تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

احمد بصير بيگزاد

نويسندگان و مورخين، از هرات به عنوان شهر تمدن پرور و فرهنگ خيز افغانستان ياد مي كنند . اين شهر باستاني با قدامت تاريخي، افتخارات بي نظير و جغرافياي وسيعش در خود جامي ها ، انصاري ها ، بهزاد ها ، شاهرخ ها و گوهرشاد بيگم هاي فراواني را پرورانده كه از ذخاير علمي و فرهنگي بي نظير افغانستان به شمار مي آيند . روزگاري اين شهر باستاني ، مايه افتخارخراسان زمين بوده وزندگي در آن آرزوي بزركان عرصه دانش ، سياست و عرفان بوده است .به همين دليل به اين شهر ، شهر عارفان مشرق زمين لقب داده اند .

اما جنگهاي طولاني مدت پس از تجاوز افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي سابق وهمچنان نزاع هاي خونين وطولاني مدت ميان احزاب مجاهدين و كشتار و كوچ هايي دسته جمعي توسط گروه طالبان آسيب هاي فراواني را به پيكر با افتخار اين شهر باستاني وارد كرده است .آثار تاريخي آن بر اثر بي توجهي و حتي مظالم بي شماريكه به اين مراكز تاريخي وارد آورده شده اند ، امروز از اين شهر، شهر فراموش شده وحتي نفرين شده ساخته اند. نفرين عفريت ها و دشمنان مدنيت . شهر يكه روزگاري مهد تمدن و علم ودانش محسوب ميشد اينك جايش را به جولان گاهي جريان هاي تماميت خواه و خود محوري داده است كه فرهنگ سلطه گري را در قالب تفاضلات قومي ، انحصار طلبي هاي سياسي در چهار چوب بر تري خواهي و خطر ناكتر از همه رشد و گسترش تعصبات مذهبي و ايدلوژَيكي ، ترويج وتبليغ مي كنند . اين گروها با ايجاد دستجات خورد و كوچك در چهار چوب جريان هاي مذهبي و سياسي – مذهبي زمينه گسترش فوق العاده يافته است .

همين اكنون هرات شاهد تحولي بسيار خطر ناك و چالش آفرين تعصبات مذهبي وقومي از سوي گروه هاي بشدت افراط گرا و سلطه طلب بگونه انديشه و آرمان طالبانيزم ، مي باشد . تحولي كه مي تواند تمدن كهن و فرهنگ غني هرات را زير پا هاي افراط گرايي لگد مال نموده به چالش خطر ناك نزاع هاي مذهبي و قومي دهه هفتاد مبدل سازد .

افزايش حضور نيروهاي تماميت خواه وخود محور جريان هاي افراطي « حزب اسلامي و طالبان» از يك طرف و حضور وسيع دسته ها ي «جماعت التبليغ الاسلاميه» از طرف ديگر بصورت بسيار آشكار در سطح شهر و ولسوالي هاي آن ، مشاهده مي شوند . آمار نشان مي دهند اين شهر از چندين محور ( بالابلوك ، شندند ، سنگ آتش ) تقريبا به محاصره گروپ هاي مسلح حزب اسلامي قرار گرفته و آمار آنها از هشت هزار نفر مسلح تجاوز مي كند وهمينگونه دسته ها و گروپ هاي طالبان در يك همسوي پنهان با افراد حزب اسلامي نيز رو به افزايش هستند . در واقع يك كمر بند بسيار خطر ناك از ولسوالي هاي گلستان و پرچمن ولايت فراه گرفته تا بالا بلوك و شندند و از آن گذشته تا ولسوالي هاي سنگ آتش و قادس بادغيس ، توسط جريان هاي افراطي ، شكل خطر ناك وويران كننده بخود گرفته است .

هرچند اين حركات افراطي از سه سال بدين سو به منظور به چالش كشاندن اين شهر بصورت آشكار آغاز شده بود و برخي نهادهاي مدني مستقر در غرب كشور بارها ازرشد بي رويه افراط گرايي در غرب كشورابراز نگراني كرده بودند ، اما بدليل نوع عصبانيت دولت مركزي نسبت به اين شهر وافزايش روحيه هرات ستيزي از سوي برخي حلقات قوم محور در ارگ رياست جمهوري، هيچگاه به آن پاسخ مثبت داده نشد . اين بي اعتنايي دولت نسبت به هرات موجبات درگيري هاي قومي وزباني فراواني را گرديده است .جنجال هاي قومي كه تا ديروز در قالب تنظيم هاي قوم محور و مدنيت ستيز، روح و روان هرات باستان را زخم دار كرده بود امروز در قالب بروز شورا هاي تك قومي ( شوراي بزرك افغان ها و شوراي مليت تاجك) كه هيچگاهي با روحيه تمدن پرور وفرهنگ دوست مردم ، سازگاري ندارند نمك بر زخم مردم پاشيده و سبب افزايش روحيه قوم محوري و ديگر ستيزي ميان طيف هاي مختلف، نهاد ها وگروپ هاي افراطي شده است .

در كنار گسترش نفوذ جريان هايي افراطي و تماميت خواهي چون« حزب اسلامي حكمتيار و گروه طالبان» ، جريان هاي خطر ناكتر ديگر چون افزايش فعاليت «جماعت التبليغ» در قالب تحريك روحيه افراطي جوانان و ايجاد دستجات كوچك به منظور احياء خاطرات درد ناك زمان طالبان، مايه نگرانيي نهاد ها ي مدني در اين شهر گرديده است . هذف ازتشكيل اين گروه افراطي ، تقويت روحيه غرب ستيزي وهمچنان مبارزه با آنچه از سوي آنها گسترش فرهنگ بي ديني محسوب مي گردد ، اعلام شده است .. مولوي ها و آخوند هاي وابسته به «جماعت التبليغ»با ايجاد كورس هاي ديني و راه اندازي اردو هاي تفريحي براي اين جوانان تازه وارد ، راه هاي مبارزه باآنچه از سوي آنها مظاهر شرك و كفر خوانده مي شوند، بصورت بسيار افراطي ان آموزش مي دهند . از نظر اين گروهي مذهبي دموكراسي ، تحصيل زنان ، اشتغال زنان؛ حضور نيروهاي خارجي ، ريش تراشيدن و داشتن موهاي بلند براي مردان از مظاهر شرك وكفر ياد مي شوند؛ چيزي كه خاطرات تلخ وتاريك زمان طالبان راتداعي مي كند . گسترش نفوذ اين گروه مذهبي مايه نگراني وظن گمان هاي تحليلگران ونويسندگان شده است .

برخي تحليل گران وروزنامه نگران باور دارند ، اين گروه مذهبي از منابع جريان هاي افراطي در داخل پاكستان حمايت شده و از سوي آنها منابع مالي خوبي در يافت مي كنند .استدلال شان اينست كه اين گروه در جريان يك كاروان تفريحي براي جوانان جديد الشمول به اين گروه مبالغ كلاني را به مصرف مي رسانند كه از توان جريان هاي مذهبي داخل كشور خارج مي باشد . .برخي ديگراز تحليل گران ، همنامي اين گروه مذهبي وبشدت افراطي را با برخي جريان هاي سياسي - مذهبي پاكستان(جماعت العلماء) دليل وابستگي اين گروه به خارج مي دانند . دليل هرچه باشد اين گروه مذهبي ، يك پديده نو وچالش آفرين براي افغانستان و جامعه جهاني بويژه نيروهايي كه به منظور نابود كردن افراط گرايي ( نيروهاي ناتو)وارد كشور شده آند، محسوب ميگردد.

در كنار گسترش اين جريان هاي بشدت افراطي( حزب اسلامي ، گروه طالبان و جماعت التبليغ ) ، رقابت ها و كش مكش هاي جريان هاي سياسي و با نفوذ هرات نيز بر شدت نگراني ها افزوده است .در اين جدال سياسي ، هواداران نسيتا سر سخت اسماعل خان والي پشين هرات بدليل منزوي شدن از قدرت ، از وضعيت موجود(انزوا) به شدت نا راض بوده و در ايجاد نا آمني ها و اختطاف ها به اشكالي مختلف مداخله مي كنند. در واقع هواداران اسماعل خان از حضور سيد حسين انوري والي هرات كه از سويي رييس جمهور كرزي بشدت حمايت مي شود و همچنان نفوذ روز افزون « مولوي خداداد صالح» ريس سابق محكمه هرات در تشكل جديد اقوام پشتون با محوريت والي هرات بشدت آزرده خاطر شده اند . تقابل حزب جمعيت اسلامي با حضور قوي وقدرت مندانه تيم رييس جمهور كرزي با محوريت «سيد حسين انوري ومولوي خداداد» ،كه سبب تشتت جريان هاي جهادي دراين شهر شده است ، نيزبراي فعاليت جريان هاي افراطي بستر ساز شده و زمينه فعاليت آنها رابيش از پيش فراهم ساخته است .

اعلام موجوديت حزب « حركت المجاهدين » به رهبرييت « غلام يحي سياوشاني » يكي از فرماند هان جهادي تحت امر اسماعل خان واليي پشين هرات و مخالف حضور سيد حسين انوري به عنوان والي در اين شهر ، چالش ديگر فرا روي امنيت وثبات در غرب كشور محسوب مي شود. آقاي سياوشاني كه در زمان اقتدار اسماعل خان به عنوان شهر دار اين شهر ، از نفوذ فوق العاده بر خوردار بود پس از آنكه اسماعل خان از قدرت باز ماند ، به يكي از مخالفين سر سخت حكومت در غرب كشور تبديل شده و در حال حاضر جبهه قابل توجهي نظامي در چند كليومتري شهر هرات به نام« دره سياوشان» ايجاد كرده است . وي حملات راكتي بالايي ميدان هواي هرات مركز فرماندهي نيروهاي ناتو را كه هفته پيش صورت گرفت ، به عهده گرفته و نبرد با نيروهاي ناتو به رهبرييت ايالات متحده آمريكا را يكي از اهداف تشكيل حزب «حركت المجاهدين » مي داند . او نيز مانند گروه « جماعت التبلغ » باور دارد كه مبارزه با آنچه از سوي او مظاهر شرك وكفر محسوب مي شود ( حضور زنان در نهاد هاي دولتي ، حضور نيروهاي خارجي در قالب ناتو و حضور نيروهاي آمريكا ) ، جهاد مقدس است ؛ درواقع اعلام موجوديت حزب « حركت المجاهدين » به منظور به چالش كشيدن حكومت و نيروهاي خارجي صورت گرفته و مشكلات امنيتي فراواني را در هرات سبب شده است . ناظرين امور امينتي و برخي نهاد هاي دولتي باور دارند كه تشكيل اين گروه نيز در نوع خود يك حركت افراطي ودر نهايت امر به منظور به چالش كشيدن تيم رييس جمهور كرزي در هرات است و برخي حلقات سياسي شامل دولت نيز از آن حمايت ميكنند . به عبارت ديگر موجودييت اين گره صفحه جديدي را در رويا روي با دولت در كنار تشكلهاي جريان هاي حزب اسلامي ، طالبان و جماعت التبيلغ ، گشوده است . اين چهار جبهه ( حزب اسلامي ، گروه طالبان ، جماعت التبليغ و حركت المجاهدين ) از يك طرف امنيت وثبات را در هرات به چالش كشيده و از سوي ديگر روحيه قوم محوري وديگر ستيزي ويران كننده اي را ميان طيف هاي مختلف مردم بوجود آورده اند .

اين « تقابل » بر خلاف معمول مبارزات سياسي كه در قالب رقابت اصولي بايد وجود داشته ، در هرات متاسفانه وارد كوچه وبازار شده وطيف هاي مختلف مردم را بشدت متاثر ساخته است . به عبارت ديگر جنجال ها وكش مكش هاي سياسي براي بدست آوردن قدرت ويا حفظ آن ، سبب شده است كه نهاد ها وگروه هاي قومي نيز وارد اين آشفته بازار شوند . اين موضوع از برخورد مردم در بازار و كوچه هاي هرات بخوبي به چشم ميخورد . نگاها و برخورد هاي روزانه در شهر نشان مي دهد كه ، تفاضلات قومي و مذهبي تا چه حد ميان طيف هاي مختلف مردم ريشه ويران كننده بخود گرفته است . ديروز دو نفر تاكسي ران در چوك شهر نو براي تصاحب جا براي پارك ماشين شان در آغاز جدل بسيار آرامي داشتند . اما ديري نگذشت كه ده ها نفر وارد اين جدل شده ، تاكسي ران هزاره را آنقدر لت وكوپ نمودند كه بالآخره به شفاخانه انتقال يافت . در اين جنجال بسيار كوچك شعار هاي مرك بر هزاره و مرك بر والي هرات سر داده شدكه خاطرات تلخ دوران جهاد را تداعي مي كرد . يعني جنجال دو نفر تاكسي ران براي تصاحب جا براي پاركينگ ، به راحتي رنگ وبوي سياسي و قومي بخود گرفته وشعارهاي تند بر عليه« يك قوم » از سوي دها تن جوان افراطي در فضاي شهرطنين انداز گرديد ؛

هرچند افراطييت و جذمييت ميراث به جامانده دوران جهاد ومجاهَدين است ، اما رشد بي رويه افراطييت و تماميت خواهي در قالب تفاضلات قومي و مذهبي در اين اواخرموج طوفنده به خود گرفته واز سوي جريان هاي خطر ناك افراطيي چون « حزب اسلامي ، گروه طالبان ، جماعت التبليغ اسلاميه و حركت المجاهدين»، بشدت افزايش يافته و امنيت و آسايش را به چالش مرگ بار گرفته است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:47  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

رزاق مامون

تغييرات اخيردر كابينه از دو نگاه يك اقدام ناكام است.

يك: اساسا تغييري در افكار تيم حاكم مشاهده نمي شود.

دو: اين اقدام بر زمينه اي بنا شده است كه نشان مي دهد، فرصت ها از دست رفته اند. علاوتا حكومت افغانستان اكنون حاضر به همكاري با هر گروه سياسي و نظامي و دشمنان منطقه اي است، مشروط بر اين كه سهم "تيم" حاكم را در تعاملات بعدي سياسي و حكومت سازي در نظر بگيرند. رئيس جمهور كرزي زماني شعار ائتلاف با گروه هاي سياسي را درمقايسه با ايجاد حكومت فراگير و شايسته سالار مورد سوال قرار مي داد اما اكنون به خاطر بيمه كردن آينده "تيم" به هرنوع ائتلاف سري و علني با هر جناح تندرو طالب و كشور هايي كه ستون فقرات وحدت ملي افغانستان را در زمان طالبان شكستاندند،‌ راضي شده ااست. اما درين خصوص نيز، زمان از دست رفته است.

خطر اصلي كنوني آن است كه گروه هايي در حكومت و برخي كشورهاي به ظاهر متحد افغانستان، درتلاش اافتاده اند تا جولانگري ها و دست درازي هايي را كه درزمان طالبان در عقب پرده انجام مي دادند؛ حالا با بهره گيري از ضعف تيم حاكم، مي خواهند به طور قانونمند و علني عملي كنند. ادامه چنين تلاش ها حتي در مسير قانع كردن امريكا نيز مشاهده مي شود. به نظر مي رسد كه اين طرح ( قانونمند كردن مداخله استخبارات منطقه اي حامي طالبان) هم درسطح داخل افغانستان وهم از سوي اروپا و امريكا وكليه كشور هايي كه از سرطاني شدن غده افراطي گري و تروريزم در ترس وهراس به سر مي برند، با مقاومت شديد رو به رو شود.

طرح طالبانيزه كردن ساختار حكومت در عرصه داخلي، بارديگر پاي ديگركشور ها را مستقيما به ميدان بحران افغانستان مي كشاند. در چنين فضايي، هيچ كشوري بنا به مصالح ملي خويش، از مقابله با رقباي منطقه اي وجهاني خويش درافغانستان انصراف نمي جويد. از سوي ديگر، اصرار بر طالباني كردن سياست وحكومت ، بالطبع حساسيت نيروهاي ضد طالبان را بر مي انگيزد و اين به معناي تحريك جنگ جديد در كشور است. تاكيد بر معامله صاف وساده با طالبان گذشته از يك طرف با منافع غرب به خصوص امريكا منافات دارد، از سوي ديگر نمي تواند اثرات قتل عام ها و تطبيق سياست " زمين سوخته" در شمالي و هزار باغ تخار را از ياد ها بزدايد. درين هم ترديدي نيست كه انجام چنين معامله اي ، دادن امتياز به انگليس و پاكستان است كه اين بار به شكل ديگري درافغانستان ميخ خود را گور مي كنند.

در محاسبه هاي امريكا و غرب، ايجاد حكومت مبتني بر فيصله هاي بن، درواقع وداع با سرشت طالباني حكومت، جنگ هاي تعرضي برضد ساير اقوام دركشور، تأمين قانونيت و تقويت نهاد هاي حافظ قانون و ايجاد فضاي توسعه ااقتصادي و اجتماعي و احترام به ارزش هاي جهاني بود. اگر قرار است باهمه اين ارزش ها و قرار داد ها پشت پا زده شود،‌ اين عمل مقابله غرب را از يك سو و واكنش بازدارنده نيروهاي ضد طالبان را در سطح داخلي در قبال خواهد داشت. به اين ترتيب، تيم حاكم در اجراي برنامه هاي خويش دست بازي نخواهد داشت؛ ضمن اين كه بازگشت جدي طالبان بر عرصه قدرت، به معناي ( درقدم اول) حذف تيم حاكم و قانونمند كردن سر بريدن، عصبيت قومي و جاري كردن تفكرات مخالف روحيه مدني و قانوني خواهد بود.

ازين جاست كه مي توان درك كرد كه تيم حاكم به دليل ميدان دادن به فساد، شكستن ضابطه هاي قانوني، گروه بازي، خويش سالاري به جاي ارزش سالاري، ايجاد عنكبوت روابط قومي به دوراز انعطاف، مزدور گيري به هدف اعمال فشار بر منقدان و مخالفان، چشم پوشي بر تمامي ندانم كاري ها و خيانت اعضاي حكومت به شرط ايجاد زمينه بقا، درچه دامي گرفتار آمده است. اگرچه اعضاي تيم حاكم از قبل مي دانستند كه حلقه هاي بن بست درتمامي عرصه ها روز تا روز تنگتر مي شوند،‌اما جنون پول سازي در مدت باقي مانده را بر هر نوع اصلاح و فلاح ملي ترجيح مي دادند و اين نكته براي شان مسلم شده بود كه در گردش تصميم هاي بعدي، در كرسي هاي كنوني جايي نخواهند داشت و اين فرصتي بود كه تا بتوانند مردم را بدوشند و قانون زور، خودسري، معامله و سنگدلي تاريخي را در كشوري كه به التيام و توجه نياز دارد، قوت ببخشند. اين دامي بود كه خود شان ازآن آگاه بودند اما امريكا از آن آگاه نبود. امريكا و كشو رهاي اروپايي با سرمايه گزاري هنگفت ، انتظار داشتند كه افغانستان به سوي عمران وثبات خواهد رفت. اما چنين نشد. افغانستان دو باره به گودال تروريزم درمي غلتد. اشتباه امريكايي ها اين بود كه روي همان خطي در سياست افغانستان به حركت افتادند كه انگليس،‌ پاكستان و تيم حاكم براي شان ترسيم كرده بودند. انگليس و پاكستان همانند تيم حاكم حكومت،‌ بدون شك در باره افغانستان اطلاعات وسيعي داشتند و دارند،‌اما اشتباه تاريخي اين مثلت آن بود كه تغييرات تاريخي در افغانستان را درك نكردند ويا ناديده گرفتند. چون افكار و دريافت هاي خود شان تغييري نكرده است،‌ گمان بردند كه افغانستان نيز همان بستري است كه مي توان بدون زحمت در آن پيشروي كرد. اين مثلت مساله مهم ديگر را نيز دست كم گرفتندو آن اين كه امريكايي ها هرچند بعد از چند سال، اما عميقا نسبت به حقايق و جريان هاي بومي درافغانستان حساس شده و تجربيات جديد كسب كرده اند. با توجه به اين مساله،‌ امريكا بعد ازين ممكن است به طور يك جانبه، بر مشوره ها،‌ارزيابي ها و همكاري هاي انگليس و پاكستان تكيه نكنند. خصلت جديد دوران جديد همين قضيه است كه بايد در تحليل هاي وضعيت از افغانستان كنوني در نظر گرفته شود. دور خوردن امريكا به سوي پاكستان به عنوان مظنون اصلي ادامه آشوب در منطقه و حملات ناگهاني نيروهاي ويژه امريكايي بالاي طالبان درهلمند نشانه هاي بارز اين رويكرد جديد امريكا درافغانستان است.

حكومت كنوني از حمايت امريكا درآينده نا اميد است. اين درحالي است كه بن بست درتمامي سطح زندگي بيداد مي كند. پس ظاهرا راهي ديگري جز پيوستن به بازي هايي كه افغانستان را تا پرتگاه تباهي و جنگ جديد مي برد،‌ باقي نمانده است. تغييرات اخير دركابينه يك نمونه كوچك چنين تلاش هايي است كه هرچند صوري به نظر مي رسند؛ ماهيت معامله و بقا به هرقيمت ممكن را نشان مي دهد. واقعيت صريح چنان است كه به جاي گردش مهره ها ، الزاما بايد بن بست وضعيت درهم شكسته شود. تغيير كيفي راه حل است نه جا به جا كردن اين شخص يا آن شخص در نهاد هايي كه از سال ها به اين سو، به لانه هاي فساد بدل شده اند. امريكايي ها اين را درك كرده اند و هم اكنون سرگرم مطالعه روي يك جريان بديل اند تا بن بست را بشكنند. جريان بديل حكومت كنوني بدون شك با ميراث غم انگيز چند سال اخيردرعرصه اداره، قضا، بازسازي، حكومت داري و توسعه رو به رو خواهد بود.ه جای گردش مهره ها، بايد بن بست كنونی بشكند

دو شنبه 20 اكتبر 2008, نويسنده: رزاق مأمون


تغييرات اخيردر كابينه از دو نگاه يك اقدام ناكام است.

يك: اساسا تغييري در افكار تيم حاكم مشاهده نمي شود.

دو: اين اقدام بر زمينه اي بنا شده است كه نشان مي دهد، فرصت ها از دست رفته اند. علاوتا حكومت افغانستان اكنون حاضر به همكاري با هر گروه سياسي و نظامي و دشمنان منطقه اي است، مشروط بر اين كه سهم "تيم" حاكم را در تعاملات بعدي سياسي و حكومت سازي در نظر بگيرند. رئيس جمهور كرزي زماني شعار ائتلاف با گروه هاي سياسي را درمقايسه با ايجاد حكومت فراگير و شايسته سالار مورد سوال قرار مي داد اما اكنون به خاطر بيمه كردن آينده "تيم" به هرنوع ائتلاف سري و علني با هر جناح تندرو طالب و كشور هايي كه ستون فقرات وحدت ملي افغانستان را در زمان طالبان شكستاندند،‌ راضي شده ااست. اما درين خصوص نيز، زمان از دست رفته است.

خطر اصلي كنوني آن است كه گروه هايي در حكومت و برخي كشورهاي به ظاهر متحد افغانستان، درتلاش اافتاده اند تا جولانگري ها و دست درازي هايي را كه درزمان طالبان در عقب پرده انجام مي دادند؛ حالا با بهره گيري از ضعف تيم حاكم، مي خواهند به طور قانونمند و علني عملي كنند. ادامه چنين تلاش ها حتي در مسير قانع كردن امريكا نيز مشاهده مي شود. به نظر مي رسد كه اين طرح ( قانونمند كردن مداخله استخبارات منطقه اي حامي طالبان) هم درسطح داخل افغانستان وهم از سوي اروپا و امريكا وكليه كشور هايي كه از سرطاني شدن غده افراطي گري و تروريزم در ترس وهراس به سر مي برند، با مقاومت شديد رو به رو شود.

طرح طالبانيزه كردن ساختار حكومت در عرصه داخلي، بارديگر پاي ديگركشور ها را مستقيما به ميدان بحران افغانستان مي كشاند. در چنين فضايي، هيچ كشوري بنا به مصالح ملي خويش، از مقابله با رقباي منطقه اي وجهاني خويش درافغانستان انصراف نمي جويد. از سوي ديگر، اصرار بر طالباني كردن سياست وحكومت ، بالطبع حساسيت نيروهاي ضد طالبان را بر مي انگيزد و اين به معناي تحريك جنگ جديد در كشور است. تاكيد بر معامله صاف وساده با طالبان گذشته از يك طرف با منافع غرب به خصوص امريكا منافات دارد، از سوي ديگر نمي تواند اثرات قتل عام ها و تطبيق سياست " زمين سوخته" در شمالي و هزار باغ تخار را از ياد ها بزدايد. درين هم ترديدي نيست كه انجام چنين معامله اي ، دادن امتياز به انگليس و پاكستان است كه اين بار به شكل ديگري درافغانستان ميخ خود را گور مي كنند.

در محاسبه هاي امريكا و غرب، ايجاد حكومت مبتني بر فيصله هاي بن، درواقع وداع با سرشت طالباني حكومت، جنگ هاي تعرضي برضد ساير اقوام دركشور، تأمين قانونيت و تقويت نهاد هاي حافظ قانون و ايجاد فضاي توسعه ااقتصادي و اجتماعي و احترام به ارزش هاي جهاني بود. اگر قرار است باهمه اين ارزش ها و قرار داد ها پشت پا زده شود،‌ اين عمل مقابله غرب را از يك سو و واكنش بازدارنده نيروهاي ضد طالبان را در سطح داخلي در قبال خواهد داشت. به اين ترتيب، تيم حاكم در اجراي برنامه هاي خويش دست بازي نخواهد داشت؛ ضمن اين كه بازگشت جدي طالبان بر عرصه قدرت، به معناي ( درقدم اول) حذف تيم حاكم و قانونمند كردن سر بريدن، عصبيت قومي و جاري كردن تفكرات مخالف روحيه مدني و قانوني خواهد بود.

ازين جاست كه مي توان درك كرد كه تيم حاكم به دليل ميدان دادن به فساد، شكستن ضابطه هاي قانوني، گروه بازي، خويش سالاري به جاي ارزش سالاري، ايجاد عنكبوت روابط قومي به دوراز انعطاف، مزدور گيري به هدف اعمال فشار بر منقدان و مخالفان، چشم پوشي بر تمامي ندانم كاري ها و خيانت اعضاي حكومت به شرط ايجاد زمينه بقا، درچه دامي گرفتار آمده است. اگرچه اعضاي تيم حاكم از قبل مي دانستند كه حلقه هاي بن بست درتمامي عرصه ها روز تا روز تنگتر مي شوند،‌اما جنون پول سازي در مدت باقي مانده را بر هر نوع اصلاح و فلاح ملي ترجيح مي دادند و اين نكته براي شان مسلم شده بود كه در گردش تصميم هاي بعدي، در كرسي هاي كنوني جايي نخواهند داشت و اين فرصتي بود كه تا بتوانند مردم را بدوشند و قانون زور، خودسري، معامله و سنگدلي تاريخي را در كشوري كه به التيام و توجه نياز دارد، قوت ببخشند. اين دامي بود كه خود شان ازآن آگاه بودند اما امريكا از آن آگاه نبود. امريكا و كشو رهاي اروپايي با سرمايه گزاري هنگفت ، انتظار داشتند كه افغانستان به سوي عمران وثبات خواهد رفت. اما چنين نشد. افغانستان دو باره به گودال تروريزم درمي غلتد. اشتباه امريكايي ها اين بود كه روي همان خطي در سياست افغانستان به حركت افتادند كه انگليس،‌ پاكستان و تيم حاكم براي شان ترسيم كرده بودند. انگليس و پاكستان همانند تيم حاكم حكومت،‌ بدون شك در باره افغانستان اطلاعات وسيعي داشتند و دارند،‌اما اشتباه تاريخي اين مثلت آن بود كه تغييرات تاريخي در افغانستان را درك نكردند ويا ناديده گرفتند. چون افكار و دريافت هاي خود شان تغييري نكرده است،‌ گمان بردند كه افغانستان نيز همان بستري است كه مي توان بدون زحمت در آن پيشروي كرد. اين مثلت مساله مهم ديگر را نيز دست كم گرفتندو آن اين كه امريكايي ها هرچند بعد از چند سال، اما عميقا نسبت به حقايق و جريان هاي بومي درافغانستان حساس شده و تجربيات جديد كسب كرده اند. با توجه به اين مساله،‌ امريكا بعد ازين ممكن است به طور يك جانبه، بر مشوره ها،‌ارزيابي ها و همكاري هاي انگليس و پاكستان تكيه نكنند. خصلت جديد دوران جديد همين قضيه است كه بايد در تحليل هاي وضعيت از افغانستان كنوني در نظر گرفته شود. دور خوردن امريكا به سوي پاكستان به عنوان مظنون اصلي ادامه آشوب در منطقه و حملات ناگهاني نيروهاي ويژه امريكايي بالاي طالبان درهلمند نشانه هاي بارز اين رويكرد جديد امريكا درافغانستان است.

حكومت كنوني از حمايت امريكا درآينده نا اميد است. اين درحالي است كه بن بست درتمامي سطح زندگي بيداد مي كند. پس ظاهرا راهي ديگري جز پيوستن به بازي هايي كه افغانستان را تا پرتگاه تباهي و جنگ جديد مي برد،‌ باقي نمانده است. تغييرات اخير دركابينه يك نمونه كوچك چنين تلاش هايي است كه هرچند صوري به نظر مي رسند؛ ماهيت معامله و بقا به هرقيمت ممكن را نشان مي دهد. واقعيت صريح چنان است كه به جاي گردش مهره ها ، الزاما بايد بن بست وضعيت درهم شكسته شود. تغيير كيفي راه حل است نه جا به جا كردن اين شخص يا آن شخص در نهاد هايي كه از سال ها به اين سو، به لانه هاي فساد بدل شده اند. امريكايي ها اين را درك كرده اند و هم اكنون سرگرم مطالعه روي يك جريان بديل اند تا بن بست را بشكنند. جريان بديل حكومت كنوني بدون شك با ميراث غم انگيز چند سال اخيردرعرصه اداره، قضا، بازسازي، حكومت داري و توسعه رو به رو خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:36  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

يازده مارس، چهارمين سالگرد تخريب مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان، به دست گروه طالبان است.

چهارمين سالگرد تخريب دو مجسمه تاريخی بودا در افغانستان، امسال هم توجه زيادی را به خود جلب نکرد و در مطبوعات، راديو يا تلويزيون افغانستان، هيچ مطلبی در مورد اين رويداد فرهنگی مهم تاريخ افغانستان منتشر نشد.

چهار سال پيش در يازدهم مارس سال 2001 ميلادی، بت های دوگانه بودا درافغانستان، که بيش از هزار و ششصد سال سابقه تاريخی داشت، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگين گروه بنيادگرای طالبان درهم شکست.

يکی از دو بودای باميان قبل از تخريب از سوی طالبان

شريعتی که برخی از اعضای طالبان مدعی پيروی از آن بودند، هر گونه تجسم و تصوير انسان و حيوان را از مصاديق بت پرستی و شرک می دانست.

در تاريخ بيست و شش فوريه سال 2001 ميلادی، شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند.

دو مجسمه بودا در باميان و تمامی مجسمه های تاريخی که در موزه های کابل و ديگر شهرهای افغانستان نگهداری می شدند نيز می بايست بر اساس اين فتوا نابود می شدند.

مخالفت جهانی

تکاپوی جهانی برای بازداشتن طالبان از تخريب آثار فرهنگی و تاريخی افغانستان به ويژه بتهای بودا در باميان آغاز شد.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده ويژه خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند.

رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.

همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.

اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد.

نخستين بار، وقتی طالبان مجسمه های موزه کابل را ديدند

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند.

آقای مژده می گويد: "يک کتيبه تاريخی در ولايت بغلان افغانستان به دست آمده بود که در آن، نام يکی از اجداد کنشکا (پادشاه افغانستان کنونی در دوره کوشانی) نوشته شده بود، از آنجايی که با مشخص شدن اين نام، نقطه تاريکی از تاريخ افغانستان روشن می شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان تصميم گرفت از اين کتيبه، طی مراسمی در موزه کابل پرده برداری کند."

به گفته آقای مژده، در اين مراسم يک باستان شناس خارجی به نام نانسی دوپری هم حضور داشت که از به دست آمدن آثاری از وجود پنجاه هزار سال تاريخ زندگی در افغانستان سخن گفت و اين موضوع، سران طالبان را حيرت زده کرد.

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان
مژده: ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير

وحيد مژده می افزايد که ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير.

اختلاف نظر بر سر تخريب بتهای باميان

آقای مژده معتقد است که همه رهبران طالبان در تخريب آثار تاريخی افغانستان، از جمله مجسمه های بودا، هم نظر نبودند.

او می گويد: "بعضی از سران طالبان می گفتند اگر وجود اين مجسمه ها بر خلاف شريعت است، چرا کسانی مانند سلطان محمود غزنونی که بتکده سومنات را در هند خراب کرد، بتهای باميان را ويران نکردند، بنابراين به نظر آنها، در جايی که بت پرستش نمی شود، وجود آن مانعی ندارد؛ اما برخی ديگر معتقد بودند که در زمانهای گذشته مواد منفجره وجود نداشته است، پس حالا که چنين امکاناتی وجود دارد، بايد اين مظاهر بت پرستی را نابود کرد."

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

اما به گفته آقای مژده، از آنجايی که حرف آخر در هر زمينه را، ملا محمد عمر رهبر طالبان می زد، مخالفتها در اين زمينه، به جايی نرسيد.

تخريب بتهای باميان: انتقام از جامعه جهانی

نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند".

و سرانجام "صلصال" و "شهمامه" فروريخت

سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:39  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 
شرارد کوپر کولز، سفیر بریتانیا در کابل
وزارت خارجه بریتانیا می گوید اظهارات آقای کولز، تحریف شده است
روزنامه بریتانیایی تایمز نوشته است که سفیر بریتانیا در کابل به خاطر اظهارنظرهای خود درباره راه پایان دادن به بحران افغانستان، با مخالفت هایی مواجه شده است.

به نوشته این روزنامه، شرارد کوپر کولز، بر اساس برخی گزارشها گفته است عملیات مبارزه با طالبان در افغانستان شکست خواهد خورد.

تایمز می نویسد که آقای کولز بر اساس همین گزارشها گفته است بهترین دورنما، به قدرت رسیدن یک دیکتاتور قابل قبول در کابل است.

روزنامه تایمز، آقای کولز را سیاستمداری پرنفوذ در وزارت خارجه بریتانیا معرفی کرده که به خاطر اظهارنظرهای صریح و بی پرده خود، معروف است.

به گزارش تایمز که در شماره روز پنجشنبه 2 اکتبر منتشر شده، بر اساس برخی اطلاعات که به بیرون درز کرده، سفیر بریتانیا در کابل این نظر را ماه گذشته درگفتگویی با یک دیپلمات فرانسوی در پایتخت افغانستان بیان کرده است.

با این وجود، منابعی در وزارت خارجه بریتانیا روایت نقل شده از اظهارات آقای کولز را مبالغه آمیز خوانده اند.

نجات 'رژیم درحال سقوط'

'دردآور'
حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان
 نیروهای خارجی (در افغانستان) درحال تلاش برای نجات رژیمی هستند که بدون کمک آنها، سقوط می کند... آنها به کندی عمل می کنند و روند احتمالی خروج از بحران را پیچیده تر می کنند، که این کار ممکن است دردآور باشد
 
اظهارات منسوب به سفیر بریتانیا
به نوشته تایمز، فرانسوا فیتو، معاون سفیر فرانسه در کابل، در یک پیام رمزی به دفتر رئیس جمهور و وزارت خارجه کشورش گفته است که آقای کولز معتقد است "وضعیت فعلی (در افغانستان) خراب است، وضعیت امنیتی درحال بدتر شدن است. وضع فساد هم به همین منوال است و دولت اطمینان [مردم] را کاملا ازدست داده است".

آقای فیتو در این پیام رمزی نوشته است که سفیر بریتانیا در کابل در تاریخ 2 سپتامبر امسال به او گفت عملیات نظامی نیروهای تحت امر ناتو، وضع را در افغانستان بدتر می کند. او همچنین به نقل از آقای کوپر نوشته است: "نیروهای خارجی (در افغانستان) درحال تلاش برای نجات رژیمی هستند که بدون کمک آنها، سقوط می کند... آنها به کندی عمل می کنند و روند احتمالی خروج از بحران را پیچیده تر می کنند، که این کار ممکن است دردناک باشد".

از سفیر بریتانیا در این گزارش همچنین نقل شده است که "بریتانیا هیچ گزینه دیگری به جز حمایت از ایالات متحده در افغانستان ندارد، اما ما (بریتانیا) باید به آنها (آمریکایی ها) بگوییم که می خواهیم بخشی از یک استراتژی درحال پیروزی باشیم، نه (بخشی از یک روند) در حال شکست".

روزنامه تایمز می نویسد همچنین این اظهارات به آقای کولز نسبت داده شده که گفته است "ما باید نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا را از فرو رفتن بیشتر در باتلاق افغانستان برحذر داریم ... استراتژی آمریکا (در افغانستان) رو به شکست است".

'تحریف'

نگرانی؟
 "(این اظهارات) باعث نگرانی ما نشد، زیرا می دانیم که موضع رسمی دولت بریتانیا نیست
 
یک سخنگوی وزارت خارجه فرانسه
اما وزارت خارجه بریتانیا، آنگونه که روزنامه تایمز نقل کرده، گفته است که کانال ارتباطی رمزی، دیدگاه های سفیر این کشور در کابل را، به دقت منتقل نکرده است.

مقامات این وزارتخانه تایید کرده اند که چنین ملاقاتی میان سر شرارد کوپر کولز، سفیر بریتانیا در کابل و فرانسوا فیتو، معاون سفیر فرانسه در آن شهر، انجام شده، اما تاکید کرده اند که مکالمات وی با آقای فیتو، به صورت تحریف شده ای بازتاب یافته است.

روزنامه بریتانیایی تایمز، در این رابطه نظر وزارت خارجه فرانسه را نیز جویا شده و به نقل از سخنگوی این وزارتخانه نوشته است: "(این اظهارات) باعث نگرانی ما نشد، زیرا می دانیم که این موضع رسمی دولت بریتانا نیست".

به نوشته تایمز، کلود آنجلی، روزنامه نگار باسابقه هفته نامه "کانارد" که متن این گزارش مخابره شده را منتشر کرده، گفته است که یک نسخه از متن دو صفحه ای این گفتگوی رمزی را در اختیار دارد.

اهداف فرانسوی؟

روزنامه تایمز در مقاله خود تاکید می کند که اظهار نظرهایی که به آقای کولز نسبت داده شده، در میان برخی دیپلمات های فرانسوی طرفدارانی دارد، به ویژه در میان کسانی که با حمایت قوی آقای سارکوزی با عملیات ناتو در افغانستان مخالفند. برخی از مقام ها در وزارت خارجه بریتانیا ابراز عقیده کرده اند که اظهارات سفیر این کشور در کابل، "با اهداف فرانسوی" اغراق شده است.

دیکتاتور
ارگ ریاست جمهوری افغانستان در کابل
 تنها دورنمای واقع بینانه برای افغانستان، به قدرت رسیدن یک دیکتاتور قابل قبول در این کشور است
 
اظهارات منسوب به آقای کولز
بر اساس اظهارات منسوب به آقای کولز، او گفته است "تنها دورنمای واقع بینانه برای افغانستان، انتصاب یک دیکتاتور قابل قبول در این کشور است". با این حال، برخی منابع در داخل دولت بریتانیا به روزنامه تایمز گفته اند که سفیر کشورشان در کابل، هرگز چنین اظهاراتی نکرده است.

همین منابع به تایمز گفته اند: "مشکل سفیر (آقای کولز) این است که همیشه جنبه های تاریک و ناامید کننده قضیه را می بیند، درحالی که شرایط به آن بدی نیست".

این روزنامه بریتانیایی در مطلب دیگری در همین زمینه نوشته است که شرارد کوپر کولز، سفیر بریتانیا در کابل، در برخی محافل مطبوعاتی فرانسه، به خاطر افشاگری های شرم آورش مشهور است.

به نوشته این روزنامه، در وزارت خارجه بریتانیا معروف است که آقای کولز علاقه زیادی به کار در مناطق پرخطر دارد، از جمله ماموریت در تل آویو در جریان انتفاضه فلسطینی ها، کار در ریاض پایتخت عربستان سعودی در اوج حملات تروریستی شبکه القاعده و اکنون، ماموریت در کابل، پایتخت کشوری که درگیر خشونت های خونین و گسترده است.

تایمز در این مقاله به قلم ریچارد بیستون، می افزاید که ویژگی دیگر سر شرارد کولز، اظهارنظر های بی پرده اوست. روزنامه یادآوری می کند که آقای کولز، در جریان ماموریت خود در ریاض، به فردی از اهالی عربستان سعودی گفته بود که شهر ناتینگام انگلستان، اکنون (در زمان ماموریت او) خطرناک تر از ریاض است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:34  توسط  احمدبصیربیگزاد  |