تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

نوشته حاضر روابط موجود ميان کشورهاي ايران، روسيه و چين را از منظر همکاري هاي فزاينده در آينده و احتمال ائتلاف و يا اتحاد اين سه کشور در قبال ايالات متحده، مورد بررسي قرار خواهد داد. از يک سو ايران، چين و روسيه به عنوان کشورهايي در نظر گرفته شده اند که هر يک در مناطق خاص خود از موضع يک ابرقدرت منطقه اي و هژمونیکی بر خوردار هستند، و از سوي ديگر به نقش ايالات متحده و تضاد منافع اين کشورها در حوزه نفوذ خود با واشنگتن پرداخته شده است.

  ايران در خاور ميانه، چين در آسياي شرقي و روسيه در آسياي مرکزي و قفقاز، داعيه هژموني منطقه اي دارند. از اين رو مي توان چنين عنوان کرد که هر يک از اين کشورها در حوزه اي مجزا قرار گرفته و منافع هر يک از آنها در مناطق تحت نفوذ ديگري در مسائل اقتصادي خلاصه شده است و این موضوع می تواند در مباحث امنیتی این کشورها نیز شامل باشد. همين که حضور ايالات متحده به عنوان يک بازيگر نیرومند با خصوصيات يک «هژمون» تمام عيار به ميان مي آيد، مي توان موضعي يکسان اجباری را براي هر سه کشور در نظر گرفت.

اگر چه شدت و ضعف مواضع هر يک از سه کشور نسبت به ايالات متحده متفاوت است و هر يک رويکردي خاص نسبت به ايالات متحده دارند، اما در يک نقطه مشخص مي توان اشتراک منافع هر سه کشور را مشاهده کرد و آن تعارض با واشنگتن بر سر تعين حوزه نفوذ است.

بي شک هر سه کشور مورد بحث خواستار ايجاد و تثبيت هژموني خود در مناطقي که قرار گرفته اند هستند و حضور ايالات متحده مي تواند از اين منظر نوعي تهديد به حساب آيد. بدين ترتيب ساختار نظام بين الملل و نوع رابطه ايران، چين و روسيه با تک قطبی شدن جهان حاوي محدوديت ها، فشارها و نگراني هاي خاصي براي اين سه کشور است.

 

روسیه و ایران

هرچند تهران و مسکو از ديرباز به دليل مجاورت ومنافع اقتصادی و ایدلوژیکی، استراتژي خاصي را در گذشته نسبت به يکديگر دنبال کرده اند که نمونه آن تعامل دو کشور درمواجهه با افغانستان تحت تسلط شوری سابق بود. اما اينک شرايط نسبت به گذشته تغييرات بسياري کرده است. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ايران را به عنوان تنها پايگاه روسيه در غرب آسيا در آورده است.

ايران از يک سو امکان دسترسي روسيه به بنادر موجود در آب هاي خليج فارس و اقيانوس هند را فراهم مي کند و از سوي ديگر نقش يک حائل را در بخش جنوبي روسيه در مقابل حضورروزافزون و نگران کنده ايالات متحده برای مسکو، ايفا مي کند. در واقع ايران مانع دست اندازي و احاطه استراتژيک آمريکا به روسيه از سمت جنوب است. روسيه نيز براي تهران به عنوان مانعي سخت جهت حضور و نفوذ قدرت هاي منطقه اي مانند اسرائيل و ترکيه و فرامنطقه اي همچون ناتو و آمريکا در منطقه قفقاز و آسياي مرکزي به حساب مي آيد.

روسيه برخلاف ميل آمريکا، قراردادهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي متعددي با ايران منعقد کرده است. در زمينه انرژي همچنان به همکاري خود با ايران ادامه مي دهد و توافقات خود با تهران را به نفع منطقه مي داند و معتقد است که اين روابط به تقويت ثبات در خليج  فارس کمک مي کند. در حالي که همکاري ميان ايران و روسيه در بخش هاي نظامي - تسليحاتي، انرژي و اقتصادي دنبال مي شود، واشنگتن عليرغم انتقادات بي شمار، هنوز موفق به تغيیر رفتار روسيه با ايران نشده است.

البته در مقابل مقاومت روس ها در برابر فشارهاي آمريکا، ايران نيز در مبارزه با رشد بنيادگرايي اسلامي و حل و فصل اختلافات سياسي در آسياي مرکزي و قفقاز مواضعي به سود روسيه اتخاذ کرده است. اين مسئله نقطه قوتي در روابط ميان دو کشور محسوب مي شود. این دو کشور از حضور نیروهای رو به گسترش قوت های نظامی آمریکا و ناتو درافغانستان به شدت انتقاد کرده و آن را خطر جدی برای منافع خود میدانند. از این منظر نیز به ائتلاف استراتژیکی اجباری نایل آمده اند. ایران و روسیه به اضافه چین، هند و برخی کشورهای دیگر بازی جدیدی را درافغانستان آغاز کرده و آن حمایت از جبهه ملی یعنی جبهه اپوزیسیون دولت نوبنیاد حامدکرزی مورد حمایت آمریکا و ناتو، است که نگرانی مردم افغانستان را نیز سبب شده است. هم اینگ هراس از برخودر قدرت های هژمونیکی در سیمای غبار آلود مردم افغانستان مشاهده می شود و ترس از چرخش آن روی سکه دهه هفتاد ذهن مغشوش مردم را به خود مشغول کرده است.

 

چین و ایران

عدم وجود سابقه درگيري ميان دو کشور چین و ایران، برآورده نمودن نيازهاي تسليحاتي و نظامي ايران از سوي چين و نياز رو به گسترش چين به انرژي به همراه سرمايه گذاري هايي که چين در بخش نفت و گاز ايران انجام داده است، از جمله نقاط برجسته روابط دو کشور محسوب مي شود. ايران به عنوان تنها همراه نظامي و سياسي ارزنده چين در غرب آسيا، در رابطه با مسئله تايوان نقش عامل بازدارنده استراتژيک را در مقابل آمريکا بازي مي کند. همچنين ايران به عنوان پايگاهي براي نيروي دريايي چين در منطقه اقيانوس هند و خليج فارس مطرح است. ايران نيز براي توسعه و گسترش نيازهاي انرژي خويش به طور قابل توجهي از سوي چين حمايت شده است. ارزش واردات گاز چين از ايران به معادل 100 بيليون دلار مي رسد که احتمال افزايش آن تا سقف 200 بيليون دلار در ازاي گسترش سرمايه گذاري هاي چين در اکتشاف و حفاري ساليانه  10 ميليون تن گاز مايع طبيعي به مدت  25 سال وجود خواهد داشت.

ايالات متحده بر هر دو کشور ايران و چين فشارهاي اقتصادي و ديپلماتيک نسبتا مشترکي وارد کرده است. هر دو کشور از سوي واشنگتن به نقض حقوق  بشر متهم شده اند. با اين حال واشنگتن در مورد چين محتاط  تر عمل کرده و با اين قدرت آسيايي(اژدهای خوابیده)، سياست «مشارکت استراتژيک» را پيش گرفته است. اما در مورد ايران، ايالات متحده سياست رويارويي بر اساس تحريم هاي اقتصادي را به اجرا گذاشته و این رویاروی در سفر اخیر رییس جمهور بوش به خاورمیانه تشدید یافته است.


چین و روسیه

 پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از ميان رفتن تنش  هاي ايدئولوژيکي بين پکن و مسکو، روابط روسيه و چين را مي توان در ذيل پيمان شانگهاي و اهداف اصلي اين پيمان جستجو کرد. ورود روسيه به سازمان همکاري شانگهاي نتيجه طبيعي مذاکرات چين و روسيه در مورد مسائل مرزي و ايجاد اعتماد در زمينه امور نظامي در مناطق مرزي و بسط همکاري استراتژيک ميان دو کشور بود. براي چين نيز مسائل امنيتي همچون تضمين تماميت ارضي و وحدت ملي، مبارزه با احساسات قومي گرايي و ايجاد ثبات در مناطق شمال شرقي و تحکيم امنيت در مناطق مرزي و ايجاد محيط مساعد در اطراف، به همراه منافع و ملاحظات اقتصادي، تامين انرژي و رد يکجانبه گرايي آمريکا در صدر مناسبات اين کشور با روسيه قرار دارد.

نقطه مشترک در روابط روسيه و چين را مي توان در مسائل امنيتي و حضور ايالات متحده در آسياي مرکزي جستجو کرد. در واقع اتخاذ سياست حضور نظامی در این منطقه از سوي دولتمردان کاخ سفيد و لحاظ نکردن منافع این دوکشور در منطقه، روابط روسيه و چين را نيز تحت الشعاع خود قرار داده است. از اين رو روسيه و چين، ضمن مخالفت با سياست هاي کدخدا منشی آمريکا، خواهان چندقطبي شدن و اتخاذ سياست هاي چندجانبه گرای در جهان هستند. لذا رییس جمهور روسیه پوتین بعد از نشست سران کشورهای حاشیه خلیخ فارس در تهران از سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه بشدت انتقاد کرده و آن را سیاست کد خدا منشی در جهان خواند.


نتيجه

اگرچه روابط هر سه کشور در تعاملات منطقه ای و فرامنطقه ای در جایگاه متفاوتی قرار دارند و در برخی موارد دچار نوسان می شود اما درشرایط کنونی و در مواجه با ایالات متحده، هیچ گونه برخورد امنیتی با یگدیگر نخواهند داشت. به عبارت دیگر می توان در میان ایران، روسیه و چین از ویژگی هایی همچون عدم تداخل و تضاد منافع درمناطق تحت نفوذ یگدیگر، تعارض با سلطه هژمونیکی ایالات متحده، میل و رغبت برای مبدل شدن به هژمون منطقه ای به عنوان نقاط اشتراک قابل اتکایی یاد کرد که میتواند هرسه کشور را در یک محور استراتژیک گرد هم آورند.

درحال حاضرحضور نیرومند بازیگر برتری همچون ایالات متحده در منطقه که خواهان گستراندن چتر هژمونیکی خود درجهان است، عامل اتحاد قهری سه کشور شده و این کشورها روابط نزدیکی با یگدیگر در بخشهای نظامی، اقتصادی و انرژی بر قرار کرده اند .اگرچه میزان تعارض هر یک نسبت به دیگری تفاوت آشکار دارد اما این میزان تعارض به اندازه ای هست که بتوان از آن امید به ائتلاف یا اتحاد استراتژیکی برای رسیدن به سلطه ای هژمونیکی در منطقه بست.

هم اینک نیم رخ سلطه طلبی های هژمونیکی قدرتها در کشورهای بحران زده مانند افغانستان، پاکستان و عراق، صورت تداخل و تعارض بخود گرفته و توپ این بازی خطر ناک و مرگ آفرین به این میدان پرتاب شده است. دولتمردان کابل، اسلام آباد و بغداد نیز به قاعده این بازی شامل گردیده اند. هرچند ایالات متحده تا کنون با حضور قوی و نیرومندش این بازی را در دست گرفته دولتهای مورد حمایتش هنوز طرف غالب بازی منطقه ای محسوب می شوند اما این بازی رفته رفته از دست تیم مورد حمایت ایالات متحده خارج می گردد. در افغانستان کشورهای روسیه، چین و ایران دست به بازی خطر ناکی زده اند. تشکیل جبهه ملی ترکیبی از مجاهدین و اراکین خلق و پرچم با حمایت مستقیم این کشورها، دولت نوبنیاد حامدکرزی را به چالش سیاسی گرفته است. پیش بینی می شود که با نزدیک شدن زمان انتخابات، این بازی خشن تر و در برخی موارد پربرخورد خواهد شد. در آن صورت این نگرانی افزایش یافته که سوت بازی به نفع چه تیمی زده خواهد شد و داور این میدان چه کسی خواهد بود؟! بنابراین افغانستان همچنان قربانی سلطه طلبی های هژمونیکی قدرت ها خواهد بود!!ته و توپ این بازی خطر ناک و مرگ آفرین به این میدان پرتاب شده است. دولتمردان کابل، اسلام آباد و بغداد نیز به قاعده این بازی شامل گردیده اند. هرچند ایالات متحده تا کنون با حضور قوی و نیرومندش این بازی را در دست گرفته دولتهای مورد حمایتش هنوز طرف غالب بازی منطقه ای محسوب می شوند اما این بازی رفته رفته از دست تیم مورد حمایت ایالات متحده خارج می گردد. در افغانستان کشورهای روسیه، چین و ایران دست به بازی خطر ناکی زده اند. تشکیل جبهه ملی ترکیبی از مجاهدین و اراکین خلق و پرچم با حمایت مستقیم این کشورها، دولت نوبنیاد حامدکرزی را به چالش سیاسی گرفته است. پیش بینی می شود که با نزدیک شدن زمان انتخابات، این بازی خشن تر و در برخی موارد پربرخورد خواهد شد. در آن صورت این نگرانی افزایش یافته که سوت بازی به نفع چه تیمی زده خواهد شد و داور این میدان چه کسی خواهد بود؟! بنابراین افغانستان همچنان قربانی سلطه طلبی های هژمونیکی قدرت ها خواهد بود!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:10  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

درحالیکه مقامات کابل و واشنگتن از پیروزی ارتش و نیروهای ائتلاف درجدال با تروریسم و برقراری حکومت دموکراتیک با قاعده ی وسیع درافغانستان یاد می کنند، مطبوعات جهان و برخی تحلیلگران مسایل افغانستان وضعیت موجو درا برای کشور مرگ آفرین خوانده و از فرورفتن دوباره افغانستان به کام هیولای هراس افکن بنیاگرایی و جبهه بندی های کاذب استراتژیک داخلی با اندیشه های سلطه گرایانه درجهت تجدید بحرانهای قوم محوری و تشدید بدنگری ها و بد آموزی های فرهنگی در تعامل رفتار اجتماعی حکومت داران کابل، هشدار می دهند.

 

 سرکوب خونین مطالبات دادخواهانه و عدالتجویانه شهروندان شبرغان در اواخر ماه مه 2007، حادثه تلخ و مبهم جاده شمالی درماه ژوئیه و جهت دادن آن به سمت تکوین و ترتیب یک بحران قومی، هجوم مسلحانه کوچی ها درهمین ماه به مناطق امن هزارجات و آتش زدن خانه ها، مزارع و دارایی های هزاره ها دربهسود، بستن مکاتب و کوچاندن صدها خانوار ازمناطق مسکونی شان و برافراشتن پرچم سفید طالبان درمناطق تصرف شده ازسوی گروهای مسلحی بنام کوچی  وبالاخره فاجعه خونین و پر ابهام کشتار بغلان در ششم نوامبر امسال، همگی حکایت از یک توطئه درهم تنیده، خطر ساز و خزنده ای دارد که در پشت پرده سیاست حلقه های کامجو، عظمت طلب، تمامیت خواه و قوم محور با اندیشه و فرهنگ انسان ستیزی و باورهای قبیله در راستای گسترش فرهنگ سلطه، دروغ و فریب در چهارچور حاکمیت به اصطلاح دموکراتیک با شعار دموکراسی، تهیه و تنظیم شده است.

 

رویکرد ناگهانی رییس جمهور کرزی پس از آخرین سفرش از واشنگتن، مبنی بر گفتگو با طالبان وحزب اسلامی و پافشاری بر حضور آنان در قدرت، کشور را با خطر فرورفتن مجدد به کام مرگ و بحران سیاسی و امنیتی دهه هشتاد (دهه بحران)، مواجه ساخت. هرچند این رویکرد ناسنجیده ارگ نشینان به هدف تهدید جبهه مخالف (اپوزیسیون) صورت گرفت، اما درعمل افغانستان را به دو جبهه وابسطه تقسیم کرد. نخست جبهه رییس جمهور(ارگ نشین) که گفته می شود از سوی آمریکا و برخی کشورهای غربی دیگر حمایت می شود، تبارز یافت که از آن به عنوان جبهه مورد حمایت بلوک غرب یاد می شود و جبهه اپوزیسیون تحت عنوان جبهه ملی که گفته می شود از سوی کشورهای روسیه، چین، ایران و برخی کشورهای مخالف سیاست های آمریکا حمایت میشود، شکل اجباری بخود گرفت که از آن به عنوان جبهه مورد حمایت بلوک شرق یاد می گردد.

 

باز تکرار همان پرادوکس دهه هشتاد، شکل گیری جبهه های قومی، تنظیم های جنگسالا، کتمان کردن ها در راستای تفاضلات قومی و فرهنگ استبداد به منظور احیای خاطرات ظلمت تاریخی این بار در قالب دموکراسی و شعارهای فربنده ی چون «مصالح ملی، مشارکت همه جانبه وعدالت اجتماعی» در خاطرات مردم ماتم زده افغانستان جان تازه بخود گرفت. جدال مرگ آفرین سیاستهای قوم محور شدت بیشتر پیدا کرد و باز شهرها و جاده ها مرگ آفرین شد.

 

مجموعه این رویدادها و نشانه ها، درک مطبوعات درست اندیش، نهادهای مدنی، مجامع روشنفکری بیدار و حلقات سالم و فارغ از بازی های کثیف سیاست دروغ، فریب و نیرنگ را از واقعیتهای تلخ جدال سیاسی بر مبنای تفاضلات مرگ آفرین قومی، به دو نکته اساسی هدایت می کند:

1- نظام سیاسی ای که قراربود آرمان ملی، حاکمیت مشروع  و مشارکت پذیر و دمکراسی محور را در خرابه های سیاسی و ذهن مغشوش تاریخی جامعه چند قومی افغانستان، برمبنای توافقنامه بن، به پروسه ملت سازی استوار و پایدار تبدیل کند، بر اثر انحصار طلبی، توطئه گری، هوس های خام رهبران و نخبگان قومی و همچنان کژمداری و پریشان رفتاری روشنفکران شامل قدرت، در سراشیبی فرسایش مجدد و مرگ آفرین قرارگرفته است.

2- سیاست ها و عملکرد های گنگ، ابهام آمیز و ناتوان جامعه جهانی و قدرت های بین المللی حامی دولت نوبنیاد حامد کرزی، در برابر سرنوشت سیاسی، پیچیدگی مناسبات قومی، ساختار قدرت سیاسی و واقعیت های اجتماعی ـ فرهنگی افغانستان، زمینه و بهانه جریانات و رویدادهای کنونی را فراهم کرده است. این فعل  وانفعالات، جامعه جهانی و کارشناسان مسایل افغانستان را نیز نگران نمود. طی سال گذشته میلادی تیم های زیادی تحت عناوین گروپ های حقیقت یاب از کشورهای آمریکا و انگلیس وارد افغانستان شدند. در کنار این تیم های دولتی، تیم های مدنی از سوی برخی کشورهای اروپایی نیز برای تهیه گزارش به این کشور سفرهای متعددی انجام دادند. به همین دلیل تحولات افغانستان در مطبوعات غرب بازتاب گسترده و متناقض یافت.

 

مجله فیگارو چاپ فرانسه در آخرین گزارش خود نوشت «افغانستان پس از سقوط حکومت طالبان در سال 2001 میلادی خونبارترین سال خود را درسال 2007 میلادی تجربه کرده که طی آن بیش از شش هزار نفر جان خودرا از دست داده اند».

این مجله به نقل قول از یک افسر ناتو در غرب افغانستان می نویسد «اوضاع رفته رفته از کنترل اردو، پلیس و قوت های ناتو درمناطق جنوب، خارج می گردد و ناتو نگران است که این ناامنی به سمت شمال و شمالغرب گسترش یابد». فیگارو همچنان نوشته: «دولت افغانستان به وعده هایش عمل نکرده و به همین دلیل اعتبار و اعتمادش را بیش از پیش از دست داده است». این مجله در آخر نتیجه گیری می کند: «دولت نوبنیاد حامدکرزی غرق در فساد اداری، مداخله در قاچاق مواد مخدر و بالآخره به باند مافیای اقتصادی برای تاراج و حیف میل کمکهای جامعه جهانی مبدل گردیده است. در واقع جدال در افغانستان، جدال با مرگ توام بوده است».

 

همچنان روزنامه لس آنجلس تایمز در یک گزارش تحقیقی خود، که توسط دو تن از کارشناسان استخباراتی و امنیتی ایالات متحده «جان کریاکو» و «ریچارد کلاین» انجام شده است، نوشته: «افغانستان در حال حاضر شباهت بسیار به قبل از دهم دسامبر 2001 دارد. پایگاه شورشیان محکم تر گردیده، قاچاق مواد مخدر افزایش چشمگیر یافته و فساد اداری از پایین ترین مراتب دولتی تا نهاد ریاست جمهوری گسترش یافته است».

 

 نويسندگان اين مقاله تصریح میکنند: «به زبان ساده، افغانستان به یک آشفتگی مرگ آفرین دچار گردیده است، القاعده و متحدش طالبان كاملاً قلمرو خود را به دست آورده كه نيروهاي آمريكايي و افغاني، امدادگران و حتي خبرنگاران قادر به ورود به اين مناطق نيستند.» روزنامه می افزاید: «حملات خشونت‌ بار عليه منافع غرب به‏ صورت روزمره ادامه دارد. حتي كابل كه كاخ سفيد به عنوان سنبلي از آنچه كه در افغانستان ميسر است نگه داشته، محلي خطرناك براي سفارت‌خانه‌هاي خارجي شده. ديپلمات‌ها محل كار خود را ترك نمي‌كنند و در درون زره ‌پوش‌ها با جليقه ضد گلوله و محافظان مسلح مخفي شده‌اند. وحشت بر ساكنان كابل حاكم شده، خيابان‌ها پر از جنايت و مردان جوان بي‌ كار و اغلب تندرو گشته که دست به دزدي و جنايت مي‌ زنند تا بتوانند شكم خانواده ‌هاي‌ شان را سير كنند و مردم از بي‌كفايتي دولت به ستوه آمده‌ اند».

 

این دو مقام استخباراتی آمریکا به طنز از آقای رامسفلد وزیر دفاع سابق آمریکا که گفته بود، در افغانستان دموکراسی تامین شده، امنیت کافی روی کار آمده و مردم در آرامش به زندگی خود ادامه می دهند، پرسیده اند «آقای رامسفلد! ازکدام افغانستان صحبت می کنید»؟!

این دومقام آمریکای نتیجه می گیرند: «با آنکه جامعه جهانی طی سالهای اخیر کمک های نسبتا خوبی به افغانستان کرده اند، اما دولتمردان کابل نه تنها این کمک ها را مدیریت نتوانستند که خود به معضل دیگر برای جامعه جهانی مبدل گردیدند. زیرا از یکسو در تشکیل ارتش و پلیس ناکام بودند و از سوی دیگر خود به باندهای خطرناک مافیایی تبدیل شده اند.

 

برخی از این تیم ها و کارشناسان مسایل افغانستان، تحولات در پاکستان را بر تحولات افغانستان تاثیرگذار خوانده، از موج افزایش ناامنی های موجود در دو طرف سرحد، به مناطق وسیع تر ابراز نگرانی کرده اند. یک مقام ارشد انگلیس در هلمند گفته است «اگر در پاکستان تاکنون ناامنی ها منحصر به مناطق قبایلی بود، اکنون آتش ناامنی ها به منطقه وسیعی از این کشور نیز دامن گسترده، و این همان چیزی است که القاعده همیشه در آروزی آن بوده است». هرچند ایالات متحده از گسترش ناامنی ها در پاکستان به شدت نگران شده و چندی قبل خبر از اعزام نیرو به پاکستان از سوی آمریکا داده شد، تا اوضاع رو به وخامت پاکستان را کنترل و مدیریت کند. اما این درخواست از سوی دولت پرویز مشرف تاکنون رد شده است. اگر وضعیت کنونی درپاکستان کنترل و مدریت نگردد بدون شک بر اوضاع شکننده افغانستان تاثیر مستقیم خواهد گذاشت .

 

گفته می شود با وخیم شدن اوضاع در پاکستان و انسجام مجدد طالبان درمناطق قبایلی دو طرف سرحد میان افغانستان و پاکستان و افزایش حملات انتقام جویانه از سوی افراطیون، نشانه هایی از بروز اختلاف میان اعضای ناتو در افغانستان مشاهده می شود که در صورت ادامه بحران، این اختلاف می تواند گسترش یابد. اختلاف میان نیروهای ائتلاف پس از اخراج دو دیپلمات برتانیایی از کابل آشکار گشت، زیرا برخی مطبوعات برتانیا اخراج این دو دیپلمات انگلیسی را به دستور مستقیم ایالات متحده آمریکا دانسته و مقامات انگلیس از این اقدام دولت افغانستان رنجیده است. این نکته می تواند مشوق خوب و خبر خوش آیند برای طالبان و القاعده به منظور گسترش دامنه ن امنی ها در افغانستان و پاکستان باشد.

 

از سوی دیگر تحولات روسیه در محاسبه القاعده و طالبان جایگاه خاص خود را دارد. فدراسیون روسیه که پس از فروپاشی اتحاد شوروی به مشکلات بزرگ مالی مواجه گردید و ملیاردها دالر مقروض شد، اکنون در اثر گران شدن بی سابقه نفت، نه تنها خود را از زیر بار قرض نجات داده بلکه موفق به بازسازی توان جنگی خویش نیز گردیده است. واضح است که روسیه از گسترش ناتو در منطقه ناراضی است و آقای پریماکوف نخست وزیر سابق روسیه از برخی سیاست های نیروهای ناتو در افغانستان مبنی بر برقراری ارتباط برخی اعضاء ناتو با طالبان و خصوصا برنامه مسلح سازی قبایل جنوب توسط آمریکا که درسفر آقای گیتس وزیر دفاع آن کشور با بودجه 86 میلیون دالری به بهانه نبرد با طالبان پشنهاد شد، به شدت انتقاد کرده و هشدار داد که این اقدام آمریکا، جدال مرگبار تازه ای را درمنطقه شعله ور خواهد ساخت.

 

بسیاری از تحلیل گران مسایل سیاسی درمنطقه، تحولات روسیه را نوعی بازگشت به دوران جنگ سرد می دانند. نزدیکی روسیه و ایران که با سفر پوتین به تهران تقویت شد، نا رضایتی مقامات کاخ سفید را در پی داشت. بنابراین این پرسش مطرح می شود، اگر حالتی شبیه به جنگ سرد در جهان رونما گردد، آیا عناصری در روسیه در صدد برنخواهند آمد تا انتقام شکست ارتش سرخ در افغانستان را در همان میدان جنگ از آمریکایی ها بگیرند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:6  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

مرگ بی نظیر وتاثیرات آن بر اوضاع افغانستان

رییس جمهور کرزی پس از شنیدن مرگ نا بهنگام خانم بوتو پرچم کشور را 24 ساعت به حالت  نیمه بر افراشته درآورد  . آنگونه که رسانه ها گزارش داده اند، رییس جمهور کرزی درست چند ساعت قبل از مرگ بوتو با وی ملاقات کرده بود.

 گفته میشود خانم بوتو دراین ملاقات ازمقابله با تروریسم بصورت قاطعانه حمایت کرده وبه حامد کرزی وعده داده بود که درصورت پیروز شدن در انتخابات، درروابط با افغانستان تجدید نظر خواهد کرد. اومبارزه قاطعانه با تروریسم را به حامد کرزی وعده داده بود چیزیکه افغانستان شدیدا با آن نیاز دارد.امریکه تاکنون از جانب پاکستان عملی نشده  ورییس جمهور" مشرف" همیشه درحمایت از تروریسم از سوی افغانستان متهم شناخته شده است.

 

 بی نظیر هفت سال پیش در گفتگوی با یک روزنامه غربی(لوموند) اذعان کرده بود که" فکر ساختن طالبان از انگلیس، اجراء آن بعهده آمریکا، هزینه آن به عهده عربستان سعودی بود ومن زمینه  آنرا فراهم کرده بودم"

درواقع او اعتراف کرده بود که در ساخت وساز طالبان، برخی کشورهای که امروز با طالبان به عنوان یک گروه تروریست می جنگنند نقش محوری داشتند.اما پس از قریب ده سال ، بی نظیر آمده بود که با حمایت غرب با تروریسم بجنگد.این موضوع از گفته های مقامات غربی واظهارات اوبخوبی آشکار بود.

 

کارشناسان امور سیاسی اذعان کرده اند، مرگ نا بهنگام خانم بوتو آرزوهای نیم بند دولت حامدکرزی را در پروسه جنگ با تروریسم، بکلی فروریخت زیرا او که تحصیل کرده غرب بود با آمدن دوبارش در پاکستان وخلق موج جدید، توجه زیادی از کارشناسان ایالات متحده آمریکا را به خود جلب کرده بود از سوی دیگراتحادیه اروپا، روسیه ، چین ، هند ، افغانستان وبرخی کشورهای منطقه نیز بر نقش او درتامین ثبات در پاکستان  و تاثیر آن بر اوضاع نا بسامان افغانستان ، خوش بین بودند.

 

رییس جمهور کرزی پیش از سفرخود به اسلام آباد ، خوش بینیش را از نتیجه انتخابات آینده پاکستان اعلام کرده بود زیرا دولتمردان کابل پیروزی خانم بوتو را قطعی میدانستند واین پیروزی  تاثیرفروان به اوضاع افغانستان داشت.  اکنون با قتل بوتو وابهامات در انتخابات پاکستان، رییس جمهور کرزی نیز مانند باقی رهبران به نتیجه این انتخابات باشک وتردید می بیند. وقتل بوتو امیدوآرزوی دیرینه افغانستان را به یاس  ونا آمیدی مبل کرد.

 

حزب مردم  با آمدن خانم بوتو درعرصه سیاسی پاکستان به یک اپوزیسیونی قدرت مند سیاسی مبدل شده بود  وائتلاف احتمالی این حزب با پرویز مشرف ، میتوانیست زمینه های شکل گیری سکولاریسم در پاکستان را تقویت بخشد چیزیکه غرب سخت بدنبال آن درپاکستان است وافغانستان نیز از آن نفع میبرد زیرا همیشه از سوی افراطیونی مذهبی امنیت کشور به چالش گرفته شده است . خانم بوتو از تقویت دموکراسی ومقابله با تروریسم وروابط حسنه با همسایه ها  حمایت قاطعانه کرده  بود وبنیادگرای را خطر جدی برای منطقه ازجمله پاکستان میدانیست .

  ملاقات حامدکرزی با چنین داعیه داری پاکستانی، بدونشک  خشم افراطیونی مذهبی را درحلقات بنیادگرا وتاثیر گذار پاکستان  سبب خواهد شد چیزیکه  دولت افغانستان را نگران کرده است .

 

 تحولات ماهای اخیر درپاکستان ، این کشور را به بحران سیاسی فرو برد  واین بحران با شکل گیری جدید جبهه افراطیون مذهبی درقالب" طالبان پاکستانی" وابهامات در انتخابات ،شکل وجان تازه ای بخود گرفته است ودولت افغانستان حق دادر از این وضعیت نگران باشد . درکنار نگرانی ناشی از بحران سیاسی درپاکستان وتاثیر آن بر اوضاع امنیتی  افغانستان، ادامه این بحران مشکلات فروانی اقتصادی را درکشور نیز سبب خواهد شد.

بیشترن مواد مورد نیاز خصوص مواد اولیه خوراکی افغانستان از پاکستان تامین میشود بنابراین نبود امنیت مواصلاتی وبحران اقتصادی پاکستان ، تاثیر مستقیم به بازار افغانستان میگذارد .افزایش سرسام آور قیمتها از همین حالا در بازار کابل بخوبی مشاهده میشود. بنا بر این تداوم بحران در پاکستان ، افغانستان را متاثیر خواهد ساخت.

پاکستان پس از مرگ خانم بوتو یگ باردیگربه یکی از تاثیرگذارترین کشورها برای افغانستان مبدل شده  وایالات متحده از ادامه بحران وتاثیرآن بر افغانستان ابراز نگرانی کرده است . برخی کشورهای غربی ازجمله ایالات متحده آمریکا از حضور وشکل گیری مجدد طالبان واقاعده در مرزهای  افغانستان وپاکستان بشدت نگران شده وبی ثباتی احتمالی ورو به افزایش پاکستان را برای افغانستان خطر آفرین ومرگ آفرین میخوانند . بویژه اعلام موجودیت گروهی به رهبری بیت الله محسود یکی از تندرو ترین وافراطی ترین  بنیادگرا درکنار طالبان افغانستان والقاعده ، نقل وانتقالات لوجستکی نیروهای ائتلاف  که از خاک پاکستان به افغانستان  صورت میگیرد، را با مشکل اساسی مواجه  خواهد ساخت. امریکه هم برای نیروهای ائتلاف وخصوص نیروهای ایالات متحده آمریکا دشوار خواهد بود وهم برای ارتش افغانستان . زیرا بیت الله محسود رهبر جدید طالبان در پاکستان سوگند خورده است که کنترل دوطرف سرحد را خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 4:3  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 در حالیکه دولتهای افغانستان وپاکستان ،  خبر از تضعیف جبهه ای طالبان در دو طرف سوبه سر حد داده وطالبان را نیروی شکست خورده میدانند، گزارشها ی در دست است که طیی سال جاری جبهه ای طالبان درافغانستان گسترش چشمگیر یافته وشاخه آن  اخیرا درپاکستان تحت عنوان"تحریک طالبان پاکستان" به رهبری ملا بیت الله محسود  ، نیز اعلام موجودیت کرده است.

 

 تا کنون گروهی منسجمی به نام طالبان پاکستان ، شناخته نمیشد بلکه آنها در چوکات طالبان {طالبان افغانستانی} فعالیت میکردند. حال مثلث "القاعده، تحریک طالبان افغانستان وتحریک طالبان پاکستان" شکل تازه بخود گرفته با یک سازمان یافتگی جدید کشورهای افغانستان وپاکستان را با چالش جدی مواجه کرده اند.

 

 هرچند دورهبر"حامدکرزی وپرویز مشرف" در آخرین ملاقات خود دراسلام آباد، مبارزه مشترک با تروریزم را به عنوان ضرورت اساسی دوکشور مورد بحث قرار داده آند اما به نظر می رسد که  دوکشور  بیدون کمک آمریکا قادر  به مبارزه نبوده وایالات متحده  وعده سپرده است که به زودی بیش از هفت هزار نیروی تازه نفس برای مقابله با طالبان به پاکستان اعزام خواهد نمود. امریکه نشان میدهد ، سه کشور" آمریکا، افغانستان وپاکستان" این خطر را حس کرده اند.

آخرین آمار نشان می دهد که افغانستان طیی پنج سال پس از طالبان ، مرگبارترین سال خودرا امسال تجربه کرده که درآن  بیش از شش هزار نفر جان باخته آند  این گزارش در مجله فیگارو فرانسه انتشار یافته  ودران گزارش آمده است که طالبان در دوطرف سوبه سرحد جان تازه ای  گرفته است.

بنابرآخرین آمار سنجی که توسط یک گروه کارشناس آمریکای انجام شده است، روزانه  ده ها نفر از قبایل پشتون سوبه سر حد به صفوف طالبان ملحق میشوند تا در نبرد با دولتهای افغانستان ، پاکستان ونیروهای آمریکا در منطقه اعزام شوند.هرچند این کارشناسان پیوستن دسته های قومی قبایل سوبه سر وجنوب افغانستان  را به صفوف طالبان  بیشتر انگیزه اقتصادی میدهند اما انگیزه ای ایدلوژیکی این قبایل را نیز دور از واقعیت ندا نسته ومیگویند: این گروهای قومی جنگ با دودولت پاکستان وافغانستان و نیروهای آمریکا در منطقه را جهاد مقدس مینامند!

 

همزمان با جابجای وعزل ونصب فرماندهان طالبان در افغانستان ، طالبان پاکستان نیز تشکل تازه بخود گرفته است

اخیرا ملا عمر رهبر طالبان درافغانستان جانشین ملا دادالله (فرمانده مقتول) را از فرماندهی وعملیاتهای انتحاری عزل کرد ، درپاکستان ملا بیت الله محسود رهبریی طالبان را نیز بعهده گرفت.

 آقای محسود درست پس از لغو حالت فوق العاده پاکستان چندین عملیات نظامی بر علیه ارتش پاکستان انجام داد. با آنکه مقامات پاکستانی از باز گشت آرامش در منطقه "سوات" منطقه پرآشوب پاکستان خبر داده اند، طیی دوهفته گذشته ناآرامیها در مناطق " کنجو"،"کیل"  ونواحی آطراف آن، شدت بیشتر بخود گرفته و ملا محسود چندین عملیات نظامی دراین مناطق انجام داده است.

 

منابع پاکستان از قول ژنرال "ناصرجانجو" فرمانده ارشد پاکستان در منطقه سوات ایالت سرحد، گفته: " پس از فشار ارتش پاکستان به منطقه سوات ، مولانا "فضل الله" رهبری معنوی این گروه متواری شد واین مساله سبب گردید، سایر نیروهای مخالف دولت به تجدید قوا پردازند." آنگونه که ژنرال ناصر نانجو گفته است: این نیروها از متواری شدن فضل الله رهبری معنوی خود به شدت خشمگین شده و بیت الله محسود فردتندرو دیگری را به رهبریی خود برگزیده اند.

 

گزارشها از منطقه سوات ایالت سرحد حاکیست که بدنبال انهدام منزل مولانا فضل الله{امام دهیری} توسط ارتش پاکستان، نمایندگان قبایل این کشور از جمله قبایل ساکن وزیرستان شمالی وجنوبی، خیبر، کرم، باجور،اورکزی، مهمند ، بونیر،مالاکند، کوهستان، دره آدم خیل وسوات در طیی چندین نشست بیت الله محسود یک فرد تندرو وافراطی را به عنوان رهبر وفرمانده جنگ ومولوی عمر را به عنوان سخنگوی خود انتخاب کرده اند. این گروه تحت عنوان "طریق طالبان" مسولیت حمله  دو هفته قبل به کاروان نظامی ارتش پاکستان را که 12 کشته و25 زخمی در پیی داشت ، برعهده گرفت.

 به نظر می رسد حوادث دو هفته اخیر در منطقه سوات وتضعیف مواضع مولانا فضل الله وفرار وی از امام دهیری  ونا امیدشدن اسامه بن لادن از او ، بن لادن  اقدام به تشکیل چنین جنبیشی افراطی کرده باشد. از آن طرف گفته میشود بن لادن بزودی تغییرات اساسی را درتشکیلات طالبان درافغانستان نیز روی دست خواهد گرفت.

 

بیت الله درکنار دوبرادرش"عبدالله وذوالفقار" ازجمله افراطیونی هستند که درچوکات گروه طالبان درافغانستان درجنگها حضور دایمی داشته وگفته میشود این سه برادر عامل اصلی تخریب بودای بامیان هستند که مواد منفجره را جا سازی نموده وبودا را انفجار دادند. این سه برادر از قبیله محسودهای وزیرستان جنوبی هم مرز با افغانستان  است که عبدالله محسود به نام مستعار {نورعالم}برادر کلان درسال 1996 میلادی درجنگ افغانستان پس از سقوط کابل توسط طالبان زخمی ویک پای خودرا از دست داد.

 

وی درسال 2002 میلادی از سوی نیروهای آمریکای درافغانستان بازداشت گردید اما بصورت نامعلوم و مشکوکی سر از وزیرستان شمالی درآورد. او پس از حملات نیروهای آمریکایی به مناطق"باجور، "زومازولا" و"شوال" که تعدادی زیادی از افراد متواری طالبان را کشته  وده ها زخمی بر جای گذاشته بود ، تهدید کرد که دست به اقدام تلافی جویانه خواهد زد.

از جمله اقدامات که بیت الله محسود را به این سمت رسانیده است، گروگان گیریی بیش از 200 نظامی ارتش پاکستان در30 اوت 2007 میلادی است که دولت پرویز مشرف را ناگزیر به آزاد سازی یکصد نفر از اعضای طالبان  دراسارت دولت ، کرد. بیت الله محسود به فنون رزمی فوق العاده آشنا است ودرانفجار نیز دست بالای دارد. گفته میشود او یکی از مربیان اصلی انفجارات درافغانستان بوده و روابط بسیار نزدیک با ملا عمر وبن لادن دارد.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:56  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

  

تبصره :

درحالیکه اقدام رییس جمهور مبنی بر اخراج دو دیپلمات برجسته نمایندگی سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا از افغانستان به اتهام روابط مخفیانه با طالبان، یک اقدام شجاعانه تلقی میشود، التهاب فروانی را نیز موجب شده است  زیرا این اقدام از یکسو مردم ورسانه ها را امید وار ساخته است که نهادهای امنیتی کشور از خواب بیدار شده ورفتار وعملکرد دیپلماتهای خارجی را کنترل میکنند ، اما سوی دیگر التهاب فروانی را در حوزه روابط خارجی افغانستان با کشورهای متحد استراتژیکی خودنیز سبب شده است.

 

مایکل سمپل عالی ترین دیپلمات اتحادیه اروپا درافغانستان ومیروین پاترسین مشاورارشد" یونما" یا نمایندگی سازمان ملل متحد دراین کشور که هردو تابعیت کشوربرتانیا را داشتند،  به روابط غیر قانونی با طالبان متهم شده و علی رغم تلاشهای نمایند گیی سازمان ملل درافغانستان وبرخی کشورهای اروپایی، از کشور اخراج گردیدند.

  اخراج جنجالی دو دیپلمات برتانیا، این ظن وگمان را تقویت میکند که اقدام رییس جمهور کرزی با مشاوره  دیپلماتهای ایلات متحده آمریکا انجام شده باشد. زیرا آگاهان امور میگویند: پس از قضیه ی موسی قلعه در اواسط سال جاری مبنی بر واگذاری این السوالی به طالبان ، کشیدگی وشکاف عمیقی میان نیروهای آمریکا وبرتانیا سر این موضوع آیجاد شده وگفته میشود در همآهنگی این قضیه مایکل وهمکارش نقش اساسی داشتند.

اخراج این دو دیپلمات کار کشته برتانیا از افغانستان نشان میدهد که روابط دوکشورهمپیمان(آمریکا وبرتانیا) درنبرد با تروریزم  ، دچار آشفتگی شده است.

 

هرچند که رییس جمهور بوش از عملکرد کشورهای عضو ناتو درافغانستان بارها انتقاد کرده وبرخی کشورهای عضوناتورا به سهلنگاری درانجام وظیفه وتامین امنیت متهم میکند ، اما آقای بوش هیچگاهی از نیروهای نظامی برتانیا درافغانستان ناراضی نبوده وبرتانیا را تنها متحد اصلی واساسی خود درمبارزه با تروریزم ، یاد کرده است.

اگر اخراج این دو دیپلمات با مشاوره ایالات متحده آمریکا آنگونه که ناظرین امورسیاسی میگویند، انجام شده باشد ، از یکسو سبب ناهمآهنگی نیروهای ائتلاف درجنگ با تروریزم که رو به گسترش است ، شده و از سوی دیگر این شکاف موجب میشود که مردم افغانستان به عملکرد نیروی ائتلاف  در رویاروی با شبکه القاعده وطالبان با شک وتردید نگاه کند.

امری که درشرایط فعلی برای افغانستان درحال جنگ با تروریزم ، مانند نوشیدن جام زهر میماند. زیرا اردوی افغانستان با این تشکیلات فرسوده دروزارت دفاع ، نه قادر است امنییت نیم بند ونسبی را حفظ کند ونه توانایی مقابله با شورشیان وشبکه های تروریستی درکشوررا دارد . این خبربه همان اندازه که برای شورشیان مخالف دولت خبر خوش آیند است بیشتر ازآن برای مردم افغانستان تلخ وناگوار است.

زیرا مردم بخوبی آگاه است که اگر نیروهای نظامی خارجی درکشور دچار کشید گی داخلی گردند ، مطمینا امنیت نیم بند که وجود دارد با چالش اساسی مواجه خواهد شد.

 

مایکل که بود؟

مایکل سمپل(Michael Semple) نام آشنا برای مردم افغانستان است زیرا او پیش از آنکه یک دیپلمات باشد یک امدادگر بسیار فعال بود. آقای سمپل  پیش از آنکه به عنوان یک دیپلمات در قالب یونما یا نمایندگی سیاسی ملل متحد مشغول به کار شود به عنوان یک امدادگر وشخص بشر دوست برای مردم افغانستان مطرح بود .زیرا او در سخت ترین شرایط ودر بد ترین وضعیت برای مردم کمکهای فروان انجام داد.

 

مایکل سمپل در دهه نود به عنوان کارمند دریکی از موسسات کمک کننده خدمات فروانی به مردم نیازمند رسانید  او دراوج اقتتدار گروه طالبان درحالیکه بسیاری از موسسات خارجی وکمک کننده  افغانستان را ترک گفته بودند، مردم زیر فشار را تنها نگذاشت.

 زمانکه گروه طالبان با حمایت برخی کشورهای منطقه به کشتار وتاراج دارایهای مردم شمالی وهزارجات مشغول بود ، مایکل به داد مردم می رسید .

 من یادم هست وقت که مایکل وارد بامیان میگردید، مردم ازاو به عنوان یک انسان بشر دوست استقبال به عمل می آورد  .مردم رنج کشیده بامیان خاطرات بسیار نیک از اودر ذهن دارد زیرا آنگونه که بامیانیها میگویند: مایکل یک امدادگر وانسان بشر دوست بود. اوکسی بود که درقالب موسسه" اکسفام"   کمکهای پزکشی وغذایی زیادی به مردم رسانده بود.

 

مایکل سمپل تنها انسان امدادگری بود که پس از قتل عام مردم یکاولنگ توسط طالبان به ده ها خانواده بی سر پناه ونیازمند کمکهای غذایی وپزشکی رسانید واز هیچ کمکی دریغ نکرد اگر امروز از جنایت طالبان در یکاولنگ وبامیان عکس وتصویری در دست است، توسط مایکل سمپل تهیه شده ودر دست رس نهادها ورسانه های بین المللی وبشر دوست جهانی قرار گرفت.

 یکاولنگیها میگویند: زمانکه طالبان مردم مرکز یکاولنگ را قتل عام کرد مایکل درآن هنگام به داد مردم رسید . او درشرایط سخت که عکس وفلم گرفتن از سوی طالبان مممنوع قرار داده شده بود؛ از این جنایات  قلم گرفت ودراختیار سازمان دیده بان حقوق بشر قرار داد که امروزه به عنوان بهترین وتنها ترین سند قابل قبول یاد میشود.

مایکل درزمان حاکمیت طالبان به سخت ترین نقاط افغانستان سفر میکرد تا از مشکلات مردم گزارش تهیه نموده وبرای آنها کمک برساند او نه تنها مناطق هزاره جات را نقطه به نقطه بلد بود که مناطق جنوب ومشرقی را نیز با پای پیاده طیی کرده بود. بنا براین مردم این مناطق از مایکل پیش از آنکه به عنوان یک دیپلمات یاد کند اورا یک امدادگر وانسان بشر دوست میشاسد.

 

اواز معدود دیپلماتهای خارجیی بود که به دوزبان دری وپشتو به خوبی مسلط بود وسخنرانی میکرد. آقای سمپل پس از سقوط حاکمیت طالبان به عنوان مشاور ارشد نماینده خاص سر منشی ملل متحد در امور افغانستان از سوی ابراهیمی برگزیده شد.

اودر لویه جرگه اضطراری نیز مردم ودولت افغانستان را  کمک فراوان نمود آقای سمپل که سمت مشاور نماینده خاص سرمنشی ملل متحد را به عهده داشت به عنوان یکی از گردانندگان برگزاری لویه جرگه خوب عمل کرد اوپس از آنکه دوره آقای ابراهیمی به پایان رسید به عنوان نماینده جامعه اروپا در افغانستان باقی ماند. وسر انجام مایکل سمپل به اتهام روابط غیر قانونی وپنهان با طالبان از سوی دولت افغانستان متهم شد ه واز کشور اخراج گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:48  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

(خاطره ای غم انیگز از سفرچندروزه درکابل)

جامعه افغانستان تا آنجا پاره پاره وبندبندش از هم گسیخته است که به سختی میتوان نام ملت برآن نهاد، زیرا آنجا که ملتی هست وهستی ملی به معنی واقعی شکل گرفته باشد، دولتها به این آسانی نمی توانند اراده عمومی وهستی ملی را پایمال کنند؛

 دولتهای گذشته افغانستان بگواه تاریخ، تنها خون وجنایت گواه حقیقت آنهااست و ماهیتا با اراده عمومی وخودارادیت ملی بیگانه بوده  و سیاست براساس  فرهنگ استبداد وحکومت برسلطه،خشونت وفریب، استوار بوده است.

 

  دولتمردان در اینگونه حکومتهابه راحتی دروغ میگفتند ومردم را تحت عناوین" وحدت ملی، عدالت اجتماعی ومشارکت ملی" فریب داده فرهنگ استبداد وسلطه ی تک قومی را بوجود آوردند ونتیجه آن، قتل عامها، کله منارها ونسل کشی های فروان وبی شماری است که تاریخ افغانستان را لکه دار ساخته است.

به همین دلیل تاریخ ننگین افغانستان لبریز از جنایات علیه بشریت وجنایت جنگی است که از سوی پادشاهان، حاکمان وزور مداران ، بوقوع پیوسته است. جنگهای طولانی مدتَ وکشتارهای بی رحمانه در راستای حذف ونابودی مردم این سرزمین جریان طولانی مدت یافته ونام افغانستان را به عنوان یک کشوری همیشه درحال جنگ وجنایت ، به ثبت رسانده است.

 

 دوران عبدالرحمن ودوران مجاهدین از غمبار ترین این دورانها در تاریخ به شمار می آید. که در طیی آن نسل کشیها وکله منار های زیادی از اقوام زیر سلطه در تاریخ ثبت گردیده است.

اما بعد از اجلاس تاریخی بن وسقوط حاکمیت فاشیستی طالبان وروی کار امدن حاکمیت حامد کرزی، آرزوهای فراوانی برای مردم رنج کشیده افغانستان زنده شد که دیگر سایه شوم استبداد تاریخی وسلطه تک قومی از سر این مردم برچیده خواهد شد. اما این آمید وآرزوی مردم دیری طول نکشید که به یاس ونامرادی مطلق مبدل گشت.

 

هیجدهم میزان روزی بود که مردم افغانستان(زن ومرد) سرا پا قیام کردند تا پیروزی شان را بر استبداد تاریخی جشن گیرند و دیو آدم خوار استبداد را آن قدر زیر پا  لگد کوب کردند وبر گور آن رقص سماعی بر پا  و در نتیجه حامدکرزی پیروز را به کاخ ریاست جمهوری  فرستادند تا به استبداد وسلطه تاریخی  نقطه ای پایان گذارند وبه گسست تاریخی یعنی گسست از سنت استبداد قومی وحکومت ایلی وقبیله ای  در افغانستان دست یابند وبه ساختار شکنی حکومتهای فرسوده تک قومی وتوازن ساختاری درهمه ابعاد زندگی مادی ومعنوی ، دست پیدا کنند؛

 

اما آن همه شوروشوق،آن همه امیدوآرزو، همچون تابش رویای بامدادی پرزد و به نامرادی وناکامی وشکست اراده عمومی وخود ارادیت ملی تبدیل شد. باز هم همان نگون بختی بزرگ این بار درقالب دیگر"حکومت دموکراتیک" حکایت کهنه، همان نیستی ها ونیست کردنها در پوشش دموکراسی، بر جان انسان افغانستانی خسته از جنگ طولانی مدت، مسلط گشت( تکرار همان پارادوکس هستی ونیستی وچرخش به سوی نابودی مطلق).

 

 وزارت خانه ها به زودی به باشگاهای قومی وقبیله ای تبدیل شد.

فضاء سیاسی، مه آلود وتیره وتار گشت.دولتمردان اسیر همان فرهنگ انسان ستیزی تبلور یافته از فرهنگ قومی وقبیله ی وغمبار تاریخی شد. حکومت میان گرگان گرسنه ای تقسیم شد، که سالهای سال بلکه قرنها ، خون وجان مردم را بلعیده واز هیچ نوع مظالمی فرو گذار نمی باشند؛

 باز فرهنگ فریب، تکرار همان فرهنگ تقلب  تحت عناوین( وحدت ملی، مصالح علیای کشور؛ مشارکت ملی وعدالت اجتماعی) بر گرده ای مردم مسلط گشت. بازهم دارایهای مردم تاراج، حیثیت وکرامت انسانی، پایمال کروزین سوارانی نکتای داروشیک پوشانی شد که با سرنوشت مردم داغدار بیگانه اند. جاده های کابل مملو از ماشینهای آخرین سیستم پاسداران خون وخیانت با یکشماره پلیت ویک رنگ، شده است  گوییا تقدیر سزیفوارانه مردم افغانستان اینگونه رقم خورده است؛

 

 هرچند که جامعه جهانی به حمایت دولت منتخب حامد کرزی  وارد میدان شده است، اما حضور کشورها وقدرتهای خارجی نیز نتوانیسته است، این زخم تاریخی را مرحم گذاشته التیام بخشد.

کابل یک بار دیگر به شهر جنگهای سیاسی میان طیف های قومی وتنظمیهای وابسته به بیگانگان تبدیل گردیده است.

هرروز جان ده ها انسان بی گناه تحت عناوین" جنگ علیه تروریزم و ریشه کن کردن شالوده های مواد مخدر" گرفته میشود، خانه های مردم بی دفاع به خاک یک سان میگردد و هیولای هراس افگن آدم ربایی وکشتار بر سر زندگی مردم، سایه وحشت وخوف افگنده است.  باز هم ویرانه ای دیگر وهیولای دیگر بر زندگی مردم حاکم گشته است.

 

از یکسو آرامش از مردم گرفته شده واز سوی دیگر،  فقر وتنگدستی همراه با نگرانی از آینده ، بر سر مردم سایه ای شوم وتباهی خویش را بصورت بسیار وسیع گسترانده است.این وضع ازچشمان هر رهگذر بگونه بسیار عریان نمایان است.

 این درحالیست که قدرت طلبان مست از شراب کهنه ای قومیت گراییی، به منظور احیای"خاطرات ظلمت" به اراده مردم یورش برده اند جنگهاو نزاعهای تنظیمی؛قومی وقبیله ای در کاخ ریاست جمهوری برای تقسیم قدرت به اوج خود رسیده است . ودامنه

جنگ قدرت بر اساس تفاضلات قومی وقبیله ای دامن گیر نمایندگان مردم در شورای ملی نیز گردیده است. خانه ملت  که به یک نحوی افسار گسیخته دولت را به صورت صوری وظاهری ، در دست گرفته نیز حکومت را به دورتسلسل باطل تاریخی دیگر ، هدایت میکند.

 

هم اینک نیمرخ استبداد قومی ورفتار سیاسی معطوف به قومیت در قالب شعارهای مخالفت با دولت در مجلس نمایندگان افغانستان قابل روییت است. گویی تقدیر بر این است که زندگی فلاکت بار انسان افغانستانی به این زودی ویا هرگیز پایان نیابد." وباز هم تکرار همان تقدیر شوم تاریخی "کتمان کردنها به هدف هست کردنها ونیست کردنها و حرکت به سوی نابودی مطلق ".

 

همین که چند صباحی به شهر کابل گشت وگذار نمایی بخوبی وراحتی مییابی که افغانستان مانند خانه زنبور میماندو کاخ ریاست جمهوری لانه آن.  کابل به یک شهر تضادها ونزاعهای قومی تبدیل شده است فرهنگ تفاضلات قومی وبرتری طلبیهای کاذب میان مردمان نیز بوضوح مشاهده میشود. این تاثیر وتاثر زاده روش ومنش نیاکان سلطه طلب و عقبگرا در افغنستان است.

 

اگر کمی به عمق وارد شوی یعنی به وزارتخانه ها وادارات دولتی پا گذاری به خوبی وروشنی حضور عناصر وابسطه به کشورهای خارجی را مشا هده مینمایی گوییا کشورهای منطقه (همسایه ها)مانند زنبور زهر داروارد افغانستان گردیده وبرای مردم رنج کشیده ، سرنوشت می سازند.

 

  تقریبا اکثر مردم وهمینگونه برخی نهادهای امنیتی،اختطاف،ترور وکشتارها را عملی سازمان یافته از بیرون مرزها می پندارند که در همآهنگی با برخی حلقات داخلی انجام میشوند.. از سوی دیگر نهادهای امنیتی درچهار چوب وظایف خود آنگونه که بایسته وشایسته است، عمل نمیکنند.

وقتی به دفاتر موسسات امنیتی مراجعه میشود، بیشتر مسولیین، کشورهای همسایه را عامل اساسی نا امنیها در کشور ازجمله پایتخت ، میدانند.ازآن طرف دولت قا در نیست از مرزهای کشور خود دفاع کند.  نبود سازمان های امنیتی واطلاعاتی  کافی ومتعهد  سبب شده است که  دحشت افکنان وترورستان با هدایت کشورهای همسایه  به فضاء کشور  سم کین بپاشند. وپاکستان را  در پیش برد این اهداف  ناپاک، کد خدا ی منطقه میدانند.

 

اکثر شهریان پایتخت سیاست وتعامل کشور پاکستان را نسبت به افغانستان چند پهلو شمرده میگوند؛ این کشور از یکسو ترورستها را برای نابودی هستی مردم زجر کشیده افغانستان پرورش میدهد واز طرف دیگر زمینه ساز فعالیتهای سیاسی به منظور ایجاد صلح در افغانستان  تلاش میکند.

واین بحث حتی درمطبوعات کابل انعکاس گسترده ای یافت . هفته نامه پیمان نوشت"  هفته پیش پاکستان میزبان مزاکره مستقیم میان گروه طالبان( گروه مسلح مخالف دولت حامدکرزی) و یک مقام ارشد وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا ( دولت حامی استرا تژیکی  رییس حمهور کرزی) بود . و" آی اس آی"(سازمان جاسوسی پاکستان) زمینه ساز این گفتگو بوده وبه صورت میانجی میان دولت وطالبان در عرصه دپلماتیک پنهان، ظاهر گردیده است"

 

برخی از روزنامه های نیمه مستقل وغیر دولتی به تفسیر این تحول وگفتگوهای نیمه پنهان از قول مردم نوشته بودند " هرچند ظاهرا هدف از این گفتگو  تقویت بنیاد دولت بیمار حامدکرزی اعلام شده است اما بی گمان  پاکستان هدف دیگری را دنبال می کند. این کشور میخواهد افغانستان یک بار دیگر به سمت جنگهای خانمان سوز داخلی سوق داد شود وحکومت دلخواه  وتحت سلطه اش(مانند حکومت طالبان) در این کشور  تولد مرگبار دوباره یابد. امری که سبب خشم دوباره اکثر مردم افغانستان خواهد شد "

سناریوی دهه هفتاد(جنگهای تنظمهای قومی به منظور رسیدن به قدرت) شکل دوباره بخود گرفته است. گوییا کابل هنوز شهر جنگ های قومی هفتاد است؛ شهر پر از تبعیض وناآرامی. فساد وابتذال. پس از سقوط هیولای هول انگیز طالبان ، هنوز درکابل و اکثر ولایات ، جادوی مرگ را در فضاء  پراکنده میکند  پایتخت مانند شهر تبای میماند که.گردش حکومت ها و نظامهای سیاسی در آن همیش با خون وکشتار همرا بوده است .

 برخی از مردم با تحلیل ایدلوژیکی  به این موضوع نگاه داشته ومیگویند "مردم کابل به جرم حاکمان فاسد وجبار  مورد نفرین وخشم  خدا قرار گرفته اند . فقر،،طاعون وانواع بلایای زمینی وآسمانی چرخ حیات اجتماعی را در شهر کاملا متوقف کرده است"

 یک روزنامه نگار آزاد ، ریشه اصلی این جنگ ها(چه سیاسی چه نظامی) فقر و فلاکت را در بی توجهی حاکمان حریص و قدرت طلبان مست از شراب کهنه قومییت گرایی دانسته  اذعان نمود " دولتمردان کابل غفلت وجهالت وتنازعات قومی را پیشه خود قرار داده اند. این شاهان وحاکمان دست در آخور دیگران داشته وفرمان از بیگانگان می گیرند تا کشور را یک بار دیگر به سمت نابودی مطلق ، هدایت کرده باشد؛

 باز هم تکرار همان پرادوکس هستی ونیستی دهه هفتاد، نزاعهای قومی وقبیلیه ای در چهارچوب تنظیمها، این بار از آستین شخصیتهای" نکتایی" داربا موهای چربناگ بیرون آمده است . گویا دهه هفتاد تکرار شده است."

 

دیا لوگ وگفتگو باطالبان در شرایط فعلی آخرین تیر زهر آلودیست که بدن زخمدار مردم را هدف گرفته است واگر این شیوه ادامه یابد ، کشوررا به کام مرگ فراعینه و ابوالهول استبداد تاریخی ،خواهد برد. دامی که  توسط کشورهای همسایه  گسترانده شده است. تا باز هم شهرهای افغانستان، مرگ آفرین شوند وکوچه ها از مردگان بویناک. باز هم کودکان جان بسپارند تا فرعونها جام شراب قومییت بر سرکشند  ورنج مردم را به هیج گرند؛. خودمداری، دیگرستیزی وقساوت بصورت یک روح فراگیر وجود همه حاکمان را فرا گرفته است.ائتلافهای قومی وقبیله ای،  ساخت وساز احزاب انجوی در راستای اهداف پلید انتقام جوی آیدالوژیکی وبالآخره دیا لوگ وگفتگو با طالبان ، دقیقا از همین روحیه ضد انسانی برخی عناصر سلطه طلب در داخل حکومت سر چشمه می گیرد.

 

 برخی حلقات سیاسی ونهادهای مدنی، حلقات بیمار در ماحول حاکمییت را درایجاداین سناریو متهم گرده میگویند: ، این حلقات تلاش می کنند تا با جذب صوری طالبان در چهارچوب حکومت، باند ضد مردمی  شانرا گسترش کاذب بخشند.  تا درانتخابات اینده  یک بار دیگر با فریب ونیرنگ بر گرده مردم سوار شوند.  اینجا درگ از انسانییت  وخدمت به خلق ، درک وارونه است. تکرارهمان نگون بختی بزرک وحرکت به سمت نقطه سفر؛

احمدبصیربیگزاد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:0  توسط  احمدبصیربیگزاد  |