نوشته حاضر روابط موجود ميان کشورهاي ايران، روسيه و چين را از منظر همکاري هاي فزاينده در آينده و احتمال ائتلاف و يا اتحاد اين سه کشور در قبال ايالات متحده، مورد بررسي قرار خواهد داد. از يک سو ايران، چين و روسيه به عنوان کشورهايي در نظر گرفته شده اند که هر يک در مناطق خاص خود از موضع يک ابرقدرت منطقه اي و هژمونیکی بر خوردار هستند، و از سوي ديگر به نقش ايالات متحده و تضاد منافع اين کشورها در حوزه نفوذ خود با واشنگتن پرداخته شده است.
ايران در خاور ميانه، چين در آسياي شرقي و روسيه در آسياي مرکزي و قفقاز، داعيه هژموني منطقه اي دارند. از اين رو مي توان چنين عنوان کرد که هر يک از اين کشورها در حوزه اي مجزا قرار گرفته و منافع هر يک از آنها در مناطق تحت نفوذ ديگري در مسائل اقتصادي خلاصه شده است و این موضوع می تواند در مباحث امنیتی این کشورها نیز شامل باشد. همين که حضور ايالات متحده به عنوان يک بازيگر نیرومند با خصوصيات يک «هژمون» تمام عيار به ميان مي آيد، مي توان موضعي يکسان اجباری را براي هر سه کشور در نظر گرفت.
اگر چه شدت و ضعف مواضع هر يک از سه کشور نسبت به ايالات متحده متفاوت است و هر يک رويکردي خاص نسبت به ايالات متحده دارند، اما در يک نقطه مشخص مي توان اشتراک منافع هر سه کشور را مشاهده کرد و آن تعارض با واشنگتن بر سر تعين حوزه نفوذ است.
بي شک هر سه کشور مورد بحث خواستار ايجاد و تثبيت هژموني خود در مناطقي که قرار گرفته اند هستند و حضور ايالات متحده مي تواند از اين منظر نوعي تهديد به حساب آيد. بدين ترتيب ساختار نظام بين الملل و نوع رابطه ايران، چين و روسيه با تک قطبی شدن جهان حاوي محدوديت ها، فشارها و نگراني هاي خاصي براي اين سه کشور است.
روسیه و ایران
هرچند تهران و مسکو از ديرباز به دليل مجاورت ومنافع اقتصادی و ایدلوژیکی، استراتژي خاصي را در گذشته نسبت به يکديگر دنبال کرده اند که نمونه آن تعامل دو کشور درمواجهه با افغانستان تحت تسلط شوری سابق بود. اما اينک شرايط نسبت به گذشته تغييرات بسياري کرده است. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ايران را به عنوان تنها پايگاه روسيه در غرب آسيا در آورده است.
ايران از يک سو امکان دسترسي روسيه به بنادر موجود در آب هاي خليج فارس و اقيانوس هند را فراهم مي کند و از سوي ديگر نقش يک حائل را در بخش جنوبي روسيه در مقابل حضورروزافزون و نگران کنده ايالات متحده برای مسکو، ايفا مي کند. در واقع ايران مانع دست اندازي و احاطه استراتژيک آمريکا به روسيه از سمت جنوب است. روسيه نيز براي تهران به عنوان مانعي سخت جهت حضور و نفوذ قدرت هاي منطقه اي مانند اسرائيل و ترکيه و فرامنطقه اي همچون ناتو و آمريکا در منطقه قفقاز و آسياي مرکزي به حساب مي آيد.
روسيه برخلاف ميل آمريکا، قراردادهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي متعددي با ايران منعقد کرده است. در زمينه انرژي همچنان به همکاري خود با ايران ادامه مي دهد و توافقات خود با تهران را به نفع منطقه مي داند و معتقد است که اين روابط به تقويت ثبات در خليج فارس کمک مي کند. در حالي که همکاري ميان ايران و روسيه در بخش هاي نظامي - تسليحاتي، انرژي و اقتصادي دنبال مي شود، واشنگتن عليرغم انتقادات بي شمار، هنوز موفق به تغيیر رفتار روسيه با ايران نشده است.
البته در مقابل مقاومت روس ها در برابر فشارهاي آمريکا، ايران نيز در مبارزه با رشد بنيادگرايي اسلامي و حل و فصل اختلافات سياسي در آسياي مرکزي و قفقاز مواضعي به سود روسيه اتخاذ کرده است. اين مسئله نقطه قوتي در روابط ميان دو کشور محسوب مي شود. این دو کشور از حضور نیروهای رو به گسترش قوت های نظامی آمریکا و ناتو درافغانستان به شدت انتقاد کرده و آن را خطر جدی برای منافع خود میدانند. از این منظر نیز به ائتلاف استراتژیکی اجباری نایل آمده اند. ایران و روسیه به اضافه چین، هند و برخی کشورهای دیگر بازی جدیدی را درافغانستان آغاز کرده و آن حمایت از جبهه ملی یعنی جبهه اپوزیسیون دولت نوبنیاد حامدکرزی مورد حمایت آمریکا و ناتو، است که نگرانی مردم افغانستان را نیز سبب شده است. هم اینگ هراس از برخودر قدرت های هژمونیکی در سیمای غبار آلود مردم افغانستان مشاهده می شود و ترس از چرخش آن روی سکه دهه هفتاد ذهن مغشوش مردم را به خود مشغول کرده است.
چین و ایران
عدم وجود سابقه درگيري ميان دو کشور چین و ایران، برآورده نمودن نيازهاي تسليحاتي و نظامي ايران از سوي چين و نياز رو به گسترش چين به انرژي به همراه سرمايه گذاري هايي که چين در بخش نفت و گاز ايران انجام داده است، از جمله نقاط برجسته روابط دو کشور محسوب مي شود. ايران به عنوان تنها همراه نظامي و سياسي ارزنده چين در غرب آسيا، در رابطه با مسئله تايوان نقش عامل بازدارنده استراتژيک را در مقابل آمريکا بازي مي کند. همچنين ايران به عنوان پايگاهي براي نيروي دريايي چين در منطقه اقيانوس هند و خليج فارس مطرح است. ايران نيز براي توسعه و گسترش نيازهاي انرژي خويش به طور قابل توجهي از سوي چين حمايت شده است. ارزش واردات گاز چين از ايران به معادل 100 بيليون دلار مي رسد که احتمال افزايش آن تا سقف 200 بيليون دلار در ازاي گسترش سرمايه گذاري هاي چين در اکتشاف و حفاري ساليانه 10 ميليون تن گاز مايع طبيعي به مدت 25 سال وجود خواهد داشت.
ايالات متحده بر هر دو کشور ايران و چين فشارهاي اقتصادي و ديپلماتيک نسبتا مشترکي وارد کرده است. هر دو کشور از سوي واشنگتن به نقض حقوق بشر متهم شده اند. با اين حال واشنگتن در مورد چين محتاط تر عمل کرده و با اين قدرت آسيايي(اژدهای خوابیده)، سياست «مشارکت استراتژيک» را پيش گرفته است. اما در مورد ايران، ايالات متحده سياست رويارويي بر اساس تحريم هاي اقتصادي را به اجرا گذاشته و این رویاروی در سفر اخیر رییس جمهور بوش به خاورمیانه تشدید یافته است.
چین و روسیه
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از ميان رفتن تنش هاي ايدئولوژيکي بين پکن و مسکو، روابط روسيه و چين را مي توان در ذيل پيمان شانگهاي و اهداف اصلي اين پيمان جستجو کرد. ورود روسيه به سازمان همکاري شانگهاي نتيجه طبيعي مذاکرات چين و روسيه در مورد مسائل مرزي و ايجاد اعتماد در زمينه امور نظامي در مناطق مرزي و بسط همکاري استراتژيک ميان دو کشور بود. براي چين نيز مسائل امنيتي همچون تضمين تماميت ارضي و وحدت ملي، مبارزه با احساسات قومي گرايي و ايجاد ثبات در مناطق شمال شرقي و تحکيم امنيت در مناطق مرزي و ايجاد محيط مساعد در اطراف، به همراه منافع و ملاحظات اقتصادي، تامين انرژي و رد يکجانبه گرايي آمريکا در صدر مناسبات اين کشور با روسيه قرار دارد.
نقطه مشترک در روابط روسيه و چين را مي توان در مسائل امنيتي و حضور ايالات متحده در آسياي مرکزي جستجو کرد. در واقع اتخاذ سياست حضور نظامی در این منطقه از سوي دولتمردان کاخ سفيد و لحاظ نکردن منافع این دوکشور در منطقه، روابط روسيه و چين را نيز تحت الشعاع خود قرار داده است. از اين رو روسيه و چين، ضمن مخالفت با سياست هاي کدخدا منشی آمريکا، خواهان چندقطبي شدن و اتخاذ سياست هاي چندجانبه گرای در جهان هستند. لذا رییس جمهور روسیه پوتین بعد از نشست سران کشورهای حاشیه خلیخ فارس در تهران از سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه بشدت انتقاد کرده و آن را سیاست کد خدا منشی در جهان خواند.
نتيجه
اگرچه روابط هر سه کشور در تعاملات منطقه ای و فرامنطقه ای در جایگاه متفاوتی قرار دارند و در برخی موارد دچار نوسان می شود اما درشرایط کنونی و در مواجه با ایالات متحده، هیچ گونه برخورد امنیتی با یگدیگر نخواهند داشت. به عبارت دیگر می توان در میان ایران، روسیه و چین از ویژگی هایی همچون عدم تداخل و تضاد منافع درمناطق تحت نفوذ یگدیگر، تعارض با سلطه هژمونیکی ایالات متحده، میل و رغبت برای مبدل شدن به هژمون منطقه ای به عنوان نقاط اشتراک قابل اتکایی یاد کرد که میتواند هرسه کشور را در یک محور استراتژیک گرد هم آورند.
درحال حاضرحضور نیرومند بازیگر برتری همچون ایالات متحده در منطقه که خواهان گستراندن چتر هژمونیکی خود درجهان است، عامل اتحاد قهری سه کشور شده و این کشورها روابط نزدیکی با یگدیگر در بخشهای نظامی، اقتصادی و انرژی بر قرار کرده اند .اگرچه میزان تعارض هر یک نسبت به دیگری تفاوت آشکار دارد اما این میزان تعارض به اندازه ای هست که بتوان از آن امید به ائتلاف یا اتحاد استراتژیکی برای رسیدن به سلطه ای هژمونیکی در منطقه بست.
هم اینک نیم رخ سلطه طلبی های هژمونیکی قدرتها در کشورهای بحران زده مانند افغانستان، پاکستان و عراق، صورت تداخل و تعارض بخود گرفته و توپ این بازی خطر ناک و مرگ آفرین به این میدان پرتاب شده است. دولتمردان کابل، اسلام آباد و بغداد نیز به قاعده این بازی شامل گردیده اند. هرچند ایالات متحده تا کنون با حضور قوی و نیرومندش این بازی را در دست گرفته دولتهای مورد حمایتش هنوز طرف غالب بازی منطقه ای محسوب می شوند اما این بازی رفته رفته از دست تیم مورد حمایت ایالات متحده خارج می گردد. در افغانستان کشورهای روسیه، چین و ایران دست به بازی خطر ناکی زده اند. تشکیل جبهه ملی ترکیبی از مجاهدین و اراکین خلق و پرچم با حمایت مستقیم این کشورها، دولت نوبنیاد حامدکرزی را به چالش سیاسی گرفته است. پیش بینی می شود که با نزدیک شدن زمان انتخابات، این بازی خشن تر و در برخی موارد پربرخورد خواهد شد. در آن صورت این نگرانی افزایش یافته که سوت بازی به نفع چه تیمی زده خواهد شد و داور این میدان چه کسی خواهد بود؟! بنابراین افغانستان همچنان قربانی سلطه طلبی های هژمونیکی قدرت ها خواهد بود!!ته و توپ این بازی خطر ناک و مرگ آفرین به این میدان پرتاب شده است. دولتمردان کابل، اسلام آباد و بغداد نیز به قاعده این بازی شامل گردیده اند. هرچند ایالات متحده تا کنون با حضور قوی و نیرومندش این بازی را در دست گرفته دولتهای مورد حمایتش هنوز طرف غالب بازی منطقه ای محسوب می شوند اما این بازی رفته رفته از دست تیم مورد حمایت ایالات متحده خارج می گردد. در افغانستان کشورهای روسیه، چین و ایران دست به بازی خطر ناکی زده اند. تشکیل جبهه ملی ترکیبی از مجاهدین و اراکین خلق و پرچم با حمایت مستقیم این کشورها، دولت نوبنیاد حامدکرزی را به چالش سیاسی گرفته است. پیش بینی می شود که با نزدیک شدن زمان انتخابات، این بازی خشن تر و در برخی موارد پربرخورد خواهد شد. در آن صورت این نگرانی افزایش یافته که سوت بازی به نفع چه تیمی زده خواهد شد و داور این میدان چه کسی خواهد بود؟! بنابراین افغانستان همچنان قربانی سلطه طلبی های هژمونیکی قدرت ها خواهد بود!!