تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

نشست دوشنبه و حضور کشورهای همسایه در این اجلاس نشان دهنده، اعلام حضور کشورهای منطقه و همسایه در مسایل افغانستان است. قدرت هایی که در طی بحران افغانستان هر کدام نقش و سهمی در تحولات این کشور داشتند و جزو کشور های «ذیدخل» در مسایل افغانستان به حساب می آمدند. پیش از حضور نظامی غرب، اجلاس متعددی به ابتکار این کشورها «برای جستجو راه حل ها» برای بحران افغانستان در کشور های مختلف برگزار شده و این طرح ها مسبوق به سابقه است.

اما پس از حضور نظامی غرب در افغانستان این کشور ها به سیاست خاموش در قبال افغانستان روی آوردند. تضاد منافع و یا عدم مشارکت سیاسی فعال این کشور در قبال تحولات منطقه که مبدا و منشای آن افغانستان بود، این کشور ها را از حضور در مسایل افغانستان بازداشت. کشور های منطقه و همسایه حضور غرب در افغانستان را مخالف منافع خود می دانستند. روسیه طبعیتا مخالف این حضور نظامی در افغانستان بود و کشور های آسیای میانه به رغم همپیمانی برخی از این کشور ها چندان راضی به نظر نمی رسیدند.

ایران و چین هم که اکنون رقبای سیاسی اقتصادی غرب و به خصوص ایالات متحده به حساب می آیند و حتا پاکستان که به عکس دیگر کشور های منطقه روابط روشنی با غرب و امریکا دارد، نیز پس از تحولاتی که منجر به سقوط طالبان شد، منافع خود در این کشور را در خطر دید و باز شاید پاکستان تنها کشوری است که این مخالفت خود را عملا نشان داد و سیاست واضحی در قبال مسایل افغانستان و روند دولت سازی جدید اتخاذ نمود.

تیرگی روابط کشور های همسایه و منطقه با ایالات متحده امریکا به خصوص تضاد منافع امریکا با روسیه، چین، ایران و دیگر قدرت های منطقه با آن که مخالفت این کشور ها را در پی داشت، اما این کشور ها در سال های نخست ناظر اوضاع بودند. غرب و به ویژه ایالات متحده نیز در سدد مهار قدرت های منطقه ای در افغانستان بود.

اما اکنون اوضاع چه تغییری یافته که این کشور ها تحرکی را در دیپلوماسی خود اعمال کرده اند؟! حالا افغانستان پس از حضور هفت ساله غرب نه تنها به ثبات دست نیافته که انواع چالش ها این کشور را به سوی بحران سوق داده است.

سیاست خاموش کشور های منطقه نیز در این سال ها طبیعتا اثرات خود را داشته و با توجه به ناکامی غرب در افغانستان اکنون کشورهای منطقه بیشتر فرصت جولان در سیاست ها و تحولات منطقه دارند.

منافع مشترک نیز همسویی جدی ای برای کشور های منطقه در قبال داشته و حالا اعلام حضور این کشور ها به معنی زنگ خطر برای غرب به حساب می آید.

در آغاز تحولات منطقه که با حضور نظامی غرب شکل گرفت، این تصور وجود داشت که قدرت ها ی منطقه ای در رویارویی با غرب و به ويژه ایالات متحده سکوت اختیار خواهند نمود و رویارویی این قدرت ها به سود غرب خواهد بود.

شکست غرب و امریکا در عراق و افغانستان اما باردیگر اهمیت قدرت های منطقه ای را برجسته ساخت. به عنوان مثال در مسایل عراق به رغم دشمنی هایی که دو کشور امریکا و ایران با هم داشتند، مقام های امریکایی خواهان مذاکره با ایران برای ایجاد ثبات درعراق شدند و به نوعی سهم ایران در عراق را به رسمیت شناختند. مساله ای که در منطق عادی سیاسی هیچ زمینه ای برای امکان نداشت.

روسیه نیز به عنوان بزرگترین قدرت منطقه در قبال مسایل منطقه و جهان رقابت جدی ای با غرب و به ویژه امریکا دارد. حالا نشست هایی که به منظور بررسی بحران در افغانستان راه اندازی می شود چه پیام هایی را در خود دارد؟!

در قدم نخست به رسمیت پذیری اصل بحران در افغانستان است و در مرحله بعدی به تبع شکست دولت آقای کرزی و غرب در کل، کشورهای منطقه نگرانی های خود را در قبال مسایل منطقه و به خصوص افغانستان اعلام می کنند. این کشور ها به طور سنتی در مسایل افغانستان نیز نقش داشته اند و چنانچه برخی از تحلیل گران به آن اشاره می کنند، به عنوان مثال روسیه افغانستان را جزو حوزه نفوذ خود در منطقه می داند.

هند و پاکستان به رغم دشمنی ها در مسایل افغانستان خواهان حضور اند. چین هم با وجودی که عملا درگیر مسایل افغانستان نبوده، اما به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه و در حالی که در رقابت سیاسی و اقتصادی با غرب قرار دارد، بی توجه به مسایل افغانستان نیست. ایران و پاکستان به دلیل سهم گیری مستقیم در دوران جهاد جدی ترین نقش را در تحولات افغانستان دارند و کشور های آسیای میانه نیز به همین ترتیب.

از سوی دیگر افغانستان در طول تاریخ در معرض کشمکش های قدرت های منطقه ای قرار داشته است و نوع نظر کشور های منطقه در شکل گیری تحولات در کشور تعیین کننده بوده است. دولت فعلی نیز نتوانسته است زیر شعاع حضور نظامی غرب در عرصه سیاست منطقه ای به ایجاد توزان دست یابد.

اعلام دشمنی با پاکستان به تنهایی در خلق بحران در افغانستان در این سال ها موثر بوده است.

پشتیبانی مطمین کشور های منطقه از تحولات افغانستان به یقین می تواند کشور را از در افتادن به ورطه بحران بازدارد و این مهم در صورتی به دست آمدنی است که دولت و دولت های افغانستان در عرصه روابط منطقه ای به دیپلوماسی فعال و موثری دست پیدا کنند و سیاست مستقلی را برای جلب نظر کشور های منطقه روی دست گیرند.

در این سال ها به دلایلی و از جمله به دلیل حضور جدی غرب، افغانستان از این عرصه دور شده و این دور شدن تبعاتی را نیز داشته و بحران موجوده نشانه واضح آن است. با این همه مشکل بتوان تصور نمود که این تضاد منافع کشور های منطقه وغرب در افغانستان به یک مسیر منطقی برسد و افغانستان از کشاکش به سلامت گذر کند. در صورتی که افغانستان با بحران سیاسی و مدیریتی رو به رو نمی بود، خوش بینی بیشتری وجود داشت ولی حالا کشورهای منطقه خود را رویاروی غرب می بینند و افغانستان در این میانه حضور مستقلی ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 9:54  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 رزاق مأمون

تقريبا بلافاصله پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري امريكا و روي صحنه آمدن برك اوباما به حيث رئيس جمهور آن كشور،‌ تب ائتلاف سازي ها و صف آرايي هاي انتخاباتي ميان جناح هاي مختلف سياسي درافغانستان نيز بالا رفته است. اما به نظر مي رسد كه تلاش براي حصول اين گونه تفاهمات در سطح گفتمان گسترده در داخل افغانستان مطرح نيست و عجالتا عقب در هاي بسته درارگ و همچنان در محافل خصوصي در دوبي مركز امارات عربي انجام مي گيرند.

گزارش هايي وجود دارد كه سفير انگليس دركابل با آگاهي از ايجاد جو جديد در كاخ سفيد نسبت به نحوه حكومت آينده در افغانستان، قصد دارد از قطع رابطه كنوني ميان حامد كرزي و برك اوباما رئيس جمهور جديد امريكا براي ايجاد يك ساختار نسبتا فراگير تازه در محور آقاي كرزي استفاده به موقع كند. وي در هفته هاي اخير، در چندين نوبت ديدار خصوصي با رئيس جمهور كرزي سعي كرده است تا او را به وسيله يك رشته صف آرايي ها و به ميدان كشيدن ساير نيروهاي سياسي خرد وكوچك، به طور كامل احاطه كند. سفير انگليس آگاه است كه حامد كرزي از نظر رهبران جديد كاخ سفيد چانس باقي ماندن در قدرت را از دست داده است. بدين ترتيب،‌ مقامات لندن در تلاش اند تا محور رئيس جمهور را سر ازنو به حيث يك جريان زنده و پرو‍ژه رقابتي جديد در برابر نامزد هاي احتمالي كاخ سفيد مطرح كند. بر اساس اين طرح،‌پيش بيني شده است كه اگر كانديداي امريكايي فردي داراي نفوذ قوي و امكانات اجتماعي فراگير باشد،‌ درحساس ترين روز هاي نزديك به انتخابات،‌ پير سيد احمد گيلاني چهره ارشد انتخابات آينده، ناگهان به نفع آقاي كرزي از ميدان رقابت بيرون شود و بدين وسيله موقعيت آقاي كرزي را تقويت كند.

گفته مي شودكه كار بالاي يك تعداد گروه هاي خرد و كوچك مدعي مشاركت در بازي هاي انتخابات از هم اكنون تحت عنوان فعاليت هاي صلح و تأمين مصالحه ميان اين چهره و فلان فرمانده به رهبري پروفيسور صبغت الله مجددي آغاز شده است. ظاهرا معلوم مي شود كه فعاليت هاي جديد آقاي مجددي به هدف تقويت اعتبار حامد كرزي درشمال كشور انجام مي شود.

اجماع در دوبی

از چند روز به اين سو زيرعنوان گرد هم آيي سرمايه داران و تاجران ملي افغان، نشست هاي مشورتي مهمي درجريان است كه منظور اصلي گفت وگوها بحث روي گزينش يك نامزد هم پذير از سوي حلقات مختلف سياسي بوده است. در اجلاس دوبي مارشال فهيم،‌ فرمانده معروف ضد طالبان ووزير دفاع سابق، احمد ضياء مسعود معاون اول رئيس جمهور كرزي و از اعضاي ارشد "جبهه ملي" ، حاجي محمد محقق از رهبران حزب وحدت اسلامي ( شاخه محقق) وشماري از چهره هاي درشت سياسي وابسته به نيروهاي مختلف حضور دارند. اين درحالي است كه علي احمد جلالي وزير داخله سابق و از نامزدان انتخابات رياست جمهوري نيز از كابل روانه دوبي شده است.

گزارش وجود دارد كه در صورت يافتن يك راه حل و اجماع نظر درمورد نامزدي آقاي جلالي به حيث كانديداي محوري طرف هاي سياسي حاضر درجلسه دوبي، كليه گروه هاي سياسي به نفع آقاي جلالي از صحنه رقابت ها كنار خواهند رفت. اما درين ميان ظهور اشرف غني احمد زي از مديران ارشد سياسي به صحنه رقابت ها، مشكل كليدي را به وجود آورده است كه روند رايزني ها و تصميم گيري هاي كارساز به نفع آقاي جلالي را در جلسه دوبي تا حد زيادي مختل مي كند. آقاي احمد زي هرگز به نفع آقاي جلالي از ميدان زور آزمايي انتخاباتي خارج نخواهد شد. درظاهر امر، علي احمد جلالي از گردنه هاي بسا مشكلات مقدماتي درامر حاصل كردن قناعت شماري از نيرو هاي عمده عبور كرده است.

                                   

از همين حالا گفته مي شود كه معاون آقاي جلالي انجنير احسان الله بيات درنظر گرفته شده است. آقاي جلالي وابسته به شاخه منگول پشتون هاي ولسوالي اندر ولايت غزني است كه نژادش ترك و زبانش پشتو است. آقاي بيات از قزلباش ( سرسرخ ها) هاي ترك نژاد شيعه مذهب است كه مي تواند در عرصه مبارزه انتخاباتي در سه نقش، يعني ترك تبار،‌ فارسي زبان و شيعه مذهب ظاهر شود. با اين اوصاف، جاي تعجب نيست كه جنرال دوستم مؤسس حزب جنبش ملي و اسلامي و رهبر يگانه ازبك هاي افغانستان درين ساختار نيز وارد شده است. تا اين جا بازي خانه گي سياسي در داخل افغانستان شكل گرفته است.

                            

                              اما جبهه ملی چه گونه درين بازی ظاهر خواهد شد؟

گمان مي رود كه جبهه ملي درحال حاضر، به عنوان وزنه سنگين تر سياسي در چانه زني هاي تقسيم قدرت آينده مطرح است. اين جبهه نگران حوادث و تكانه هاي غيرمنتظره اي است كه مي تواند بر تشكيلات چند رنگ اين جبهه زلزله بياندازد و كار‌آيي نيرومند كنوني آن را در برابر حتي قوي ترين نامزدهاي انتخاباتي، تضعيف كند. جبهه ملي در دو نقش به بازي خويش ادامه مي دهد.

يك: تماس با تيم رئيس جمهور كرزي و گرفتن امتيازات محوري كه براي كل بدنه هاي سياسي شامل درجبهه قابل قبول باشد. به نظر مي رسد كه كرزي در موقعيت برزخي كنوني به دادن بخش عمده امتيازات براي جبهه ملي راضي باشد. فكر مي شود كه آقاي كرزي بيشتر مايل است تا شخص استاد برهان الدين رباني را به محور آينده انتخاباتي خويش جلب كند. اما اين به معناي پايان بازي سياسي جبهه ملي نيست. اين جبهه در موقعيتي ديگر، مذاكراتي فشرده و منظمي را پيش مي برد كه با آقاي جلالي به يك توافق نهايي دست يابد. از سوي ديگر، گزارش هايي وجود دارد كه يكي از اعضاي ارشد رهبري جبهه ملي به طور جداگانه مذاكراتي را با تيم حامدكرزي انجام داده است و سلسله اين تماس ها هنوزهم ادامه دارد. اين چيزيست كه جبهه ملي را با خطر انزوا و كمبود كارآيي مواجه مي كند.

اما سوال اين است كه از مجموع تماس ها،‌بحث ها و معامله هاي سياسي كه آغاز شده است،‌چه نتيجه اي حاصل خواهد شد؟

حدس زده مي شود كه همه جريان هاي شامل در مذاكرات سري، ‌به شمول آقاي علي احمد جلالي وجبهه ملي، در صورت رسيدن به يك توافق عمومي به طور كل به نفع حامد كرزي از رويارويي انتخاباتي خارج خواهند شد.

واما موقف ايالات متحده در برابر اجماع سري و علني نهاد ها و فعالان سياسي افغان چه گونه خواهد بود؟

 

به نظر مي رسد كه ايالات متحده امريكا ريزرف مشخص خود را در انتخابات آينده افغانستان دارد اما در آينده اين ريزرف انتخاباتي معرفي خواهد شد. علايم داشتن چنين ريزرف، آن است كه اخيرا سفارت ايالات متحده امريكا مبلغ پنج ميليون دالر را دراختيار كميسيون ويژه برگزاري انتخابات قرار داده است. گفته مي شود كه امريك نيز در بازي انتخاباتي درافغانستان به شيوه خودش عمل خواهد كرد. يكي از ويژه گي هاي بازي امريكا در انتخابات جديد آن است كه بساط طرفداران و هم پيمانان حزب جمهوري خواه به رهبري جورج بوش را از بستر افغانستان جمع كند. اين چيزيست كه تمامي گروه هاي خردو بزرگ سياسي درافغانستان از آن آگاه اند و مي دانند كه تازه در مرحله اول چانه زني هايي قرار دارند كه بازيگران كليدي آن ، نه افغان ها بلكه انگليس ها و امريكاييان اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:35  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

در قاموس سیاسی دولت مردان افغان این روز ها واژه تغییر و هم خانواده های آن به گونه فزاینده ای به چشم می خورد. کرزی هم از تغییر می گوید، وزیر دفاع هم و وزیر داخله هم. به ویژه این که واژه تغییر عمدتا در مورد مبارزه با تروریسم مطرح می شود. تغییر واژه محبوب امریکایی ها نیز در این اواخر بوده هست. بارک اوباما به شعار تغییرات توانست دروازه های کاخ سفید را به روی خود باز کند.

گویا این واژه معجزه گر در این روز ها به تبع انتخابات امریکا به واژه مورد علاقه دولت مردان و سیاست گذاران افغان نیز بدل شده است. رییس جمهور کرزی در اولین واکنش به پیروزی بارک اوباما خواهان تغییر سیاست های امریکا در قبال مبارزه با تروریسم شد. لحظاتی پس از آن وقتی دیوید پتریوس فرمانده جدید نیروهای امریکایی در خاور میانه وارد افغانستان شد و با وزیر دفاع کشور دیدار کرد، رحیم وردک وزیر دفاع از او خواست تا در جنگ با تروریسم و القاعده به تغییر استراتیژی بیندیشد.

واقعا آبشخور اصلی این واژه چیست و چرا مقامات کشور به کرات و مرات از این واژه استفاده می کنند؟ سیاست تغییر به عنوان شعار اصلی بارک اوباما در مبارزات انتخاباتی اش بار معنایی خاص دارد و آنانی که در حوزه سیاست و جامعه شناسی آشنایی های دارند می دانند که سیاست مداران با توجه به اوضاع و شرایط خاص خود از این واژه استفاده می کنند و رویکرد سیاسی شان را در قبال مسایل کشوری در تقابل با سیاست های حاکم بر می خوانند.

اوباما نیز درست در برهه ای از سیاست و شعار تغییر استفاده کرد که جهان و اذهان عمومی امریکایی ها از هشت سال حکمروایی جورج بوش به شدت سرخورده و مایوس بود. اوباما می دانست که این شعار می تواند دل های مردم را صید کند و آن ها را در انتخابات به سوی حوزه های رأی دهی به نفع او بکشاند. در حال حاضر که آقای اوباما به کرسی ریاست جمهوری امریکا دست یافته به نحوی در حال تعدیل و اصلاح این واژه قرار دارد.

او در نخستین سخنرانی پس از پیروزی خود خطاب به مردم امریکا گفت که منتظر نباشند تغییرات به شکل آنی و سریع در زندگی آنان اتفاق بیفتد بلکه به گفته او تغییرات به بستر های مشخصی نیاز دارد که او تلاش خواهد کرد در دوران زمام داری خود این زمینه ها را فراهم کند.

با این حال هم اوباما و هم مردم امریکا می دانند که واژه تغییرات و معادل های آن برای شان حاوی چه پیام و معنایی است. آن ها خواهان معجزه از رییس جمهور شان نیستند و هم رییس جمهور نگفته است که در حال انجام تحولات آن چنانی است که زندگی مردم را زیر و زبر کند. واقع بینی سیاسی و اجتماعی نیز همین را می رساند که تغییر یک امر بطی و زمانی است و در بستر و جو ممکن می تواند عرض وجود کند.

ولی زمام داران افغان از این واژه چه تعبیر و تفسیری دارند؟ به گونه واضح سیاست مداران افغان و به ویژه مقامات این کشور به شکل ابزاری از این واژه به منظور اغفال اذهان عامه استفاده می کنند.

وقتی کرزی خواهان تغییر است نمی داند که این تغییر چگونه و در کجا باید انجام شود. نیاز های کشور و مردم چیست و او به عنوان رییس جمهور منتخب چگونه می تواند از یک ابر قدرتی که در منطقه نفوذ و جایگاه محکمی دارد، خواهان تغییرات در سیاست و استراتژی آن در مبارزه با تروریسم و دهشت افگنی شود؟ مقامات افغان فقط یاد گرفته اند که از این و آن تقلید کنند و سرانجام هم خود و هم مردم را بفریبند که در حال وارد کردن تغییرات اساسی در کشور هستند.

مگر همین آقای رییس جمهور کرزی از تغییرات اساسی و گسترده در کابینه سخن نمی گفت؟ آیا تغییرات در کابینه بردن یک وزیر به جای وزیر دیگر و چینش ظاهری تخته شطرنج سیاسی کشور است؟ به همین گونه هم آقای کرزی از تغییرات در استراتیژی امریکا در مبارزه با تروریسم برداشت دارد و سخن می گوید. او هیچ طرح و برنامه ای برای تغییر ندارد و حتی توان این را ندارد که امریکایی ها را وادار به تغییر استراتیژی های آن ها در افغانستان و منطقه بسازد.

کاربرد مکرر و بی نتیجه این واژه از سوی سیاست گذاران افغان موجب می شود که واژه تغییر نیز چون صد ها واژه دیگر که در کشور بدون درنظر داشت واقعیت های جامعه به مصرف رسیده به یک واژه به خاصیت و بدون بار معنایی تبدیل شود. همین حالا از مردم در مورد واژه های چون دموکراسی، شایسته سالاری، حقوق بشر، جامعه مدنی، دولت پاسخگو و ده ها و اژه و ترکیب دیگر سوال کنید تا دندان های تان را فرش زمین ببیند.

این بدان معنا نیست که این واژه ها از چنان بار معنایی برخوردار اند که چنین واکنشی را مستدل می کنند، بل که به این دلیل است که مقامات و سیاست گذاران کشور به گونه بی رویه و بی پشتوانه از این واژه ها و ترکیب ها استفاده نا به جا و عوام فریبانه کردند.

پس به این صورت نه در استراتیژی های نظامی امریکا در امر مبارزه با تروریسم تغییری وارد می شود و نه هم در کشتار غیرنظامیان کاهشی به وجود خواهد آمد. چون این رهبران افغان هستند که نمی دانند تغییر چگونه و به کدام ساختار های می تواند متحقق شود.

چنان چه می گویند با حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود، با تغییر گفتن هم تغییرات نمی آید، بل که تغییرات زمانی اجرا می شود که دولت مردان بدانند که چه می خواهند و راه های عملی وارد کردن تغییرات چیست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:45  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

حکیمی

باراک اوباما، در حالی رئیس جمهوری آمریکا می شود که به اعتقاد کارشناسان اهداف هفت سال پیش جنگ نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا در افغانستان، یعنی از بین بردن طالبان و تشکیل یک حکومت مرکزی مقتدر در این کشور، روز به روز غیرواقعی تر و بعیدتر به نظر می آید.

در هفتم اکتبر 2001 میلادی، نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا با این دو هدف و دستگیری اسامه بن لادن و اعضای رهبری طالبان به افغانستان حمله کردند.

اگرچه نتیجه این حمله، سقوط حکومت طالبان و آغاز روند سیاسی جدیدی در افغانستان با حمایت جامعه بین المللی بوده است، اما گروه طالبان نه تنها از بین نرفته اند، بلکه به شکلی انسجام یافته تر و قوی تر بار دیگر ظهور کردند و اکنون بزرگ ترین تهدید جدی امنیتی به شمار می آیند.

گذشته از آن، حکومت افغانستان هم هنوز راه درازی در پیش دارد تا به یک حکومت مرکزی قوی، طوری که هدف اولیه جنگ در افغانستان بود، بدل شود.

برخی تحلیلگران معتقدند مسئولیت بخش بزرگی از این ناکامی متوجه آمریکا و جامعه بین المللی است که دیدگاه های واقعگرایانه ای از اوضاع افغانستان و طرح و برنامه جامعی برای پیاده کردن در افغانستان نداشتند؛ امری که در کنار ناهماهنگی میان کشورهای دخیل در اوضاع، به تدریج اهداف اولیه حمله به افغانستان را از مسیر اصلی اش منحرف کرد.

مناطق "دور از چشم" قبایلی

جنگ بر ضد تروریسم، پس از حملات يازدهم سپتامبر 2001، با حملات هوایی آمریکا بر افغانستان تحت حاکمیت طالبان آغاز شد و پاکستان، که فقط تا چند هفته پیش از آغاز جنگ بر ضد ترور حامی اصلی رژیم طالبان بود، ناگهان به اصلی ترین متحد و معتمد آمریکا در نبرد بر ضد رژیم طالبان تبدیل شد.

جورج بوش، بارها پرویز مشرف رئیس جمهوری پاکستان را به خاطر آنچه تلاش و همکاری او در جنگ بر ضد ترور و القاعده می خواند ستایش کرد، اما در همان زمان، مناطق دورافتاده قبایلی پاکستان، که در گیرودار جنگ در افغانستان، از نظر دورمانده بود، درحال تبدیل شدن به قلمرو امن جنگجویان وفادار به شبکه القاعده و گروه طالبان بود که توانستند مجددا به سازماندهی، تجدید قوا و طرح حملاتی مرگبار بر ضد نیروهای خارجی مستقردر افغانستان بپردازند.
به نظر می رسد که آمریکا در برابر نقش پاکستان و مناطق قبایلی این کشور در ظهور دوباره تدریجی اما قوی طالبان، موضعی گنگ و منفعل داشت و همین امر عملا منجر به فراهم شدن زمنیه مناسب برای ریشه يابی عمیق تر گروه های تندرو در مناطق قبایلی شد که در نتیجه آن طالبان توانستند به استخدام نیرو بپردازند و جنگجویان تندرو خارجی که عمدتا تجارب جدیدی از تاکتیک های جنگی شورشیان در عراق داشتند، فرصت تجمع در مناطق قبایلی و تشریک تجارب خود با طالبان را يافتند.

شورشیان دیروز - نیروی سیاسی امروز

در نتیجه، خشونت ها و بخصوص حملات انسجام يافته و مرگبار انتحاری در افغانستان به حدی تشدید شد که اکنون، با وجود شصت هزار نیروهای خارجی و دست کم يکصد هزار سرباز ارتش و پلیس افغان، حتی برخی فرماندهان ارشد نیروهای خارجی هم اعتراف می کنند که طالبان را نمی توان از راه نظامی شکست داد و باید با آنها به نوعی معامله و توافق برای پایان دادن به خشونتها دست يافت.
به عبارت دیگر، هم حکومت افغانستان و هم نیروهای خارجی، بعد از هفت سال جنگ خونین وادار شده اند که طالبان را نه يک "گروه شورشی و تروریست"، بلکه "نیروی سیاسی مسلحی" به شمار آرند که باید در معادلات سیاسی افغانستان نقش داشته باشد.

میراث پیچیده

گذشته از این، روند کند استخدام و آموزش سربازان اردو و پلیس افغان و کمبود شدید بودجه و تجهیزات و جنگ افزار، هم يکی دیگر از دلایل دور شدن امریکا و جامعه بین المللی از هدف اولیه جنگ، يعنی ایجاد حکومت مرکزی قوی بوده است.
در کنار آن، افزایش تلفات غیرنظامیان در نتیجه حملات هوایی آمریکایی ها و ناتو هم نقشی اساسی در ناباوری فزاینده افغان ها نسبت به توانایی نیروهای خارجی و افغان در تامین امنیت و ثبات داشته است؛ امری که نه تنها می تواند تاثیری منفی در نگرش افغان ها به حضور نیروهای خارجی در کشورشان داشته باشد، بلکه می تواند زمینه دوری آنها از دولت افغانستان و تمایل به طالبان را در برخی مناطق افزایش دهد.
به نظر می رسد میراث جورج بوش برای باراک اوباما، رئیس جمهوری بعدی آمریکا، افغانستانی بسیار پیچیده تر از سال 2001 باشد.

اگرچه آقای اوباما تصریح کرده که افغانستان در صدر اولویت هایش قرار خواهد داشت، اما بیشتر کارشناسان باور دارند که فقط افزایش نیروی نظامی در افغانستان نمی تواند خشونت ها در این کشور را پایان بخشد، بلکه نیاز مبرمی به تغییر اساسی سیاست ها و استراتژی های آمریکا و جامعه بین المللی در افغانستان وجود دارد و البته موفقیت سیاست ها و استراتژی های جدید هم بستگی به این دارد که اين سياست ها تا چه اندازه واقعگرایانه تر و جامع تر نسبت به آغاز جنگ در سال 2001، تدوین شده و تا چه حد قاطعانه عملی می شود.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:36  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

(عکس از پاينده محمد)
عليرغم مخالفتهای جهانی با تخريب بوداهای باميان، تندروهای رژيم طالبان اين دو مجسمه بارارزش تاريخی را نابود کردند
يازده مارس، چهارمين سالگرد تخريب مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان، به دست گروه طالبان است.

چهارمين سالگرد تخريب دو مجسمه تاريخی بودا در افغانستان، امسال هم توجه زيادی را به خود جلب نکرد و در مطبوعات، راديو يا تلويزيون افغانستان، هيچ مطلبی در مورد اين رويداد فرهنگی مهم تاريخ افغانستان منتشر نشد.

چهار سال پيش در يازدهم مارس سال 2001 ميلادی، بت های دوگانه بودا درافغانستان، که بيش از هزار و ششصد سال سابقه تاريخی داشت، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگين گروه بنيادگرای طالبان درهم شکست.

يکی از دو بودای باميان قبل از تخريب از سوی طالبان

شريعتی که برخی از اعضای طالبان مدعی پيروی از آن بودند، هر گونه تجسم و تصوير انسان و حيوان را از مصاديق بت پرستی و شرک می دانست.

در تاريخ بيست و شش فوريه سال 2001 ميلادی، شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند.

دو مجسمه بودا در باميان و تمامی مجسمه های تاريخی که در موزه های کابل و ديگر شهرهای افغانستان نگهداری می شدند نيز می بايست بر اساس اين فتوا نابود می شدند.

مخالفت جهانی

تکاپوی جهانی برای بازداشتن طالبان از تخريب آثار فرهنگی و تاريخی افغانستان به ويژه بتهای بودا در باميان آغاز شد.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده ويژه خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند.

رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.

همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.

اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد.

نخستين بار، وقتی طالبان مجسمه های موزه کابل را ديدند

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند.

آقای مژده می گويد: "يک کتيبه تاريخی در ولايت بغلان افغانستان به دست آمده بود که در آن، نام يکی از اجداد کنشکا (پادشاه افغانستان کنونی در دوره کوشانی) نوشته شده بود، از آنجايی که با مشخص شدن اين نام، نقطه تاريکی از تاريخ افغانستان روشن می شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان تصميم گرفت از اين کتيبه، طی مراسمی در موزه کابل پرده برداری کند."

به گفته آقای مژده، در اين مراسم يک باستان شناس خارجی به نام نانسی دوپری هم حضور داشت که از به دست آمدن آثاری از وجود پنجاه هزار سال تاريخ زندگی در افغانستان سخن گفت و اين موضوع، سران طالبان را حيرت زده کرد.

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان
مژده: ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير

وحيد مژده می افزايد که ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير.

اختلاف نظر بر سر تخريب بتهای باميان

آقای مژده معتقد است که همه رهبران طالبان در تخريب آثار تاريخی افغانستان، از جمله مجسمه های بودا، هم نظر نبودند.

او می گويد: "بعضی از سران طالبان می گفتند اگر وجود اين مجسمه ها بر خلاف شريعت است، چرا کسانی مانند سلطان محمود غزنونی که بتکده سومنات را در هند خراب کرد، بتهای باميان را ويران نکردند، بنابراين به نظر آنها، در جايی که بت پرستش نمی شود، وجود آن مانعی ندارد؛ اما برخی ديگر معتقد بودند که در زمانهای گذشته مواد منفجره وجود نداشته است، پس حالا که چنين امکاناتی وجود دارد، بايد اين مظاهر بت پرستی را نابود کرد."

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

اما به گفته آقای مژده، از آنجايی که حرف آخر در هر زمينه را، ملا محمد عمر رهبر طالبان می زد، مخالفتها در اين زمينه، به جايی نرسيد.

تخريب بتهای باميان: انتقام از جامعه جهانی

نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند".

و سرانجام "صلصال" و "شهمامه" فروريخت

سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:29  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

یک سرباز افغان در باربر پیکره نابود شده بودا در بامیان
پیکره های ایستاده بودا در بامیان نماد اندیشه عملگرایی پیکرتراشان بامیانی دانسته می شود
در حالی که هفت سال از تخریب پیکره های تاریخی بودا می گذرد، وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید دولت این کشور هیچ برنامه ای برای بازسازی این پیکره ها ندارد.

اندکی پس از سقوط طالبان، بسیاری سازمانها از جمله یونسکو سخن از بازسازی پیکره های بودا به میان آوردند.

اما به گفته حبیبه سرابی والی بامیان، تاکنون اقدامی برای بازسازی این مجسمه ها صورت نگرفته است.

نجیب منلی مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید: "هیچ تاخیری وجود ندارد، چون هرگز تصمیمی برای بازسازی این مجسمه ها گرفته نشده و این مجسمه ها دوباره ساخته نخواهد شد."

از نظر آقای منلی، بازسازی این پیکره ها، اصالت آنها را از بین می برد.

پروفسور زمریالی طرزی از دانشگاه استراسبورگ در فرانسه نیز، که در بامیان در خصوص مجسمه های بودا کار کرده، می گوید کارشناسان دو دیدگاه را برای بازسازی این پیکره ها مطرح می کنند: یکی ساخت دوباره مجسمه ها و دیگری بازسازی آنها با چسباندن تکه های فرو ریخته است.

اما او می گوید "نرم بودن جنس سنگ پیکره های بودا در بامیان، از نظر علمی و زمین شناسی، ایجاد مشکل می کند."

اصالت پیکره ها

نــه
یک پیکره بودا در بامیان، پیش از تخریب
 هیچ اقدامی برای بازسازی پیکره های بودا انجام نخواهد شد، نه امروز، نه فردا و نه در آینده
 
نجیب منلی، مشاور وزیر فرهنگ افغانستان

از نظر پروفسور طرزی، به دلیل ارتفاع زیاد و سنگینی پیکره ها، بدون استفاده از نگهدارنده های فلزی، این کار عملی نیست، در عین حالی که ساخت دوباره این مجسمه ها، از نظر او هم بر خلاف اصول باستان شناسی است.

اما آیا این نظر مشترک کارشناسانی است که در بامیان کار کرده اند؟

حبیبه سرابی والی بامیان می گوید: "گروه ها و باستان شناسان مختلفی در بامیان فعالیت دارند و در گردهمایی های سالیانه ای که دارند ، هیچ کسی یا گروهی تا بحال نگفته که مجسمه های بازسازی شده اصالت نخواهند داشت."

والی بامیان خواهان درنظر گرفته شدن خواست مردم این ولایت است: "مردم بامیان و مقامات محلی بامیان می خواهند که زیر نظر سازمان یونسکو، حداقل یکی از دو مجسمه بازسازی شود و اگر هدف از دموکراسی در نظر گرفتن خواست مردم است، مردم بامیان دوسال پیش توماری را امضا کردند و در آن خواست خود را مطرح کردند. اما موضع دولت افغانستان روشن نیست و می گوید خواستی برای این مسئله وجود ندارد در حالیکه اینطور نیست."

بودجه

حبیبه سرابی
والی بامیان می گوید بازسازی پیکره های بودا، خواست مردم بامیان است

برخی معتقدند صرف بودجه هنگفت برای بازسازی پیکره های بودا، در حالیکه افغانستان به مدرسه (مکتب)، درمانگاه و جاده احتیاج دارد، اقدام درستی نیست.

اما والی بامیان می گوید جمع بودجه برای بازسازی این مجسمه ها کاربری ویژه خود را دارد و به گسترش گردشگری در منطقه کمک می کند.

از دیدگاه او، اگر دولت تصمیمش را در مورد نحوه بازسازی این مجسمه ها بگیرد و بر اساس آن سازمان های بین المللی و دولتهای خارجی هزینه ای برای بازسازی تندیس های بودا اختصاص دهند، این بودجه، ربطی به سایر بودجه های عمرانی نخواهد داشت و ضرری به سایر پروژه های توسعه در افغانستان نخواهد زد.

اما نجیب منلی مشاور وزیر فرهنگ افغانستان تاکید دارد که "هیچ اقدامی برای بازسازی پیکره های بودا انجام نخواهد شد، نه امروز، نه فردا و نه در آینده". درحالی که خانم سرابی والی بامیان، آن را اشتباه محض می خواند.

تخریب پیکره های بودا، هفت سال پیش توسط گروه بنیادگرای طالبان صورت گرفت و دو روز حملات متوالی و شلیک آتش، قامت هزار و ششصد ساله این پیکره ها را فرو ریخت.

حمله به این دو پیکره از آن رو بود که بعضی از اعضای طالبان مدعی بودند که هر گونه تجسم و تصویر انسان و حیوان، از مصادیق بت پرستی و شرک است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:17  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

احمد ولی کرزی برادر رییس جمهور و رییس شورای ولایتی قندهار این روز ها به شدت عصبانی است. عصبانیت او هم دلایل مشخص دارد. این روز ها نشریه واشنگتن پست مطالبی را مبنی بر دست داشتن او در قاچاق و ترافیک مواد مخدر درکشور منتشر کرده است. احمدولی کرزی حق دارد عصبانی باشد و از دست اندرکاران این نشریه شکایت کند. چنان چه خودش تهدید کرده که به زودی علیه دست اندرکاران نشریه واشنگتن پست به دادگاه شکایت خواهد کرد.

او همچنین گفته است نشر مطالب علیه او به وسیله یک نشریه امریکایی انگیزه های سیاسی دارد. به گفته آقای کرزی انتقاد های رییس جمهور از اقدامات نظامیان امریکا در افغانستان سبب شده که چنین مطالبی علیه او منتشر شوند.

ولی این بار نخست نیست که برادر رییس جمهور به دست داشتن در قاچاق مواد مخدر متهم می شود. علیه او و برخی از مقامات کشور از دیر زمانی شایعاتی بر سر زبان ها است و در چند مورد هم رسانه داخلی و خارجی در این مورد مطالبی منتشر کرده اند. مبارزه با کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر یکی از مسایل مهم در فیصله های بن به حساب می آید که دولت افغانستان مکلف به مبارزه جدی با آن شده بود.

ولی این دولت در کنار ناکامی های خود در دیگر عرصه ها در این زمینه نیز نه تنها سرخ روی بیرون نشد بلکه آهسته آهسته راز های نهانی افشا شد که حیرت بر انگیز است. دست داشتن خانواده رییس جمهور در قاچاق مواد مخدر .

چقدر این قضیه می تواند دقیق باشد و تا چه حد آقای احمد ولی کرزی در گفته های خود صادق است؟ آیا واقعا یک نشریه معتبر آمریکایی که خود را متعهد به ارزش های دموکراتیک و حقوق روزنامه نگاری می داند در این حد افت کرده که بدون داشتن اسناد و مدارک علیه خانواده رییس جمهوری که کشورش مهم ترین حامی او در سطح جهان به حساب می آید، اقدام به نشر چنین اتهاماتی کند؟ و یا این که موضوع کاملا سنجیده شده و برنامه ریزی شده انجام می شود و همان کشوری که روزی حامی رییس جمهور بود اینک نمی خواهد که دیگر از او حمایت کند؟ به هرحال یافتن شواهد و اسناد برای چنین ادعا ها ساده و آسان هم نیست.

کشور های قدرت مند جهان که خود را بزرگترین حامیان ارزش های دموکراتیک می دانند بعضا چنان در ورطه بدنامی و فساد فرو می غلطند که حاضراند به هزار و یک نیرنگ غیر اخلاقی حق را باطل و باطل را حق نشان دهند.

و اما در بحث دست داشتن برادر رییس جمهور کرزی در قاچاق مواد مخدر جای شک و گمان های زیادی است. برخی ها با جدیت معتقد اند که شخص او با پشتیبانی برادر خود عملا یکی از مهم ترین سرحلقه های قاچاق و ترافیک مواد مخدر در افغانستان است. به گفته این افراد برادر رییس جمهور با استفاده از نفوذ و قدرت خود بار ها کامیون های مملو از مواد مخدر را که به چنگ نیرو های امنیتی افتاده، رها کرده است.

اخیرا سخنان عبدالله قندهاری همشهری آقای کرزی نیز در تلویزیون طلوع بسیار جالب و شنیدنی بود.

آقای قندهاری نیز برادر رییس جمهور را به دست داشتن در قاچاق مواد مخدر متهم کرد و حتا گفت که حاضر است ادعای خود را در یک دادگاه علنی به اثبات رساند. در واکنش به گفته های آقای قندهاری، احمد ولی کرزی اظهاراتی کرد شبیه همین اظهاراتی که حالا علیه روز نامه واشنگتن پست مطرح کرده است. او با قاطعیت گفت که عبدالله قندهاری را به دادگاه می سپارد و علیه او اقامه دعوا می کند.

ولی پس از چندی نه خبر از اقامه دعوا شد و نه هم شکایتی به دادگاه سپرده شد. شاید حالا نیز برادر رییس جمهور پس از چند روز که اضطراب و عصبانیت او قدری فروکش کند و به واقعیت ها بیندیشد باز بر سر عقل بیاید و از بردن شکایت به دادگاه انصراف جوید.

بدون شک افغانستان در عرصه مبارزه با مواد مخدر کمترین دستاورد را داشته و با وجود آن که پول های کلانی در این زمینه به مصرف رسیده ولی در حال حاضر و هفت سال پس از توافقات بن هم چنان کشور ما صدر نشین تولید و قاچاق مواد مخدر در جهان است و این افتخار بزرگ را همچنان برای خود محفوظ نگهداشته است.

اگر باور کنیم که چند زارع بدبخت و روزگار برگشته سود قاچاق مواد مخدر را به جیب می زنند، ساده لوحی مطلق خواهد بود و هم اگر باور کنیم که چند قاچاق بر دون پایه در ترافیک و قاچاق مواد مخدر دست دارند، بلاهت تمام به حساب خواهد رفت.

بدون تردید در عقب نمایشنامه مواد مخدر افغانستان دستان قدرت مندی قرار دارند و سناریوی آن چنان به دقت و کارآیی نوشته شده که کمتر کسی می تواند جلو رشد و افزایش آن را بگیرد. در چنین معامله کلانی حتا گفته می شود که قدرت های بزرگ که در افغانستان حضور دارند، دخیل اند و آن ها در تبانی و همکاری با افراد قدرت مند داخلی این نمایش را به پیش می برند.

پس حدس و گمان در مورد این که برادر آقای کرزی نیز ممکن است در این معامله شرکت داشته باشد حدس و گمان به دور از واقعیت نیست. چرا که از دیر زمانی گفته اند که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

چرا دولت افغانستان در امر مبارزه با مواد مخدر ناکام است و چرا در این سال ها حتا یکی از سر حلقه های این مافیای بزرگ به چنگ نیرو های داخلی و خارجی نیفتاده است؟ به همین دلیل ساده که خود آقایان در امر شریف تولید و قاچاق مواد مخدر دست دارند و نمی گذارند که این بازار از رونق بیفتد.

و الا با این همه نیرو و پولی که در این راه اختصاص یافته حتا باید از منطقه نیز ریشه های آن کنده می شد. نمونه بارز آن فرمان ملا عمر رهبر طالبان در یک سال پیش از سقوط این گروه است که کشت کوکنار را در افغانستان به سی در صد پایین آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:59  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

در روزهاي اخير بحث گفتگو با مخالفان مسلح و از جمله رهبران طالبان در رسانه ها چنان داغ شده بود كه فكر مي شد به زودي چرخشي اساسي در اوضاع كشور پديد خواهد آمد. ولي طبق معمول اين بحث نيز به زودي فروكش كرد و به ويژه سخنان اخير وزير خارجه كشور نشان داد كه دولت هنوز مذاكره و گفتگو را به عنوان يك راه حل اساسي قضاياي كشور به رسميت نمي شناسد.

آقاي دادفر اسپنتا درسخنان خود دركنفرانس صلح در انديشه اسلامي به شكل تلويحي نوع گفتگو با مخالفان را زير سوال برد و گفت هرگونه گفتگو بايد از پايگاه قدرت صورت بگيرد.

شايد سخنان پرعاطفه وزير خارجه كه تلاش دارد با برانگيختن احساسات شنونده ها حقانيت خود را متبارز كند براي چند جوان آرمان گرا و احساساتي بسيار دلچسب و شنيدني باشد ولي اين سخنان از زبان يك آدم ديپلمات قابل توجيه نيست.

سوال اين جاست كه شخص وزير خارجه از پايگاه كدام قدرت مي خواهد به ميز مذاكره برود؟ توانايي هاي نظامي و سياسي دولتي كه ايشان يكي از ستون هاي اصلي آن هستند، كدام است؟ آيا اكثريت جناح هاي سياسي در كشور و هم نمايندگان مردم در پارلمان با ايشان در اين اظهارات موافق اند و يا اين كه اظهارات ايشان صرفا به عنوان نظريات يك شخص مي تواند مطرح باشد؟ رييس جمهور كرزي با اين سخنان چقدر موافق است و آيا ايشان در جريان اين اظهارات قرار داشته اند و ياخير؟

اين ها سوالاتي است كه بدون شك ذهن هر انساني را كه به مسايل افغانستان مي انديشد و هر تصميم و اظهار نظري مي تواند مستقيم با زندگي او رابطه داشته باشد، به خود مشغول مي كند.

چرا دولت ناگهان بحث گفتگو با طالبان را مطرح كرد و حتا برادر رييس جمهور به همين منظور به عربستان سعودي رفت؟ هرچند كه پس از چندي روشن شد كه در عربستان سعودي هنوز مذاكره با مخالفان صورت رسمي به خود نگرفته و صرفا تلاش هاي به منظور برگزاري مذاكرات در آينده انجام شده است.

آيا دولت استراتيژي و برنامه معيني را براي مذاكره وحل مسايل افغانستان روي دست دارد؟ اگر جواب مثبت است چرا اين طرح و برنامه در اختيار مردم قرار نمي گيرد تا آن ها مطمين شوند كه دولت افغانستان با اصولي مشخص و سنجيده شده به سمت حل سياسي قضاياي افغانستان گام بر مي دارد. مردم افغانستان به ياد دارند كه در گذشته نه چندان دور سرنوشت و حيات سياسي شان چگونه در بازي هاي قدرت قرباني منافع طيف سياسي خاصي شد.

مشي مصالحه ملي دقيقا برنامه اي بود كه درآن منافع مردم افغانستان درنظر گرفته نشده بود و حزب و دولت حاكم به مشوره ابرقدرت شرق مي خواستند به گونه اي كه آسيب نبينند خود را از منجلاب بيرون بكشند. آيا دولت فعلي افغانستان نيز از همان ترفند استفاده مي كند و درپي آن است كه در كشمكش هاي قدرت كلاه را كه باخته سر را نبازد.

معلوم نيست وقتي آقاي اسپنتا مي گويد بايد مذاكرات از پايگاه قدرت صورت گيرد از چه پايگاه قدرتي؟ ايشان تا چه حد آماده فداكاري براي كشوري هستند كه مهم ترين پست سياسي آن را بر عهده دارند؟ آيا وزير خارجه انقلابي افغانستان حاضر است در صورت نبودن نيرو هاي خارجي در كنار مردم خود ايستاد شود و حداقل به شكل سمبوليك يك تفنگ بدون گوله را به شانه بيندازد و به ميدان نبرد برود؟ بدون شك كه چنين نمي شود.

ايشان وقتي روز بد بيايد در دانشگاه اخن انديشه هاي آلتوسر و ماركوزه را به دانشجويان درس خواهند داد و براي بدبختي هاي كشور خود از راه راديو بي بي سي اشك خواهند ريخت و تحليل ارايه خواهند كرد. پس موضوع گفتگو درد آقاي اسپنتا نيست و ايشان حتا نمي خواهند كه چيزي به نام صلح در افغانستان تأمين شود. به صلح كساني مي انديشند كه يك لقمه نان ندارند كه شكم خود را به آن سير كنند. به صلح كساني مي انديشند كه در آتش جنگ عزيزان خود را از دست داده اند و به صلح كساني مي انديشند كه راه گريز و فراري از اين كشور براي شان متصور نيست.

پس موضوع صلح از ديدگاه دولت موضوع تبليغاتي است كه براي اهدافي خاص انجام مي شود و نه براي اين كه به عنوان يك نياز اساسي مردم افغانستان در نظر گرفته شود. بهتر است دولت به جاي چنين احساسات غير واقع بينانه به طرح برنامه هاي اقدام كند كه كشور را از بحران امنيتي كنوني بيرون بكشد. طرحي كه مبناي آن را منافع كشور و مردم آن تشكيل دهد.

قضاياي امنيتي افغانستان به گونه اي پيچيده و غير قابل كنترول هم نيست كه اين آقايان نشان مي دهند. تأمين امنيت در كشور به چند عنصر ديگر پيوند خورده است كه با توجه به آن ها به آساني مي شود جلو ناامني ها و درگيري ها را گرفت.

عدالت در افغانستان به عنوان يك فكتور اصلي نه تنها از نظر افتاده بل كه عملا جاي آن در كل نظام مشخص نيست. آن چه كه در كشور بيداد مي كند بي عدالتي است. در فضاي بي عدالتي كنوني بيكاري، فقر، فساد، بي كفايتي، بي برنامه گي همه و همه رشد كرده و گسترش يافته است. پس چرا دولت خود را كر مي اندازد و نا توانايي هاي خود را به گردن چهار تا عرب زير نام القاعده و چند بنياد گراي طالب مي اندازد.

رشد طالبانيزم و القاعده در افغانستان پيش از آن كه ناشي از موجوديت نيروهاي خارجي و توطيه هاي نمي دانم شيطاني كشورهاي باشد كه به گفته دولتمردان كشور نمي خواهند سر به تن افغان ها باشد؛ ناشي از ضعف و كارايي دولت در امر مديريت جامعه است. دولت به وظايف خود درست عمل كند نه القاعده است و نه هم طالب و نه هم ضرورت به مذاكره و گفتگو و نه هم ضرورت به اظهارات به دور از عرف ديپلماتيك.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:52  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

گفتگوي شهرام با اخگر

س: اگر نگاهی بر گذره ی روزنامه نگاری سه دهه ی اخیر داشته باشید. ج- در سه دهه اخیر، روزنامه نگاری قسمی که باید، انکشاف نیافته است؛ ولی در دوران حزب خلق، روزنامه نگاری یک مقدار رشد داشتند و در شرایط کنونی، در واقع روزنامه نگاران ما در یک دوره ی انتقالی روزنامه نگاری قرار دارند.

این ها (روزنامه نگاران) وقتی به افغانستان برگشتند، دو بخش شدند. منبع اقتصادی یک بخش آن از احزاب بود و یک بخش دیگر آن به صورت مستقل و خودکفا، به کار رجوع کرده نمی توانستند و همین عدم خودکفایی، یکی از ضربات اساسی بود که مانع رشد و تکامل طبیعی روزنامه نگاران شد.

س: چه راه حلی وجود دارد که روزنامه ها به مرز خودکفایی برسند؟ ج: کار باید کرد و مسیر تکاملی برای دست یافتن به یک ژورنالیزم معیاری باید طی شود.

وضعیت کنونی - بدبختانه- از جوانب گوناگون به شدت نگران کننده است. به خاطری که دولت از آزادی بیان، قسمی که از سایر آزادی های اساسی مثل حقوق زن و سایر ارزش های مدنی فقط به عنوان یک وسیله، برای توجیه خود بهره می برد، باور ندارد و هیچ حمایتی از ژورنالیستان صورت نمی گیرد.

دولت اساساً نمی خواهد که یک ژورنالیزم مستقل به وجود بیاید. از جانب دیگر با در نظرداشت این که امکانات و ارتباطات، وسیعا محدود است. بخشی اندک مردم ما که توان دسترسی به خواندن روزنامه را دارند. و این بخش هم متأسفانه جهت فقدان مالی و اقتصادی، توان این را ندارند که حتی روزنامه بخرند.

همچنان هر کشور خارجی که می خواهد روزنامه را تمویل نماید، هر کدام منافع خاص خود را در نظر دارند و حاضر نیستند که واقعا یک ژورنالیزم مستقل، در فضای کنونی وجود داشته باشد. وضعیت دیگر این که اکثر روزنامه نگاران ما واقعا فقیرترهستند و نمی توانند به پای خود بایستند؛ این ها موجباتی اند که متاسفانه مخل یک حرکت بسیار تکاملی در ژورنالیزم ما شده است.

برخی از روزنامه ها که پیوندهای با دولت یا با جاهای دیگری دارند، قادر هستند که فعالیت داشته باشند و وضعیت، قسمی به وجودآمده است که واقعا ژورنالیزمی که بخواهد مستقلانه و به صورت آزادانه حرکت کند، بسیار کم است.

س: ما در موج روزنامه نگاری در افغانستان قرار داریم. کیفیت این روزنامه ها چگونه است؟

ج: بدبختانه از کیفیت معیاری برخوردار نیستند که علل اصلی آن جنگ، آشفتگی، ویرانی میراث های خود را بالای شان نهاده است. که - بخواهیم یا نخواهیم- عامل آن میراث ها هستیم.

خشونت بالای بی طرفانه برخورد کردن روز نامه نگار تاثیر کرده است و یک تعداد روزنامه ها از لحاظ نگارشی- جز چندتا- دیگر همه کمبودی های اساسی دارند که به گفته ی یکی از دوستانم «اگر می خواهید غلط نویسی را بیاموزید، روزنامه ی انیس را بخوانید!»

س: در پهلوی اطلاع رسانی، روزنامه های ما چه مسیری دارند و کدام اندیشه ها، روزنامه های ما را سمت و سو می دهند؟

ج: بدون شک اطلاع رسانی بخش عمده ی کار هر روزنامه است؛ ولی اگرتمام وظایف و مسئولیت های که ژورنالیزم به عهده دارد را تنها در همین خبر رسانی خلاصه کنیم اشتباه است؛ زیرا یک ژورنالیزم، در پهلوی این ها باید، ارایه ی تحلیل های آزادانه ی غیرجناحی و غیر حزبی را دارا باشد؛ می شود که حزبی هم باشد هیچ اشکالی ندارد؛ ولی الزاما وقتی تحلیل ارایه می کند، این تحلیل نباید تعبیرحزبی باشد.

در وضعیت کنونی بسیاری از نشریات ما، یک برخوردعکس العملی و واکنشی مثل ملیت گرایی و... دارند. بسیار طبیعی است وقتی که انسان با یک پدیده ی انحرافی مواجه می شود، هر قدر هم برخود مسلط باشد، یک مقدار واکنشی عمل خواهد کرد که این یکی از نواقصی بسیار اساسی در کار ژورنالیزم هست.

شما می دانید که بدبختانه در اثر اوضاع، و شرایط فقدان امکانات و غیره، مردم امکان این را واقعا ندارند که به صورت منظم به روزنامه ها یا هفته نامه دسترسی داشته باشند و این موجب شده است که روزنامه نگاران- در کل - یک مقدار و پولیستیک (حزبی) عمل کنند. در حالی که باید مردم دارانه حرکت کنند و با در نظر داشت حساسیت های آن ها حرف بزنند. حالا بگذریم از این که بسیاری از حلقات، فقط و فقط مدرک، یا محل تامین کننده برای خود دارند. همین اعلانات بازرگانی (در روزنامه ها) ازعواملی بوده که مانع شده است تا ژورنالیزم ما، راستی، پربار شود.

من فکر می کنم، ظرف این هفت سال بیشتر، ظاهراً ما، با یک پیمان بسیار وسیع، دارای روزنامه ها، هفته نامه ها و غیره بودیم. که از لحاظ کیفیت، طی هفت سال گذشته رشد امیدوار کننده نداشت.

س: بخشی از سوال این بود که کدام اندیشه روزنامه های کشور را زیادتر سمت و سو می دهد؟

ج: بدبختانه- من اعتقاد دارم که چیزی به نام اندیشه، هنوز در این ژورنالیزم ما وجودندارد. بیشتر گرایشات جناحی است. چنانچه حزبی ها، پایان ایدیولوژی را اعلان کردند. ما ایدیولوژی را مرادف اندیشه گرفتیم و ترس هم داشتیم که ما را متهم به ایدیولوژیک بودن و گرایش ایدیولوژیک، نکنند.

از آن خاطر به صورت بسیار (پرکمتیستیک) با قضایا برخورد می کنند. من، نشانه های - جز یکی دو نشریه- ندارم که از این گرایشات زیر عنوان یک اندیشه خود را معرفی کند.

س: تأثیر روزنامه در فضای افغانستان دیده می شود؟

ج: بدون شک، به این پیمانه ی که ما نشریه داریم، باید تاثیر وسیعی داشته باشد؛ ولی اغلباً- واقعا- فاقد محتوا و مضمون اند.¬

مثلا در همین کابل خیلی از روزنامه ها فقط در چاپخانه، چاپ می شوند و بعد، در خود دفتر روزنامه یا هفته نامه، انبارمی شوند که اگر تمام این دست نشریه ها را بشماریم، فقط- جزچند نشریه و روزنامه ی انگشت شمار ی را می یابیم که مطرح هستند و کسانی می خواهند آن را بخوانند و متأسفانه با در نظرداشت آن، روزنامه ها یا نشریات، تأثیراتش بسیار محدود است.

س: پس به این باور، چگونه ما می توانیم فرهنگ روزنامه خوانی و تا حدی تاثیر آن را بالای به خصوص، سیاست مداران و دولت به نحوی مسلط سازیم؛ آیا - به اصطلاح- روزنامه های گوشمالی دهنده ی ایجاد شوند؟ ج: من اعتقاد دارم که بانی اساسی که می توانند به عنوان یک عامل فشار، بر دولت یا سایر ارگان ها و جریانات عمل کند، مردم هستند.

از این رو، یکی از وظایف بسیار اساسی و عمده ی ژورنالیزم، آگاهی دادن به مردم است- البته این کار یک روزه است؛ چون بدبختانه، وضعیتی به وجودآمده است که با در نظرداشت پیشینه ی کار، با وجود جعل، و دروغ هایی که مردم افغانستان طی این هفت سال تحمل کردند، یک نوع بی باوری و عدم اطمینان ایجاد شده است. فعلا ً کسی به حکومت آقای کرزی اعتماد ندارد. در سطوح دیگر شما می دانید که بدبختانه در افغانستان به نام انقلاب، به نام مردم، زحمت کش و بعد هم به نام حزب، اسلام، جهاد و...

این خواهی نخواهی یک حالتی را به وجود می آورد که زدودن این حالت انفعالی، از طریق آگاهی بخشی منظم، یکی از وظایف ژورنالیزم است. روزنامه نگاران، تا زمانی که مردم را به مثابه پشتوانه با خود نداشته باشند به عنوان یک عامل فشار شناخته نمی شوند.

مثلی که شما هر روز می نویسید. دیگر روزنامه ها می نویسند؛ اما دولت کمترین بها را به آن قایل می شود و بسیار بعید به نظر می رسد که دولت مردان ما وقت گرانبهای خود را صرف روزنامه خوانی کنند. ولی هر گاه مردم با ژورنالیستان شان، و ژورنالیستان واقعا ً پیام های اساسی خود شان را بتوانند به مردم منتقل کنند، آگاهی دهند، در آن صورت این ها مجبور می شوند که روزنامه بخوانند. چرا هیچ دولتی در طول تاریخ، از درون خودش تمایل به اصلاح نداشته و ندارد؛ فقط زمانی که یک عامل فشار نیرومند وارد شود آن گاه در صدد یک کار خوب خواهند شد که این فشار هم باید از جانب مردم باشد. وقتی که روزنامه از یک طرف بتواند داعیه ها، آرمان ها و خواست های مردم را انعکاس دهد و از طرف دیگر به مردم آگاهی دهد که متوانند در تحولات مؤثر باشند، در آن صورت روزنامه نقش بسیار اثر گذار می داشته باشد که بدبختانه فعلا ً این نقش بسیار اندک است. چرا؟ زیرا دولت شعار آزادی بیان را می دهد و می گوید که شما در بیان تان آزاد هستید و ما در کردار خود آزاد هستیم!.

س: در دوران حاکمیت داکتر نجیب و استاد ربانی، همچنان فعلا ً در حکومت کرزی روزنامه نگاری به اشکال مختلف وجود داشتند و دارند، چه فکر می کنید که روزنامه های افغانستان در کدام دوران آزادتر و مؤثر تر بودند؟

ج: در دوران خلقی ها شیوه ی توتا لیتر حزبی حاکم بود و آزادی بیان جز در اواخر عمر آن هم بنابر مصلحت به صورت محدود بود.

یعنی در زمان نجیب جز مخالفین حکومت که نشریات برای خود شان داشتند و آن هم آزادی کامل نداشتند. در زمان خلقی ها روزنامه ها مبلغ ایدیولوژی دولتی و توجیه کننده ی سیاست های دولت بودند ولی در آن دوره از لحاظ نگارش و دیزان، ویژگی های برجسته ی داشتند که نباید منکر شد.

در دوره حکومت مجاهدین متأسفانه ما شاهد نشریه های آزاد نبودیم که خودم اصلا ً نشانه ی از یک ژورنالیزم آزاد در آن دوران ندیده بودم؛ اما در این دوره ظاهرا ً آزادی بیان وجود دارد ولی بنابر عواملی گوناگون، از فقر گرفته تا تهدید های غیر مستقیم روزنامه نگاران، یک نوع خودسانسوری است. اما ممانعت علنی وجود ندارد؛ ولی عبث این است که هیچ تضمین و پشتوانه هم برای ژورنالیستان وجود ندارد. اگر خدای نخواسته حال که شما از این دفتر برآیید بیرون و ترور شوید مثل اجمل نقشبندی یا پرویز کام بخش به زندان بروید هیچ نهادی نیست که از شما پشتیبانی کند.

در کشوری که بسیاری از جنایت کاران شناخته شده یا در پارلمان یا در جاهای دیگری بنابر مصلحت های به قدرت نشسته اند.

اسدالله سروری (قصاب کابل) را هنوز نتوانستند محاکمه کنند ولی یک ژورنالیست بی پناه را در حالی که او (کام بخش) می گوید که «من مسلمان هستم» تکفیر و زندانی کرده اند.

در کشوری که چند تن به یک زن تجاوز کردند، به فرمان آقای کرزی رها شدند.

تجاوز بر کودکان وسیعا ً وجود دارد. تجاوز گران از سوی دادستانی مستقیم یا غیر مستقیم فرار داده می شوند.

این اوضاع باعث می شود که ژورنالیستان در یک خندق خود سانسوری خود را غوطه ور سازند که البته این چیزی مطلوبی نیست و توجیه پذیر هم نیست و ضرور است که ژورنالیستان پیش از این که با سانسور بیرونی مبارزه نمایند با این حالت خود مبارزه کنند.

جسارت و شهامت لازم است که به خرچ بدهند. در هر حال امکانات این دوره نسبت به آن دوره ها قسمی که من فکر می کنم بالقوه بیشتر و بهتر است.

س: یک تعداد روزنامه نگارانی داریم که از غرب آمده اند که با همان حال و هوای غربی با تأثیرپذیری از جو و فضای آن جا کار می کنند. همین گونه روزنامه نگارانی داریم که از ایران، پاکستان و سایر کشورها با تأثیر پذیری از آن در کشور مشغول روزنامه نگاری اند. و همچنان یک تعداد روزنامه نگارانی داریم که در کشور خود مان رشد کردند و مشغول روزنامه نگاری اند. فعلا ً شما در روزنامه ها و سایر نشریه های چاپی کشور تاثیر کدام یک از این تفکرات و جریان ها را بیشتر حس می کنید؟

ج: به هر حال شرط این است که تعداد ژورنالیست های مان، آموزش های اولیه را یا در پاکستان آموختند از لحاظ عملی و یا هم در ایران و یا سایر کشورها.

در ظاهر امر اثرات ژورنالیستان از غرب آمده بسیار زیاد است. هم در محتوا و هم در نوشته. امروز خیلی کسان- فرض کنیم- اگر از دموکراسی حرف می زنند اگر از جامعه مدنی صحبت می کنند، بیشتر ملزم آموزه هایی است که توسط همین پدیده ها به میان آمده است و یک مشکل اساسی هم هست که این نوع روزنامه ها (که متأثر از هوای غرب اند) اغلبا ً با افغانستان، حساسیت ها وظرفیت های مردم برابر نیستند و اصولا ً به این باور نیستند که مردم یک جایگاه بسیار تعیین کننده ی دارند. مسأله ی اساسی این است که خارجی ها چه برنامه ها و چه نقشه هایی دارند و به مردم چه دارند.

از طرف دیگر بدبختانه یک تعداد ژورنالیستان ما متأثر از ایران هستند که ایران هم منافع خاص خود را دارد و می تواند با پوشش مذهبی، وسیعا ً اثر بگذارد که اثر شان بسیار مشهود است. بگذریم از این که قرار آن چه که گفته می شود و شایعات وجود دارد، بعضی از روزنامه های هم وجود دارند که حتی مقالات شان از ایران ترجمه می شوند و تبدیل می شوند و بعد به چاپ داده می شوند و تمویل هم از همان جا می شوند.

پاکستان که حساب اش چی است؟ در این میان وضعیت روزنامه های که واقعا ً افغانستان و مردم برای شان هدف است، زیاد رضایت بخش نیست؛ زیرا این ها فاقد امکانات لازم هستند و حمایت نمی شوند. من فکر می کنم که تا در تمام نظم و نظام سیاسی و اجتماعی مان، یک تحول جدی راستی و عمیق را شاهد نباشیم بدبختانه چنین حالتی بر فضا حاکم خواهد بود.

س: پس روزنامه نگاران از غرب آمده و همین گونه از ایران آمده جهت تبلیغ ایدیولوژی در این جا آمده اند؟ ج: بدون شک، ببینید! به رغم این که گفته می شود که دیگر دوره ی ایدیولوژی گذشت. این خودش یک ایدیولوژی است یعنی پایان ایدیولوژی هم ایدیولوژی است.

امریکا ایدیولوژی خود را دارد و انگلیس ایدیولوژی خود را ولی این ایدیولوژی داشتن برای من یک جرم است و برای خود شان نیست. آیا لیبرالیسم یک ایدیولوژی نیست؟ دموکراسی یک ایدیولوژی نیست؟ انسان هر کسی که باشد بدون داشتن ایدیولوژی مطلقا ً هیچ ممکن نیست.

به هر حال این که چرا این ها اثرگذار هستند دلیل اولش این است که امکانات دارند. مثلا ً شما یک روزنامه دارید و مهم ترین مشکل آن این است که بتوانید کارکنان خود را معاش بدهید، در حالی که روزنامه های وابسته نه تنها این که این احتیاج را ندارند، بلکه یک منبع درآمد بسیار نیرومند هم دارند.

با در نظرداشت این که جامعه ما فرهنگ روزنامه خوانی بسیار ضعیف است، سطح سواد نیز نهایت پایین است. بنابر این یک روزنامه ی مستقل باید قبول کند که برای رشد خودش به یک زمان کار، کوشش، مبارزه و نه هراسیدن ضرورت دارد.

وضعیت یک بار طوری آمد که غرب جهت این که در افغانستان به شکلی توجه کنند، شعارهای مقبولی نظیر آزادی بیان، حقوق زن، و سایر مسایل مطرح شده ی ایشان که خود می دانید که همه ی این ها بر این باور برای ما نیستند و ما را در واقعیت زیاد جزء بشر هم قبول نمی کنند. ما برای آن ها مثل مواد خامی هستیم که آن ها به خود حق می دهند – هر قسمی که خواستند یک روز ما را به دست طالب بفرستند و یک روز به کسی دیگری. بنابر این ژورنالیسم ما باید قبول کنند که با پای بیگانه و لو هر کسی که باشد، به بهشت نمی روند.

با کمک بیگانه حتی من اعتقاد دارم که تکامل هم ممکن نیست. باید مبتنی بر ظرفیت های نهفته ی درونی خود شان یعنی کوشش کنند که به پای خود ایستاده شوند. زیرا می توانیم وقتی از تکامل حرف بزنیم، تکامل یک مسأله ی جغرافیایی نیست که چیزی را یا کالایی را از یک نقطه بگیرند و در نقطه ی دیگری انتقال دهند؛ بلکه این یک امر درونی و ذاتی است. شما فرض کنید که عوامل روز، سالیان درازی در کشور ما با امکانات بسیار وسیع بسیار فعالیت می کرد؛ اما یک شبه اوضاع چنان عوض شد که فکر کنید اگر فردا طالب بیاید شما یقین داشته باشید که این گپ های که فعلا ً گفته می شود به همان آسانی فراموش می شود؛ مثل ایدیولوژی خلقی ها.

س: در جامعه ی غرب با وجود گشترش رسانه های تصویری، صوتی و تکنالوژی که اطلاعات را به سرعت انتقال می دهند هزاران نسخه از روزنامه های مختلف در ساعت اول صبح نایاب می شوند؛ اما در افغانستان اصلا علاقه یی به روزنامه خوانی و جود ندارد. چرا؟

ج- ژورنالیزم در غرب به صورت طبیعی متولد شد، به صورت طبیعی رشد کرد، به صورت تجربه ی کار خود را توانست گردهم بیاورد و او را دوباره به کار بیندازد.

در حالی که پیشتر گفتیم که عمر ژورنالیزم در کشور ما زیاد طولانی نیست که وانگهی در این عمر کوتاه هم گسست های طولی و عرضی وسیعا ً وجود دارد. اگر ژورنالیزم را در همین تاریخش حساب کنیم گسست های بیشتری از عمرش را دارد، وانگهی مسأله این است که هیچ وقت ژورنالیزم ما نتوانسته است به شکلی از اشکال خود را از قید چوکات های رسمی آزاد سازد.

یا دولتی بود یا تحت تاثیر حلقات معینی که حق صدور تکفیر را داشتند، همیشه رسانه جرأت نکرد که لااقل باورها و معتقدات خود را بگوید.

با این که خیلی زشت است یک نوع منافقت تحویل شده، چون ما فعلا ً بیش از هشتاد یا نود حزب داریم که یا از غرب آمده اند یا از گله های حزب خلق هستند؛ ولی در تمام این برنامه ها حتمی هست که شما باید وفاداری را در اسلام داشته باشید؛ ولو، اعتماد دارید یا ندارید.

این خودش تعبیر یک نوع منافقت است چون که وزارت عدلیه به خود حق می دهد که مرامنامة همین حزب را تنظیم نماید؛ این وضعیت در حالیست که ژورنالیزم غرب با این محدودیت کم مواجه بود.

یکی از ویژگی های ژورنالیزم افغانستان همین است که به نحوی از انحا، متأثر از ویروس قوم، نژاد و سمت پرستی است.

و مانع این شده است که ما و شما به عنوان یک ژورنالیست به اعتبار این که از جای یا از سمت دیگری هستیم، پهلوی هم و باهم نتوانستیم کار نماییم.

س: بالاخره چه راهی وجود دارد تا از این حالت پراگندگی بیرون شویم.

ج: تا زمانی که تمام نظم و نظام سیاسی و اجتماعی خود را واقعا ً یک سمت و سوی اساسی ندهیم و تا زمانی که ما در حالت اضطرار قرار داشته باشیم، تا زمانی که حتی انتخاب می کنیم، انتقاب باشد یعنی انتخاب آزادانه نباشد، مشکل است.

ژورنالیزم به عنوان یک بخش مجرد از کل است و به صورت انتزاعی و مجرد سمت و سوی دلخوای خود را بگیرد. من یا شما متأثر از همین وضعیت عمومی که بدبختانه ما را قرار داده اند، هستیم و واقعا ً برای خروج از این وضعیت فرمول معینی فقط برای ژورنالیستان نمی توانم داشته باشم.

س: در اخیر توصیه شما برای روزنامه نگاران جوان چیست؟

ج: جوانان ما باید این واقعیت بسیار تلخ را بپذیرند که نسل های پیشین بنا به دلایل گوناگون میراث های ارزشمند برای این ها ندارند. متکی به خود و اعتماد به نفس داشته باشند و بدون چشم داشت از حمایت این یا آن باید در این عرصه گام بگذارند. هر گاه همین جوانان که سازنده های آینده ی ما هستند در صدد این نگردند تا از ژورنالیزم به مثابه ی یک نردبان، جهت رسیدن به هدف استفاده کنند بلکه شعار اساسی شان حق، حقیقت و عدالت باشد و تکیه گاه عمده ی شان هم مردم باشد.

البته تجربه ی گذشته ها در هر حال می تواند در کار شان مثمر باشد؛ ولی باید کوشش کنند از این تجربه به عنوان تجربه پدرسالارانه استفاده نکنند که چیزی به درد بخوری برای شان نخواهد بود.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:43  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

 

                                     نیروهای بریتانیایی در هلمند

درحال حاضر بیش از 8 هزار و 500 تن از سربازان بریتانیایی در هلمند مستقر هستند. هفته نامه بریتانیایی ساندی تایمز در شماره یکشنبه (26 اکتبر) خود در مطلبی زیر عنوان طرحهای آمریکا برای اعزام نیرو به هلمند به مسایل امنیتی افغانستان پرداخته است.

ساندی تایمز با اشاره به برنامه آمریکاییها برای اعزام 9 هزار سرباز برای سال آینده در ولایت هلمند، این اقدام را تضعیف موقعیت نیروهای بریتانیایی در جنوب افغانستان تعبیر می کند.

مایکل اسمیت نویسنده مقاله می گوید که قرار است سه واحد نخست نظامی با مجموع سه هزار سرباز آمریکایی از بهار سال آینده فعالیت خود را آغاز کنند و پایگاه اصلی این نیروها در امتداد مقر سربازان بریتانیایی در حال ساخت است.

به نوشته ساندی تایمز این اقدام پس از آن صورت می گیرد که آمریکاییها از نبود سرباز کافی بریتانیایی در منطقه و کمبود هلیکوپتر و در نتیجه وخامت وضعیت امنیتی و فعالیت آزادانه طالبان در منطقه خسته و نومید شده اند ."طالبان شکست خواهند خورد اما نه به این زودی ها بلکه در زمانی طولانی تر."وزیر دفاع بریتانیا از این رو به نظر نویسنده، ممکن است آمریکاییها تاکتیک نظامی متفاوتی را در پیش بگیرند. چرا که فرماندهان آمریکایی بیشتر از بریتانیاییها، خواستار پشتیبانی هوایی می شوند.

در همین رابطه، یک فرمانده ارشد بریتانیایی به این روزنامه گفته است که آنها با منابع موجود قادر به شکست دشمن نیستند. از سوی دیگر نویسنده از منابع بریتانیایی نقل قول می کند که حضور تعد اد زیادی از نیروهای آمریکایی در آینده ممکن است باعث شود که بریتانیاییها نتوانند نقش گذشته را در این منطقه بازی کنند.

به نوشته مایکل اسمیت، ناکامی سربازان بریتانیایی بویژه دو هفته پیش هویدا شد، یعنی زمانی که طالبان توانستند لشکرگاه مرکز ولایت هلمند و خانه والی را در فاصله اندکی از پایگاه نیروهای بریتانیایی هدف حمله قرار دهند. در عین حال نویسنده از سخنگوی وزارت دفاع آمریکا نقل قول می کند که قصد آنان نه جابجایی سربازان آمریکایی با نیروهای بریتانیا بلکه تلاش برای تکمیل مأموریت آنان درمنطقه است.

این روز نامه همچنین مصاحبه ای از جان هاتن وزیر دفاع بریتانیارا چاپ کرده که گفته است "طالبان شکست خواهند خورد اما نه به این زودی ها بلکه در زمانی طولانی تر. " جان ها تن گفته : "به نظر من می باید این را درک کرد که شکست طالبان ممکن است چندین دهه را در بر بگیرد."

وزیر دفاع جدید بریتانیا در گفتتگو با ساندی تایمز تاکید کرده است که بدون معامله با شورشیان دست یابی به اهداف توسعه در افغانستان ناممکن است او گفته اول باید با شورشیان وارد گفتگو شد. بر اساس گزارش ها طرح گفتگو با طالبان که از حمایت بریتانیا نیز برخوردار است با هدف سوا کردن طالبان افغان و طالبان پاکستانی از نیروهای القاعده است. تا در نتیجه این گفتگوها، طالبان این دو کشور در قدرت سهیم شوند و به این صورت القاعده که برنامه های فرا منطقه ای دارد همدستان خود در این منطقه را از دست دهد.

اما آیا هنوز مشخص شده که چه کسانی در میان گروه طالبان برای این گفتگوها در نظر گرفته خواهند شد و چقدر امکان جدایی طالبان از القاعده وجود دارد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:37  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

اسحاق فياض

                                

۲۴ اكتوبر سال روز تشكيل سازمان ملل متحد است و اين روز را تحت عنوان "روز ملل متحد" گرامي مي‌دارند، همه ساله دراين روز در سازمان ملل متحد، بر نامه هاي خاصي به اجرا در مي آيد. اعضاي سازمان ملل متحد در اين روز بر پاسداشت صلح جهاني و راههاي گسترش صلح در مناطق مختلف جهان تاکيد مي کنند.
افغانستان يكي ازاعضاي اين سازمان است واين سازمان تلاش هاي زيادي را در راستاي صلح و توسعه در كشورما انجام داده است و ازاين جهت سالروز تشكيل سازمان ملل با علاقه مندي بيشتري در افغانستان نسبت به ساير كشورها برگزار مي شود.اكنون به مناسبت پاسداشت اين روز نگاهي كوتاهي به تشكيلات سازمان ملل و نقش آن سازمان در افغانستان انداخته مي شود.
ناکامي جامعه انساني در پيش‏گيري از آغاز جنگ جهاني دوم، ناکامي و انحلال جامعه ملل در سال 1939، اين باور را تقويت کرد که ايجاد يک نظام همکاري بين‏المللي کارآمد، مي‏تواند در حفظ جهان در برابر جنگ مؤثر باشد. سرانجام در کنفرانسي که در سال 1945 در سانفرانسيسکو برگزار شد، 151 کشور پيش‏نويس منشور ملل متحد را تدوين کردند و سازمان ملل متحد کار خود را به صورت رسمي از 24اکتبر 1945 آغاز کرد. سازمان ملل متحد، نهادي است که در ميان نظام‏هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حقوقي در ساختار کنوني روابط بين‏الملل، هماهنگي برقرار مي‏سازد. اين سازمان، کانون اصلي گردهمآيي‏ها و انجام مذاکره درباره صلح و امنيت بين‏المللي است. نقشي که اين سازمان براي حفظ صلح به عهده دارد، به شکل ممانعت يا محدود کردن درگيري‏ها و در نهايت، استقرار صلح نمودار گشته است. هم‏اکنون سازمان ملل متحد، سازماني جهاني است که بر اثر تجربه‏ها، ابتکارها و گسترش فعاليت‏هايش، به صورت سازماني متفاوت با آنچه در کنفرانس سانفرانسيسکو پيش‏بيني و طراحي شده بود، درآمده است.
اهداف سازمان ملل
ماده اول منشور سازمان ملل متحد، اهداف اين سازمان را اين‏گونه بيان مي‏دارد: 1- حفظ صلح و امنيت بين‏المللي، انجام اقدامات دسته‏جمعي مؤثر براي جلوگيري و برطرف کردن تهديدات بر ضد صلح به صورت مسالمت‏آميز و بر اساس اصول عدالت و حقوق بين‏الملل. 2- توسعه روابط دوستانه ميان ملت‏ها بر مبناي احترام به اصل تساوي حقوق و خودمختاري ملل و انجام ديگر اقدامات مقتضي براي تحکيم صلح جهاني. 3- ايجاد شرايط همکاري بين‏المللي در حل مسائل بين‏المللي در زمينه اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي يا بشردوستي، در بر انگيختن همگان به رعايت حقوق بشر و آزادي‏هاي اساسي.
باتوجه به اهداف فوق، نهاد هاي زير در سازمان ملل تشكيل گرديد:
1- شوراي امنيت
شوراي امنيت، يکي از شش رکن اصلي سازمان ملل متحد به شمار مي‏آيد. درماده اول منشور ملل متحد، يکي از چهار وظيفه اصلي اين سازمان، حفظ صلح و امنيت بين‏المللي بيان و بر اساس ماده 24 منشور، اين وظيفه بر عهده شوراي امنيت گذاشته شده است. شورا بر اساس ماده 23 منشور، پانزده عضو دارد که پنج عضو آن دايم و ده عضو آن غيردايم هستند. چين، فرانسه، روسيه، انگلستان و امريکا اعضاي دايم شوراي امنيت هستند که افزون بر امتياز عضويت دايم در اين شورا، از امتياز ويژه‏اي به نام «حق وتو» نيز برخوردارند.
2- مجمع عمومي
مجمع عمومي، اُرگان مرکزي سازمان ملل متحد به شمار مي‏آيد و آن را مي‏توان مهم‏ترين رکن تبادل نظر و مشورتي اين سازمان دانست. مجمع عمومي، از همه کشورهاي عضو تشکيل مي‏شود و هر يک از اعضا، يک رأي دارند. بر اين اساس، اين مجمع را «مجلس جهاني» ناميده‏اند که بيان‏گر جايگاهي مؤثر براي ايجاد ابراز عقايد جامعه جهاني است. وظايف و اختيارات مجمع داراي پنج بخش مي باشد كه عبارتند از: وظيفه بحث و مذاکره، وظيفه سرپرستي يا نظارت، وظيفه اساس‏نامه‏اي، وظيفه مالي و وظيفه اصلاحاتي.
در مجمع عمومي، برخلاف شوراي امنيت، «وتو» وجود ندارد. بنابراين، در مواردي که شوراي امنيت به دليل «وتو» با بن‏بست روبه‏رو مي‏شود، مسئله مورد بحث، در مجمع عمومي مطرح مي‏گردد. مجمع عمومي تاکنون چهارده رکن فرعي را ايجاد کرده است که هريک وظايف خاص خود را در راستاي اهداف و وظايف مجمع پي‏گيري مي‏کنند.برخي ازاين اركان عبارتند از: کميسيون حقوق بين‏الملل، برنامه عمران ملل متحد، صندوق جمعيت ملل متحد، کميسارياي عالي ملل متحد در امور پناهندگان و...
3- شوراي اقتصادي و اجتماعي
شوراي اقتصادي و اجتماعي، سازمان‏دهنده همکاري بين‏المللي در زمينه امور اقتصادي و اجتماعي است. چون هدف اصلي از تشکيل سازمان ملل متحد، حفظ صلح و امنيت بين‏المللي است، اين سازمان به ايجاد همکاري ميان ملت‏هاي گوناگون جهان و پيدا کردن راه‏حل‏هايي براي مشکلات اقتصادي و اجتماعي آنها، به عنوان يکي راه‏هاي اساسي جلوگيري از جنگ، توجه کرده است. هم‏اکنون شوراي اقتصادي و اجتماعي 54 عضو دارد. انتخاب اعضاي شوراي اقتصادي و اجتماعي بايد بر اساس تنوع جغرافيايي، اجتماعي و فرهنگي انجام گيرد. اعضاي شورا بايد از پنج گروه افريقا، گروه آسيا، گروه امريکاي لاتين، گروه اروپاي غربي و ديگران و گروه اروپاي شرقي باشند. اين شورا مي‏تواند در زمينه مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، تربيتي، بهداشتي و ديگر موضوع‏هاي بين‏المللي، مطالعه و تحقيق کند و نتيجه تحقيق‏هاي خود را به صورت توصيه‏نامه به مجمع عمومي يا دولت‏هاي عضو سازمان تخصصي مربوط بفرستد. از وظايف شوراي اقتصادي و اجتماعي مي‏توان به انجام مطالعات، صدور توصيه‏نامه، تهيه پيش‏نويس کنوانسيون‏ها، تشکيل کنفرانس‏هاي بين‏المللي و همکاري با سازمان‏هاي تخصصي اشاره کرد.
4- صندوق کودکان ملل متحد
مجمع عمومي، صندوق کمک‏هاي اضطراري بين‏المللي سازمان ملل متحد براي کودکان (يونيسف) را در يازدهم دسامبر 1946 تأسيس کرد و چندسال بعد، نام آن به «صندوق کودکان ملل متحد» تغيير يافت. هدف اين سازمان، کمک به مادران و کودکان کشورهاي در حال توسعه است. يونيسف براي حمايت و دفاع از کودکان، چارچوبي فراهم کرده است و براي آگاهي از نيازهاي خاص کودکان و رفع آن، تصميم‏گيري و اقدام مي‏کند. بدين دليل، يونيسف، تجربه و تحليل طرح‏هاي توسعه ملي را بنا بر درخواست دولت‏ها مي‏پذيرد و آن طرح‏ها را از نظر سودمندي براي تن‏درستي کودکان و ميزان مرگ و مير بيماري‏هاي کودکان ارزيابي مي‏کند. يونيسف چندين سال است كه در افغانستان فعاليت هاي گسترده اي دارد و هم اكنون براي گسترش سواد براي كودكان افغان كتابچه و قلم در مكاتب مختلف افغانستان اهدا مي كنند وبا سازمان صحت جهاني به ريشه کن كردن فلج اطفال درافغانستان كمك مي كند.
5- سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي سازمان ملل
براي تأسيس يک سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي وابسته به سازمان ملل متحد( يونسكو)، از اول تا 16 نوامبر 1954 کنفرانسي در لندن تشکيل شد واساس‏نامه يونسکو را تهيه کرد. اين کنفرانس، «کميسيون مقدماتي، آموزشي، علمي و فرهنگي» را نيز به وجود آورد که تا هنگام تأسيس سازمان مورد نظر، به جاي آن انجام وظيفه مي‏کرد. يونسکو در تاريخ چهارم نوامبر 1956، پس از آنکه بيست کشورامضاکننده اساس‏نامه آن را به طور رسمي تصويب کردند، تأسيس شد. اين سازمان از سه رکن کنفرانس عمومي، شوراي اجرايي و دبيرخانه تشکيل مي‏شود. بر اساس ماده اول اساس‏نامه يونسکو، هدف سازمان، کمک به صلح و امنيت جهان به وسيله ترويج همکاري ميان ملت‏ها از راه آموزش علوم و فرهنگ است، به گونه‏اي که در همه‏جا احترام به عدالت، حکومت، قانون، حقوق بشر و آزادي‏هاي اساسي براي همگان فراهم شود. مهم‏ترين فعاليت يونسکو در زمينه آموزشي در سطح جهان، مبارزه با بي‏سوادي و ريشه‏کني اين مسئله بوده است. برنامه يونسکو در زمينه فرهنگ، سه مرحله اصلي و به هم پيوسته را پي‏گيري مي‏کند: آفرينش آثار اصيل، حفظ آثار موجود و نشر و نقد بين‏المللي فرهنگ‏ها. همچنين در زمينه توسعه علوم گوناگون، برنامه‏هايي دارد که شامل توسعه ساختار اساسي علوم در کشورهاي عضو، ترغيب همکاري بين‏المللي براي پيشرفت پژوهش‏ها و مدارک علمي و به کار بردن علوم و تکنولوژي در کارهاي عمراني است. اين سازمان در افغانستان در راستاي ريشه كني بي سوادي و حفظ ميراث وآثارهاي فرهنگي در افغانستان فعال است و در تلاش است تا آثار فرهنگي كهن افغانستان كه طي سه دهه اخير ازكشور ما دزديده شده است به افغانستان بازگرداند.
6- سازمان بهداشت جهاني
انديشه تأسيس سازمان صحت يا بهداشت جهاني (WHO)
در کنفرانس ملل متحد در سال 1945 در سانفرانسيسکو شکل گرفت. با استناد به ماده اول اساس‏نامه سازمان جهاني صحت، هدف اين سازمان، «رسيدن به عالي‏ترين سطح ممکن از بهداشت براي همه مردم است.» همان‏گونه که اساس‏نامه اشاره دارد، بهداشت ياصحت به معناي «حالت رفاه کامل جسماني، رواني و اجتماعي است، نه صرفا فقدان بيماري يا عليلي.» وظيفه سازمان بهداشت جهاني، کمک به بهبود معيارهاي آموزشي، تشويق به بهبود تغذيه، مسکن، بهداشت، تفريح، شرايط اقتصادي يا کار و ديگر جنبه‏هاي بهداشت زيست‏محيطي با همکاري مؤسسه‏هاي تخصصي و در صورت نياز، کمک به دولت‏هاي متقاضي در تقويت خدمات بهداشتي و تلاش در زمينه پيشبرد فعاليت‏هاي ريشه‏کني بيماري‏هاي واگير، همه‏گير و بومي است.
7- سازمان خوار و بار و کشاورزي (فائو)
مبناي پيدايش سازمان خوار و بار و کشاورزي ملل متحد، مؤسسه جهاني کشاورزي مستقر در رم است. در نخستين اجلاس سازمان خوار و بار و کشاورزي ملل متحد (فائو) در شانزدهم اکتبر 1945 در کِبِک کانادا، اساس‏نامه اين سازمان تصويب شد و از سال 1981 به بعد، اين روز را «روز جهاني غذا» ناميده‏اند. اهداف اين سازمان، ارتقاي سطح تغذيه و معيارهاي زيست، بازاريابي و توزيع انواع فراورده‏هاي غذايي و کشاورزي حاصل از کشتزارها، جنگل‏ها و منابع شيلاتي، بهبود شرايط زندگي جمعيت‏هاي روستايي، از ميان برداشتن گرسنگي و تشويق کشاورزي پايدار و توسعه روستايي، به عنوان راهبردي بلندمدت براي حفظ و مديريت منابع طبيعي است. سازمان فائو، برآوردن نيازهاي نسل‏هاي کنوني را از رهگذر برنامه‏هايي که به محيط زيست آسيب نمي‏رساند و از نظر فني، مناسب و از جهت اقتصادي، ماندگار و از نظر اجتماعي، قابل قبول هستند، پي مي‏گيرد. اولويت‏هاي ديگر اين سازمان عبارت است از: امنيت غذايي به معناي تأمين دست‏رسي به عرضه مواد غذايي در حد کفايت، تأمين حداکثر ثبات در جريان عرضه مواد غذايي و تأمين دست‏رسي به غذا براي فقيران.
8- سازمان انرژي اتمي ملل متحد
مجمع عمومي ملل متحد در سال 1961، در قطع‏نامه 1665، اهميت و آثار پيش‏گيري از گسترش سلاح‏هاي هسته‏اي را يادآور شد. اين قطع‏نامه، خطوط کلي و مهم‏ترين مطالب معاهده آتي منع گسترش سلاح هاي اتمي راياد آورشد. بر اساس ماده 9 معاهده منع گسترش سلاح هاي اتمي، اصطلاح دولت هسته‏اي به دولتي گفته مي‏شود که تا پيش از جنوري 1967 يک سلاح هسته‏اي يا وسيله انفجاري ساخته و منفجر کرده باشد. تعريف نشدن سلاح هسته‏اي، نبود نظارت بر فعاليت دولت‏هاي هسته‏اي، موکول شدن حق خروج دولت‏ها از معاهده به موافقت شوراي امنيت، از جمله چالش هايي است كه اين معاهده يا سازمان انژي اتمي سازمان ملل به آن رو برواست، تا كنون چندين كشور از انجام اين معاهده سرباززده اند از آن جمله هند، پاكستان و اسرائيل است كه اين معاهده را امضا نكرده اند.
ازآنجاي كه افغانستان بيش از سه دهه است كه درگير جنگ و تنش هاي داخلي است، سازمان ملل به عنوان مهمترين ارگان بين المللي در افغانستان حضور داشته است، در عين حالي كه بخش هاي مختلف اين سازمان طي سه دهه جنگ و ناامني گاهي حضور فعال و گاهي اندك داشته است، سازمان ملل در پروسه صلح در كشور ما نقش زيادي را ايفا كرده است، مذاكرات طولاني و خسته كننده ژنو در زمان رژيم كمونيستي يكي از اين تلاش ها بود كه به خروج نيروهاي شوروي سابق از افغانستان انجاميد و بعد از آن اين سازمان تلاش كرد تا در سايه ائتلاف ميان احزاب و گروههاي افغاني دولت مشروع با پايه هاي وسيع را در افغانستان حاكم كند كه تا زمان برگزاري كنفرانس بن در سال 2002 موفق نبود. اما مهمترين دستآورد صلح اين سازمان در افغانستان كنفرانس بن است كه زمينه برقراري نظام دموكراسي را در سايه تمثيل نسبي حضور اقوام افغانستان در قدرت، بوجود آورد. اين سازمان براي حل اختلافات طي چندين دهه نماينده خاصي انتخاب كرد كه موفق ترين نمايندگان اين سازمان اخضر ابراهيمي بود كه موافقه بن را انجام داد. اكنون اين بخش در افغانستان تحت عنوان مخفف "يوناما" در افغانستان فعاليت دارد كه كارهاي اين سازمان از طريق اين دفتر صورت مي گيرد. بعد از كنفرانس بن، اين سازمان در راستاي برگزراي لوي جرگه قانون اساسي و انتخابات هاي رياست جمهوري و پارلماني تلاش هاي زيادي كرده است و هم اكنون نيز براي انتخابات بعدي رياست جمهوري و پارلماني و نيز كاهش جنگ و نا امني و مذاكره با طالبان تلاش مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:30  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

                                

                     

نشست پنهاني و سوال‌برانگيز ميان مقامات دولتي افغانستان و سران طالبان در ماه مبارک رمضان، که به ميزباني ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودي برگزار شده بود، براي اولين بار در رسانه‌هاي غربي افشا شد و بعداً‌ رسانه‌هاي مربوط به کشورهاي عربي جزئيات بيشتري از اين مذاکره را فاش کردند. در اين اواخر زواياي تاريک ديگر اين مذاکره نيز روشن گرديد و معلوم شد که برخي از رهبران احزاب سياسي پاکستان از جمله آقاي نواز شريف رهبر حزب مسلم ليگ و نخست وزير پيشين پاکستان، آقاي شيرپاو وزير داخله پيشين پاکستان، مولانا رحمان و قاضي سميع‌الحق از حاميان اصلي طالبان در پاکستان و برخي از افراد مربوط به دولت انگلستان نيز در اين نشست حضور داشته‌اند.
اين جلسه با واکنش‌هاي تند رسانه‌ها و حلقات سياسي مواجه گرديد و در باره آن دهها تحليل و تبصره به گونه‌هاي مختلف پخش و نشر شد و به اين گمانه‌زني دامن زد که گويا دولت و طالبان از مدت‌ها پيش به اين طرف با هم تماس‌هايي داشته‌اند؛ ولي اين تماس‌ها به دلايل نامعلومي از مردم و حتا کابينه و پارلمان مخفي نگه‌داشته شده‌اند. بعضي از مقامات دولتي با تأييد اصل نشست، ادعا کردند که اين يک دعوت عادي بوده که از طرف پادشاه عربستان سعودي برگزار شده و هيچ نوع گفتگويي بين دولت و طالبان صورت نگرفته است. داکتر سپنتا وزير خارجه کشور گفته است اين نشست نه از طرف دولت که از جانب شوراي علماي افغانستان ترتيب داده شده بود.
گفته‌ها و اظهارات ضد و نقيض و پرسش‌برانگيز مسوولين دولتي، اين امر را مسلم ساخته است که دولت در صدد زمينه‌سازي مذاکره بين دولت و مخالفان مسلح، از جمله طالبان بوده است؛ اما سوال اصلي که در اين رابطه مطرح است، اين است که چرا چنين مذاکراتي پنهاني و به دور از چشم دوربين‌هاي عکاسي و فيلم‌برداري برگزار مي‌شود و چرا مقامات بلندپايه دولتي که سمت رسمي در دولت دارند، در جريان چنين مذاکراتي قرار نمي‌گيرند؟
اين پرسش‌ها خود بخود ذهنيت‌ها را به سمت و سويي سوق مي‌دهد، که انگيزه توطئه چيني و توطئه آفريني خطرناک را در عرصه سياسي کشور قوي مي‌پندارد.
در رابطه با اصل مذاکره با گروههاي مخالف مسلح، رويکردهاي متفاوت و گاه متضادي در بين گروهها و احزاب مختلف، صاحب‌نظران و تحليل گران به وجود آمده‌اند.
برخي از نهادهاي سياسي و اجتماعي افغانستان بر اين باور اند که: مذاکره و گفتگوهاي ديپلوماتيک با مخالفان يگانه راه حل قضاياي پيچيده افغانستان است. ولي بعضي از حلقات و طيف‌هاي سياسي، مذاکره را تنها يکي از راه حلهاي مشکلات موجود مي‌داند. اين دسته در عين حالي که رويکرد صلح و مذاکره با گروههاي مخالف دولت را رد نمي‌کند؛ اما تأکيد دارد، که چنانچه دولت از موضع ضعيف برخورد کند، نتيجه مذاکره منفي و زيانبار خواهد بود؛ لذا دولت ابتدا با تقويت نهادهاي امنيتي و نظامي خود و با تسريع روند بازسازي و پاسخگويي به مشکلات اقتصادي، رفاهي و فرهنگي مردم از يک سو و تشديد حملات نظامي و راه اندازي فعاليت‌هاي اپراتيفي در مناطق تحت نفوذ طالبان از سوي ديگر، هسته‌هاي سازماندهي آنها را از هم بپاشاند و قدرت انجام عمليات و مانور نظامي آنها را از بين ببرد، آنگاه مسأله مذاکره و گفتگو را از راههاي مناسب به طور جدي تعقيب نمايد.
برخي از جناح‌هاي سياسي ديگر که اعتمادشان را به حاکميت موجود به کلي از دست داده‌اند؛ پيشنهاد تشکيل کنفرانس بن دوم را مطرح مي‌سازند که در آن همه گروه‌ها، احزاب و نمايندگان جامعه مدني و رسانه‌ها سهم و حضور داشته باشند. اينها به اين باور رسيده‌اند که ايده‌هاي انحصارگرايانه و محدودنگر از يک طرف و تمايل شديد تمام ارکان نظام به فساد و قانون‌شکني از جانب ديگر، راه برنامه‌هاي اصلاحي را در کشور به کلي مسدود نموده است. يگانه راه بيرون رفت از بن بست موجود، نه نگاه اصلاحگرايانه، که رويکرد انقلابي ساختارشکنانه است. بنياد يک نظام مبتني بر عدالت، برابري و دموکراسي، تنها با فروريزي ساختار نظام فعلي در کشور ممکن مي‌گردد.
رويکرد اخير را مخالفان مسلح حکومت، از جمله حزب اسلامي گلبدين حکمتيار و بعضي از سران طالبان نيز به‌عنوان يکي از پيش‌شرطهاي مذاکره با دولت مطرح مي‌کند. البته آنها علاوه بر اين موضوع، روي مسايل ديگري از قبيل خروج‌ نيروهاي خارجي از کشور و حاکميت نظام اسلامي بر مبناي برداشت‌هاي ويژه از دين، تکيه و تأکيد مي‌کنند.
آقاي حکمتيار در هفته قبل، با انتشار اعلاميه‌اي ، موضع رسمي خويش را در رابطه با موضوع مذاکره با دولت اعلام کرد. وي در اين اعلاميه ضمن حمايت از نشست عربستان سعودي، گفته است که از مذاکره با دولت به شرطي پشتيباني مي‌کند که:
1- نيروهاي خارجي از کشور بيرون برود.
2- کنفرانسي با حضور همه گروههاي موجود در افغانستان تشکيل گردد.
3- يک دولت موقت تا زمان برگزاري انتخابات به وجود بيايد.
گروه طالبان هم بر روي کار آمدن يک سيستم جديد اسلامي از ديدگاه خود آنها تأکيد مي‌ورزد و خروج نيروهاي بيروني را به صورت پيش شرط مذاکره مطرح مي‌کند.
با همه رويکردها و موضع گيري‌هايي که تاکنون صورت گرفته، موضع گيري رسمي دولت، تا هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. آنچه از اظهارات رييس جمهور حامد کرزي و حميد زاده سخنگوي رييس جمهور به دست مي‌آيد، اين است، که دولت از اصل مذاکره با گروه طالبان و در کل مخالفان دولت حمايت مي‌کند و حاضر است در هر سطحي با آنها وارد گفتگو شود. اما اين که آيا دولت با هر جريان و حلقه‌اي که بر ضد مردم و دولت در شش سال گذشته فعاليت کرده، وارد مذاکره مي‌شود؟ محتواي اين مذاکره چه خواهد بود؟ دامنه انعطاف‌پذيري‌ها و چانه‌زني‌ها چه موضوعات و مسايلي را تحت پوشش قرار خواهد داد؟ آيا مذاکره و گفتگو با مخالفان در داخل افغانستان انجام مي‌شود يا در خارج از کشور؟ آيا از نظر دولت شرايط و زمينه‌هاي لازم براي انجام گفتگوهاي منظم و سيستماتيک ميان دولت و مخالفان فراهم گرديده است؟
به اين پرسش‌ها، تا هنوز از جانب دولت پاسخ جامع، روشن و قناعت بخشي داده نشده است. در حالي که سخنگوي رييس جمهور مذاکره با گروه طالبان را مفيد ارزيابي مي‌کند و ظاهراً‌ هيچ اما و اگري را هم در انجام مذاکره مطرح نمي‌کند؛ معين وزير دفاع کشور در يک کنفرانس مطبوعاتي مشترک با فرمانده کل ناتو، مذاکره با طالباني را که بر ضد دولت مي‌جنگند، مخالف خواست مردم و ناسازگار با منافع ملي قلمداد مي‌کند. فرمانده آيساف و برخي مقامات دولتي آمريکا نيز اعلام کرده که در رابطه با مذاکره با طالبان از خواست مردم افغانستان پشتيباني مي‌کند؛ اما تأکيد کرده که مذاکره با ‍‍‍آن دسته از طالبان و مخالفانني امکان دارد که دست از خشونت بر مي‌دارند و به زندگي صلح‌آميز تن مي‌دهند و هرگز مذاکره با کساني را که آدم مي‌کشند، معلمان را سر مي‌برند و مکاتب را مي‌سوزانند، نمي‌پذيرد.
آقاي اسپنتا وزير خارجه کشور نيز در يک اظهارات تند و احساسات‌برانگيز از کشورهايي که افغانستان را به دشمن تسليم مي‌کنند، به شدت انتقاد کرد و مذاکره با گروههاي مسلح را رد نمود.
فضاي تنش‌آلود، گسست رشته‌هاي اعتماد بين ارکان و اعضاي دولت، موضع گيري‌هاي ناشفاف، مبهم و شک‌برانگيز سياسي، بر تيرگي فضاي سياسي کشور افزوده است و افق آينده کشور را تاريک و غير قابل اطمينان جلوه داده است.
بنا بر اين لازم است که دولت و جامعه جهاني ابتدا موضع سياسي خودشان را در قبال مسايل جاري افغانستان توحيد و هماهنگ سازند؛ در مرحله دوم آن را به صورت روشن و شفاف از طريق رسانه‌ها به اطلاع مردم برسانند و حتا به صورت غير مستقيم در معرض قضاوت و داوري عمومي قرار دهند. در مرحله سوم راهکارهاي تطبيق مرحله به مرحله آن را در عرصه سياسي و نظامي کشور جستجو نمايند.
رهيافت‌هايي که براي انجام مذاکره در پيش گرفته مي‌شود به چند موضوع بستگي پيدا مي‌کند:
1- امکان آتش بس دو طرفه: زيرا در فضاي جنگ و خشونت، عمليات‌هاي انتحاري و پارتيزاني، سر بريدن‌ها، اختطاف‌ها و گروگان گيري‌ها، گفتگوهاي صلح و آشتي، موضوعاً‌ منتفي مي‌شود و زمينه‌هاي خود را از دست مي‌دهد.
2- در نظر گرفتن خواست‌هاي مخالفان: دولت بايد بداند که مخالفان از دولت چه توقع و انتظاراتي دارند و چه شرط‌هايي را براي مذاکره مطرح مي‌کنند. چون بدون فهم اين موضوع، پاي نهادن دولت در همان تاريکي است که خودش هم نمي‌داند به کدام سياهچالي منتهي خواهد شد.
3- اجنداي مذاکره بايد معلوم و مشخص باشد. يعني دولت با يک برنامه و يک موضع مشخص وارد مذاکره شود. در اين صورت چارچوب مذاکره با مخالفان معين و معلوم است و وقت مذاکره در موضوعات نامربوط و بيهوده از بين نمي‌رود و يا دشمنان نمي‌توانند در شرايط مختلف گفتگوها را به بيراهه بکشانند.
4- دولت بايد معلوم نمايد که در مذاکره و گفتگوهاي خود، تا کجا پيش خواهد رفت. آيا خط سرخي را در مذاکرات در نظر مي‌گيرد؟ يا نه، هدف رسيدن به توافق دو جانبه و چند جانبه دولت با مخالفان است و در اين مورد هيچ نقطه‌ ايستي در نظر گرفته نمي‌شود.
5- دولت بايد در نظر داشته باشد که در شرايط فعلي، اوضاع سياسي کاملاً تغيير کرده است. نه گروههاي مخالف مانند گذشته در چوکات سياسي واحد، فعاليت مي‌کنند و از رهبري واحد معين فرمان مي‌برند و نه کشورها و حلقات سياسي و نظامي از نفوذ و تأثير گذشته خود بر گروههاي مخالف برخوردار مي‌باشند. بنا بر اين بايد با تحليل وضعيت گروههاي مخالف، طرفهاي مذاکره را با دقت و هوشمندي سياسي شناسايي کنند. زيرا مذاکره با هر حلقه نظامي و سياسي، خصوصاً حلقه‌هاي خشونت‌گرا، صلح و امنيت را در افغانستان باز نمي‌گرداند.

زكي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:26  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

حليمه حسيني

 

جامعه امروز افغانستان خسته از جنگ و تحلیل رفته از سوختن و سوزاندن به فرداهایی زیبا، آرام و سرشار از صلح و ثبات می اندیشد و می خواهد زخم های مردمش را التیام بخشیده و کودکانش مانند کودکان رفاه و آسایش، طعم شیرین یک زندگی مملو از تفاهم و هم اندیشی را بچشند و مردم هم بی صبرانه در انتظار روزی هستند که دیگر از تلخ ترین اخبار و خونین ترین وقایع و حوادث در کوچه پس کوچه های شهر خبری نباشد.

و این در حالی است که اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را موریانه هایی از جنس اختلاف و نفاق افکنی می خورد و در پی به انحطاط و زوال کشیدن آن است تا در پس این فساد ها و تحلیل رفتن ها منافع خود را بیش از پیش تقویت کرده و جامه عمل بپوشانند.

و ما خوب می دانیم که برای یک بار دیگر برخواستن و بر پای ایستادن، در قدم اول نیاز به پایی برای ایستادن است و بعد دستی برای بلند کردن ما. امروز دولت های خارجی اعم از شرقی و غربی آن، دست هایی به سمت این ملت به زمین خورده دراز کرده اند برای بلند کردن آن ها و در کنار آن فکر قطع کردن پاهای ما و تحلیل بردن توان و استعداد های ما را در سر می پرورانند.

کمک های زیادی از طرف دوستان بین المللی ما به ملت محروم افغانستان شده و این جای تردید نیست که بخشی از بازسازی کشور را مدیون این کمک ها هستیم اما آن چه که درد آور است، نابودی و ویران گریی است که این بازسازی ها به دنبال داشته است. ای کاش هر کس دستی به سمت این ملت دراز می کرد و در صدد پاک کردن اشک های کودکان ما می بود فکر شوم استعمار و برباد دادن ارزش های ما را در سر نمی پروراند.

در دنیایی که صحبت از دموکراسی و آزادی است در وطن خود برای رسیدن به زندگی بهتر باید خیانت و جنایت را بیاموزیم. خیانت در سطح خرد و کلان گستره منافع و سود ما را معین خواهد كرد و هر چه ضربه ای که به پیکر درون مایه های دینی و سنتی جامعه می زنیم قوی تر و ریشه ای تر باشد دست مزدی کلان تر و قابل توجه تر به دست خواهیم آورد. و این خود سرآغاز نزاع و تلاش برای نابودی کشور و سرزمین ما به دست خود ما خواهد بود.

امروز کساني که به اسلام و ارزش های این ملت دهن کجی می کنند و باورهای ما را به سخره گرفته اند و با سرنوشت ما بازی می کنند افرادی از خود ما هستند؛ کسانی که برای رسیدن به لذت هایی که عصر متمدن امروزی به بشر حاضر پیش کش کرده و در مملکت ما از آن خبری نیست و آن ها می خواهند هر قیمتی را برای این رسیدن بپردازند. نویسنده کمدی الهی دانته که یک اثر معروف و منحصر به فرد در دنیای غرب است وقتی از سفر به دوزخ صحبت می کند پایین ترین طبقه جهنم را برای خیانت کاران در نظر می گیرد و امروز به حق می توان دید که خیانت اهرمی کارا تر از تهاجم رویاروی خواهد بود. امروز مردم ما در تمام عرصه ها نیاز به یک باز نگری دارند.

بازنگری درونی و بازنگری بیرونی. چرا که اشک ها و سوختن های ما را پایانی نخواهد بود مگر این که فرهنگ خیانت را از لغت نامه زندگی مان خط بزنیم. امروز ما به صداقت، وفاداری و خدمتی که فقط برای آباد کردن باشد نه برای ویران کردن، بیش از هر چیز دیگر نیازمندیم. و باید این اصل را در سطح خرد و کلان در جامعه پیاده کنیم. در سطح خرد از باز سازی اندیشه ها و دید گاه های خود شروع کرده و در سطح کلان و در اجتماع، منافع جمع را بر سود خویش ترجیح دهیم که این یگانه راه رسیدن به رؤیاهای نسل جوان ما است، رؤیاهایی که برای دست یافتن به آن ها، فرار از جغرافیایی به نام افغانستان را یگانه راه موفقیت می دانند. امروز اگر ما نتوانیم جاذبه ای قوی و هدفمند ایجاد کنیم تا نسل جوان ما که مهمترین فاکتور سازندگی فرداهای این ملت است.

به ماندن و مبارزه کردن و ساختن امیدوار و باورمند شوند چگونه خواهیم توانست از کاروان سرایی به نام افغانستان ملتی واحد و خانه ای امن، برای ماندن و زیستن بسازیم؟ اگر امروز نسل جوان ما به داشتن یک هویت ملی واحد، ارتش ملی واحد ومقتدر و یک نظام اداری و علمی عادلانه و همه گیر ایمان نداشته باشند چگونه می توان با تبلیغات صرف، آن ها را به انتخابات و مشارکت در سیاست و اجتماع ترغیب کرد؟ همه خوانندگان عزیز باید بدانند که من قصد تخریب افکار و اندیشه ها را ندارم و نمی خواهم با دیدی افراط گرایانه قضایا را بدتر از آن چه که هست نشان دهم اما این اصل که فقدان رشد سیاسی ملت و شهروندان ما می تواند همواره به انتخابی غلط و متأثر از جو و فضا سازی ها بیانجامد، جدی تر از آن است که ما سکوت کنیم و حرفی نزنیم. نسل جوان ما امروز باید بدانند که درست یا غلط، این حزب یا آن حزب، این جناح یا آن جناح، فلان شخصیت و یا این آدم گمنام، گزینه هایی نیست که بتوان با چشمانی بسته انتخاب کرد و سپس انتظار بهبود اوضاع را داشت.

امروز اگر تحلیل بردن نیرو و استعداد و ظرفیت های این ملت خیانت است، بی تفاوتی به آن چه می گذرد خیانتی بزرگتر خواهد بود. اگر اصل دموکراسی و بنیان یک حکومت دموکراتیک را مشارکت مردم تشکیل می دهد سهم نگرفتن همان قدر احمقانه است که سهم گرفتنی کورکورانه و بی منطق.

از این رو رشد سیاسی شهروندان ما لازمه یک انتخاب عاقلانه و منصفانه خواهد بود. و نسل جوان ما و نخبگان کشور که صاحب نظر و قلم هستند به نسبت گستره مخاطبانی که دارند می توانند سهم خود را از خیانت و یا خدمت به این مردم مشخص کنند.

به نظر من عوام فریبی که یکی از اصول سیاست امروز است تا وقتی ادامه خواهد داشت و می تواند موفق باشد که عوام را بشود فریب داد اما اگر این عوام به حدی از رشد سیاسی برسند که بتوانند درست یا غلط، خوب یا بد را مستقلا و به دور از تعلقات و تعصبات قومی، نژادی و قبیله ای و حتی مذهبی پیدا کنند به یقین خواهند توانست انتخابی درست تر و به حقیقت نزدیک تر داشته باشند.

امروز تب و تاب انتخابات در گوشه و کنار این شهر خود را نشان داده و مردم هم می روند تا انتخابی دیگر را برای فردایی بهتر آغاز کنند در حالی که هیچ نمی دانند چه باید کرد و به چه کسی رأی داد؟ رسانه ها، مطبوعات و ارگان های علمی و دینی در این راستا رسالتی بزرگ بردوش دارند تا از به بی راه رفتن مردم جلو گیری کنند اما در فضایی که انتخاب آزادانه ما را پوشش تبلیغاتی و رسانه ای تا حد بالایی خدشه دار ساخته است چگونه می توان به شفافیت انتخابات و عمل کرد نامزدان ایمان آورد؟ و از طرفی بی تفاوت ماندن هم گزینه ای عاقلانه نیست پس چه باید کرد؟

این سؤالی است که امروز ذهن نسل جوان ما را با چالشی جدی مواجه ساخته است و انتخابات آینده را سرشار از نگرانی ها و تردید ها جلوه داده است. و من فکر می کنم امروز ما برای برداشتن قدم هایی محکم و مطمئن به سمت فردایی مطمئن تر، راهی نداریم جز ایجاد تحولی در اندیشه ها و تثبیت یک استراتژی متقن و تعریف شده که به هیچ جناح و تفکری وابسته نباشد.

امروز ما به رشد سیاسی بیش از رشد اقتصادی محتاجیم چرا که این ضعف در سیاست و سیاست گذاری های خرد و کلان است که همواره ما را در محرومیتی پایدار و همیشگی قرار داده است. مردم ما باید از مرحله جهل سیاسی بگذرند تا بتوانند به رشد سیاسی برسند و این به دست نخواهد آمد مگر با خواستنی به دور از جوسازی ها و جوزدگی هایی که امروزه بازار آن داغ است.

برای رسیدن به یک نظام قانون مند باید ابتدا کسانی را پیدا کرد که خود مطیع قانون بوده اند و پیروی از قانون شکنان حتی اگر شعارهایی زیبا و اهدافی بلند در سر داشته باشند جز تباهی و انحطاط بیش از پیش، دست آوردی نخواهد داشت.

امروز باید باور کنیم که بیشتر از هم نژاد و هم زبان به هم وطنی نیاز داریم که به درد و درک مشترک بیاندیشد در غیر این صورت نتیجه همان است که بود و سهم ما از یک زندگی مرفه و ایده آل آیا چیزی بیشتر ازهمان اشک ها و حسرت هایی که امروز و دیروز ما را پر کرده است، خواهد بود؟ یقینا خیر چرا که با چشمانی کور انتخاب فردایمان هم همان قدر کورکورانه و ویران گر خواهد بود که انتخاب های دیروز ما!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:12  توسط  احمدبصیربیگزاد  |