تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

  

اشاره : این مصاحبه توسط دو تن از دانشجویان دانشگاه کابل تهیه شده و دوست بسیار ارجمندم جناب آقای انصاری در جمع آوری وترتیب آن نیز همت گماشته اند. برای تکمیل این گزارش نگارنده نیز تلاش نموده است که با نگاهی بی طرفانه از زوایایی مختلف، حتی المقدور به غنا مندی آن افزوده باشد.

در سالروز امضاء اعلامیه جهانی حقوق بشر ، رییس جمهور کرزی خطاب به مردم ونهادهای مدنی افغانستان بصورت بی پرده از تطبیق عدالت ، محاکمه جنایت کاران وناقضین حقوق بشری؛ اظهار ناتوانی نموده گفت: دولت افغانستان قادر نیست جنایت کاران جنگی وعاملین جرم وجنایت را به محاکمه بسپارد. این در حالیست که آقای کرزی در زمان تبلیغات انتخاباتی خود به مردم وقربانیان جنگ وعده سپرده بود که مجرمین جنگی را محاکمه خواهد کرد. اظهارات مایوس کننده رییس جمهور مانند آب سردی بود که به دل قربانیان جنایت نشست ونهادهای مدنی ومدافع حقوق بشر را بیش از پیش مایوس ونا امید ساخت. پس از اظهارات رییس جمهور( به هردلیلی که ابراز شده باشد) رسانه های مستقل و نهادهای مدنی افغانستان به نشر مطالب وگزارشات متعدد از موارد نقض عریان حقوق بشری در افغانستان پرداخته اند .

برخی از نهادهای مدنی وحقوقی افغا نستان ، تطبیق عدالت را در شرایط کنونی امکان پذیر ندانسته وآن را باز گشت خونین به گذشته می پندارند که البته این نظریه بیشتر از سوی نهادهای نزدیک به دولت با حمایت برخی کشورهای عضو ناتو ابراز میشود اما سازمان عفو بین الملل سازمان دفاع از حقوق بشر مربوط به سازمان ملل متحد و همچنان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان خواهان تطبیق عدالت ومحاکمه جنایت کاران جنگی در افغنستان شده و آن را باعث بازگشت صلح وثبات در کشور میدانند که این نظریه از سوی مردم رنج کشیده افغانستان نیز در پروژی عدالت انتقالی مورد حمایت قرار گرفته است.

 

 بنا باین  برروزنامه نگاران ونويسندگان دردمند است که به بازتاب وسیع ونگارش وقایع دردناگ گذشته پرداخته و آن را ثبت کنند. از لازمه این کار مصاحبه های متعدد با خانواده های قربانیان وشاهدین این جنایات  وهمچنان تحقیق لازم است که باید انجام شود. تراژدی خونین و نسل کشی مردم یکاولنگ توسط طالبان در سازمانهای مختلف حقوق بشری به ثبت رسیده است برای اینکه از این وقایع خونین ودلخراش گزارشی تهیه وتنظیم گردد علاوه بر مصاحبه های این دو دانشجو ی دردمند من نیز با برخی از این خانواده ها وهمچنین نهادهای حقوق بشری مصاحبه های انجام داده ام".

سيد احمد حسين، از قريه «کته خانه» يکاولنگ نزدیک بازار ميگويد: روزي که طالبان به يکاولنگ آمدند پسر برادرم را که هنوز هشت روز از عروسي اش نگذشته بود، با لباسهاي سفيد، چشمان سرمه کرده و دستان خينه شده بيرون آوردند و بر سر و صورتش آتش گشودند. تپيدن جوان در شط خون و چسپيدن مادر داغديده و عروس نامراد بروي آن جسد گرم از يکسو و صداي شلاق اهريمن مست، سنگدل و سيه چنگال بر پشت و پهلوي آن دو پرنده آشيان سوخته و بي دفاع از سوي ديگر، صحنه اي است که هر روز از برابر کمره حافظه ام عبور نموده و سراپاي وجودم را تکان مي دهد. احمد حسين مي گويد: طالبان آمدند و مرا همراه با شش فرزندم بستند و از خانه بيرون کشيدند. ديري نگدشته بود که ما را همراه با جمع ديگري از بيگناهان در کنار جويي در پشت مؤسسه (اکسفام) در يک صف ايستاده نمودند.

فرزندانم برايم گفتند که برو در کنار آن سه موسفيدي که در گوشه ديگري قرار داده شده اند، ايستاده شو زيرا آنها تحمل ديدن منظره مرگ پدر را ندارند. ولي آنها نمي دانستند که آيا من مي توانستم مرگ فرزندان هجده، بيست، و بيست و پنچ ساله خويش را تحمل کنم. نا گاه، طالبي آمد و مرا به صف مقابل جوانان انتقال داد. حالا ديگر ما در مقابل بچه ها قرار داشتيم و بسوي فرزندان خويش نگاه مي کرديم. ناگهان چند طالب مسلح پيش شده، مسلسلها را بسوي سر و سينه جوانان بي دفاع نشانه گرفتند، چند ثانيه اي سپري نشده بود که سه فرزند جوان من همراه با دوازده تن اعضاي ديگر خانواده ام چون برگ خزان در پيش چشمم بر زمين ريختند. با غلطيدن آنها، طالب ديگري آمد و بر جمجمه هر کدام شان ده مرمي اضافي شليک نمود.

طالبان ما را از آنجا به محوطه اي انتقال دادند. شب را با دست بسته و سر برهنه در هوايي سرد سحر نموديم که سنگ از شدت سردي آن مي ترکيد. با طلوع آفتاب دو تن از فرماندهان طالبان بنامهاي ملا ستار و ملا لنگ آمدند و دستان ما را باز نموده و اجازه دادند تا اجساد کشته شدگان خويش را جمع آوري نمائيم.

همينکه رها شدم بخانه خود برگشتم و از همسرم خواستم که براي شستن خون دستهايم آب بياورد. او همينکه آب را در تشناب آورد من در را بستم و گفتم حرفي برايت مي ‌گويم ولي به شرط آنکه نه به کسي بگوئي و نه صدايت را بلند كني. گفت: خيريت است؟! گفتم آيا تعهد ميکني که صدايت بلند نخواهد شد؟ گفت: آري. گفتم: غير از من، نه برادري برايت باقي مانده و نه هم فرزندي. همسرم مي‌ خواست فرياد زند که دستم را در دهانش گذاشتم و تعهدش را بيادش آوردم. او حوصله نمود و آب ديده خود را پاک کرد ولي در خود مي پيچيد، تو گوئي کوره اي شده كه در داخلش فولاد مي جوشد. همسرم از سر شب تا صبحگاهان چنان آهسته مي گريست که آواز گريه اش حتي بگوش نو عروسان بيوه شده ما هم نرسيد.

من همراه با همسر و فرزند کوچکم از خانه بيرون شدم تا اجسادي را که در گوشه و کنار دهکده غلطيده بودند جمع آوري نمائيم. در آنروز براي ما بسيار مشکل بود تا اقارب خويش را تشخيص دهيم زيرا طالبان به سر و صورت شهداء چنان شليک نموده بودند که چهره هاي شان کاملاً دگرگون شده بود و مردم عزيزان شان را از لباسهاي شان شناسايي مي ‌نمودند. اجساد مردگان قريه ما سه روز تمام روي برف ماند. اجساد کشته شدگان را از هر سو جمع آوري نموده و ذريغه الاغها به قبرستان رسانديم. زنان و کودکان نخست برف را از روي زمين روفتند و سپس به کندن قبر پرداختند. زنان، دختر‌ان و پسران خردسال هم گريه مي‌ کردند و هم قبر مي ‌کندند. ما به کمک زنان، پسران، دختر‌ان و پيرمردان توانستيم جنازه ها را در ظرف سه روز دفن نمائيم. زنها و بچه‌ها از کوه سنگ مي ‌آوردند و کودکان را آفتابه داده بوديم تا آب بياورند و گیل درست کنند. به همين ترتيب توانستيم تا عصر روز سوم همه قربانیان را دفن کنیم.

از جمع زناني که در امر شناسايي و دفن کشته شدگانان نقش برازنده داشتند، يکي هم همسر ارباب محمدي بود. او ميگويد که در ميان توده کشته شدگان مصروف برداشتن و انتقال مردگان بودم که ناگاه چشمم به جسد خونچکان شوهرم افتاد، او را هنوز بر نداشته بودم که قامت خميده فرزند جوانم را غرق خون ديدم.

 

سيد علي مبلغ، مدرس مدرسه صادقيه يکاولنگ شاهد ديگر آن کشتار تاريخي است. او مي گويد:

هنگامي که لشکر طالبان از راه رسيد، مردم به طرف منطقه «سرقول» فرار نمودند. در جمع فراريان، زنان، کودکان و پيرمردان فراواني ديده مي شدند. يکي از آن زنان همسر «تقي شجاعي» بود که سه کودک خرد سالش را نيز با خود داشت. او زماني که به کوتل پوشيده از برف رسيده، دو کودک خود را در بغل و سومي شانرا در پشت خود محکم گرفته و غلطان و خيزان از کوتل بالا مي رفت. زن که نمي توانست در برابر سرما و ارتفاع کوتل و وزن سه طفلش تاب بياورد، يکي از آن کودکان را بروي برف افگنده و خودش با دو کودک ديگرش با هزار مشقت براه خود ادامه داد. لحظاتي دير تر مردي از قفا فرا مي رسد و مي بيند که جسد کودک خشک شده اي بر روي برف افتاده و کمي دور تر زني از پا افتاده است. مرد مي آيد و دو کودک باقي مانده او را در پارچه اي گذاشته و تا قريه «شير دوش» مي رساند. آن زن نيز چندي بعد بدرود حيات گفت.

 

 

 

حادثه ديگري که از آن کوتل در آن شب بيادم مانده، جسد خشک شده پيرمرد مسافري است که همه سرمايه اش يک پارچه نان خشک بودا و مي خواست خود را از قلمرو طالبان بيرون کشد ولي در ميان برف و يخ کوتل، خشک شده بود. مردم جسد يخ زده آن مرد را هم از کوتل پائين آورده و دفن نمودند.

در آن روز، اجساد کشته شدگان را يخ زده بود و مرده ها به اشکال مختلفي خشک شده بودند.

 

راست کردن دست و پاي کشته گان کار آساني نبود. از شدت رگبار در دهان برخي از اين کشته شدگان دنداني نمانده بود و در اثناي انتقال دادن به گورستان از زخمهاي برخي ديگر سرگلوله مسلسل به زمين مي ريخت.

 

در ميان يکاولنگيان، خانواده هايي هم بودند که همه مردان شان کشته شده بودند.

طالبان در قريه بيد مشکين دورتر از بازار، سي و پنج نفر را از يک خانواده به قتل رساندند. در آنروز يکهزار و دو صد خانه و نه صد دکان آتش زده شد و به تعداد سه صد و هشتاد و شش نفر کشته شدند .

طالبان به قوانين جنگي و هيچ دين و آئيني پا بند نبودند. در شريعت قبيلوي طالبان، نه زنان و پيرمردان مصئونيت داشتند و نه هم ديوانگان. در جمع شهداي يکاولنگ جسد زني بنام فاطمه که همسر سيد علي پناه از قريه ليلور بود هم ديده مي شد. سيد اسدالله قربانی ديگري از قريه آخوندي بود که در سن هفتاد و پنچ سالگي کشته شده بود. در جمع کشته شدگان، جسد ديوانه اي را ديديم که هميشه رويش را مي پيچاند. در شريعت طالبان مردگان هم حرمتى نداشتند. ما جسد جواني را ديديم که طالبان او را پوست نموده بودند؛ او مهرعلي نام داشت.

سيد اقبال، يکي از معلمان قريه کشکک، شاهد ديگر اين حادثه است. او مي گويد: هنگامي که طالبان ما را دستگير نمودند لنگي هاي ما را از سر ما گرفته و بازوان ما را با آن بستند.

آنها ما را بازو به بازو بسته و در حالي که خود بر اسپها وماشینها سوار بودند از پشت سر ما مي ‌راندند. آنها ما را در نقطه اي ناگهان توقف دادند و ديديم که يک طالب پاکستاني که از حرف زدنش معلوم مي شد كه از صوبه سرحد پاكستان است پيش آمده و تفنگ خود را از شانه پائين کرده و قيد ضربه را پائين زد. هنگامي که تفنگ را بلند کرد ما فهميديم که حادثه اي در حال وقوع است. حدس من درست بود و بزودي ديدم که همان شخص بچه‌هاي جوان را در پيش چشم ما تير باران نمود. من تصور مي نمودم که هنگام گشودن آتش، سر و صدا و آه و ناله فراواني بلند مي شود ولي ديدم که آنها چون چوب خشک سر هم غلطيدند. شاجور ماشيندار اين پاکستاني که خالي شد، يک پاکستاني ديگر آمد و بر سر يکايک مرده ها ضربه نمود.

با پايان يافتن اين صحنه يکي از طالبان غوربندي که من او را در گذشته همکاري نموده بودم مرا شناخت و در نتيجه ما پنج تن را به بهانه اي رها نمود. پس از رهايي رفتيم تا اجساد شهداء را جمع آوري نموده و دفن نمائيم. ما هراس داشتيم که نشود اجساد کشته شدگان را از طرف شب، گرگان و يا سگان خورده باشد. زماني که براي آوردن اجساد مردگان رفتيم ديديم که سگها در اطراف اجساد آنها گشته ‌اند اما آسيبي نرسانيده اند. لنگي‌هايي را که طالبان جوانان را با آن بسته بودند با چاقو قطع کرديم. دست‌هايشان را باز نموديم و بروي هر مرکب سه جسد را گذاشته و به مسجد انتقال داديم تا از گزند حيوانات درنده در امان باشند.

 

طالبان آرام نه نشسته و اصرار مي ورزيدند که جنازه ها را از مسجد بکشيد که نجس اند.

خلاصه، جنازه‌ها براي نه شبانه روز تمام بدون دفن ماندند. هر باري که مي‌ آمديم تا آنها را دفن نمائيم مي ديديم که سردي طاقت فرساي زمستان از يک طرف و نداشتن و سايل حمل و نقل و دفن از طرف ديگر مانع دفن آنها مي گرديد. بالآخره توانستيم آخرين شهيد را در روز دهم دفن نمائيم. تنها شهداي قريه ما در حدود بيست و يک نفر بودند. يادم مي آيد که هنگام انتقال جنازه‌ها از سر و سينه جوانان سرگلوله و استخوانهاي شکسته مي ‌افتيد.

خانم کلثوم ساکن قريه گنبدي شاهد ديگر آن تراژيدي جانسوز است. او مي گويد که ما در آن روزها همراه با کودکان خوردسال خويش در امتداد راه نشسته و انتظار رسيدن احوال مردان اسير خويش را مي کشيديم. روزي با چند تن از موسفيداني که از طرف طالبان رها شده بودند، برخورديم. زماني که احوال مردان خويش را جويا شديم، آنها گفتند که برويد به ديدن طالبان، خود در مسير راه از همه چيز آگاه خواهيد شد. ما جمعي از زنان براه افتاديم و هر قدر که به قرارگاه طالبان نزديکتر مي شديم اجساد کشته شدگان بيشتري را مي ديديم. هر طرف که مي ديدي يا جسد شهيدي و يا هم کفش، کلاه و دستار خون آلودي بچشم مي خورد. از جمله کساني که در آنروز جسد بي روحش بدست آمد يکي هم شوهر خانم کلثوم بود. او اکنون خود زمين را شخم مي زند و از طريق آن امرار معاش مي کند.

طالبان آمدند، آن جوان را از خانه بيرون کشيده و در پيش چشم پدر، مادر و عروسش تير باران کردند.

اين بود حديث مجملي از آن حکايت مفصل که در کنار حوادث خونين شمالي و مزار و بيست و چهارم حوت هرات و سوم حوت کابل و... به وقوع پیوسته اند هرچند که نويسندگان، سخنوران، رومان نويسان و مؤرخان ما حق آن را ادا نکرده اند.

 

 اگرغمنامه يکاولنگ را در قالبي موجز بيان نمائيم بهتر از اين نمي يابيم که تقريري کهن را به عاريت گرفته و بگوئيم که جنایتکاران «آمدند و كندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند"

 

دردا و اسفا که طالبان از يکاولنگ رفتند، ولي به کجا؟ آنها روانه کابل شدند تا با ريشهاي تراشيده و نکتائي هاي پر زرق و برق بر مسند عاليترين پستهاي نهاد هاي مالي و فرهنگي و تعليمي کشور بر سرنوشت قربانيان ستم در يکاولنگ، شمالي، مزار، پکتيا، قندهار، لغمان و... فرمان برانند. طالبان رفتند تا از بلندگوي پارلمان کشور حکم برائت شان را به سمع جهانيان برسانند. آقای انصاری در آمریکا مینوسد" در آن شب و روزي که يکاولنگيان بي دفاع بدست جنایت کاران با حمایت عربي و عجمي شان ذبح مي شدند، در همين امريکا کساني بودند که فاشيزم قبيلوي را تيوريزه نموده و در تجليل از سياست نسل کشي و زمين سوزي طالبان، اتن براه مي انداختند. آيا پذيرش چنين عناصري و آن هم در کليدي ترين پستهاي کشور، جفا و جنايت در حق آن گلگون قبايان مظلوم نيست؟! فروغلتيد گان منجلاب مزدوري ، قدرت طلبي و افزون خواهي، پاسخ دهند.

امروز مؤسسات بدنام حقوق بشر از صوفي گرديزي و ملا ستار و ملا لنگ و حاجي معاون و ديگر مسئولان آن فاجعه هراس انگيز که فرزندان بي دفاع و بي سلاح يکاولنگ را قتل عام نموده، خانه ها و مغازه هاي شان را به آتش کشيده و حيوانات شان را چپاول نمودند اسمي بر زبان نياورده آند این نهادها همچنان در برابرعاملین نقض حقوق بشر ونسل کشی مردم بی گناه یکاولنگ سکوت اختیار نموده اند.

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:24  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

                                             

هراس از محاکمه عاملین جنایت علیه بشریت ، نگرانی از تکرارجنایت، اعتراف به ناتوانی در برخورد با ناقضین حقوق بشری وبالآخره  متهم کردن برخی کشورهای خارجی در حمایت از مرتکبین جرم وجنایت بشری در افغانستان، بازی جدید سیاست عوام فریبانه رییس جمهور کرزی است که؛ درگرماگرمی تنور انتخابات پیش رو، انجام میشود.

 

 

 برخی مطبوعات اظهارات رییس جمهور کرزی را در مورد جنایت کاران وناقضین حقوق بشری، نوعی

 شکست سیاسی وی تلقی کرده وبرخی دیگر آن را یک اقدام شجاعانه وصادقانه رییس جمهور پنداشته اند.

اما نکته  ظریف وقابل توجه در اظهارات رییس جمهور  به مناسبت سالروز امضاء اعلامیه جهانی حقوق بشر این است که اوبا ظرافت تمام وهوشیاری جامعه جهانی وقوتهای نظامی خارجی  حامی خودرا در مواجهه ، برخورد وبه محاکمه کشاندن ناقضین حقوق بشر در افغانستان به چالش می کشاند. اوبا زیرکی خاصی به مردم میگوید، او درتعهدات خود مبنی بر محاکمه جنایتکاران جنگی وسرمیز کشاندن آنها وفادار 

هست این جامعه جهانی  وقوتهای خارجی هستند که در این راستا کوتاهی می کنند؛

 

اذعان به ناتوانی جامعه جهانی  در محاکمه مجرمین جنگی و عدم توجه  نسبت به جنایت علیه بشریت وهمچنان استدلال به اینکه مجاکمه ناقضین حقوق بشر، افغانستان را به آشوب میکشاند؛ از دید حقوقی، نوعی نگاهی مجرمانه نسبت به کسانی است که از تیم رییس جمهور وحامیان خارجیش حمایت کرده وبه آن رای مثبت داده اند. بااین حال چگونه میشود نیروهای  نظامی خارجی میتوانند، حکومت دیکتاتوری وماشین جنگی طالبان را ظرف چندروز نابود ومتلاشی کنند اما این نیرو با مشروعییت مردمی حکومت حامدکرزی پس از انتخابات قادر نستند؛ ناقضین عریان حقوق بشر را به پای میزمحاکمه بکشانند؟ این امرمضحک به نظر می رسد!

 

باآنکه برخی رسانه های مستقل در بازتاب گسترده تداوم نقض حقوق بشری در زمان حاکمیت پس از طالبان در کشور تاکید می ورزند ودولت را به حمایت از جنایتکاران جنگی متهم میکنند، تا کنون حامدکرزی ودولت مردان افغانستان با بی شرمی زیاد اذعان میکنند که پس از سقوط طالبان این دولت  دربرابر نقض حقوق بشر  استاده ودراین زمان کدام رفتار مجرمانه ای صورت نگرفته است.اما در جنگ خونین شندند هرات من به عنوان یک خبرنگار شاهد بودم که هزارن خانواده ای بی دفاع از السوالی شندند توسط طرفهای دیگر کوچ اجباری داده شده بودند که هنوز در آواره گی به سر میبرند. که خود نوعی جرایم جنگی از دید عفو بین املل به شمار می آید.

در این جنگ خونین که میان امیر اسماعل خان(وزیر انرژی دولت ) و امان الله خان نیگزاد (فرمانده نظامی موردحمایت برخی اراکن دولت) صورت گرفت، علاوه بر کوج اجباری وچورچپاول دارایهای مردم غیرنظامی، حتی موارد از تجاوز جنسی نیز توسط تفنگسالاران انجام گرفت .این درحالی بود که امان الله خان زیر کوه شندند از سوی برخی دولت مردان نزدیک به  رییس جمهور حمایت وپشتبانی میشد واز آن طرف اسماعل خان نیز مورد حمایت برخی دولت مردان قرار داشت.

 

 افغانستان در سال 2003 میلادی عضو محکمه جزای بین المللی(آ سی سی) شده  ومتعهد گردیده است که در برابر جرایم علیه بشریت( مانند کوچ اجباری ،تجاوزجنسی و...) استاده و ناقضین آنرا به پای میزمحاکمه بکشاند اما گذشته از جنایات هولناگ چند دهه جنگ که موارد زیادی از نسل کشیها وجنایات بی شمار جنگی صورت گرفته و دولت کنونی ملزم به محاکمه  جنایتکاران جنگی هست، درطیی این زمان( حکومت پس از طاافغانستان لبان)  موارد زیادی از نقض حقوق بشر توسط زور مداران ، صورت گرفته است.

 

 دونظریه جدی دراین باب مطرح شده است. نظریه اول اینست که تطبیق عدالت ومحاکمه جنایت کاران جنگی  پس از سقوط یک حکومت دیکتاتور ، ممکن است صلح نسبی  بدست آمده را از بین ببرد وهرنوع بر گشت به گذشته  احتمال بحران دوباره را تشدید میکند .البته این نظریه  غالب است هم میان داخلی ها وهم میان خارجی ها و این نظر از سوی دولت مردان فعلی افغانستان نیز مورد تایید قرار گرفته است.نظریه دیگر اینست که تطبیق عدالت درمورد جنایتکاران جنگی وناقضین حقوق بشر ممکن است ثبات را درکشور به ارمغان آورد طرف داران این نظریه میگویند: اگر پشت سرعدالت جامعه جهانی قرار بگیرند، عدالت ثبات وامنیت را به ارمغان خواهد آورد .طرفداران این نظریه روشنفکران ونهادهای مدنی هستند . آنچه  در بازپرسی عدالت انتقالی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان آمده است بیش از نود فی صد مردم نیز طرفدار نظریه دوم هستند وعدالت ومحاکمه جنایت کاران جنگی را باعث صلح وثبات در کشور میدانند. در نتیجه مردم  رنج کشیده  افغانستان وقربانیان جنایات جنگی وجرایم علیه بشریت، خواهان تطبیق عدالت بوده از دولت میخواهند که مجرمین جنگی را به پای میز محاکمه بکشاند. قانون خود معافییت شورای ملی که در آن جنایتکاران بی شماری عضویت دارند هم از سوی جامعه جهانی محکوم گشته وهم از سوی مردم بنا بر این محاکمه جنایتکاران ارتباط تنگا تنگی به آینده کشور دارد حقوقدانان برجسته کشور میگویند: اگر مجرمین جنگی معاف شوند ورییس جمهور از آنها حمایت نماید، امکان دارد در آینده جنایات بیشتری اتفاق  بیفتد  بنا بر این دولت وخاصتا رییس جمهور برگزیده شده از سوی مردم ، مکلفییت دارد با مجرمین جنگی برخورد جدی نموده آنها را به عدالت بسپارد.

 

با این اوضاع واحوال، رییس جمهور نمیتواند خویشتن را ازاین امر مهم در پیشگاهی مردم مبرا سازد.  هرچند اظهارات اخیر او مبنی بر بی کفایتی حکومت در تطبیق عدالت وعمدییت در عدم برخورد با ناقضین حقوق بشروتوشیح قسمی سند معافییت جنایتکاران جنگی، درکارنامه حکومت داری او تاثیر منفی برجا خواهد گذاشت ، اما با نزدیک شدن زمان انتخابات  پیش رو رییس جمهور تلاش میکند به مردم بگوید: اوبرای تطبیق عدالت ومحاکمه جنایتکاران جنگی به زمان بیشتری نیاز دارد.

 

 بصیربیگزاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:13  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

این روزها خبرهای جالبی از افغانستان  شنیده میشود- یک روز طالبان چهارالسوالی را در فراه تصرف میکنند روزی دیگر دواسوالی را بادغیس و...- اما خبر جالب تر ازهمه اینکه حالا ایالات متحده آمریکا میخواهد، قبایل ناراضی از حکومتهای افغانستان وپاکستان درجنوب را، مسلح وتجهیز سازد. این خبر پس ازآن، صفحه اول روزنامه ها و مطبوعات را به خود اختصاص داد که وزیردفاع آمریکا"آقای گیتس" در سفرش از افغانستان و ملاقاتش با سران قبایل در جنوب، اعلام کرد: برای مقابله با شورشیان وگروهای ترورستی در سرحدات دو کشور افغانستان وپاکستان،  قبایل جنوب را باید مسلح ساخت. روزنامه واشنگتن پوست از قول آقای گیتس نوشته است: یکی از استراتژیهای جدید آمریکا درجنگ علیه گروهای ترورستی (القاعده وطالبان)،مسلح ساختن قبایل جنوب افغانستان برای جنگیدن علیه طالبان والقاعده است.

 

 درحالیکه رییس جمهور کرزی افزایش حملات نظامی وانتحاری شورشیان جنوب را ناشی از درماندگی شورشیان و مداخلات کشورهمسایه "پاکستان" میداند، کارشناسان امورنظامی ایالات متحده آمریکا ، ضعف ارتش نوپا وقسما تک قومی را عامل اصلی گسترش حملات شورشیان در افغانستان دانسته و مسلح ساختن قبایل ناراضی از حکومت را درجنوب تنها گزینه ای برای تقابل با این شورشیان، برگزیده است.

 

 این دو دیدگاه متفاوت آدم را بیاد گفته های پریماکوف نخست وزیر سابق روسیه می اندازد. او گفته بود "ایالات متحده آمریکا تلاش میکند تا دولت افغانستان با رهبران طالبان وارد مذاکره وگفتگوشود".آقای پریماکوف اضافه کرده بود"ایالات متحده برای برآورده ساختن استراتژی خود به تغییر تاکتیک دست زده و این تغییر تاکتیک افغانستان را به بحران بد تر از حال مواجه خواهد ساخت"

 

اشاره آقای پریماکوف ، به طرف مخالفین دولت حامدکرزی"اپوزیسون" او است که از رویکرد جدید رییس جمهورکرزی مبنی بر گفتگو با سران طالبان به شدت انتقاد کرده ورییس جمهور را به ناتوانی و سمت گرایی متهم ساخته است. نخست وزیر سابق روسیه  به عنوان یک کارشناس با تجربه به رییس جمهور کرزی هشدار داده بود که از این رویکردش پرهیز کند تا افغانستان به یک جنگ دوباره داخلی کشانده نشود.

 

 

حدود یگماهی پیش سفیر ایالات متحده امریکا"ویلیام بی وود" در سفرخود از خوست وملاقات با سران قبایل دوطرف سرحد، گفته بود خوست از نظر سوق الجیشی برای ایالات متحده از اهمییت فوق العاده  برخوردار بوده وآمریکا میخواهد،  ملیونها دالر دیگر برای بازسازی خوست سرمایه گذاری نماید. آقای گیتس نیز در حنگام ورودش به افغانستان از خوست ، دیدن نموده وبه سران قبایلی در این ولایت وعده سپرده است که ایالات متحده امریکا به این ولایت توجه ویژه ای خواهد نمود.

 

منابع آگاه خبر میدهند،ایالات متحده بیش از هشتاد ملیون دالر برای پیش برد این هدف(مسلح ساختن قبایل جنوب) اختصاص داده است .آگاهان امورسیاسی ونظامی میگویند ، ساختن یک نیروی شبه ملیشه در کشوردر کنار ارتش بحران زده ای مانند افغانستان، حکایت از آن دارد که ایالات متحده آمریکا در صدد تغییر تاکتیک جدید به منظور رسیدن به هدف خود بر آمده است. این تاکتیک آز آن نظر برای کشور افغانستان و برخی کشورهای دیگر منطقه حایز آهمیت خواهد بود که ، مسلح ساختن قبایل جنوب منجر به خودمختاری این قبایل خواهد شد چیزیکه هم برای افغانستان درد سر ساز خواهد شد وهم برای پاکستان.مسلح ساختن قبایل همیشه درجنگ جنوب، از یکسو وخلع سلاح گروهای مجاهدین که با آمریکا در جنگ با طالبان متحد بودند و همچنان همپیمانان سابق آمریکا درجنگ با شوروی  از سوی دیگر، حکایت از تحول بزرک در تغییر تاکتیک نظامی نه تغییر آستراتژی ، آمریکا در منطقه دارد.

 

تفسیر روسیه

 

در اینجا نظر پریماکوف نخست وزیر سابق روسیه جالب وخواندنی است.آقای پریماکوف در مورد طرح دیالوک با طالبان گفته بود:"

به احتمال زیاد می توان گفت که در کابل شرکت کنندگان در ائتلاف شمالی، یعنی تاجیک ها، ازبک ها وبرخی جناحهای ضعیفی از هزاه ها (مانند حزب سید مصطفی کاظمی ومحمداکبری)از دولت خارج می شوند و همان ها نیز طالبان را از کابل خارج کرده بودند و نه آمریکایی ها. هم اکنون نیز روابط بین آنها و کرزای بطور کافی متشنج است. پس از آن، موضع طالبان در مناطق مرزی با پاکستان تحکیم می شود که تا حد بسیاری پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان را از مبارزه واقعی با القاعده دور می کند. می توان تضعیف مواضع آمریکا در ایستادگی بر ضرورت حفظ پایگاه های نظامی در منطقه آسیای میانه را نیز پیشبینی کرد.

پس بخاطر چه چیزی آمریکا تاکتیک خود را تغییر می دهد؟ اگر این گزینه را حذف کنیم که آمریکا تنها از روی بی چارگی این کار را انجام می دهد و نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری را در نظر داشته باشیم، باید فرض کرد که سیاست و ایدئولوژی دیگری روی کار می آید. بهتر از همه این را "داس براون" وزیر دفاع انگلیس تعریف کرد. او گفت: "ما باید این حقیقت را بپذیریم که باید گزینه دیگری یافت که بر پایه قوانین اسلام باشد".

ایدیالوژی احتمالی  جدید آمریکا و وانگلیس بنا به گفته ای آقای پریماکوف ؛ تشکیل یک نیروی نظامی ایدلوژیک  وافراطی دیگر در منطقه خواهد بود که با وجه اسلامی  برای تضعیف مواضع  همپیمانان روسیه، چین،ایران وهند وارد میدان میشود.

جنگ خلیلزاد با حامدکرزی

 از سوی دیگرطیی ماهای اخیر زلمی خلیلزاد، تئوریسین و معمار جریانات سیاسی بعد از بُن، لحن ‏انتقاد آمیزی نسبت به عملکرد دولت افغانستان بطور عام و شخص آقای کرزی بطور خاص بکار برده است. وی طی ‏مصاحبه با شبکه جهانی تلویزیون آریانا) از نارسایی های دولت افغانستان و فاصله گرفتن مردم از دولت افغانستان ‏تذکر داده و در عین حال گوشزد کرده است که با جنایتکاران موجود در لست سیاه ملل متحد مذاکره شده نمی تواند. این گفته ‏های خلیلزاد انتقاد واضح از شخص کرزی به حساب می آیند.‏

شایعات قوی مبنی بر ارادهء خلیلزاد برای ایفای نقش حیاتی در انتخابات ریاست جمهوری آیندهء افغانستان روزبه روز ‏قوی تر میگردد. طبق این شایعات، پس از شکست احتمالی جمهوری خواهان و تیم بوش در انتخابات ریاست ‏جمهوری امریکا، آقای خلیلزاد مقامش بعنوان سفیر امریکا در ملل متحد را از دست خواهد داد و شاید بطور کلی از ادارهء دولتی ‏امریکا تحت رهبری دموکرات ها اخراج گردد و بنا بر این برای ایفای نقش حیاتی و مهم در افغانستان کاملاً آزاد و دستش باز خواهد شد. به این ترتیب مهمترین نقطهء اتکای آقای کرزی در غرب که همانا نبود یک جایگزین مناسب برایش ‏بود؛ از بین رفته و غرب به بسیار آسانی می تواند این مهرهء  را با یک چهرهء قوی تر و با صلاحیت ‏تر در افغانستان تعویض نماید. ‏

 بنا بر این تشکیل نیروی محلی در کنار ارتش افغانستان با پشتوانه مالیی قوی وحمایت سیاسی از سوی کشورهای آمریکا وانگلیس، تحول عمده در بازی سیاسی ونظامی منطقه از جمله افغانستان به شمار میآید این بازی خطر ناک درواقع زمینه ساز بازیهای انتخاباتی آینده از یکسو وتصفیه حسابهای گذشته از سوی دیگر خواهد شد که در آن آمریکا وانگلیس میخواهند ، آنعده گروها ذی نفوز در افغانستان که به یک نحوی با کشورهای روسیه، چین ،هند وایران تعلقات سیاسی بسته اند را، به چالش بکشانند.

بصیربیگزاد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 21:57  توسط  احمدبصیربیگزاد  |