناسب موقعییت ژیوپلوتیک و استراتژیکی اش،در تعاملات بین المللی، در آن بازسازی وحتی نوسازی ایجاد کند. اما او در مقابله با بحران سیاست خارجی  به میراث مانده از حکومتهای قبیلیوی وتمامیت خواه، نیز عاجر وناکام ماند . گفته میشود  پس از برخورد نمایندگان پارلمان افغانستان با او؛ وی خودرا جمع جور کرده بدور از سیاستهای قبیلوی و تنظیمی تلاشهای زیادی انجام داده است تا بتواند در وزارت خارجه افغانستان وهمینگونه سیاست خارجی، نوآوری ایجاد کند.

 

نوآوری دروزارت خارجه

هرچند وزارتخانه های افغانستان به تبعییت از سیاستهای قبیلوی واستبدای، به باشگاه های قومی وقبیله ای تبدیل شده است وبازسازی ونوآوری در این وزارتخانه ها در کوتاه مدت ، به یک امر محال میماند اما با گذشت چندین سال ازعمرآقای اسپنتا، گفته میشود تلاشهای  انجام شده است تا این وزارت خانه بازسازی شود و درعرصه سیاست خارجی نیز نو آوریهای پدید اید.آنگونه که او در دفاعیه اش گفته بود ، تلاش می کند شایسته سالاری نه قبیله سالاری را در وزارت تحت امرش، حاکم سازد. اما اینکه او دراین امر حیاتی چقدر مستقل و دستش باز است ، هنوز قضاوت زود است. ولی نشانه های از نو آوری به چشم میخورد .رفته رفته سیاست خارجی افغانستان جان میگرد واین وزارت خانه، دارای یک استراتژی ملی بر اساس منافع ملی بدور از تعصبات قومی وقبیله ای، میگردد.موقف گیری آقای اسپنتا در سفر اخیرش در تهران در قبال مهاجرین زیر فشار، جاده یک طرفه سیاست خارجی میان دوکشور همسایه را دو طرفه ساخت.

 بصیربیگزاد

مشهد ـ ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

منابع آگاه از چرخش سیاست ایالات متحده آمریکا نسبت به گروه طالبان خبر میدهند.برخی حلقات خبری افغانستان، از چندین دور مزاکره مستقیم سازمان سیا(سازمان اطلاعاتی آمریکا)با سران گروه طالبان طیی هفته های اخیر در کویته بلوچستان پاکستان، خبر داده اند.یک روزنامه عربستان سعودی به نقل از یک منبع آگاه که از ذکر نامش خود داری کرده است؛ گفته است ایالات متحده همکاری مخفی خودرا با گروه طالبان از ماه ها قبل آغاز کرده و در دو هفته اخیر این همکاریها افزایش چشمگیری یافته است.اما این روزنامه تصریح نکرده است که آیا به کار بردن واژه " همکاری" به معنی همکاری امنیتی است یا مزاکرات در سطح وسیع تر سیاسی؟ 

 واقعییت هرچه باشد، یک امر روشن است وآن اینکه ایالات متحده رویکردی قابل ملاحظه ای به سمت گروه طالبان داشته وتلاش میکند این گروه ، به صورت رسمی شامل ساختار حکومت حامد کرزی گردد.مشارکت سیاسی گروه طالبان در ساختار حکومت بیمار افغانستان و به رسمیت شناخته شدن این گروه از سوی مراجع قانونی وقضایی افغانستان، از تلاشهای مستمر ایالات متحده آمریکا در طیی دوسال اخیر بوده که تا کنون به نتیجه دلخواه طرفین مزاکره کننده نرسیده است.

این گفتگوها که توسط یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا صورت گرفته است، موضوعات گفتگو بیشتر روی جدا شدن گروه طالبان از شبکه ترورستی القاعده بوده و آنگونه که روزنامه الوطن مینویسد، تا کنون از سوی رهبری گروهی طالبان پذیرفته نشده است. گفته می شود در صورت که طالبان این خواسته آمریکارا بپذیرد، واشنگتن زمینه مشارکت این گروه را در ساختار حکومت افغانستان بررسی خواهد کرد. 

طرح گفتگو ومزاکره مستقیم با طالبان در سفر دو تن از سناتورهای آمریکا در ولایت هلمند طیی سال جاری ، مطرح شدمزاکره با طالبان در سفر اخیر حامد کرزی به آمریکا نیز از سوی کشور میزبان مطرح شد و رییس جمهور افغانستان اعلام کرد که مزاکره دولت با دسته های معتدل گروه طالبان جریان دارد.حامد کرزی بارها اعلام کرده است که گروهای میانه رو طالبان با دولت افغانستان مشکل ندارند مشکل دولت با دسته های افراطی و تند روی گروهی طالبان است که از سوی دولت قابل قبول نمی باشند.

ا و همچنان گفته است این گروها امنیت کشور را برهم زده و غیر نظامیان بی گناه را هدف حملات ترورستی خود قرار میدهند.این خبر در حالی در مطبوعات مطرح میشود که برخی چهره های اشتراک کننده پاکستان در مزاکرات صلح افغانستان و پاکستان(جرگه ای امن منطقه) خواستار حضور نمایندگان از گروهی طالبان در آن جرگه شده بودندکه با مخالفت برخی حلقات سیاسی افغانستان مواجه شد.برخی مطبوعات پاکستان دلیل شکست مزاکرات صلح دو کشور را عدم اشتراک گروه طالبان  درآن جرگه عنوان کرده اند.

از سوی دیگر دولت افغانستان نیز طیی دوسال اخیر تلاش مستمر نمود تا با ایجاد یک سناریوی تحت" عنوان طالبان معتدل و افراطی" در چهارچوب این گروه شکاف ایجاد کند که این سیاست تا کنون به شکست مواجه شده وبرای دولت کدام دست آوردی نداشته است.هرچند کمیسیون صلح وآشتی افغانستان به رهبری صبغت الله مجددی گروهای زیادی را تحت عنوان حلقات طالب به ظاهر در دامن دولت ملحق کردآما این سیاست بیمار وفرسوده توسط آقای مجددی نه تنها صفوف طالبان را بر هم نزد که فشرده تر ساخت واین گروه از هم پاشیده را منسجم تر کرد.به همین دلیل است که برخی پژوهشگران مسایل سیاسی افغانستان از آقای مجددی به عنوان پدر معنوی طالبان و حامی اصلی این گروه در چهار چوب دولت بیمار حامد کرزی، یاد میکنند.

سیاست مزاکره با طالبان از سوی هر دولت ویا کشوری باشد،در شرایط فعلی، افغانستان را با چالشهای خطر ناک امنیتی (بدترازحال) مواجه خواهد ساخت.زیرا از یکسو نوعی به رسمیت شناختن نا مرعی طالبان را در پیی خواهد داشت و از سوی دیگر گروهای مخالف طالبان در چهارچوب دولت(جبهه شمال) را خشمگین خواهد ساخت. که در هردو صورت بازنده اصلی دولت حامدکرزی خواهد بود زیرا دولت اعتماد نیم بند ونازک مردمی خودرا از دست خواهد داد.

بصیربیگزاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 5:33  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

ابرازنگراني سازمان ملل متحد،گزارش تحقييقاتي هيات كميته دفاعي پارلماني انگليس واعلام نظر برخي كشورهاي عضوناتو ازگسترش ناآرامي ها،ترورها وهمچنين جنگ هاي رو به افزايش ،حكايتگر بحران اساسي در دورنماي افغانستان پس از طالبان است.

سازمان ملل متحد در آخرين گزارش آماري خود گفته است، طيي دوماه اخير آماركشتار وترور در پنج سال اخير بي سابقه بوده است.بنا به اين گزارش، علاوه بر جنگهاي خونين در جنوب كه جان صدها تن از افراد غير نظامي را گرفته است، ترورها وتصفيه حسابهاي شخصي وسياسي نيز افزايش چشمگير داشته است.اين گزارش ميگويد بشترين ترورها در ولايات جنوب غرب افغانستان روخ داده كه اكثرا فرماندهان سابق جهادي مورد هدف قرار گرفته اند.

همچنين هيات تحقيقاتي كميته دفاعي پارلمان انگليس نيز از افزايش روز افزون خشونت ها وترورها از يكطرف و جنگهاي نظامي از سوي ديگر،ابراز نگراني كرده است. اين هيات به رياست" جمز" درتركيب چهارده عضو از احزاب مختلف انگليس ،در گزارش 182 صفحه خود، از مسلح شدن كوچي ها درجنوب وايجاد پوليس فرعي در برخي ساحات افغانستنان مانند" جنوب ومشرقي" ابراز نگراني شده وآن را عامل اصلي نا آرامي ها خوانده است.

دراين گزارش آمده است،درحاليكه وزارت دفاع برتانيا گفته است ،طالبان تهديد وخطر استراتژيك را متوجه افغانستان نمي تواند، خطرجدي ازناحيه دسته هاو گروپهاي مسلح،حتي مناطق قبلا امن مانند شمال وشمال غرب افغانستان را نيز تهديد مي كند.

دراين گزارش تحقيقاتي از تشكيل مرموزانه پوليس فرعي در مناطق جنوب بشدت انتقاد شده وازوزارت دفاع انگليس خواسته شده است كه دراين مورد توضيح دهد. پوليس فرعي دركنار پوليس ملي به نگراني جوامع افغانستان وهمينگونه جامعه جهاني افزوده است.

كشورآلمان كه مسوليت آموزش پوليس ملي را در افغانستان بعهده گرفته است، نيز از گسترش ناآرمايها ابراز نگراني كرده است.اين ابراز نگراني پس از ربوده شدن اتباع آن كشور توسط طالبان شدت بيشتر يافته است كه منجر به كشته شدن اتباع آن بدست گروه طالبان شد.

كره جنوبي يكي ديگر از كشورهاي است كه از وضعييت موجود در حوزه امنيتي افغانستان ابراز نگراني نموده وشرايط موجود دركشوررا براي همه خطر ناك توصيف كرده است.هرچند كه سفير آن كشور پس از ربوده شدن اتباع كشورش بدست طالبان ،دريك اظهار رسمي گفته است: كره جنوبي افغنستان را تنها نمي گذارد،ولي برخي مقامات دركره جنوبي ، اين وضع را درافغانستان خطر ناك خوانده و ازجامعه جهاني خواسته است كه افغانستان را در جهت تقويت پوليس ملي و ارتش كمك نمايند.

درطيي دوهفته گذشته،اتباع كشورهاي آلمان وكره جنوبي كه در امر بازسازي پوليس ملي وبازسازي افغنستان مشاركت نموده اند، توسط گروه طالبان به گروبان گرفته شده ودر بدل آزاد سازي گروبانها، آزادي زندانيان طالبان و بيرون شدن نيروهاي خارجي از افغانستان، خواسته شده است. امري كه دولت افغانستان از قبول آن امتناع كرده است. هرچند كه از سوي طالبان براي قبولي درخواست آنها، ضرب الاجل تعيين شده ولي تاكنون دولت به خواسته طالبان تن نداده است.

بيشترين نگراني هاي جامعه جهاني، از تشكيل پوليس فرعي در كنار پوليس ملي و مسلح شدن كوچي ها است . واين دو پديده جديد، دركنار طالبان از سوي مجامع جهاني وكشورهاي كمك كننده براي افغانستان خطر ناك توصيف شده است. تشكيل پوليس فرعي دركنار پوليس ملي درمناطق" جنوب ومشرقي" اين ظن وگمان را تقويت كرده است كه برخي حلقات در درون دولت درصدد به چالش كشيدن نيروهاي خارجي هستند كه درقالب نيروهاي كمك به امنيت يا ايساف در افغانستان فعاليت ميكنند. البته سوء ظن حلقات بين اللملي و برخي كشورهاي حمايت كننده، بيشتر متوجه برخي عناصر هستند كه قبلا در تشكيلات گروه طالبان وحزب اسلامي گلبدين حكمتيار بوده ودر حال حاضر داراي مناصب كلان در چهارچوب دولت حامدكرزي هستند، اشاره جامعه جهاني، حلقات ودسته هاي مشكوك درون دولت است كه از بنيان گزارن پوليس فرعي درجنوبي ومشرقي محسوب ميشوند.

حلقات مشكوك وبيمار دردرون دولت حامدكرزي، بيشتر به دستگاه شايعه پراكني درون حكومتي معروف هستند اين حلقه ي تماميت خواه تلاش مي كند برخي اخبار و گزارشات و همچنين اسناد مبني بر اختلاص ها را در اختيار مطبوعات قرار دهد. تا با يك تيردونشان راهدف گرفته باشد.ازيكطرف مي خواهد ضعف مديريتي و ناكارا آمدي دولت حامدكرزي را به نمايش بگذاردو از سوي ديگر جامعه جهاني را به چالش امنيتي بكشاند .البته ازديد روان شناختي امنيتي اين بهترين روش براي ضربه زدن وبد نام ساختن دستگاه بيمار حاكميت به شمار مي آيد. وتا كنون نيز در اين امر موفق بوده است.

نكته ديگري كه هم جامعه جهاني وهم مردم افغانستان را نگران كرده است اينست كه، مسلح ساختن كوچي ها با بيرق هاي سفيد نيز پديده نو در معادلات نظامي كشور محسوب ميشود.گروه تحقيقاتي كميته دفاعي پارلمان انگليس از اين موضوع نيز ابراز نگراني نموده و هشدار داده است كه مسلح ساختن كوچي ها در جنوب ومشرقي ،پروسه جمع آوري سلاح(دي دي آروديايك) را نيز زير سوال برده است. فرماند هان جهادي كه در اين پروسه ملحق شده بودند اكنون نگران هستند كه برخي حركات مشكوك در جهت مسلح ساختن مجدد برخي جناح ها واقوام افغانستان بود است.

اين نگراني از آن نظر براي برخي حلقات سياسي وقومي افغنستان تشويش به ارمغان اورده است كه نا آرامي هاي سازمان يافته از جنوب ومشرقي به سمت شمال وشمال غرب وحتي مناطق هزاره جات نيز گسترش يافته است.گمانه زني ها اينست كه برخي حلقات داخل حكومت ميخواهد، نارارامي ها را به اين مناطق گسترش دهند كه بدون شك مجاهدين دي دي آر ودياك شده از موضوع به شدت درهراس بوده وامنيت خود وهواداران خودرا در خطر مي بينند. گزارش هاي تايد ناشده حكايت دارد كه با افزايش گروپ هاي مسلح مشكوك تحت عنوان پوليس فرعي و كوچي ها، شماري از فرمان دهان جهادي نيز در صدد تجديد قوا بر آمده و به خريد سلاح رو آورده اند.

ناآرامي ها ي دوماه در فرمانداري بهسود ميدان وردك درمركز وجنجال هاي خونين ولايت شبرغان درشمال افغانستان اين ظن وكمان را براي هزاره ها،ازبكها وتاجكها تقويت كرده است كه پشتون هاي افراطي درصدد به هم زدن آرامش و امنيت مناطق مركزي وشمال افغانستان هستند. موج نا آراميها در حوزه شمال غرب افغانستان نيز مجاهدين اين منطقه را نگران كرده است كه درگزارش گروه تحقيقاتي كميته دفاعي پارلماني انگليس نيز به آن اشاره شده است.

ترورها روز افزون درولايت هرات نيز بيشتر مجاهدين وفرماندهان نام دار سابق جهادي را هدف ميگيرد، اوضاع امنيتي درولايات هرات ، فراة وبادغيس نيز اين روزها نگران كننده شده است.درطيي بيش ار بيست روز بيش ار هفت تن ازفرماندهان نام دار جهادي وابسته به حزب جمعيت اسلامي ترورشدند. يك تن از مسولين امنيتي هرات از تشكيل يك كمربند خطرناك از السولي پورچمند ولايت فرا گرفته تا السوالي كوهسان هرات وازآن عبوركرده تا السوالي غورماج بادغيس خبر داده گفت:اين هلال مشكوك در سه ولايت غربي وشمال غربي اخيرا تشكيل شده وسبب نگراني مقامات امنيتي دولتي شده است.بنا به گفته او اكثر ترورها از اين نواحي سازمان دهي ميشود.اين مقام درارتش افغانستان نيز گفت: دربرخي از اين مناطق دسته ها وگروپ هاي مسلح به صورت علني گشت وگذار مي كنند.

تمام اين فعل و انفعالات در حوزه امنيتي افغانستان، كه سبب نگراني جامع جهاني ومردم جنگ رده وخسته ازجنگ افغانستان شده است، ناشي از اين است كه پروژه اعتمادسازي وملت سازي دراين كشور درطيي حكومت چند دوره ي حامدكرزي، صورت نگرفته است كه هيچ بلكه روند بي اعتمادي دراين كشور بحران زده رو به رشد بوده وبرخي حلقات درون حكومت به رشد آن كمك كرده اند. تشكيل تبعيض آميز ومشكوك پوليس فرعي خارج از چهارچوب قانون وبدور از حركت ملت سازي وهمچنين تسليح كوچي ها با بيرق هاي سفيد،مردم افغنستان وجامعه جهاني را نسبت به دونماي كشور بد بين ساخته است.

بصيربيگزاد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

فرهنگ افغانستان تجلي انيگزه ها و آرزوهاي قوم مسلط است وحتي از راه كشتاروزور به اموري انگشت صحت مي گذارد كه با ارزشهاي ذهني شده ي قوم مسلط تكثررابر نمي تابدو مشتاق آن است كه درراه ابراز وجودپيروزمندانه ي خويش،ديگزان را بطور كامل براندازد و نيست كند.ديگري،درفرهنگ افغانستان نه به مثابه موجود به رسميت شناخته شده وجزِِءي از پيكر كلي به نام افغانستان،بلكه آنگونه درك ميشود كه سزاي او نيست شدن است. ديگربودن، دراين كشور، در ذات خود يك جنايت به شمار مي آيد و مكافات اين" ديگر بودن" چيزي جز نيستي نمي تواند باشد.بدين دليل است كه سرنوشت مردم افغانستان،سرنوشت شوم وتاريخ سياسي اين كشور،تاريخ هست كردنها براي نيست كردن ها،ونيست كردن ها به هدف هست كردن ها است. برآيند اين دور باطل تاريخي وپارادكس هستي ونيستي چرخش هميشگي است در نقطه صفر ونيستي مطلق. دولتي كه در درون اين فرهنگ به وجود مي ايد، اگر بتوانيم نامش را دولت بگذاريم، همه چيزش دروغين است وهرچه دارد فريب مردم وديگر،است.آنچه رييس جمهور كرزي در بحران سازمان يافته بهسود(حمله كوچي ها به اراضي مردم هزاره) با مردم هزاره عنوان ميكند،نشات گرفته از همين فرهنگ است. او ميگويد:بگذاريد كوچي ها تا قلب هزاره جات پيش روند وشما جز قبول اين سناريو چاره ديگر نداريد، اين گفته رييس جمهور يك معني دارد و آن اينكه ، هرچه زودتر مناطق تان را تخليه كرده به دست كوچي ها بسپاريد. سياست مدار كه محصول چنين فرهنگي است ميتوان با جانور قياس كرد.هزاران خانواده ي بي دفاع بي خانمان شده اند هيچ اهميت براي او ندارد. او كسي است كه فقط اميال و انگيزه هاي زيستي براوفرمان مي راند.انكارجنون آميز ديگران به هروسيله اي؛سركوب،قتل عام كله منار ساختن،ماليات برنفوس و وارونه نشان دادن اراده ي عمومي، از نفس نا آگاه اين سياست مدار كه محصول جانوري است،سربرمي كشد.هزاران كوچي درنده خو با تسليحات مدرن وپيش رفته بالاي هزاره ها بي دفاع هجوم مي برند اراضي شان را تاراج ميكنند از آن طرف نهاد ساسي، نهادي نيست كه خادم ايدآل و آرمان مردم باشد و به عنوان عامل يك پارچگي و نگهدارنده ي الگوي وحوت بخش درجامعه عمل كند، اين نهاد يك نهاد غير فونكسيوني وعرصه حضورانسانهاي متقلب ونيرنگ بازي ميشود كه با نيش زهر آگين وگزنده ي شان پيكر اجتماع را مسموم وزخمي مي سازند، در نتيجه دولت هيولاي ميشودبا ظاهر هول انگيز وترسناك،اما باطن پوشالي.ترس از اين دولت تا آن اندازه عميق است كه رهبران هزاره كه ادعي مردمي نيز دارند؛ در برابر بحران سازمان يافته دولتي در جهت نيست كردن هستي هزاره ها، توان ابراز نظر را از دست داده اند چه رسد كه از حيثيت مردم خود بدفاع بر خيزند.هرم فرسوده وبيمار رهبري هزاره ها خودرا آن قدر ناتوان وضعيف مي بيند كه حتي قادر نيست از وضع موجود در بهسود ابراز تاسف نمايد.به راستي "نيچه"چه زيبا گفته است: دولت نام سرد ترين همه هيولاي سرد است وبه سردي دروغ ميگويد. واين دروغ از دهانش بيرون مي خزد كه من دولت،همان ملت هست وبه عقيده وي دولت،بت نويني است كه جاي خدايان كهن را گرفته است واكنون انسانهاي خسته از جنگ با خدايان آسماني خويشتن را افتاده در پاي بوت زميني، يا هيولاي سردي مي بينند كه به قول او:"همه چيزش دروغين است.ظاهر اين سخن رنگ وبوي انارشيستي دارد و ممكن است در باره كشورهاي كه اراده عمومي از طريق بدنه اي از قوانين مدون ونظام حكومتي مستمر ابراز مي شود، اندكي افراط آميز تلقي گردد،اما در مورد افغانستان كه فرهنگ سياست يك فرهنگ استبدادي وحكومت بر سلطه؛خشونت،زور،فريب ودروغ استوار است،يقينا مصداق واقعي خودرا پيدا ميكند.ترديدي نبايد داشت كه بي دولتي ملازم با هرج مرج اجتماعي وسياسي است وجامعه وكشوررا بدل به يك جزيره وحشت مي كند،اما دركشورمانند افغانستان ،دولت يك نوع خودفريبي،باندضدمردمي ويايك باشگاه قومي وقبيله اي است. درست است كه دولت هاي گذشته كه تنها خون وجنايت گواه حقيقت آنها است ماهيتابا اراده عمومي ومردمي افغانستان بي ارتباط بوده اند،اما اين هم يك حقيقت است دولت كنوني نيز نمي تواند" من ملت افغانستان باشد؛هرچند جامعه افغانستان تا آنجاپاره پاره وبندبندش از هم گسيخته است كه به سختي ميتوان نام ملت را بر آن نهاد،زيرا آنجا كه ملتي هست وهستي ملي به معني واقعي آن شكل گرفته باشد،كسي به اين آساني نمي تواند اراده عمومي را پايمال كند. آنچه را كه امير عبدالرحمن بر سر هزاره آورد 62 في صد جمعييت آنرا از بين برد و فرمان تاراج اموال وداراي مردم هزاره را صادر كرد، امروز حامدكرزي آنرا مشروعييت ميبخشد.عبدالرحمن فرمان علف چر به مناطق هزاره را براي كوچي ها صادر كرد امروز حامدكرزي ميگويد بگذاريد كوچي ها تا قلب هزاره جات پيش روند .گويا عبدالرحمن در لباس كرزي ظاهرشده است.عبدالرحمن هزاره را تا توانيست قتل عام كرد اما امروز حامدكرزي مردمي را كه در هجده هم ميزان به او راي اعتماد داد، تشويق به كوچ اجباري ميكند.هيجده هم ميزان روزي بود كه مردم افغانستان ،مخصوصا جوامع محكوم سراپا قيام كردند وپيروزي شانرا بر استبداد جشن گرفتند وبر گور استبداد رقص سماعي بر پا كردند.اما اين فرصت طلاي، همچون تابش رويايي پرزد پيش از پايان يافتن وقت مقرر، به نامرادي،ناكامي وشكست اراده عمومي تبديل شد. قدرت طلبان مست از شراب كهنه قوميت گرايي ،به منظور احياء خاطرات ظلمت به آراء مردم خيانت كردند.امروز جشن ورقص مردم در بهسود وشبرغان حالت عذا به خود گرفته است.هزاران فامل بي دفاع از خانه بي خانه شده اند. و هيولاهاي هزار سر در شبرغان و بهسود هستي مردمان خسته از جنگ را تاراج ميكنند .تا كنون كسي در برابر جنايت عليه بشريت و كوچ اجباري مردم هزاره از سر زمين آبايي شان، مهر سكوت را از لب نشكسته است.ريشه اصلي اين بد اقبالي تراژيك در درون هستي فرهنگي است كه در آن انسانيت تنها در قالب قومييت قابل درك است وقوميت مفهومي است مقدس تر از انسان.اگر حامدكرزي به مردم هزاره ميگويد: از شما كسي جز من دفاع كرده نمي تواند.يعني اين كه هزاره ها فاقد رهبري سياسي كار امد است.يعني اينكه شما حق زندگي در سرزمين آبايي تان را نداريد.البته كه هزاره ها درحال حاضر فاقد رهبري است . آقاي خليلي و آقاي محقق كه عنوان رهبري هزاره ها را با خود يدك ميكشند در برابر بحران انساني در بهسود مهر سكوت بر لب بسته در بي تفاوتي در برابر سر نوشت هزاره ها گويي سبقت را از همديگر برده اند .هركدام ترس از اين دارد كه مبادا خشم حامدكرزي آنان را بگيرد.اين فرهنگ نيز فرهنگي گريز از سرنوشت و تقدير گريزي محسوب ميشود .هزاره ها در گستره سياست اجتماع، نياز شديد به يك نسل سياسي دارد كه به كارسياسي ايمان داشته باشد نه معامله كثيف سياسي.متاسفانه هرم رهبري فرسوده وبيمار فعلي هزاره ها زندگي شخصي شان در تعاملات سياسي گره خورده است نه كارسياسي براي هزاره ها. اين دوشخص كه در يك ائتلاف نا ميمون با حامدكرزي قرار گرفته اند،هركدام تلاش ميكند كه در بحران انساني بهسود پيش قدم نشود زيرا منافع شخصي آن ها كه در تعاملات با حامدكرزي قرار دارد ،لطمه خواهد ديد.آنچه براي اينها مطرح است معاملات سياسي در بازي كثيف سياست فريب ودروغ دولت، نهفته است نه سرنوشت آنسانهاي خسته از جنگ. سرنوشت امروزهزاره ها شباهت بسيار به سرنوشت هزارها در زمان عبدالرحمن خان دارد.آن روز هستي فرهنگي وسياسي هزارها در معرض خطر جدي قرار گرفته بود و رهبري هزاره ها به عهده بزركان قومي قرار داشت . درآن زمان رهبري سنتي هزاره ها ،مدتي طولاني در برابر حذف ونابودي هزاره ها استاده گي كرده بودند. وبالآخره بر اثر خيانت معامله گران سياسي درون خوانوادگي از پاه در افتاده و درنتيجه 62 في جمعييت هزاره نابودوحذف شدند، امروز كه رهبري هزاره ها به عهده سياست مدارن كهنه كار وروحاني قرار گرفته است، نيز در معرض خطري ناودي قرار گرفته است.رهبران فعلي در يك آزاميش تاريخي واقع شده اند از يكطرف منافع شخصي و از طرف ديگر منافع مردمي مطرح است.اساسي ترين پرسشي كه هزاره ها امروز با آن رو برو هستند اين است كه، رهبر آينده آنها چه كسي ويا كدام گروه خواهند بود؟ مردم هزاره در باره رهبري خود رويا پردازي ميكنند. رهبري كه براي پايان دادن رنج ها اي اين مردم به جنگ خدايان بر خيزد. واين هيولاي هول انگيز را نابود كند.ابوالهول استبداد در بهسود گرد نيستي مي پاشدوطاعون و ابتذال جادوي مرگ را در فضاء بهسود پراكنده كرده است .مردم به جرم حاكميت حاكمان فاسد وجبار ، مورد نفرين وخشم اهريمنان واقع شده بوده اند .جنگ هاي دايمي، فقز،طاعون هاي مكرروانواع بلا ياي زميني و آسماني چرخ حياط اجتماعي در اين مناطق را متوقف كرده بود، ريشه اي اين جنگ و خون ريزي از يك طرف و بلاياي زميني و آسماني از طرف ديگر در بي توجهي و دشمني آشكار شاهان وسياست مداراني بود كه غفلت وجهالت را پيشه خويش قرار داده بودند. اينك نيز اينگونه شده است.طاعون،بلاياي زميني وحملات كوچي ها، هستي مردم را با خطر جدي مواجه كرده است.


+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط  احمدبصیربیگزاد  |