گفتگوي شهرام با اخگر
س: اگر نگاهی بر گذره ی روزنامه نگاری سه دهه ی اخیر داشته باشید. ج- در سه دهه اخیر، روزنامه نگاری قسمی که باید، انکشاف نیافته است؛ ولی در دوران حزب خلق، روزنامه نگاری یک مقدار رشد داشتند و در شرایط کنونی، در واقع روزنامه نگاران ما در یک دوره ی انتقالی روزنامه نگاری قرار دارند.
این ها (روزنامه نگاران) وقتی به افغانستان برگشتند، دو بخش شدند. منبع اقتصادی یک بخش آن از احزاب بود و یک بخش دیگر آن به صورت مستقل و خودکفا، به کار رجوع کرده نمی توانستند و همین عدم خودکفایی، یکی از ضربات اساسی بود که مانع رشد و تکامل طبیعی روزنامه نگاران شد.
س: چه راه حلی وجود دارد که روزنامه ها به مرز خودکفایی برسند؟ ج: کار باید کرد و مسیر تکاملی برای دست یافتن به یک ژورنالیزم معیاری باید طی شود.
وضعیت کنونی - بدبختانه- از جوانب گوناگون به شدت نگران کننده است. به خاطری که دولت از آزادی بیان، قسمی که از سایر آزادی های اساسی مثل حقوق زن و سایر ارزش های مدنی فقط به عنوان یک وسیله، برای توجیه خود بهره می برد، باور ندارد و هیچ حمایتی از ژورنالیستان صورت نمی گیرد.
دولت اساساً نمی خواهد که یک ژورنالیزم مستقل به وجود بیاید. از جانب دیگر با در نظرداشت این که امکانات و ارتباطات، وسیعا محدود است. بخشی اندک مردم ما که توان دسترسی به خواندن روزنامه را دارند. و این بخش هم متأسفانه جهت فقدان مالی و اقتصادی، توان این را ندارند که حتی روزنامه بخرند.
همچنان هر کشور خارجی که می خواهد روزنامه را تمویل نماید، هر کدام منافع خاص خود را در نظر دارند و حاضر نیستند که واقعا یک ژورنالیزم مستقل، در فضای کنونی وجود داشته باشد. وضعیت دیگر این که اکثر روزنامه نگاران ما واقعا فقیرترهستند و نمی توانند به پای خود بایستند؛ این ها موجباتی اند که متاسفانه مخل یک حرکت بسیار تکاملی در ژورنالیزم ما شده است.
برخی از روزنامه ها که پیوندهای با دولت یا با جاهای دیگری دارند، قادر هستند که فعالیت داشته باشند و وضعیت، قسمی به وجودآمده است که واقعا ژورنالیزمی که بخواهد مستقلانه و به صورت آزادانه حرکت کند، بسیار کم است.
س: ما در موج روزنامه نگاری در افغانستان قرار داریم. کیفیت این روزنامه ها چگونه است؟
ج: بدبختانه از کیفیت معیاری برخوردار نیستند که علل اصلی آن جنگ، آشفتگی، ویرانی میراث های خود را بالای شان نهاده است. که - بخواهیم یا نخواهیم- عامل آن میراث ها هستیم.
خشونت بالای بی طرفانه برخورد کردن روز نامه نگار تاثیر کرده است و یک تعداد روزنامه ها از لحاظ نگارشی- جز چندتا- دیگر همه کمبودی های اساسی دارند که به گفته ی یکی از دوستانم «اگر می خواهید غلط نویسی را بیاموزید، روزنامه ی انیس را بخوانید!»
س: در پهلوی اطلاع رسانی، روزنامه های ما چه مسیری دارند و کدام اندیشه ها، روزنامه های ما را سمت و سو می دهند؟
ج: بدون شک اطلاع رسانی بخش عمده ی کار هر روزنامه است؛ ولی اگرتمام وظایف و مسئولیت های که ژورنالیزم به عهده دارد را تنها در همین خبر رسانی خلاصه کنیم اشتباه است؛ زیرا یک ژورنالیزم، در پهلوی این ها باید، ارایه ی تحلیل های آزادانه ی غیرجناحی و غیر حزبی را دارا باشد؛ می شود که حزبی هم باشد هیچ اشکالی ندارد؛ ولی الزاما وقتی تحلیل ارایه می کند، این تحلیل نباید تعبیرحزبی باشد.
در وضعیت کنونی بسیاری از نشریات ما، یک برخوردعکس العملی و واکنشی مثل ملیت گرایی و... دارند. بسیار طبیعی است وقتی که انسان با یک پدیده ی انحرافی مواجه می شود، هر قدر هم برخود مسلط باشد، یک مقدار واکنشی عمل خواهد کرد که این یکی از نواقصی بسیار اساسی در کار ژورنالیزم هست.
شما می دانید که بدبختانه در اثر اوضاع، و شرایط فقدان امکانات و غیره، مردم امکان این را واقعا ندارند که به صورت منظم به روزنامه ها یا هفته نامه دسترسی داشته باشند و این موجب شده است که روزنامه نگاران- در کل - یک مقدار و پولیستیک (حزبی) عمل کنند. در حالی که باید مردم دارانه حرکت کنند و با در نظر داشت حساسیت های آن ها حرف بزنند. حالا بگذریم از این که بسیاری از حلقات، فقط و فقط مدرک، یا محل تامین کننده برای خود دارند. همین اعلانات بازرگانی (در روزنامه ها) ازعواملی بوده که مانع شده است تا ژورنالیزم ما، راستی، پربار شود.
من فکر می کنم، ظرف این هفت سال بیشتر، ظاهراً ما، با یک پیمان بسیار وسیع، دارای روزنامه ها، هفته نامه ها و غیره بودیم. که از لحاظ کیفیت، طی هفت سال گذشته رشد امیدوار کننده نداشت.
س: بخشی از سوال این بود که کدام اندیشه روزنامه های کشور را زیادتر سمت و سو می دهد؟
ج: بدبختانه- من اعتقاد دارم که چیزی به نام اندیشه، هنوز در این ژورنالیزم ما وجودندارد. بیشتر گرایشات جناحی است. چنانچه حزبی ها، پایان ایدیولوژی را اعلان کردند. ما ایدیولوژی را مرادف اندیشه گرفتیم و ترس هم داشتیم که ما را متهم به ایدیولوژیک بودن و گرایش ایدیولوژیک، نکنند.
از آن خاطر به صورت بسیار (پرکمتیستیک) با قضایا برخورد می کنند. من، نشانه های - جز یکی دو نشریه- ندارم که از این گرایشات زیر عنوان یک اندیشه خود را معرفی کند.
س: تأثیر روزنامه در فضای افغانستان دیده می شود؟
ج: بدون شک، به این پیمانه ی که ما نشریه داریم، باید تاثیر وسیعی داشته باشد؛ ولی اغلباً- واقعا- فاقد محتوا و مضمون اند.¬
مثلا در همین کابل خیلی از روزنامه ها فقط در چاپخانه، چاپ می شوند و بعد، در خود دفتر روزنامه یا هفته نامه، انبارمی شوند که اگر تمام این دست نشریه ها را بشماریم، فقط- جزچند نشریه و روزنامه ی انگشت شمار ی را می یابیم که مطرح هستند و کسانی می خواهند آن را بخوانند و متأسفانه با در نظرداشت آن، روزنامه ها یا نشریات، تأثیراتش بسیار محدود است.
س: پس به این باور، چگونه ما می توانیم فرهنگ روزنامه خوانی و تا حدی تاثیر آن را بالای به خصوص، سیاست مداران و دولت به نحوی مسلط سازیم؛ آیا - به اصطلاح- روزنامه های گوشمالی دهنده ی ایجاد شوند؟ ج: من اعتقاد دارم که بانی اساسی که می توانند به عنوان یک عامل فشار، بر دولت یا سایر ارگان ها و جریانات عمل کند، مردم هستند.
از این رو، یکی از وظایف بسیار اساسی و عمده ی ژورنالیزم، آگاهی دادن به مردم است- البته این کار یک روزه است؛ چون بدبختانه، وضعیتی به وجودآمده است که با در نظرداشت پیشینه ی کار، با وجود جعل، و دروغ هایی که مردم افغانستان طی این هفت سال تحمل کردند، یک نوع بی باوری و عدم اطمینان ایجاد شده است. فعلا ً کسی به حکومت آقای کرزی اعتماد ندارد. در سطوح دیگر شما می دانید که بدبختانه در افغانستان به نام انقلاب، به نام مردم، زحمت کش و بعد هم به نام حزب، اسلام، جهاد و...
این خواهی نخواهی یک حالتی را به وجود می آورد که زدودن این حالت انفعالی، از طریق آگاهی بخشی منظم، یکی از وظایف ژورنالیزم است. روزنامه نگاران، تا زمانی که مردم را به مثابه پشتوانه با خود نداشته باشند به عنوان یک عامل فشار شناخته نمی شوند.
مثلی که شما هر روز می نویسید. دیگر روزنامه ها می نویسند؛ اما دولت کمترین بها را به آن قایل می شود و بسیار بعید به نظر می رسد که دولت مردان ما وقت گرانبهای خود را صرف روزنامه خوانی کنند. ولی هر گاه مردم با ژورنالیستان شان، و ژورنالیستان واقعا ً پیام های اساسی خود شان را بتوانند به مردم منتقل کنند، آگاهی دهند، در آن صورت این ها مجبور می شوند که روزنامه بخوانند. چرا هیچ دولتی در طول تاریخ، از درون خودش تمایل به اصلاح نداشته و ندارد؛ فقط زمانی که یک عامل فشار نیرومند وارد شود آن گاه در صدد یک کار خوب خواهند شد که این فشار هم باید از جانب مردم باشد. وقتی که روزنامه از یک طرف بتواند داعیه ها، آرمان ها و خواست های مردم را انعکاس دهد و از طرف دیگر به مردم آگاهی دهد که متوانند در تحولات مؤثر باشند، در آن صورت روزنامه نقش بسیار اثر گذار می داشته باشد که بدبختانه فعلا ً این نقش بسیار اندک است. چرا؟ زیرا دولت شعار آزادی بیان را می دهد و می گوید که شما در بیان تان آزاد هستید و ما در کردار خود آزاد هستیم!.
س: در دوران حاکمیت داکتر نجیب و استاد ربانی، همچنان فعلا ً در حکومت کرزی روزنامه نگاری به اشکال مختلف وجود داشتند و دارند، چه فکر می کنید که روزنامه های افغانستان در کدام دوران آزادتر و مؤثر تر بودند؟
ج: در دوران خلقی ها شیوه ی توتا لیتر حزبی حاکم بود و آزادی بیان جز در اواخر عمر آن هم بنابر مصلحت به صورت محدود بود.
یعنی در زمان نجیب جز مخالفین حکومت که نشریات برای خود شان داشتند و آن هم آزادی کامل نداشتند. در زمان خلقی ها روزنامه ها مبلغ ایدیولوژی دولتی و توجیه کننده ی سیاست های دولت بودند ولی در آن دوره از لحاظ نگارش و دیزان، ویژگی های برجسته ی داشتند که نباید منکر شد.
در دوره حکومت مجاهدین متأسفانه ما شاهد نشریه های آزاد نبودیم که خودم اصلا ً نشانه ی از یک ژورنالیزم آزاد در آن دوران ندیده بودم؛ اما در این دوره ظاهرا ً آزادی بیان وجود دارد ولی بنابر عواملی گوناگون، از فقر گرفته تا تهدید های غیر مستقیم روزنامه نگاران، یک نوع خودسانسوری است. اما ممانعت علنی وجود ندارد؛ ولی عبث این است که هیچ تضمین و پشتوانه هم برای ژورنالیستان وجود ندارد. اگر خدای نخواسته حال که شما از این دفتر برآیید بیرون و ترور شوید مثل اجمل نقشبندی یا پرویز کام بخش به زندان بروید هیچ نهادی نیست که از شما پشتیبانی کند.
در کشوری که بسیاری از جنایت کاران شناخته شده یا در پارلمان یا در جاهای دیگری بنابر مصلحت های به قدرت نشسته اند.
اسدالله سروری (قصاب کابل) را هنوز نتوانستند محاکمه کنند ولی یک ژورنالیست بی پناه را در حالی که او (کام بخش) می گوید که «من مسلمان هستم» تکفیر و زندانی کرده اند.
در کشوری که چند تن به یک زن تجاوز کردند، به فرمان آقای کرزی رها شدند.
تجاوز بر کودکان وسیعا ً وجود دارد. تجاوز گران از سوی دادستانی مستقیم یا غیر مستقیم فرار داده می شوند.
این اوضاع باعث می شود که ژورنالیستان در یک خندق خود سانسوری خود را غوطه ور سازند که البته این چیزی مطلوبی نیست و توجیه پذیر هم نیست و ضرور است که ژورنالیستان پیش از این که با سانسور بیرونی مبارزه نمایند با این حالت خود مبارزه کنند.
جسارت و شهامت لازم است که به خرچ بدهند. در هر حال امکانات این دوره نسبت به آن دوره ها قسمی که من فکر می کنم بالقوه بیشتر و بهتر است.
س: یک تعداد روزنامه نگارانی داریم که از غرب آمده اند که با همان حال و هوای غربی با تأثیرپذیری از جو و فضای آن جا کار می کنند. همین گونه روزنامه نگارانی داریم که از ایران، پاکستان و سایر کشورها با تأثیر پذیری از آن در کشور مشغول روزنامه نگاری اند. و همچنان یک تعداد روزنامه نگارانی داریم که در کشور خود مان رشد کردند و مشغول روزنامه نگاری اند. فعلا ً شما در روزنامه ها و سایر نشریه های چاپی کشور تاثیر کدام یک از این تفکرات و جریان ها را بیشتر حس می کنید؟
ج: به هر حال شرط این است که تعداد ژورنالیست های مان، آموزش های اولیه را یا در پاکستان آموختند از لحاظ عملی و یا هم در ایران و یا سایر کشورها.
در ظاهر امر اثرات ژورنالیستان از غرب آمده بسیار زیاد است. هم در محتوا و هم در نوشته. امروز خیلی کسان- فرض کنیم- اگر از دموکراسی حرف می زنند اگر از جامعه مدنی صحبت می کنند، بیشتر ملزم آموزه هایی است که توسط همین پدیده ها به میان آمده است و یک مشکل اساسی هم هست که این نوع روزنامه ها (که متأثر از هوای غرب اند) اغلبا ً با افغانستان، حساسیت ها وظرفیت های مردم برابر نیستند و اصولا ً به این باور نیستند که مردم یک جایگاه بسیار تعیین کننده ی دارند. مسأله ی اساسی این است که خارجی ها چه برنامه ها و چه نقشه هایی دارند و به مردم چه دارند.
از طرف دیگر بدبختانه یک تعداد ژورنالیستان ما متأثر از ایران هستند که ایران هم منافع خاص خود را دارد و می تواند با پوشش مذهبی، وسیعا ً اثر بگذارد که اثر شان بسیار مشهود است. بگذریم از این که قرار آن چه که گفته می شود و شایعات وجود دارد، بعضی از روزنامه های هم وجود دارند که حتی مقالات شان از ایران ترجمه می شوند و تبدیل می شوند و بعد به چاپ داده می شوند و تمویل هم از همان جا می شوند.
پاکستان که حساب اش چی است؟ در این میان وضعیت روزنامه های که واقعا ً افغانستان و مردم برای شان هدف است، زیاد رضایت بخش نیست؛ زیرا این ها فاقد امکانات لازم هستند و حمایت نمی شوند. من فکر می کنم که تا در تمام نظم و نظام سیاسی و اجتماعی مان، یک تحول جدی راستی و عمیق را شاهد نباشیم بدبختانه چنین حالتی بر فضا حاکم خواهد بود.
س: پس روزنامه نگاران از غرب آمده و همین گونه از ایران آمده جهت تبلیغ ایدیولوژی در این جا آمده اند؟ ج: بدون شک، ببینید! به رغم این که گفته می شود که دیگر دوره ی ایدیولوژی گذشت. این خودش یک ایدیولوژی است یعنی پایان ایدیولوژی هم ایدیولوژی است.
امریکا ایدیولوژی خود را دارد و انگلیس ایدیولوژی خود را ولی این ایدیولوژی داشتن برای من یک جرم است و برای خود شان نیست. آیا لیبرالیسم یک ایدیولوژی نیست؟ دموکراسی یک ایدیولوژی نیست؟ انسان هر کسی که باشد بدون داشتن ایدیولوژی مطلقا ً هیچ ممکن نیست.
به هر حال این که چرا این ها اثرگذار هستند دلیل اولش این است که امکانات دارند. مثلا ً شما یک روزنامه دارید و مهم ترین مشکل آن این است که بتوانید کارکنان خود را معاش بدهید، در حالی که روزنامه های وابسته نه تنها این که این احتیاج را ندارند، بلکه یک منبع درآمد بسیار نیرومند هم دارند.
با در نظرداشت این که جامعه ما فرهنگ روزنامه خوانی بسیار ضعیف است، سطح سواد نیز نهایت پایین است. بنابر این یک روزنامه ی مستقل باید قبول کند که برای رشد خودش به یک زمان کار، کوشش، مبارزه و نه هراسیدن ضرورت دارد.
وضعیت یک بار طوری آمد که غرب جهت این که در افغانستان به شکلی توجه کنند، شعارهای مقبولی نظیر آزادی بیان، حقوق زن، و سایر مسایل مطرح شده ی ایشان که خود می دانید که همه ی این ها بر این باور برای ما نیستند و ما را در واقعیت زیاد جزء بشر هم قبول نمی کنند. ما برای آن ها مثل مواد خامی هستیم که آن ها به خود حق می دهند – هر قسمی که خواستند یک روز ما را به دست طالب بفرستند و یک روز به کسی دیگری. بنابر این ژورنالیسم ما باید قبول کنند که با پای بیگانه و لو هر کسی که باشد، به بهشت نمی روند.
با کمک بیگانه حتی من اعتقاد دارم که تکامل هم ممکن نیست. باید مبتنی بر ظرفیت های نهفته ی درونی خود شان یعنی کوشش کنند که به پای خود ایستاده شوند. زیرا می توانیم وقتی از تکامل حرف بزنیم، تکامل یک مسأله ی جغرافیایی نیست که چیزی را یا کالایی را از یک نقطه بگیرند و در نقطه ی دیگری انتقال دهند؛ بلکه این یک امر درونی و ذاتی است. شما فرض کنید که عوامل روز، سالیان درازی در کشور ما با امکانات بسیار وسیع بسیار فعالیت می کرد؛ اما یک شبه اوضاع چنان عوض شد که فکر کنید اگر فردا طالب بیاید شما یقین داشته باشید که این گپ های که فعلا ً گفته می شود به همان آسانی فراموش می شود؛ مثل ایدیولوژی خلقی ها.
س: در جامعه ی غرب با وجود گشترش رسانه های تصویری، صوتی و تکنالوژی که اطلاعات را به سرعت انتقال می دهند هزاران نسخه از روزنامه های مختلف در ساعت اول صبح نایاب می شوند؛ اما در افغانستان اصلا علاقه یی به روزنامه خوانی و جود ندارد. چرا؟
ج- ژورنالیزم در غرب به صورت طبیعی متولد شد، به صورت طبیعی رشد کرد، به صورت تجربه ی کار خود را توانست گردهم بیاورد و او را دوباره به کار بیندازد.
در حالی که پیشتر گفتیم که عمر ژورنالیزم در کشور ما زیاد طولانی نیست که وانگهی در این عمر کوتاه هم گسست های طولی و عرضی وسیعا ً وجود دارد. اگر ژورنالیزم را در همین تاریخش حساب کنیم گسست های بیشتری از عمرش را دارد، وانگهی مسأله این است که هیچ وقت ژورنالیزم ما نتوانسته است به شکلی از اشکال خود را از قید چوکات های رسمی آزاد سازد.
یا دولتی بود یا تحت تاثیر حلقات معینی که حق صدور تکفیر را داشتند، همیشه رسانه جرأت نکرد که لااقل باورها و معتقدات خود را بگوید.
با این که خیلی زشت است یک نوع منافقت تحویل شده، چون ما فعلا ً بیش از هشتاد یا نود حزب داریم که یا از غرب آمده اند یا از گله های حزب خلق هستند؛ ولی در تمام این برنامه ها حتمی هست که شما باید وفاداری را در اسلام داشته باشید؛ ولو، اعتماد دارید یا ندارید.
این خودش تعبیر یک نوع منافقت است چون که وزارت عدلیه به خود حق می دهد که مرامنامة همین حزب را تنظیم نماید؛ این وضعیت در حالیست که ژورنالیزم غرب با این محدودیت کم مواجه بود.
یکی از ویژگی های ژورنالیزم افغانستان همین است که به نحوی از انحا، متأثر از ویروس قوم، نژاد و سمت پرستی است.
و مانع این شده است که ما و شما به عنوان یک ژورنالیست به اعتبار این که از جای یا از سمت دیگری هستیم، پهلوی هم و باهم نتوانستیم کار نماییم.
س: بالاخره چه راهی وجود دارد تا از این حالت پراگندگی بیرون شویم.
ج: تا زمانی که تمام نظم و نظام سیاسی و اجتماعی خود را واقعا ً یک سمت و سوی اساسی ندهیم و تا زمانی که ما در حالت اضطرار قرار داشته باشیم، تا زمانی که حتی انتخاب می کنیم، انتقاب باشد یعنی انتخاب آزادانه نباشد، مشکل است.
ژورنالیزم به عنوان یک بخش مجرد از کل است و به صورت انتزاعی و مجرد سمت و سوی دلخوای خود را بگیرد. من یا شما متأثر از همین وضعیت عمومی که بدبختانه ما را قرار داده اند، هستیم و واقعا ً برای خروج از این وضعیت فرمول معینی فقط برای ژورنالیستان نمی توانم داشته باشم.
س: در اخیر توصیه شما برای روزنامه نگاران جوان چیست؟
ج: جوانان ما باید این واقعیت بسیار تلخ را بپذیرند که نسل های پیشین بنا به دلایل گوناگون میراث های ارزشمند برای این ها ندارند. متکی به خود و اعتماد به نفس داشته باشند و بدون چشم داشت از حمایت این یا آن باید در این عرصه گام بگذارند. هر گاه همین جوانان که سازنده های آینده ی ما هستند در صدد این نگردند تا از ژورنالیزم به مثابه ی یک نردبان، جهت رسیدن به هدف استفاده کنند بلکه شعار اساسی شان حق، حقیقت و عدالت باشد و تکیه گاه عمده ی شان هم مردم باشد.
البته تجربه ی گذشته ها در هر حال می تواند در کار شان مثمر باشد؛ ولی باید کوشش کنند از این تجربه به عنوان تجربه پدرسالارانه استفاده نکنند که چیزی به درد بخوری برای شان نخواهد بود.