تبليغاتX
فرياد

فرياد

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

تحولات پيچيده و وضع شكننده امنيتي كشور ، موج نگراني مردم افغانستان و كشور هاي حامي دولت را موجب شده است . در حوزه داخلي ، گسترش نا رضايتي مردم بدليل افزايش بي رويه نا امني ها حتي در پايتخت امري انكار نا پذير است . رسانه ها ، نظر سنجي ها و تجمعات اعترارض اميز مردم در برابر ناكارايي دولت رييس جمهور كرزي حكايت از فرو رفتن افغانستان در يك بحران مرگ آفرين دارد ؛ بحران كه نه تنها براي مردم مرگ آفرين است ؛ براي دولت مردان مضمحل و بيمار  نيز چالش ساز خواهد بود .

 

ريشه اين بد اقبالي مردم افغانستان در سياست گذاري هاي نا پخته و نا سنجيده  تيم رييس جمهور كرزي نهفته است  . اين دولت از آغاز كارش فاقد  استراتژي استوار ملي در حوزه هاي سياست گذاري داخلي و خارجي بوده است . زيرا پايه هاي دولت رييس جمهور كرزي بر اساس محوريت قوم سالاري در بدل شايسته سالاري واستراتژي قبيله پرور ويران كننده ؛ استوار شد . وزارت خانه ها بر اساس مصلحت هاي كاذب تنظيمي ؛ سمتي و قومي پايه گرفته  و به راحتي به باشگاه هاي قومي و قبيله ي مبدل گشت . سياست بدست باند هاي مافياي و مديران قدرتمند مواد مخدر  قرار گرفت . در سياست گذاري ها بيشتر خدايان و پيشوايان مواد مخدر و شماري زيادي از چهره هاي دلال صفت كه افغانستان را به شوروي فروخته بودند ، نقش اساسي ايفاء كردند ؛  

 

پيشوايان مواد مخدر و دلالان سياسي كه هميشه در خريد و فروش و معاملات سياسي دست بالا دارند با زيركي تمام در اراكن دولت،  صاحب صلاحيت هاي كلان شده و هم در پارلمان كشور نفوذ فوق العاده يافتند. امروز اگر كشور به چالش مرگبارش نزديك مي شود عامل اساسي و ريشه دار آن موجوديت پيشوا يان مواد مخدر و دلالان سياسي است كه در كشاندن كشور به سمت بحران داخلي و خارجي نقش محوري بازي كرده اند كه در جايش به معرفي اين باند ها خواهم پرداخت .

 

اين دو پديده شوم ( پيشوايان مواد مخدر و دلالان سياسي) ، همانگونه كه در ايجاد بحران مرگ آفرين داخلي دست طولاي دارند در ايجاد بحران سياست خارجي كشور نيز موفق بوده اند . اين دو پديده  زمينه حضور و نفوذ برخي قدرت هاي منطقه ي كه در خلق جنجگ هاي طولاني مدت در قالب جنگ هاي تنظيمي ، قومي و زباني نقش آفرين بودند را نيز فراهم ساختند . سه دهه جنگ در واقع جنگ قدرت هاي منطقه ي در افغانستان بود كه مجريان اين قدرت ها جريان خود فروخته  جهادي و كمونيستي در كشور بودند . يكي جنگ را به نفع كمونيست ها  و شوروي سايق مديريت ميكرد و ان ديگري جنگ را به نفع  كشورهاي سلطه طلب منطقه ي ( پاكستان ، ايران ، عربستان ) ادامه ميدادند ؛ در واقع نبرد هژمونيكي قدرت ها در وجود  دو چهره ( كمونيستي ها و جهادي ها ) ترسيم يافت؛ در اين ميان غرب به رهبريي ايالات متحده آمريكا ، چرخش سياست را در اين آشفته بازار به نفع خود به گردش در آورد ودر واقع پس از يازدهم سپتامبر 2001 مديريت جنگ را در افغانستان  بدست گرفت.

 

هرچند غرب به رهبريي ايالات متحده آمريكا پيروز ميدان بود ؛ اما در پلانگذاري ها و جابجاي مهره ها در هرم قدرت نوپا و متزلزل كابل دچار اشتباه اساسي شد . سياست گذاري ها و پلان هاي باز سازي  تحت مديريت تيم قوم سالار و قبيله پرور « رييس جمهور كرزي كرزي» تجربه كشور هاي منطقه ي و اتحاد شوروي سابق را تكرار كرد. باز هم جدال هاي سياسي رنگ وبوي قومي و قبيلوي بخود گرفت . ادارات ، وازرت خانه ها و ولايات بر اساس معاملات كاذب قومي و تنظيمي تقسيم شد . برخي ادارات توسط پيشوايان مواد مخدر با مبالغ كلان خريداري شده و بسياري پست هاي كليدي در اختيار جنگ سالاران و ناقضين حقوق بشر قرار گرفت . نگون بختي بزرك مردم افغانستان ، اين بار در چهره ديگر يعني طالبان نكتايدار هوادار غرب با شعار دادن « تقويه دموكراسي» تكرار شد .  

 

هرچند جدال قدرت ها و نبرد هژمونكيي آنها ظاهرا در دو قالب « بلوك غرب وشرق» بر سر جنازه پارچه پارچه افغانستان ترسيم مي يابد  اما در بازي هاي هژ مونيكي و تاكتيك هاي منافع طالبانه ،  اين دو بلوك در درون نيز دچار مشكلات اساسي شد . همانگونه كه نبرد هژمونيكي قدرت هاي منطقه ي حول محور افغانستان سبب ويراني بنيادي اين كشور گرديد ؛ نبرد خزنده ميان كشورها و قدرت هاي غربي نيز طي سه سال اخير، افغانستان را تا پرتگاه و سقوط دوباره به كام افراط گراي نزديك ساخته است . بر قراريي پنهاني روابط برتانيا با برخي حلقات طالبان و همسويي و حمايت برخي  كشور هاي ناتو از اين سياست(مذاكره با طالبان ) از يكسو موجب شكاف عميق ميان بلوك غرب در سياست گذاري هايش در افغانستان شد واز طرف ديگر موجب تشكل هاي خطر ساز  وويران كننده  داخلي گرديد . از اين فرصت پيش آمده ، طالبان و حزب اسلامي بعنوان گروهاي دحشت افكن و تروريست استفاده اساسي و بهره خوبي بدست آوردند . اين دو گروه با حمايت برخي كشور هاي عربي و غير عربي  تشكل دوباره يافته و  بسياري از مناطق را به تصرف خود در آوردند .

 

طالبان باچراغ سبز رييس جمهور كرزي ؛ توانيست بيشترين زندانيان خود را از زندان هاي افغانستان با وساطت پر فيسور صبغت الله مجددي آزاد نموده و در درون حكومت نفوذ اساسي و سياسي پيدا كند  . در آخرين گزارش انتشار يافته از سوي منابع  اطلاعاتي ايالات متحده آمريكا ، حلقات نزديك به طالبان در وزارت دفاع افغانستان و وزارت داخله موفق شده اند ؛ سلاح و ابزار جنگي كه آمريكا در اختيار نيروهاي امنيتي و نظامي افغانستان قرار داده ، در اختيار طالبان قرار دهند . و به همين دليل دولت جديد آمريكا ضمن ابراز نگرارني از اين وضعيت ، قرار است بيش از سه بازرس كار كشته نظامي پنتاگون را به افغانستان اعزام نمايد .  

 

 بنا بر اين ضعف مديريت تيم قبيله پرور رييس جمهور كرزي از يكسو ، موجب افزايش و گسترش روز افزون شبكه هاي دحشت افكن و تروريسم گرديده و از سوي ديگر قدرت هاي منطقه ي و غربي را نيز دچار سر درگمي ويران كننده ساخته است ؛ تاثير گذاريي كشورهاي منطقه ( پاكستان، ايران ، عربستان و هندوستان) در افغانستان بسيار متفا وت تر از سه سال قبل است . پاكستان و عربستان تسلط چند سال پيش خودرا در حوزه افغانستان تقريبا از دست داده و بجاي آن هند و ايران در جايگاه ممتاز تري در تاثير گذاري قرار گرفته اند . مسدود ساختن دره خيبر در مرز افغانستان به روي كاروان هاي اكمالاتي نيروهاي ناتو و آمريكا و همچنين قدرت گرفتن فوق العاده طالبان در مسير هاي جنوبي ، پاكستان را بعنوان متحد استراتژيك آمريكا در شرايط ناگواري قرار داده است . زيرا از نقل و انتقالات اين كاروان ها علاه بر مبالغ هنگفتي اقتصادي كه نصيب پاكستان مي شد اين كشور را در جايگاه امتياز گيري در معادلات سياسي و جانه زني هاي دپلماتيك قرار داده بود . اكنون كشورهاي عضو ناتو  حتي آمريكاگزينه هاي ديگر را براي نقل و انتقالات كاروان هاي خود روي دست گرفته است . يكي از آن گزينه ها و درواقع نزديك ترين  مسير براي نقل انتقالات كاروان هاي اكمالاتي « ايران » رقيب پاكستان و دوست هندوستان است .

 

" طي هفت سال گذشته 75 در صد از تجهيزات نظامي و غير نظامي ناتو از طريق بندر كراچي و پس از طي حدود 900 كليومتر با عبور از جنوب تا شمال پاكستان و با گذشت از مناطق قبايلي و از طريق گذرگاه خيبر وارد افغانستان مي شده است . تنها در جريان يك حمله كه دهم ماه گذشته در منطقه قبايلي بر ضد كاروان از كاميون هاي ناتو صورت گرفت ، حدود 2500 كاميون و تريل به آتش خشم  تروريستان بكلي سوخت و به هوا رفت . بنابراين نا امن شدن مسير تداركاتي كراچي تا گذرگاه خيبر  به اين مفهوم است كه ناتو شاهرگ تداركاتي خود را در خاك پاكستان بكلي از دست داده و با توجه به بحران سياسي طولاني مدت اسلام آباد ؛ ناتو مشكل است كه در كوتاه مدت به تامين اين شاهراه حياتي موفق شود ؛

 

همزمان با نا امن شدن مسير پاكستان بر روي كاروان هاي ناتو و آمريكا ، دولت قير قيزستان نيز با دريافت100 مليون دالر كمك بلا عوض و 150 مليون دالر وام ، و 300 مليون دالر فرصت سرمايه گذاري از سوي مسكو ، از آمريكاي ها خواست پايگاه هواي « مناس» در شمال كشورش را تعطيل كند . اين پايگاه كه ماهانه 17 مليون دالر  از سوي آمريكا اجاره شده بود به آنها اجازه مي داد بدون هيچ محدوديتي  از اين پايگاه براي انجام عمليات هاي نظامي در افغانستان استفاده كرده ويا تداركات برساند ".

 

هرچند ايالات متحده آمريكا پايگاه هاي هواي « چك لالا»  در نزديكي اسلام آباد ، « فرود گاهاي دوشنبه»  در تاجكستان و « خناباد» در ازبكستان را تا كنون در اختيار دارد و مي تواند تعطيلي ميدان هواي « مناس» قيرقيزستان را از نظر اهميت هواي و نظامي بخوبي جبران كند اما قطع خطوط مواصلاتي ناتو وآمريكا در شمال ( مناس) و در جنوب گذرگاه « خيبر)غربي ها را در شرايط دشوار قرار داده است . زيرا هزينه حمل ونقل اين حجم وسيع از تداركات بدون شك بيش از پنج برابر خواهد بود . بنابر اين عملا كشور هاي عضو ناتو را وادار ساخته است تا در صدد پيدا كردن جايگزيني خطوط نا آمن پاكستان باشد . در چنين شرايطي « ايران»  تنها كشوري است كه  بعنوان جايگزين مطرح است.

 

ايران در حال حاضر داراي خطوط مواصلاتي امن و نزديك به افغانستان است :

1_ بندر چا بهار به زرنج ( مركز ولايت نيمروز ) حدود 600 كيلو متر .

2 _ چاه بهار _ بندر عباس به مركز ولايت فراه .

 3 _ بندر عباس _ مشهد به هرات .

اين سه خط مواصلاتي مي تواند در حال حاضر جايگزين براي مسير هاي نا امن پاكستان براي كمك رساني بين المللي به افغانستان باشد كه در مقايسه با بندر كراچي تا گذرگاه خيبر در شرق افغانستان ،  حدود 300 كيلو متر نزديك تر است. با مطرح شدن اين سه خط مواصلاتي براي كمك رساني و اكمالات نيروهاي بين المللي و ناتو ،  ايران را در جايگاهي قرار داده  است كه در معادلات سياسي و چانه زني هاي دپلماتيك در مذاكرات قريب الوقوع ايران با آمريكا ، تاثير انكار نا پذير خواهد داشت . موضوع انتقال كاروان هاي اكمالاتي نيروهاي بين الملل از مسير هاي فوق از مدت ها قبل ميان برخي كشورهاي عضو ناتو با ايران آغاز شده و چانه زني ها عمدتا در دبي صورت گرفته است . بنابراين گسترش روز افزون قدرت تروريسم ؛ موج نا آرامي ها در قسمت اعظم افغانستان ، مسدود شدن گذرگاه « خيبر»  در شرق افغانستان و بحران مديريتي در حكومت، معادلات سياسي را در راستاي نبرد و جدال هژمو نيكيي قدرت ها در افغانستان متفاوت تر از گذشته ساخته است .

در يك جمع بندي كوتاه مي شود نتيجه گرفت " جدال قدرت ها در راستاي گسترش نفوذ و تامين منافع خود در افغانستان ماتم زده  همچنان نا آرامي ، ويراني و بحران سياسي و اجتماعي را در اين كشور سبب شده و بيم آن مي رود كه يك بار ديگر كشور به كام افراط گراي و تنازعات قومي ، حزبي ، زباني و مذهبي غلطيده  باز هم دهه خونين هفتاد تكرار شده  و قدرت ها نظاره گر آن باشند ؛ 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:22  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

جواهر انسانيت در دوچهره « هويت ستيزي و هويت گريزي » ترسيم يافته است . انسان هويت گريز سر انجامش گريز از هويتها و از سياست و اجتماع بشدت بيزار است . اين انسان در تلاش است  بدور از سياست وخيزش هاي اجتماعي زندگي نموده به راحتي تن به نيستي مي دهد ؛ اما انسان هويت ستيز  در برابر ناملايمات اجتماعي وسياسي وهر آنچه نا هنجار سياسي و فرهنگي تلقي شود ، عصيان ميكند و راه مبارزه با هويت گريزي و مظالم اجتماعي را در پيش مي گيرد .

 

انسان هويت گريز معمولا در چهره انسان شرقي تبلور يافته و از اوبعنوان « قضا وقدر الهي»  نام مي برد . مصداق واقعي اين انسان در چهره انسان افغانستاني  امروز ترسيم شده است .  البته جنگهاي طولاني مدت و خشونت هاي قبيلوي ، زباني ، منطقه ي و مذهبي در ترسيم اين « چهره »  نقش اساسي دارد . قتل عامها و شكنجه هاي ناشي از تبعيض زباني ، مذهبي وقومي كه در وجود حاكميت هاي استبدادي وقبيلوي ترسيم يافته  وهمچنان ادامه دارد ، از انسان افغانستاني انسان« هويت گريز»  ساخته وتسليم مطلق و مطلق انديشي در راستاي « تقدير » براي او تداعي گرالگوي ديني ومذهبي است .

 

با اين مقدمه علل وانگيزه هاي « هويت گريزي»  و كتمان هويت ها بخوبي روشن مي شود . در جوامع افغانستان شهرها و كلان شهر ها ، شدت وضعف دارد . مثلا در كابل هويت گريزي وكتمان هويتها از سوي انسان ها كمتر ديده ميشود اما در هرات، طي بيش از دودهه انسان ها به اين آفت مبتلا شده  است . زيرا موجوديت فرهنگ انسان ستيز در دودهه  ريشه عميق يافته است .  آنگونه كه در بخش هاي نخست اين ياد داشت گفته شد ، هويت گريزي نه هويت ستيزي به يك فرهنگ عام تبديل شده  و انسان ها به راحتي « زبان ، مذهب ونژاد» خود را كتمان ميكنند ؛ زيرا ابراز « هويت » در اين شهر با نابود ي برابر است ؛ من يادم است ، جنجال دو تاكسي ران داخل شهري در شهر نو هرات بسيار به راحتي به يك نزاع كلان قومي مبدل شد .

"دوتاكسي ران ( يكي تاجيك و ديگري هزاره ) برسر توقفگاه ماشين  جنجال ساده داشتند كه ناگهان ده ها تن از اطراف وارد معركه شده تاكسي ران « هزاره » را آنقدر لت وكوب كردند تا راهي بيمارستان شد ؛ اين نزاع بسيار ساده به راحتي رنگ بوي قومي وسياسي پيدا نموده سبب شد ده ها نفر با سر دادن شعار هاي افراطي بر عليه يك نژاد (هزاره ) خواهان اخراج هزاره ها از هرات شدند ؛ مثال هاي از اينگونه موارد كم نيستند ".

 

اين ناهنجارهاي اجتماعي و سياسي كه بر گرفته از فرهنگ سلطه گري و استبداد خوي  سياست مداران وحاكمان درنده خو وخود محور است ، از هرات ، شهر سانسورها ساخته و هويت گريزيي انسان ها را در قالب زبان ، قوم ومذهب الگوي خداي بخشيده است ، گويا تقدير انسان هراتي به منظور خوب زيستن ، هويت گريزي و كتمان كردن هويت هايش است . در گدشته هاي نزديك هويت « هزارگي وپشتوني»  جرم نا بخشودني و مساوي بادشمن حاكمان محلي محسوب ميشد .  به همين دليل هم هزاره هويتش را كتمان ميكرد وهم پشتون ؛ بعد از تغيير وتبديل حاكمان محلي ، اين حساسيت ها رنگ و بوي خطر ناك ومرگ آفرين به خود گرفته است . قتلها و كشتار هاي افراد و همچنين غصب داراي واراضي مردم توسط زور مندان اين روزها در راستاي « هويت ستيزي » انجام پذيرفته وايجاد رعب وحشت  به منظور احياء خاطرات تلخ وتاريك گذشته در راستاي حاكميت هاي تك قومي و قبيله سالاري صورت مي گيرد .

 

البته گسترش اين فرهنگ ( فرهنگ سلطه ) به منظور احياء خاطرات تاريك گذشته هرات ناشي از سلطه گري هاي مطلق و بي چون چراي موجوديت حاكمان قبيله سالار و سلطه طلب در افغانستان است . يعني گذشته تلخ وتاريك حاكميت هاي قبيلوي وخانوادگي در افغانستان درخلق اين ايده وانديشه در هرات نقش بسزاي دارد . گويا سلطه گري و استبداد  بجا مانده از حاكمان درنده خو و قبيله پرور الگوي خوبي براي حاكميت ها در كلان شهر ها از جمله هرات باستان شده است .  بدون شك اين فرهنگ ، فرهنگ عام در قالب الگوي عام نيست بل فرهنگ خاص در قالب الگو هاي ويران كننده خاص توسط حاكميت هاي خود محور وحاكمان قبيله پرور ترسيم يافته  است ؛ فرهنگ عام مردم هرات در قالب الگوه هاي انسانيت محور نه قوميت محور ، زبان زد خاص وعام است . اين فرهنگ « فرهنگ سلطه » وديگر ستيزي  فرهنگ لايه هاي واپسگرا و قبيله پرور  است كه الگوي حاكميت هاي استبدادي و سلطه پرور تاريخ افغانستان را بخود گرفته است .

 

اگر در كل انديشيده شود ، فرهنگ حاكمان اين سر زمين ( افغانستان ) فرهنگ سلطه و قبيله پرور است . وزارت خانه ها ، واحد هاي اداري ، ولايت ها و فرمانداري ها ي اين سر زمين به باشگا هاي قومي و قبيلوي مبدل شده است . اين الگو ، ترسيم دقيقي از سر گذشت اندوهباري انسان افغانستاني است . انسان جنوبي در شمال با حراس از « ديگر بودن» هويتش را كتمان ميكند وانسان شمالي از جنوبي ، هزاره از تاجيك و تاجيك از پشتون و... اين تقدير شوم ميراث حاكمان خود محور ، قبيله محور و سلطه پرور است نه عام مردم . همانگونه كه كابل تا حدودي زيادي ،  به شهر جنگهاي قومي وقبيله ي و  وازرت خانه ها به باشگاه هاي قومي و خانوادگي مبدل گشته است ، هرات نيز شهر پر از تبعيض و امروزه از آن به شهر تضاد و تباي نام برده شده است . به تعبير ديگر گردش حاكميت ونظام اداري در اين شهر هميشه با خون وكشتار همرا بوده است . كشتار به جرم « ديگر بودن » وديگري بودن  در اين شهر سزايش نيستي بوده و ديگر ستيزي در اين شهر  به يگ فرهنگ حاكمان و لايه هاي قوم محور ، مبدل گشته است ؛  ومردم  به جرم موجوديت حاكميت هاي فاسد و قوم محور  سالها مورد خشم و نفرين قرار داشته است .

 

حاكمان در اين شهر «ديگر ستيزي» را تا آنجا پيش برده و ان را به يك الگوي« رفتاري» مبدل ساخته كه مانند امير عبدالرحمن به جنايت هايش افتخار ميكنند . تداوم اين فرهنگ ( فرهنگ ديگر ستيزي ) در قالب الگوي هاي خاص  سبب شده است ، كه انسان افغانستاني در هرات باستان « هويت گريزي » را در قالب ارزشهاي خداوندي ( قضا وقدر الهي ) به خويشتن جزء « عبادت»  تلقي كند . وچون انسان هراتي « تقدير گريز ، هويت گريز »  است به همان اندازه از سياست و اجتماع  بيزار است . زيرا اسنان « هويت ستيز و تقدير ستيز »  به همان اندازه كه در سرنوشت خود حساس است و به مسايل سياسي نيز جدي هست .

 

ادامه دارد ...      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:59  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

                                                                       

در فرهنگ افغانستان رابطه ي عام بر مبناي قوميت تفسير مي شود و انسانيت در آن جايگاهي ندارد . جنجال هاي بيش از دو دهه به خوبي نشان مي دهند ، همه چيز در نهايت امر به ارزشهاي قومي ، زباني و منطقه ي ارجاع داده مي شود و معيار ارزيابي « حقانيت از غير حقانيت » ارزشهاي نهادينه شده تاريخي است كه بر اساس تفاضل قومي ، زباني و منطقه ي شكل گرفته است نه شايستگي هاي انساني . بدهي است در چنين جامعه ي كتمان كردن ها و خود سانسوري در تمام ابعاد آن كه در بخش نخست اين ياد داشت اجمالا تذكر رفت ، به يك فرهنگ بدل شده كه الگوي فرهنگي آن تقلب ، سلطه و استبداد  است .

 اگر سلطه و استبداد وجود نداشته باشد كتمان كردن ها و خود سانسوري ها در يك جامعه به عنوان « بد اقبالي بزرك اجتماعي » مطرح ميگردد آنگهي جوامع براي ساختار شكني و تغيير فرهنگي متعادل  كه در آن پاداش هاي معنوي و مادي با معيار قوميت، زبان و مذهب به كسي تعلق نيگيرد ، دست در دست هم خواهند داد و اين ديو آدمخوار ( قوم محوري، زبان محوري و...)را آنقدر لگد مال نمايند تا بر گور آن رقص سماعي بر پا نكرده آرام نخواهند نشست .  

سخن گفتن از خودسانسوري هويتي ( زباني ، نژادي و مذهبي ) هيچگاه به معني اهانت به فرهنگ و باورهاي اجتماعي و فرهنگي يك جامعه نيست بل بيان واقعيت هاي اجتماعيي است كه در آن محتواي فرهنگي و اجتماعي بر اساس قوميت محور ، زبان محور و مذهب محور، ارزشيابي مي شود نه انسانيت محور . وقت مگيوييم خود سانسوري هويتي ( زباني ، نژادي و مذهبي ) در هرات باستان به يك باور وفرهنگ تبديل شده است به اين معني نيست كه نژاد ، زبان و مذهب خاصي به اين آفت گرفتار آمده بل بيان« واقعيت غاي و حقيتقت اساسي » يك فرهنگ متقلب پرور است كه ارزشهاي خود را در تفاضلات قومي ، زباني و مذهبي مي بيند .

من برخلاف دوست خوبم جناب نيك انديش كه برمن خورده گرفته است به تمام زبان ها ، قوميت ها و مذاهب افغانستان به عنوان ارزشها اجتماعي ، مذهبي و زباني جامعه افغانستاني نگاه دارم و همه جوامع و نژاد ها را داراي ارزشها و باورهاي انساني مي بينم .  به همان اندازه كه فارسي زبان ها داراي هويت كهن زباني هستند پشتو زبان ها نيز هويت كهن زباني دارند و... اما وقت سخن از خود سانسوري هويتي در ابعاد گسترده اش به ميان ميآيد كه به يك فرهنگ خدعه پرور و فريبنده كه در آن كتمان كردن ها و نفي و سركوپ « ديگر بودن »  به يك ارزش مبدل مي شود ، بيان« واقعيت غاي»  يك نا هنجار فرهنگي و اجتماعي است كه در جامعه شناسي از ان بعنوان « انحطاط فرهنگي و اجتماعي ) نام مي برند .

وقت يك انسان افغانستاني هزاره ( همينگونه ، باقي نژاد ها )  هويت اتنيكي و نژادي خود را كتمان مي كند  وتلاش ميكند از خود هويت ديگر بسازد ( در هرات موارد زياد وجود دارد ) ، خود حكايت از موجوديت فرهنگ سلطه و استبداد دارد . زيرا در انسان شناختي جديد ، انسان يك موجود فرهنگي است و هستي انسانيش را از فرهنگ ميگيرد . وچون فرهنگ ، فرهنگ متقلب پرور و فرهنگ استبدادي است ؛ نميگذارد انسان ها خود راستين اش را تحقق بخشد . از اين رو انسان ها را متقلب به بار آورده  وبا ارمان انساني و اهداف بلند مدت بيگانه اش ميكند .  جنجال عاشوراي سه سال قبل هرات را حتما تاريخ به حافظه دارد . در آغازين روزهاي آن جنجال، بسياري از شيعيان هرات هويت مذهبي خود را كتمان وسانسور مي كردند ؛

دركنار كتمان كردن ها و خود سانسوريي هويت هاي زباني و نژادي كه در قسمت نخست اين ياد داشت گفته شد ، خود سانسوري هويت مذهبي نيز در هرات باستان به يك فرهنگ مبدل گشته  است . هرچند مذهب شيعه از آن بعنوان « تقيه » نام ميبرند اما در شرايط كه مذاهب اسلامي در قانون اساسي به رسميت شناخته شده به هيچ عنوان اين خود سانسوري« كتمان هويت مذهبي»  توجه پذير نبوده جز آنكه به آن نام « خود سانسوري مذهبي وكتمان هويت مذهبي » بگذاريم ، عنوان ديگر نمي توان گذاشت ؛

نيچه جامعه شناس ميگويد :« ايستايي جامعه معلول ايستايي نظام فرهنگي آن در روابط سيبرنتكي بر بخش هاي ديگر نظام هاي اجتماعي  از قبيل نظام اقتصادي ، سياسي  و اجتماعي نقش كنترل كننده دارد .»  منظور « نيچه » از نظام فرهنگي بخش منظمي از محيط اجتماعي است كه كنش هاي هنجاري بر مبناي آن انجام مي گيرد .  نظام فرهنگي عمدتا فراهم گننده ي پاسخ هاي  انتزاعي جوامع است به اين سوال ، كه چرا زنديگي اينگونه است ؟

محتواي نظام فرهنگي را نماد ها ، باورها ، آداب و سلوك اجتماعي و قاعده هاي رفتاري يك جامعه تشكيل مي دهد . بنا بر اين اگر محتواي فرهنگي يك جامعه ضد انساني و قوم محور باشد ؛ بدون شك در اينگونه جوامع انسان هاي خود محور و درنده پرورش مي يابند .  اينجاست كه سياست و اداره سياسي نيز رنگ وبوي درنده گي و سلطه و استبداد بي قيد و شرط را بخود ميگيرد ؛ اگراحيانا كدام رفتارانساني در انديشه اينگونه انسان هاي خود محور صورت ميگيرد در قالب الگوهاي خاص صورت گرفته است ، نه در چهار چوب الگوهاي عام فرهنگي . الگوي كه مشخصه بارز آن قوميت گراي ، منطقه گراي و برتري خواهي زباني خواهد بود . با تكيه بر اين اصل جامعه شناختي ، خوسانسوري ها و كتمان كردن ها در هرات ناشي از فرهنگي است كه در انديشه لايه ها و گروپ هاي سلطه طلب نه عامه مردم ،  جان گرفته و انسان هارا به كتمان و خود سانسوري هويتي مبتلا ساخته است . بنا بر اين يكي از ريشه هاي خود سانسوري  وكتمان كردن هويت ها ، فرهنگي است كه در آن ارزشها و معيار هاي ارزشيابي بر اساس تفاضلات قومي ، زباني و مذهبي سنجيده مي شود نه ارزشهاي انساني ؛

ادامه دارد ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:57  توسط  احمدبصیربیگزاد  | 

  

از انتخاب اين عنوان« هرات ، شهر سانسورها»  تعجب نكنيد ، چون اين روزها سيمنار هاي متعدد در ارتباط با سانسور و خود سانسوري در عرصه مطبوعات از سوي بسياري از نهاد هاي مدعي مدافع آزادي بيان ، عقيده و مذهب در هرات برگزار است. صحبت از آزادي بيان و عقيده زياد  مي شود  . يكي از آن نهاد ها، كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان است كه از چند روز بدينسو  اين پرچم ( دفاع از ازادي بيان ، عقيده ومذهب ) را بر افراشته است .

اين سيمنار به ابتكار دفتر كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان از چند روز پيش در هرات برگزار شده كه در آن مقالات و سخنراني ها بيشتر  به سانسور مطبوعاتي پرداخته از سانسورهاي ، اعتقادي ، مذهبي ، زباني و نژادي سخن به ميان نيامد ه است  . تقريبا اكثر مقالات و سخنراني ها به يك نكته اجماع داشته كه سانسور وخود سانسوري در عرصه مطبوعات خصوصا مطبوعات وابسته به وفور ديده مي شود .خصوصا شهر هرات طي سال هاي اخير شاهد رشد بي رويه ي آن بوده است .

 

 اين گپ تازه نيست كه مطبوعات به اين آفت خطر ناگ مبتلا هست . سانسور وبد تر از آن خود سانسوري در مطبوعات بصورت مطلق بيداد ميكند . از مطبوعات دولتي كه بگذريم ، مطبوعات غير دولتي چه بين المللي و چه داخلي به اين مرض گرفتار هستند .

آمار نشان مي دهند ، خود سانسوري طي سال هاي گذشته در مطبوعات آزاد و بين المللي نيز رشد و گسترش بي سابقه داشته است . البته علت آن از سوي نهاد هاي دفاع از آزادي بيان مانند، سازمان ديده بان از حقوق بشر ، سازمان حمايت از خبرنگاران بدون مرز و... تخطي رسانه ي و برخورد نهاد هاي دولتي با خبرنگاران و روزنامه نگاران افغانستان بوده است . زنداني چندين خبر نگار ، از پرويز كامبخش و كامران مير هزار گرفته تا خبرنگاران روزنامه پيمان ، قتل خبرنگاران راديو هاي بين المللي ، از صمد روحاني خبرنگار بي بي سي گرفته تا اجمل نقشبندي و... نمونه هاي بارز عوامل خود سانسوري و سانسور در كشور به شمار مي آيند ؛

در اين ميان هرات يكي از شهر هاي مهم افغانستان در غرب كشور كه سابقه فرهنگ دوستي و هنر پروريش روزگاري سر آمد خراسان زمين بود ، گوي سبقت را ربوده است . در اين شهر علاوه بر لت وكوپ روزنامه نگاران از سوي نهاد هاي امنيتي كه كم نيستند ، برخي از مراكز تحصيلات عالي اين شهر نيز مانند يك نهاد امنيتي،  به دشمن آزاديي بيان و عقيده مبدل شده اند . اخراج دو دانشجوي رشته روزنامه نگاري از دانشكده ادبيات هرات توسط اساتيد آن دانكشده ( مطبوعات خوب به خاطر دارند ) ، از مصادق خفقان و دشمني آزادي بيان و عقيده به شمار مي آيد .

طارق ولي پور و عاصف جاهد دو دانشجو رشته روزنامه نگاري كه در رسانه هاي آزاد نيز كار ميكردند ، به جرم طرح يك سوال و پرسش يك موضوع درسي  از سوي استاد به كفر گوي متهم شده ناگزير كشور را ترك كردند.  جريان اين دودانشجو ( طارق ولي پور و عاصف جاهد ) بسيار جالب است ، " وقت استاد  نمي تواند قناعت اين دو داشجو را حاصل نمايد ، بيسار به راحتي بدليل اختلاف مذهبي كه با اين دو دانشجو داشته  ، آن دو را به كفر گوي متهم ميكند . جو دانشكده و جامعه سنتي هرات را بگونه ي بر عليه اين دو دانشجو  تحريك مي كنند ؛ كه آنها مدت ها از خانه بيرون امده نمي توانند  كه مبادا در كوچه و بازار از سوي سنت گرايان و افراطيون مذهبي مورد خشم قرارگيرند ؛"

 اين دو دانشجو ، مانند ده ها مورد ديگر از اين قبيل ناگزير شده اند ، كشور را ترك نموده آواره شوند و تا هنوز معلوم نيست كه به كدام كشور پنا هنده شده اند ؛ اين نمودار عيني از آزاديي بيان وعقيده در هرات است . در حاليكه مراكز تحصيلات عالي يك كشور طبق لوايح كشوري و بين المللي موظف به حل پرسش هاي گوناگون از سوي دانشجويان ومحل تضارب افكار و انديشه هاي مختلف است ، دانشكده ادبيات هرات باستان كه در آن ، آخوند ها ي شرعيات ديده با انديشه هاي بسيار سنتي به تدريس مشغول هستند ،از انجا( دانشكده )  به عوان سكوي پرتاب انديشه هاي سنتي خود و به منظور سركوپ استعداد هاي در حال انكشاف استفاده ميكنند .

در كنار سركوپ استعدادها در مراكز تحصيلات عالي هرات كه منجر به خود سانسوري در عرصه انديشه و عقيده دانشجويان شده آند ، در لايه هاي اجتماعي نيز سانسور هويتي در بخشهاي زبان ، نژاد و مذهب نيز در هرات باستان بيداد ميكند . شما اگر اندكي در هرات مكس كنيد بخوبي متوجه مي شويد ، كه پشتون ها يا قادر نيستند به زبان پشتو سخن بگويند يا اينكه عمدا از تكلم به زبان پشتو امتناع مي كنند . در گذشته سنت اينگونه بوده كه هركه به پشتو تكلم كند ، دستگير و سرنوشتش به اكرم الكا تبين دچار ميشد  . بارگزي هاي هرات اكثرا تحت شرايط سانسور زبان امروزه قادر نيستند ، به پشتو تكلم كنند ؛ همكار بخش پشتوي ر اديو آزادي من  با آنكه در شهر هرات پشتون ها زياد زندگي ميكنند ، يك نفر را پيدا نمي توانيست ، كه با او به زبان پشتو مصاحبه انجام دهد . خود سانسوري زباني يكي ديگر از مصادق عريان سركوپ آزادي در هرات به شمار مي آيد .

از عوارض بيش از دو دهه جنگ هاي تنظيمي كه به جنگهاي قومي و نژادي مبدل گشت ؛ رشد و گسترش تنازعات نژادي و قومي در افغانستان است ؛ اما اين تنازعات قومي ونژادي با آنكه در باقي كشور بصورت وسيعي كاهش يافته و لايه هاي زيرين جامعه از وحدت ملي برادري و برابري سخن ميگويند  ، در هرات باستان متاسفانه هنوز كش مكش هاي كاذب نژادي در قالب بر تري طلبي قومي و نژادي  نه تنها در لايه هاي پايين جامعه بشدت هرچه تمام تر جريان دارد بل در لايه هاي بالاي جامعه در انديشه نهاد ها و سازمان هاي به اصطلاح روشنفكري نيز با شدت بيشتر ادامه دارد .  اين موضوع سبب شده است كه خود سانسوري نژادي نيز در اين شهر به اوج خود برسد . بسياري از هزاره ها كه از نظر شكل فزيكي (شكل وقيافه) مثلا با تاجك ها همشكل هستند ، اصلا حاضر نيستند خود را هزاره بگويند ؛ زيرا منافع اقتصادي و سياسيش را با خطر مواجه مي بينند  . وهمينطور پشتون ها به اين سرنوشت خود سانسوري قومي و نژادي مواجه هستند  ، اين خود سانسوري نژادي بصورت بسيار آشكار در هرات ديده مي شود .

 سادات ، قزلباش ، تاتار ، ايماق ، تيموري و جمشيدي كه اصالتا ترك نژاد از خانواده بزرك ترك هاي افغانستان به شمار مي آيند، در هرات و حوزه جنوب غرب اكثريت مطلق را تشكيل مي دهند. اما كمتر كسي از اين تيره هاي ترك تبار خود را ترك ميگويند . بلكه بسياري از ايماق ها ، تيموري ها و جمشيدي ها اصلا تذكره خود را نيز تحت شرايط ناگوار اختناق تغيير داده اند . من بسيار ي از اين نژادهاي ترك تباررا  ديده ام در تذكره اش نوشته است ،  از نظر « قوميت و مليت»  تاجك است  . اگر ترك تباران  نه تنها در هرات بل در حوزه جنوب غرب دچار اين خود سانسوري نژادي و قومي تحت شرايط اختناق نمي شدند ، اكثريت مطلق نفوذ اين حوزه را تشكيل داده و ميتوانند در معادلات سياسي و اجتماعي منطقه ي  نقش عمده ايفا كنند . 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:53  توسط  احمدبصیربیگزاد  |